دانلود کتاب سه یار دبستانی از هالدین ماگفال - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

پنج شنبه , ۲۶ مرداد , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب سه یار دبستانی از هالدین ماگفال
  کتاب سه یار دبستانی از هالدین ماگفال

 se-yare-dabestani

نام کتاب: سه یار دبستانی

نویسنده: هالدین ماگفال

مترجم: عبدالله وزیری، اسدالله طاهری

انتشارات: علی اکبر سلیمی

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۴۳ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۴٫۸۸ مگابایت

 

مقدمه

حسن صباح (۴۶۴ قمری – ۲۶ ربیع‌الثانی ۵۱۸ قمری) از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کردند. مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه بود که شاخه‌ای از پیروان امامان است، اما به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت را بعد از جعفر صادق حق فرزند وی، اسماعیل دانسته و مهدی موعود امام (آخر الزمان) را از نسل او میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

این فرقه در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایین‌تر گفته می‌شد که قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق‌تر و نهفته‌ای نیز دارد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌پذیرد که عقل بر آن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت‌گیرانه تنها در عده‌ای از اندیشه‌های بودایی دیده می‌شود. حسن صباح عقیده داشت همهٔ افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌داشت. بسیاری از سازمان‌های زیرزمینی مانند روشن‌ضمیران و فراماسونری شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بوده‌اند.

زندگی:

حسن بن علی بن محمد بن جعفر بن حسین بن محمد صباح حِمَیری (حسن صباح که در تاریخ معروف به سیدنا نیز هست) اهل ری بود. پدرش او را به مدرسهٔ امام موفق (نیشابور) برد تا نزد او تحصیل کند.

در بعضی منابع از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظام‌الملک به عنوان سه یار دبستانی یاد شده‌است. این سه یار دبستانی با هم عهد میکنند که هرکدامشان زودتر به مقامی رسید دیگران را کمک کرده و به مقام بالایی برسند. خواجه نظام‌الملک از سه دوست خود زودتر به مقامی رسید و به عهد دیرین با دوستان پایبند بود لذا برای عمر خیام جیره ای دائم مقرر نمود و حسن صباح را به دربار سلجوقی معرفی نمود.

پس از گذشت زمانی قدرت و نفوذ حسن صباح گسترش یافت، لذا پس از مدتی از دربار سلجوقی تبعید گردید و این سرآغاز حرکت وی شد. پس از تحصیل به مصر رفت و آنجا با خلیفه فاطمی، المستنصر بالله ملاقات کرد. فرقهٔ او را نزاریه نیز می‌نامند؛ زیرا او بر سر جانشینی المستنصر با امیر الجیوش مخالف بود. المستنصر دو پسر داشت به نام‌های نزار و مستعلی. او ابتدا پسر اولش نزار را جانشین خود کرد اما با مخالفت امیرالجیوش، مستعلی را به عنوان جانشین خود اعلام کرد. اختلافات آن‌ها هم از همین جا شروع شد. طبق اعتقاد اسماعیلیان نصب اول قبول است و نصب دوم باطل. سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پرنفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد.

مرگ:

حسن صباح در پی بیماری کوتاهی، در ۲۶ ربیع‌الثانی ۵۱۸ قمری درگذشت. او را در نزدیکی قلعه الموت به خاک سپردند. مقبره او، که بعداً کیابزرگ امید و دیگر رهبران نزاریه ایران نیز در آنجا دفن شدند، تا هنگامی که به دست مغولان ویران گشت، زیارتگاه اسماعیلیان نزاری بود.

قلعه الموت:

alamut

alamut-01

منطقه اَلَموت یا رودبار الموت منطقه ای کوهستانی در سلسله جبال البرز، واقع در شمال شرقی استان قزوین، و جنوب مازندران و گیلان است. این منطقه در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی بشمار می رفت. نام این منطقه چنانچه حمدالله مستوفی در نزهةالقلوب نوشته تا قرن هفتم هجری با عنوان رودبار معرفی می شد تا این که با آمدن حسن صباح به آن جا و رواج فرقه اسماعیلیه و فعالیت خداوندان الموت، نوشته شد رودبارالموت و خوانده شد الموت. حسن صباح در الموت زندگی می کرد و پیروانش او را خداوند الموت می نامیدند.

الموت کلمه ای است مرکب از دو واژه آله و اموت. نویسنده برهان قاطع این کلمه را به فتح الف و لام بر وزن “جبروت” می داند و می نویسد:

«نام قلعه ای است مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع است و آن را به سبب ارتفاعی که دارد آله آموت گفتندی یعنی عقاب آشیان چه “اله” عقاب و “آموت” آشیان باشد.»

برخی نیز آموت را چنانچه در گویش تاتی مردم الموت وجود دارد، به معنای “آموخت” گرفته اند و از آن به این تعریف رسیده اند: عقاب دست آموز. عده ای هم اشاره به این می کنند که بن مایه کلمه الموت، ارموت، ارمود، امروت، اربو و امبرود (نوعی گلابی) است و از آنجا که در گویش تاتی گاهی «ر» به «ل» تبدیل می شود مثل «برگ» (بلگ)، پس الموت همان ارموت است که «ر» به «ل» تبدیل شده است.

محققان بر این نکته متفق القولند که الموت نام مصطلح منطقه کوهستانی شمال قزوین و جایی است که خداوندان الموت، قلعه های تاریخی این منطقه را مقر و پایگاه تبلیغ آیین اسماعیلیه قرار داده بودند. این منطقه در طول تاریخ از «رودبار» به «رودبار و الموت» تغییر کلمه پیدا کرده است، پس از مدتی “رودبار الموت” به بخشی گفته شد که قلعه حسن صباح (در نزدیکی ۵۰۰ متری روستای گازرخان) در آن قرار دارد و “رودبار محمدزمان خانی” یا “خشکه رودبار” به منطقه ای که قلعه لمسر (لمبه سر یا لمه در یا لمبسر) در آن جاست.

الموت در فرهنگ جهانی:

الموت در آن سوی مرزها شناخته شده تر از داخل ایران است و حضور آنرا در آثار هنری مختلف از سراسر جهان می توان دید:

• بازی کامپیوتری معروف و محبوب Assassin’s Creed از منطقه الموت الهام گرفته است. کلمه Assassin که به معنی قاتل در فرهنگ لغت انگلیسی آمده از کلمه حشاشین در زمان حسن صباح گرفته شده است.

alamut-4

• الموت شهر پرنسس تامینا در فیلم شاهزاده ایرانی: ماسه های زمان معرفی شده است. البته مجموعه فیلم های “شاهزاده ایرانی” سند تاریخی ندارند و بیشتر بر اساس افسانه های محلی الموت ساخته شده اند.

Prince of Persia Full Movie Download Wallpapers

• رمانی به اسم الموت در سال ۱۹۳۸ توسط نویسنده اسلوونیایی، ولادیمیر بارتول به رشته تحریر درآمده است. این رمان به عنوان مشهورترین محصول ادبیات اسلوونی شناخته می شود.

• نویسنده آمریکایی، جودیت تار مجموعه رمانهایی را با موضوعیت الموت به رشته تحریر درآورده است.

مذهب باطنی:

طرفداران حسن صباح به او اعتقاد بسیار داشتند و دستوراتش را کاملاً اجرا می‌نمودند. اما دشمنانشان آنها را ملحد می‌نامیدند. (ملحد = کافر، این کلمه اسم مفعول کلمهٔ لحد است و علت این که مسلمانان اسماعیلیان را ملحد می‌خواندند این بود که گمان می‌بردند پذیرفتن عقاید اسماعیلیان مانند آن است که انسان خود را دفن کند و سنگ لحد را بروی خود بگذارد)

تحقیق و پژوهش دربارهٔ این فرقه، مخصوصا باطنیان الموت کار دشواری است؛ زیرا باید مطالب را از بین صدها لعن و نفرین و تعریف و تمجید دریافت. پیرامون علت نامیده شدن آنها به باطنی سه دلیل ذکر شده است:

• چون طرفداران حسن صباح دین خود را مخفی می‌کردند به باطنی معروف شدند.

• آنها معتقد بودند که آنچه را که در دین‌شان به آن اعتقاد دارند از باطن قرآن و معانی درونی دین برداشت می‌کنند و بنابراین باطنی نامیده شدند.

• هدف باطنی انها بازگردانیدن ایران به شکوه و عظمت پیش از حمله اعراب بود.

هدف اصلی حسن صباح بازگردانیدن ایران به شکوه و عظمت پیش از حمله اعراب بود و از آنجایی که حسن صباح یک دین جدید را ترویج می‌کرد و با خلفای عباسی و حکام سلجوقی دشمن بود، بنابراین در ایران مخالفان بسیاری پیدا کرد و خلفای عباسی بر ضد او رسالاتی سرشار از دروغ منتشر می‌کردند و او را فردی خون‌خوار و ستمکار معرفی می‌نمودند.

حشاشین:

مکتب صباح که به الموتیان نیز شناخته می‌شد، به نام حشاشین (حشیشی‌ها) معروف بود که ریشه کلمه

Assassin (اساسین – به فارسی: قاتل، آدمکش) در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. به راستی کیستند این این حشاشین؟

حشاشین به اشتباه در بعضی منابع به مصرف کنندگان حشیش نسبت داده می‌شود؛ اما در اصل در زبان محلی ان زمان به “دارو”، حشاش می‌گفتند. در آن زمان بازارهای بزرگی در شهرهای اصلی به نام بازار حشاش یعنی بازار دارو فروش‌ها بوده است. در کتاب خداوند الموت در اینباره آورده شده است:

«در قلعه ی الموت بازاری وجود داشت به نام “حشاش”. البته این کلمه نباید با کلمه “حشیش” که نوعی مواد مخدر هست، اشتباه گرفته شود. حسن صباح این بازار را تاسیس کرد و دارو ها را با قیمت فوق العاده ارزان در اختیار مردم قرار می داد؛ چرا که معتقد بود اصلا درمان باید مجانی و رایگان باشد. به دلیل وجود تعداد زیادی داروفروش در این بازار، به آن بازارِ حشاشین می گفتند.»

پس اصلا “حشاشین” به معنای “قاتل” نیست! اما چگونه این کلمه به معنای قاتل و آدمکش به زبان انگلیسی وارد شد؟

با گذشت زمان و با اوج گرفتن جنگ های مختلف، نیاز به نیرویی نفوذی احساس می شد. نیروهایی که بتوانند ضربتی عمل کنند و بکشند و یا کشته شوند. به همین دلیل حسن صباح تصمیم به تشکیل چنین نیرویی گرفت. این نیرو ها در خود الموت اصلا بعنوان “حشاشین” شناخته نمی شدند؛ بلکه از دو دسته فدائی (نیرو های در حال آموزش زیر نظر “دایی” ها ) و فدائی مطلق (نیرو هایی که مخصوص قتل آموزش داده شده بودند) تشکیل شده بودند.

آنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌دانستند و به خود اجازه می‌دادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند. آن‌ها فقط مخالفان خود را که برای گسترش اسماعیلیه خطرناک می‌دیدند می‌کشتند؛ هر چند مسائل ناشی از اشغال ایران و فساد روزافزون خلفای عباسی در رشد و گسترش این جنبش بی‌تاثیر نبود. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل بود. برای آدم کشی آن‌ها هیچ‌گاه از زهر و تیر استفاده نمی‌کردند و هیچ‌گاه از پشت به کسی خنجر نمی‌زدند، اگر چه گاهی اوقات گرفتار مامورین می‌شدند یا کار آن‌ها با زهر و تیر راحت تر می‌شد.

اولین کسانی که به مقام “فدائی مطلق” رسیدند و برای ماموریت عازم شدند دونفر بودند: خورشید کلاه دیلمی برای قتل جلال الدوله فرمانده ی سپاه خواجه نظام الملک (وزیر پادشاه وقت، سلطان ملک شاه سلجوقی) و محمد طبسی برای قتل شیخ یوسف بن صباغ. مهم‌ترین این قتلها، قتل ترکان خاتون همسر ملکشاه سلجوقی بود. در اثر همین قتل ها سپاه حسن صباح توانست در جنگی که شکست خورده ی اصلی محسوب می شد، پیروز باشد.

به تدریج این قاتلین چون منصوب به الموت بودند و شغل الموتی ها هم دارو فروشی بود، در اروپای سده میانه به اسم “اساسین” (مشتق شده از اصطلاح “حشاشین” به معنای “داروفروش”) معروف شدند. جنگویان صلیبی و وقایع نگاران غربی آنها، که در دهه‌های آغازین قرن ۱۲ میلادی در خاور نزدیک با اعضای این فرقه مذهبی برخورد کرده بودند، این اصطلاح را رواج دادند. اروپایی‌های سده میانه که از دین اسلام و اعتقادات و اعمال دینی مسلمانان اطلاعی نداشتند، یک سلسله داستان‌های به هم پیوسته را نیز دربارهٔ کارهای مرموز و سری حشاشین و رهبر آنها، شیخ الجبل (که پیرمرد کوهستان می‌نامیدند) شایع ساختند. با گذشت زمان، افسانه حشاشین در روایت مارکوپولو به اوج خود رسید؛ و واژه “حشاشین” که ریشه آن (دارو و داروفروشی) فراموش شده بود، به عنوان واژه‌ای معمولی به معنی “آدم‌کش” وارد زبان انگلیسی شد.

افسانه‌های بسیاری درباره اسماعیلیان هست و شایع‌کننده آنها نخست معاندان و مخالفان مذهبی آنها در میان مسلمانان بوده‌اند و سپس با شاخ و برگ بیشتر، جنگجویان صلیبی و وقایع‌نگاران مسیحی آنها را به غرب آورده‌اند. این عمدتا از طریق نوشته‌های آنان بود که واژه “اساسین” ( مشتق شده از کلمه حشاشین) وارد زبان‌های اروپایی شد و به‌عنوان مترادفی برای قاتلان حرفه‌ای و سیاسی انتشار عام پیدا کرد.

اهریمنی شناختن فرقه‌های حشاشین از آن پس، و پذیرفتن بی‌چون و چرای چنان داستان‌ها و افسانه‌هایی تا به امروز، یکی از پدیده‌های شگفت‌انگیز ادبی است. حتی واژه‌نامه معتبر آکسفورد (۱۹۸۹) همان اشتقاق نادرست را برای واژه Assassin به کار برده، یعنی:

«کسی که معتاد به خوردن حشیش است؛ واژه حشاشین در عربی برای پیروان فرقه اسماعیلی به کار می‌رود که خویشتن را با کشیدن حشیش یا شاهدانه، هنگامی که آماده فرستاده شدن برای کشتن پادشاهی و یا یک رجل سیاسی بودند، سرمست می‌ساختند.»

لحن این تعریف صرف‌نظر از اشتباه تاریخی آن، از آن جهت جالب است که نشان می‌دهد ما چگونه هنوز تحت تاثیر افسانه‌های گذشته هستیم. به‌ویژه در زیرنویس انگلیسی بسیاری از فیلم‌ها، Assassins به معنی تروریست‌ها به کار می‌رود، درباره طالبان، عرب‌ها، فلسطینی‌ها و … بیشتر دنیای مغرب‌زمین نخستین‌بار در نتیجه انتشار کتاب توصیف جهان مارکوپولو با حشاشین آشنا شدند. این کتاب که بعدها به نام سفرنامه مارکوپولو شهرت یافت، در آن روزگار از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شد و موجب پدید آمدن موجی از سفرنامه‌نویسی گشت.

تا مدت‌های مدید، جهان؛ سفرنامه مارکوپولو را به‌عنوان کتابی مستند و موفق می‌شناخت تا اینکه یکی از جدیدترین پژوهندگان به نام فرانسس وود در کتاب جذاب و دلنشین خود به نام آیا مارکوپولو به چین رفت؟ درباره مارکوپولو و صحت انتساب کتاب به او شک بسیار کرد و به این نتیجه رسید که کتاب مارکوپولو به احتمال قوی حاصل تخیلات و خیالپردازی‌های جاندار مارکوپولو و روستیجلو (بازنویسی‌کننده و مولف کتاب مارکوپولو) بوده است. به هر حال، توصیف مارکوپولو از استاد بزرگ آدمکشان (حشاشین) و قلعه معظم او در الموت و باغ بهشت معروف او یکی از پردرنگ‌ترین اسطوره‌های شرقی است که از اروپای سده‌های میانه به ما رسیده است.

داستان چنین می‌گوید که “استاد بزرگ” (حسن صباح) در قلعه دوردست تسخیرناپذیری زندگی می‌کرد و در آنجا توطئه می‌چید که جهان اسلام را تسخیر کند؛ در پی این رویا فداییان متعصب را می‌فرستاد تا دشمنانش را از پای درآورند. داستان اینگونه ادامه می‌یابد که این فداییان پیش از آنکه ماموریت مرگبار خود را بیاغازند، به دستور رهبر حشاشین به آنان شرابی آمیخته به حشیش می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: “کجا بودید؟” جوانان همگی پاسخ می‌دادند: “در بهشت!” سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.

پایان جنبش اسماعیلیان:

فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار را نیز در زمان جانشینان حسن صباح از جمله کیابزرگ امید ادامه دادند. نهضت آنان نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعلهٔ این جنبش را خاموش کرد و آخرین رهبر آنان که رکن الدین خورشاه نام داشت را به قتل رسانید.

 

خلاصه داستان:

زمان: قرن یازدهم میلادی

مکان: ایران

سه یار دبستانی، برای آخرین بار به میخانه همیشگی می روند تا به همراه دیگر دوستان سری به خمره زنند و به رسم خداحافظی، باده گساری واپسینی داشته باشند و فردای آنروز هریک در جاده آرزوهای خود گام بردارند. هنگام حضور در میخانه درپی گفتگوهایی از سر مستی، جوانی و آرزومندی سبب می شود تن به پیمانی دهند که در آینده هر یک از آنها صاحب قدرت و مسند و منصبی گردید دیگر یاران را به یاد آورده و در جاه و جلال خویش شریک نماید. این سه یار با خون خود سوگند یاد می کنند و پس از روزی شادخواری و شادنوشی از یکدیگر جدا می شوند و به سوی سرنوشت راهی می شوند.

در این میان، “خیام جوان” راه را نزدیک می کند و باغی در نیشابور می جوید و ساقی را به همسری می گیرد تا در خلوت باغ، به سودای دل برسد و خود را وقف دانش و علم و ستاره شناسی و ریاضیات و شعر نماید.

“حسن صباح” نیز به ری بازمی گردد و در حلقه یاران پدر از او پیشی می گیرد و راهی می جوید تا قدرتی و حکومتی را پایه ریزی نماید و پس از سفری به مصر و مذاکره و آشنایی با بزرگان فرقه اسماعیلیه، به شهر و دیار باز می گردد و پس از مدتی قلعه الموت را محل اقتدار قرار می دهد و فداییانی را دور خود جمع می کند و از برای آنها بهشتی زمینی فراهم می کند و به فداییان حشیش می خوراند تا از هوش بروند تا هنگامی که  چشم می گشایند خود را در بهشتی مفرح و پر از حوریان زیباروی مشاهده کنند و با شراب ناب و خوراک های لذیذ  پذیرایی شوند تا زمانیکه با نوشیدن شراب دارای حشیش دوباره به جای قبلی باز می گردند و به عشق وصل دوباره بهشت، آماده هرگونه جانفشانی برای حسن صباح می شوند.

“خواجه نظام الملک” نیز به دربار سلاجقه راه می یابد و به سبب لیاقت تا بالاترین رده دیوان اداری بالا می رود و صدراعظم مقتدر چندین شاه سلجوقی می گردد …

 

معرفی کتاب

سه یار دبستانی به قلم هالدین ماگفال، افسانه ای است شیرین و خواندنی در مورد سه تن از برجسته ترین شخصیت های تاریخ ایران که در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) می زیستند. یکی از آنها حکیم عمر خیام، ریاضیدان و ستاره شناس بزرگ است که اشعارش معروفیت جهانی دارد و تاریخ هجری شمسی ابداعی او دقیق ترین تاریخ رایج جهان محسوب می شود و دیگری خواجه نظام الملک، دولتمند بزرگ عهد سلجوقیان که با تدبیر و سیاست ورزی این سلسله را به روزهای اوج قدرت رسانید و سومی حسن صباح، مرد مرموز و افسانه ای و رئیس فرقه اسماعیلیه که قلعه الموت را مکان بسط قدرت و ماجراجویی های خود قرار داد.

بر پایه داستان “سه یار دبستانی”، این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید، به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد؛ ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزار دینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت کنند.

در بعضی تواریخ از جمله جامع التواریخ، حبیب السیر و دولتشاه سمرقندی ادعا شده است که این سه (خیام، حسن صباح و خواجه نظام الملک) با هم در کودکی هم درس بوده اند، لکن “علامه قزوینی”، دانشور فرهیخته؛ این ادعا را به دلیل تفاوت زیاد زمانی بین این سه “نه محال بلکه مستبعد” می خواند؛ چنان که “فروغی” نیز در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کرده‌ است، این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد، حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که خیلی بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌ است.

خط سیر داستان:

نویسنده در انتخاب شخصیت ها و قهرمانان داستان، دست پری داشته است و هر یک از قهرمانان او ویژگی های خاص و مناسبی برای داستان پردازی داشته اند.

داستان با روایتی زیبا و شاعرانه از بامداد و طلوع خورشید در میخانه ای در نیشابور به نام “شادیاخ” آغاز می شود. “ساقی”، دختر میخانه چی طلوع خورشید آنروز را روز وداع با عاشق جوانی می داند که باید مدرسه نظامیه نیشابور را ترک کند و به اصطلاح امروزی ها فارغ التحصیل شود و مسیر خود را برای ادامه زندگی انتخاب نماید. از اینروی، ساقی غمگین و مضطرب است و آینده خود را نامعلوم و نامشخص می داند. عاشق جوان و محصل مدرسه نظامیه نیشابور کسی نیست جز “عمر خیام” که علاوه بر تبحر در علوم روز، ریاضی، ستاره شناسی و موسیقی؛ دستی نیز بر شعر و شاعری دارد و صاحب روحی ناب و عاشق پیشه.

دو یار دیگر عمر خیام نیز جوانانی هستند که به همراه او سرآمد شاگردان امام موفق، بزرگترین و مشهور ترین مدرس مدرسه نظامیه می باشند و برای هریک از آنان آینده ای درخشان و شهرتی روزافزون انتظار می رود، یکی “ابوعلی حسن طوسی” است که بعدها به “خواجه نظام الملک” ملقب گردید و دیگری “حسن صباح” فرزند یکی از بزرگان ری است که درخفا ریاست فرقه اسماعیلیه در ری را برعهده دارد.

داستان کتاب، دلربایی و کشش بسیاری دارد. نویسنده سعی کرده از فضای رباعیات خیام استفاده کرده و تصویری خیال انگیز از شرق و فرهنگ آن به خواننده عرضه بدارد که با واقعیت های تاریخی، تعصبات نژادی و مذهبی و جامعه بسته آنروز فاصله ای غریب دارد. در عصری که هیچگونه تفکر در دین و تفسیر آن پذیرفته نمی شد و به کوچکترین بهانه حکم ارتداد بر اشخاص جاری می گشت، تصور فضایی رویایی از عیش و مستی و برقراری عیان میخانه ای در نیشابور و در قلب سرزمین های اسلامی باور پذیر نمی نماید.

با توجه به اینکه از تاریخ ولادت این سه تن اطلاعات دقیقی در دست نیست باید بر اساس تاریخ وفات آنها به صحت و سقم همشاگردی بودنشان پی برد که بر اساس جستجوهای تاریخی و علمی، مشخص است که زمان درگذشت این سه تن اختلافی بسیار دارد و لذا افسانه بودن این داستان بیش از پیش تایید می شود.

گرچه دلایل زیادی در ساختگی بودن این داستان وجود دارد؛ ولی لطف و زیبایی روایت و ماجراهای خواندنی آن سبب می شود خواننده لذتی فراوان از خواندن آن ببرد و انشای ممتاز و ادبی آن مزید بر علت نیز می شود تا کتاب را تا پایان از دست جدا نسازد.

پایان داستان مانند پایان داستان تمامی انسان ها چیزی جز مرگ و رفتن از این خانه نیست و هر سه قهرمان داستان به شیوه ای زندگی را وداع می کنند و قضاوت را به خواننده می سپرند که کدامیک بهتر زیست و کامروا بود ، قطعا خوانندگان زیادی به خیام رای خواهند داد و اگر قرار باشد بر اساس این داستان و فیلم خوب، بد، زشت تطابقی داشته باشیم نقش خوب را خیام خواهد ربود.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

حسن صباح

تاریخ ایران پس از اسلام در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.