دانلود کتاب اسپینوزا از راجر اسکروتن - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۳ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب اسپینوزا از راجر اسکروتن
 کتاب اسپینوزا از راجر اسکروتن

%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d9%be%db%8c%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7

نام کتاب: اسپینوزا

نویسنده: راجر اسکروتن

مترجم: اسماعیل سعادت

مجموعه: بنیانگذاران فرهنگ امروز

انتشارات: طرح نو

سال نشر: ۱۳۷۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۵۷ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۴۷ مگابایت

 

مقدمه

باروخ اسپینوزا فیلسوف مشهور هلندی است. او قابلیت‌های علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سال‌ها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد. امروزه، اسپینوزا یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم به شمار می‌رود. اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهم‌ترین اثرش، اخلاقیات، که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن دوگانه‌انگاری دکارتی را به چالش می‌کشد، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار می‌رود. فیلسوف و مورخ، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، دربارهٔ فیلسوفان هم عصر خود نوشت: «شما یا پیرو اسپینوزا هستید، و یا اساساً فیلسوف نیستید.»

پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال، به مدارا پذیرترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند. اسپینوزا در جامعهٔ یهودیان هلند بزرگ شد و در آنجا تعلیمات یهودی را نزد تنی چند از بهترین خاخام‌های عصر خود فرا گرفت. اسپینوزا عهد عتیق و سایر متون یهودی را به خوبی فرا گرفت، اما با گذر زمان نظرهای بحث برانگیزی دربارهٔ سندیت عهد عتیق و سرشت امر مقدس پیدا کرد که به نظر می‌رسد در نهایت منجر به تکفیر و رانده شدن او از جامعهٔ یهودیان در سن ۲۳ سالگی شد. حتی پیش از واکنش یهودیان، کلیسای کاتولیک کتاب‌های او را در فهرست کتاب‌های ممنوعه قرار داد و پروتستانهای هلندی این کتاب‌ها را به آتش کشیدند.

اسپینوزا، فیلسوفِ فیلسوفان است. او بنای رفیع نظام متافیزیکی شگفت اوری را برپا کرد که در اوج زیبایی و نبوغ قرار دارد ، این که این بنا نه برگرفته از واقعیت است و نه حاصل تجربه و شگفتی ان را دو چندان می سازد. او انسانی عمیقا دینی بود اما ظاهرا از ایین و مناسک دین خاصی پیروی نمی کرد. فلسفه اسپینوزا تماما ایده خدا اشباع شده است ، او همچون یک قدیس زندگی کرد.به همین دلیل زمانی که زنده بود مورد سوء ظن و انزجار همه مذاهب روزگارش قرار داشت و پس از مرگ اثارش دستخوش انواع بهتانها شدند شدیدا تحت پیگرد قرار گرفتند و سوزانده شدند.

زندگی:

بندیکت (باروخ) دِ اسپینوزا ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ در یک خانوادهٔ مذهبی یهودی در آمستردام متولّد شد. خانوادهٔ او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتاً رواداری بود. پدر اسپینوزا او را به مدرسهٔ یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزه دین‌شناسی، خاخام شود.

اسپینوزا در سن ۱۶ سالگی شاگردی استثنایی در حوزه امور دینی بود، اما یادگیری در این زمینه او را راضی نمی‌ساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، به طور مستقل به مطالعه آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و به تدریج موضوع‌هایی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژه روحانیون را مورد شک و پرسش قرار داد.

البته بسیاری از دانشجویان یهودی هم که هوادار استقلال و آرمان آزادی اندیشه بودند، به تدریج علم مخالفت با فضای منقبض ناشی از قرائت ستنی از تعالیم یهودیت را بلند کردند و تورات را زیر سؤال می‌بردند. به همین دلیل پیشوایان یهودیت به شدت نگران چنین مسائلی بودند. از این رو وقتی اسپینوزا شروع به اشاعه نظریات نا تعارف و غیر سنتی خود کرد، با مخالفت شدید روبه روشد. او می‌گفت کسانی که اسفار پنج‌گانه موسی را نوشته‌اند، هم از نظر علمی و هم از نظر علم کلام و الهیات ساده‌لوحانی بیش نیستند و اصولاً خمسهٔ موسی اصلاً از موسی نیست! او به این بسنده نکرد و گفت که در تورات هیچ شاهدی بر این که خداوند صاحب جسم است یا روح فناناپذیر است و یا فرشتگان وجود دارند در دست نیست. کسی نمی‌توانست در مجادلات منطقی با او حریف شود؛ در نتیجه اولیای دین برای ساکت کردن او مستمری سالانه ۲۰۰۰ فلورن به او پیشنهاد کردند تا حداقل از اشاعهٔ نظریاتش به طور علنی دست بکشد؛ اما او قبول نکرد. در نهایت یکی از یهودیان متعصب به او سوءقصد کرد که از آن جان سالم به در برد.

او در کالج آفینیوس که مدیرش فرانسیس وان دِن اِندن (از آزادآندیشان دورهٔ خود) بود، درس می‌خواند که این هم باعث بدگمانی نسبت به او در جامعه یهودیت آمستردام شد. وان دن اندن قبلاً کشیش یسوعی بود؛ ولی حالا آزادی‌خواه شده و مطالعات وسیعی در زمینهٔ آثار یونان باستان و فلسفه داشت. او بعده‌ها به آزادیخواهان فرانسوی پیوست و توطئه‌ای برای انحلال نظام سلطنتی فرانسه و ایجاد دموکراسی کرد؛ ولی جنبش شکست خورد و او توسط پادشاه فرانسه اعدام شد.

او از نظرات “حسدای کرسکاس” بسیار تأثیر گرفت و آثار “موسی بن میمون” و فلسفه مدرسی و “جردانو برونو” را به دقت مطالعه کرد. حسدای کرسکاس می‌گفت جهان از ازل وجود داشته و تا ابد وجود خواهد داشت و خلقت شامل چیدمان این‌ها می‌شود. این نظر بر روی اسپینوزا تأثیر فلسفی گذاشت.

او سرانجام در ۱۶۶۳ در لاهه ساکن شد. (و در همان‌جا درگذشت) او به قدری معروف شد که لایب نیتس به ملاقات او می‌رفت و باهنریک اولدنبرگ که دبیر اول انجمن سلطنتی بریتانیا بود نامه‌نگاری می‌کرد و دوست بود. او با رابرت بویل، شیمیدان معروف نیز نامه‌نگاری می‌کرد و دوست بود.

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی‌اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متن‌های کتاب مقدس را نباید کلمه به کلمه فهمید. او کتاب مقدس را حاوی قانون‌هایی اخلاقی می‌دانست که فرمانبری می‌طلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمی‌کند. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکار انحرافی از جامعه یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصد به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشه‌گیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.

اسپینوزا زندگی سادهٔ خود را از راه تراش شیشه‌های ذره‌بین تأمین می‌کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمی‌خواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمی‌دانم مرزهای آزادی فلسفی، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمی‌توانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم».

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفهٔ دینی خود برایتان می‌نویسم تا عشق به همسایه را حتی به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه حقیقی را یافته‌اید. اما از کجا می‌دانید که فلسفهٔ شما بهترین است؟ آیا می‌خواهید کفرگویی‌های ناگفتنی موجودی نکبت‌زده، کِرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کِرم‌ها می‌شود، گستاخانه بر حکمت بی‌انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می‌کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی‌کنم که بهترین فلسفه را یافته‌ام، اما می‌دانم که حقیقت را می‌توان شناخت. تمام دلیل‌هایی که شما در نامهٔ خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن‌ها می‌توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می‌خواهید باور کنم که بُرهانهای من، ساخته و پرداخته ارواح خبیث است و سخنان شما مُلَهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌بینم و نامهٔ شما نیز آشکارا نشان می‌دهد که بردهٔ این کلیسا شده‌اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی‌خواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

رد دوگانه‌انگاری:

اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه‌انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد.

دکارت دو جهان مختلف را قائل می‌شد: “ذهن” و “ماده”. دکارت نفس را در معنای قدرت فکر کردن، تنها مطلق به انسان می‌دانست و حیوانات را فاقد آن می‌پنداشت. ذهن که قدرت تصمیم‌گیری داشت جدا از بدن تصور می‌کرد! حتی طی یک اقدام علمی گفت که منشأ ین روح در غده صنوبری مغز است زیرا حیوانات این را نداشتند. در اصل رنه دکارت اعتقاد داشت جایگاه خودآگاهی در غده صنوبری در مغز است زیرا خودآگاهی همان روح است.

اما اسپینوزا چنین چیزی را نپذیرفت. ایرادی که اسپینوزا گرفت آن بود که اگر ذهن جدا از بدن است پس چگونه به دست من فرمان حرکت می‌دهد؟ در اصل اندیشه ریشه در کارکرد فیزیکی مغز انسان دارد که در زمان دکارت مثل اکنون منشأ فیزیک مغز یک راز بود. این مسئله‌ای که دکارت مطرح کرد در اصل مشابه آن افلاطون و در اسلام به صورت “من ثابت” مطرح شده بود. او معتقد بود “من ثابت” در اسلام که مسلمانان و فلاسفهٔ اسلامی فکر می‌کنند استدلال محکمی است، در اصل ناشی از جهل علمی آن هاست. ریشه “من ثابت” روح متافیزیکی نیست؛ بلکه مغز انسان است که از طریق فیزیکی می‌تواند پاسخ گوی کامل باشد. گرچه اسپینوزا در یکی از نامه‌هایش ذهن را صرفاً از نظر فلسفی جدا از ماده می‌دانست؛ ولی نمی‌گفت در واقعیت همچنین چیزی واقعیت دارد و بلکه بر یگانه انگاری تأکید می‌کرد.

فلسفه اخلاقی:

وی باورهای اخلاقی اش را با رواقیان باستان مشترک می دانست، چرا که نزد وی هم اخلاقیات فراتر از جهان مادی نبودند؛ گرچه که رواقیان بیشتر بر لذت های جسمی تاکید داشتند و اسپینوزا بر ملایمت حسانی تاکید داشت. عصاره فلسفه اخلاق وی را می توان در رساله اش پیرامون تعالی فهم انسان جست. آن چه که اسپینوزا باور داشت خیر غایی و حقیقی بود. او باور داشت که خوب و بد مفاهیم نسبی هستند؛ با ادعای این مطلب که هیچ چیزی نه ذاتا خوب است و هیچ چیزی ذاتا بد هم نیست؛ مگر با توجه به یک امر جزیی. آن چیزهایی که عموما خوب یا بد انگاشته می شوند، صرفا برای انسان ها خوب یا بد هستند.

اسپینوزا و خداباوری:

خدا برای اسپینوزا، خدایی آن جهانی نیست که جهان را از نیستی آفریده باشد. جهان ناآفریده‌است. نه آغازی داشته و نه پایانی برای آن در نظر گرفته شده. جهان برای اسپینوزا، خدای جاودانی و به عبارت دیگر صورت پدیداری الوهیت است. برای وی، خدا، طبیعت و جوهر همانند. این، عالیترین مفهوم متافیزیک اسپینوزاست.

در اصل و به طور خلاصه که از زبان اسپینوزا بیان شده جهان صحنه خیمه‌شب‌بازی نیست و خدا خیمه‌شب بازِ آن که آن را کنترل کند، خود از طریق معجزه قوانین طبیعت را نقض کند و زیر پا بگذارد و در صورت لزوم دوباره آن را به کار گیرد! خدا همان طبیعت است که در برگیرنده تمام علت‌ها و جوهر هاست. از این‌رو اسپینوزا تا حدی شبیه تفکر شرقی می اندیشد که بی‌جهت نیست؛ زیرا او بعضی از آثار هندی را مطالعه می‌کرد و از فلسفه هندی تا حدی وام گرفته است.

فلسفه اسپینوزا سرشار و اشباع شده از خداست. او در جایی می‌گوید: « من خواهان عشق عقلانی به خدا هستم.» از این‌رو نگاه اسپینوزا یک جهان‌بینی علمی بسیار متعالی و زیباست؛ به حدی که انیشتین را مجذوب خود می‌کند. انیشتین یک دانشمند و متفکر همه خدایی و یک اسپینوزایی بود.

مهمترین اثر اسپینوزا:

مهم‌ترین اثر اسپینوزا اخلاقیات نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گستردهٔ کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفهٔ اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط در اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.

پایان زندگی و مرگ:

اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی میزیست و پول بازنشستگی‌ای را که بنابر وصیت دوستی دریافت می‌کرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد. اسپینوزا در ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.

 

معرفی کتاب

“اسپینوزا” در زمانی می‌زیست که اکتشافات علمی و شقاق دینی و دگرگونی عمیق سیاسی، انقلابی عظیم در سرشت و کاربرد فلسفه پدید آورده بود. هنگامی که او مشتاقانه به صف مبارزات فکری زمان خود پیوست، فلسفه برای او، نه سلاح، بلکه روش زندگی بود. طریقت مقدسی بود که سالکان خود را به سعادت والا و مطمئنی راه می‌نمود. کمتر کسانی نظام پیچیده تفکر او را در تمامیت آن دریافته‌اند و از آن مهم‌تر کمتر کسانی به معنی اخلاقی مترتب بر آن پی برده‌اند. فلسفه اسپینوزا نشان می‌دهد که چگونه می‌توان جهان را شناخت، در آن عمل کرد و به سعادت دست یافت. دست‌آورد اسپینوزا نشان دادن وحدت پیچیده انسان و جهان اوست و این‌که انسان خود در عین حال هم خداوند و هم بنده سرنوشتی است که او را به وجود آورده است.

راجر اسکروتن، فیلسوف انگلیسی در این کتاب مجملی از تفکر فلسفی اسپینوزا را عرضه کرده است؛ هدف او عمدتا توصیف خطوط اساسی آن به زبان ساده و برگرداندن مفاهیم آن به تعبیراتی قابل فهم و جالب توجه برای خواننده امروزی است.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های دیگر این مجموعه

کتاب های مشابه با این کتاب

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.