دانلود کتاب این سه زن از مسعود بهنود - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۳۱ شهریور , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب این سه زن از مسعود بهنود
  کتاب این سه زن از مسعود بهنود

in se zan

نام کتاب: این سه زن

نویسنده: مسعود بهنود

انتشارات: علم

سال نشر: ۱۳۷۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۴۶۴ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۳٫۵۶ مگابایت

 

مقدمه

ashrafe pahlaviاَشرَف‌المُلوک پهلوی، که تا پیش از انقلاب ایران با عنوان سلطنتی والاحضرت شاه‌دُخت اشرف پهلوی خطاب می‌شد، فرزند رضاشاه و خواهر دوقلوی محمدرضا شاه پهلوی بود. وی دیپلمات، رئیس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد و کمیسیون حقوق زنان سازمان ملل متحد و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. وی در بهار سال ۱۳۲۵، نقش مهمی در ترغیب ژوزف استالین به خروج ارتش سرخ از آذربایجان ایران داشت. از اشرف پهلوی هم‌چنین به عنوان یکی از عوامل مؤثر جریان کودتای ۲۸ مرداد و سقوط محمد مصدق نام برده شده‌است. اشرف پهلوی هم‌چنین نقش مهمی در تأسیس سازمان خدمات اجتماعی و سازمان زنان ایران داشت.

زندگی‌:

اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمدرضاشاه پهلوی، به عنوان یکی از چهره‌های تأثیرگذار دربار پهلوی، چهارم آبان ۱۲۹۸، پنج ساعت پس از محمدرضا در تهران به دنیا آمد. نام اصلی وی زهرا است که پس از به سلطنت رسیدن پدرش، رضاشاه، به اشرف الملوک ملقب شد. مادرش تاج الملوک از خانواده‌های نظامی مهاجری بود که پس از انقلاب بلشویکی روسیه از آذربایجان به ایران آمده بودند. اشرف دارای ده خواهر و برادر تنی (شمس، محمدرضا شاه پهلوی، علیرضا) و ناتنی (همدم السلطنه، فاطمه، غلامرضا، عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، حمیدرضا) از سه همسر دیگر رضاشاه بود.

در شش سالگیِ اشرف و با به سلطنت رسیدن پدرش زندگی کاخ‌نشینی این خانواده آغاز شد. اشرف الملوک برادر خویش را والاحضرت خطاب می‌کرد، و صد تومان مقرری ماهانه از رضاشاه داشت و اسب سواری و اتومبیل به خصوص از نوع آمریکایی از چیزهای مورد علاقه وی بود. اشرف تحصیلات خود را در مدرسه دخترانه زرتشتی‌ها گذراند و زبان فرانسه را از معلم خانوادگی دربار، مادام ارفع فراگرفت و اولین آشنایی‌های اشرف با غرب نیز از تعاریف مادام ارفع در همین‌جا شکل گرفت.

اولین سفر وی به اروپا در سال ۱۳۱۲ برای دیدار ولیعهد در سوئیس رخ داد که به‌دلیل علاقه‌مندی شدید به زندگی در اروپا و نیز تحصیل، از پدر تقاضای ماندن در کنار برادر جهت ادامه تحصیلات نمود که به دلیل عدم اجازه رضاشاه، پس از مدتی به ایران بازگشت. خانواده رضاشاه و از جمله اشرف از نخستین افرادی بودند که بنابر تصمیم رضاشاه بر تغییر الگوی ایرانی بر اساس غرب، به صورت بی حجاب در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی دانشسرای عالی در ۱۳۱۴ شرکت جستند. اشرف در سن ۱۷ سالگی به توصیه پدرش رضاشاه پهلوی با علی قوام پسر قوام‌الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از شهریور ۱۳۲۰ این ازدواج به طلاق انجامید. ثمره آن هم پسری بنام شهرام پهلوی‌نیا بود. رضاشاه به هنگام خروج از کشور و نیز در تبعید همواره به اشرف تأکید می‌کرد که در کنار برادر خویش مانده و مراقب وی در امر سلطنت باشد.

در سال ۱۳۲۲، اشرف جهت همراهی فوزیه عازم مصر شد که درآنجا با احمد شفیق آشنا شد، این آشنایی به ازدواج منجر شد؛ که البته چند سالی بیشتر دوام نیافت و این زوج در سال ۱۳۲۹؛ یعنی ۹ سال پیش از طلاق رسمی، یکدیگر را ترک گفتند. ثمره این ازدواج دو فرزند به نامهای شهریار شفیق و آزاده شفیق بود (احمد شفیق مدتی رئیس کل شرکت هواپیمائی کشور می‌شود و بعدها به تجارت می‌پردازد و مدتی بعد بر اثر سرطان فوت می‌شود).

اشرف در تعیین دولت‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ همچون مخالفت با قوام، روی کار آمدن هژیر و رزم آرا دخالت اساسی داشت. وی در دوران نخست وزیری مصدق بخاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. از او بعنوان یکی از عوامل مؤثر در کودتای ۲۸ مرداد نامبرده می‌شود. وی اواخر ۱۳۳۲ به ایران بازگشت. اشرف در دههٔ ۱۳۴۰ با جوان تحصیل‌کرده‌ای به نام مهدی بوشهری در پاریس ازدواج کرد.

یکی از عمده‌ترین اقداماتی که اشرف بدان دست زد، یک سلسله فعالیت‌های اجتماعی بود، که در قالب آن به امور سیاسی، کسب درآمد و… برای خود می‌پرداخت. اشرف پس از ازدواج با احمد شفیق در ۱۳۲۲، بنیاد خدمات اجتماعی را راه‌اندازی کرد. در اواخر ۱۳۲۶ سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی تحت ریاست محمدرضا و نیابت اشرف احداث شد. شورای عالی جمعیت زنان ایران نیز در اسفند ۱۳۲۷ به ریاست اشرف تشکیل شد. وی همچنین ریاست جمعیت زنان صلح جو، سازمان زنان، کمیسیون مقام زن وابسته به سازمان ملل متحد، نیابت ریاست کمسیون مبارزه با بیسوادی در ۱۳۴۲ و نیز ریاست کمیته ایرانی حقوق بشر و ریاست هیئت نمایندگی سیاسی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از ۱۳۴۵ به بعد را بر عهده داشت و در پی دستیابی به مقام دبیر کلی سازمان ملل نیز بود که بدان نائل نشد.

او یکی از سه زنی است که از سال ۱۹۴۸ تا کنون ریاست کمیسیون سالانه حقوق بشر سامان ملل متحد را بر عهده داشته است. وی از دانشگاه برندایس در سال ۱۹۷۰ دکترای افتخاری حقوق دریافت نمود. اشرف در راستای این خدمات اجتماعی و در واقع انجام برخی مذاکرات سیاسی و … به دعوت صلیب سرخ به کشورهای مختلفی سفر کرد؛ از جمله سفر به شوروی در بهار ۱۳۲۵ با عنوان بازدید از بیمارستان‌های روسیه و ملاقات با استالین، سفر به انگلستان، سوئد، آمریکا، هندوستان، پاکستان، چین، کره شمالی و کشورهای آفریقایی که عمدتاً بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود. او در این سفرها با بسیاری از سیاست‌مداران از جمله بوتو، جواهر لعل نهرو، گاندی، استالین، مارشال تیتو، هایلا سلاسی، جان اف کندی، چائوشسکو و سوهارتو دیدار داشت.

اشرف پهلوی کتاب خاطرات خود را به نام چهره‌هایی در یک آینه منتشر کرد و تا کنون کتاب‌ها و مقالات متعددی درمورد او به رشتهٔ تحریر درآمده‌است که از آن جمله می‌توان از کتاب این سه زن اثر مسعود بهنود نام برد. پس از تبعید به آمریکا اشرف در منزل خود در شماره ۲۹ بیکمن پلیس در منهتن، نیویورک سیتی و ویلایی در ژوان لوپن در نیس فرانسه اقامت داشت. این خانه در سال ۲۰۱۴، با قیمتی بالغ بر ۴۹ میلیون دلار رکورددار گرانترینِ خانه‌ها در نیویورک، منطقهٔ جنوب پارک مرکزی بوده‌است.

تئوری توطئه:

اشرف پهلوی بر این باور بود که ناآرامی انقلاب «در خلال یک هجوم خبری مستمر بی‌بی‌سی بر ضد شاه صورت گرفت که تقریباً وجه دیگر بود از حملاتی که چند دهه قبل بر ضد پدرم انجام شد.»

سازمان زنان:

اشرف پهلوی به عنوان عضوی از هیئت حاکمهٔ ایران در اعمال برخی تغییرات در قوانین مربوط به زنان از جمله قانون حمایت از خانواده نقش مهمی داشت. سازمان زنان، مهمترین سازمان مربوط به حقوق زنان در عصر پهلوی بود. قبل از آن شورای عالی جمعیت زنان ایران در اسفندماه ۱۳۳۷ به ریاست اشرف پهلوی تأسیس شد. این شورا با اتحاد ۱۷ جمعیت مبارزه زنان موجود در کشور و با شرکت ۵۰ عضو مؤسس به فعالیت پرداخت. پس از مدتی این شورا به عضویت شورای بین‌المللی زنان درآمد و به تطبیق فعالیت‌های جمعیت‌های زنان در نقاط مختلف پرداخت. این شورا پس از هشت سال فعالیت، به دلیل عدم موفقیت منحل شد. بعد از آن سازمان زنان به رهبری اشرف پهلوی در سال ۱۳۴۵ ایجاد شد و اساس آن بر پایه انجام اهداف مربوط به اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه قرار داشت.

یادمان‌ها:

کتابخانه کالج وادهام دانشگاه آکسفورد تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به افتخار اشرف پهلوی نام‌گذاری شده بود. پس از انقلاب، نام کتابخانه به فردوسی تغییر داده‌ شد.

در هنر عامه:

در سال ۱۹۷۷، اشرف پهلوی سوژه یکی از کارهای اندی وارهول، از تاثیرگذارترین هنرمندان معاصر سده بیستم بود، که او را با لب‌هایی به رنگ قرمز براق و موهایی سیاه تصویر کرد.

درگذشت:

اشرف پهلوی در ۱۷ دی ماه ۱۳۹۴ خورشیدی در منطقه مونت‌کارلو واقع در شاهزاده‌نشین موناکو به دلیل کهولت سن و به مرگ طبیعی درگذشت. رضا پهلوی در صفحه رسمی خود در فیسبوک با اعلام این خبر نوشته است: «از درگذشت عمه عزیزم، شاهدخت اشرف پهلوی، بسیار متأثر و متالم شدم. خاطرات بسیاری از دوران کودکی تا به امروز از ایشان برایم به یادگار مانده است.» خسرو اکمل، مدیر سابق تشریفات دربار شاه در گفتگو با بی‌بی‌سی تأیید کرد که اشرف پهلوی بعد از ظهر پنجشنبه به وقت محلی به دلایل طبیعی درگذشت. او از بیماری آلزایمر رنج می‌برد. مراسم تدفین اشرف پهلوی، روز پنج شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۴ برگزار شد. در مراسم تدفین او اعضایی از خاندان پهلوی شرکت داشتند. فرح پهلوی هم در مراسم تدفین حضور یافت.

 

maryam firuz 2

مریم فیروز یکی از چهره‌های شاخص سیاسی ایران در دوران پهلوی دوم، از مخالفان رژیم سلطنتی و عضو حزب توده، مؤسس سازمان زنان حزب توده و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. او دختر عبدالحسین میرزا فرمانفرماT شاهزاده قاجار و همسر نورالدین کیانوری از رهبران حزب توده بود. مریم فیروز که در سن هفتاد سالگی دستگیر و تحت شکنجه‌های جسمی و روحی شدید قرار گرفت، همه دوران ۹ ساله زندانش را در سلول انفرادی و در سخت‌ترین شرایط گذراند. او از این بابت در دنیا بی‌نظیر است.

زندگی:

مریم فیروز، خواهرِ نصرت الدوله فیروز و دخترِ عبدالحسین فرمانفرما (نوه عباس میرزا، حاکم، وزیر و رئیس‌الوزرای معروف دوره قاجار و از متمولین تراز اول ایران) و بتول خانم کرمانشاهی بود. در سال ۱۲۹۲ هجری شمسی در کرمانشاه به دنیا آمد و در مدرسه ژاندارک و دارالمعلمات تحصیل نمود و در سال ۱۳۰۸ دیپلم گرفت. در همین سال در سن ۱۶ سالگی بنا بر تصمیم پدرش، به عقد سرهنگ عباسقلی اسفندیاری (تحصیل کرده مدرسه نظامی سن سیر فرانسه) فرزند حاج محتشم السلطنه اسفندیاری درآمد و خیلی زود صاحب دو دختر به نام‌های افسانه و افسر شد؛ ولی در سال ۱۳۱۸ اندکی بعد از مرگ پدرش از همسرش جدا شد و به خانه پدری بازگشت.

از آن به بعد منزل او محفل شاعران، ادیبان و نویسندگان و مرکزی برای توسعه افکار سوسیالیستی شد. او علی‌رغم زندگی در یک خانواده اشرافی دوره قاجار، از طریق خانواده ایرج اسکندری در جلسات حزب توده ایران شرکت می‌نمود و سپس به عضویت آن درآمد. نسبت اشرافی مریم فیروز و اقدام جسورانه او در پیوستن به “جنبش توده‌ای” با جنجال و سروصدای زیادی همراه شد، تا جایی که نشریات خارجی از او به عنوان شاهزاده سرخ نام می‌بردند.

وی در سال ۱۳۲۳ با نورالدین کیانوری ازدواج کرد و یک عمر زندگی پرهیاهو و پرکشمکش را آغاز نمود. وی و همسرش کیانوری در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پس از چهار سال زندگی مخفیانه در سال ۱۳۳۶ ایران را ترک کردند و به شوروی سفر کردند و دو سال بعد به آلمان شرقی رفتند و به فعالیت سیاسی خود ادامه دادند. در آن سالها او به طور غیابی به اعدام محکوم شده بود. مریم فیروز با دکتر محمد مصدق، نسبت فامیلی داشت (دکتر مصدق پسر عمه او بود) و مریم فیروز در روزهای بحرانی ۲۵ و ۲۸ مرداد سال ۳۲، رابط اندرونی دکتر مصدق با رهبری حزب توده بوده‌است. مصدق در روز کودتا نیز در تماسی با مریم فیروز از او می‌خواهد که هر آنچه می‌توانند در مقابل کودتا انجام دهند.

پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) و سقوط رژیم سلطنتی، مریم فیروز و کیانوری بعد از ۲۶ سال در اردیبهشت ۱۳۵۸ به ایران بازگشتند و از آن تاریخ در ایران ساکن شدند. به دنبال انتقاد نسبتاً شدید حزب توده از سیاست جمهوری اسلامی در ادامه جنگ با عراق، وخامت روابط ایران و شوروی و تحریک سازمان اطلاعاتی آمریکا، سیا، و به دنبال آن سرکوبی این حزب توسط رژیم اسلامی و زندانی و یا اعدام شدن بسیاری از اعضای آن، مریم فیروز نیز به همراه همسرش کیانوری به زندان افتاد و تا پایان عمر همسرش، زندانی و یا تحت مراقبت وزارت اطلاعات و در حبس خانگی به‌سر برد.

مریم فیروز افزون بر چند ترجمه و مقاله، کتابی به‌نام چهره‌های درخشان نگاشته‌ است که شرحی است از فداکاری‌ها و حمایت مردم عادی از افراد سیاسی تحت تعقیب حکومت کودتا. او در این کتاب، از این چهره‌های گمنام و درخشان قدردانی می‌کند. کتاب دیگری نیز به نام خاطرات مریم فیروز در اواخر دهه هفتاد شمسی منتشر شد که به نظر می‌رسد سفارش وزارت اطلاعات باشد. محمدعلی عمویی، یکی از اعضای حزب توده که چون او سالها زندانی بود، می‌گوید که او خود این کتاب را قبول نداشته و در جواب انتقادهای وی به صراحت گفته‌است که این نوشته دیگران است به نام من.

درگذشت:

مریم فیروز در ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ در تهران درگذشت و در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. او در هنگام مرگ ۹۵ سال داشت.

 

iran teimurtash

ایران‌دخت تیمورتاش دختر عبدالحسین تیمورتاش، از شاعر‌ان مشهور بجنورد و وابسته فرهنگی و مطبوعاتی سفارت ایران در پاریس بود که با پشتکارِ بسیار، پزشک احمدی (از معروفترین چهره‌های شکنجه‌گر در دوران حکومت پهلوی بود که با تزریق آمپول هوا و آمپولهای سمی مخالفان و منتقدان حکومت را به قتل می‌رساند) قاتل پدرش و فعالان دیگر زمان رضاشاه را به محاکمه کشاند.

زندگی:

ایران‌دخت فرزند اول عبدالحسین تیمورتاش (معززالملک) و صغری سلطان خانم (سرورالسلطنه) است که در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در نردین زاده شد. او دارای سه برادر به نامهای مهرپرور، منوچهر و هوشنگ بود. وی در تهران رشد کرد و در دوران تحصیل از دانش آموزان ممتاز مدرسه ناموس بود سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و از دانشگاه سوربن این کشور دکترای فلسفه گرفت.

وی در سال ۱۳۵۵ به سمت وابسته فرهنگی و مطبوعاتی سفارت ایران در فرانسه منصوب شد. ایراندخت از شاعر‌ان مشهور بجنورد محسوب می‌گردید و سرانجام در سال ۱۳۷۰ ه. ش در پاریس درگذشت. عمه او، دکتر بدری تیمورتاش اولین بانوی پزشک ایران است که تحصیلاتش را در بلژیک در رشتهٔ دندان پزشکی به پایان برد و سالها در ایران در رشته خود به فعالیت پرداخت و از بنیاگذاران دانشکده پزشکی مشهد است.

خون خواهی پدر:

مسعود بهنود در کتاب این سه زن (شرح زندگی مریم فیروز، اشرف پهلوی و ایران تیمورتاش) می‌نویسد:

«یگانه دختر عبدالحسین تیمورتاش برخلاف پسرانش، علیرغم اصرارهای محمدرضا پهلوی در جهت دلجویی از آنها، نه تنها رغبتی برای حضور مجدد در دربار از خود نشان نداد که حتی برادرانش را نیز به بی غیرتی متهم و آنها را سرزنش می‌نمود.»

در شهریور ۱۳۲۰ که اوضاع دگرگون شد، پزشک احمدی به کشور عراق گریخت ولی به وسیله مأمورین عراقی دستگیر و به مقامات ایران تحویل گردید. به گفته مسعود بهنود:

«پس از سرنگونی رضاخان و فرار پزشک احمدی، ایران تیمورتاش در جهت گرفتن انتقام خون پدرش به صورت ناشناس به بغداد رفت و جلاد رضاخان، معروف به پزشک احمدی – که در این شهر به شغل رمالی و دعا نویسی مشغول بود – را پیدا کرد، سرانجام نیز با ممارست بسیار از طریق سفارت ایران در بغداد، پزشک احمدی را به ایران آورده و به محاکمه کشاند.»

همبازی‌های ایران‌دخت:

اگر چه بنا بر روایتِ حسین فردوست، عبدالحسین تیمورتاش با بهره‌گیری از موقعیت شغلی اش فرزندان خود را به دربار پهلوی برد تا به عنوان دوست و همبازی در خدمت فرزندان رضاشاه باشند. آنان در سال‌های آغازین سلطنت رضاخان همین نقش را ایفا می‌کردند. اما با بزرگتر شدن بچه‌های رضاخان و آغاز دوران بلوغ آنان، بچه‌های تیمورتاش نیز که پا به دوران بلوغ گذاشته بودند، صاحب نقشی پر رنگ تر در زندگی محمدرضا و اشرف پهلوی شدند، به طوری که ایران تیمورتاش، دختر عبدالحسین تیمورتاش مورد توجه محمدرضا پهلوی قرار می‌گیرد و اشرف پهلوی نیز دل به پسرش، یعنی هوشنگ تیمورتاش می‌بندد. اما با فروپاشی اقتدار عبدالحسین تیمورتاش و بازداشت و محاکمه او به اتهام جاسوسی برای شوروی و سرانجام محاکمه و قتل وی در زندان قصر، پای فرزندان تیمور تاش از دربار پهلوی بریده شد و تنها یاد و خاطره آنان در ذهن محمدرضا و اشرف ماند. به طوری که محمدرضا پهلوی در خاطرات خود، ایران تیمورتاش را اولین زنی که به او دل بسته بود و آرزوی دستیابی به وی را داشت، معرفی می‌کند.

 

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۲۹۸ هجری شمسی

مکان: ایران

آن ها در حالی که هیچ شباهتی به یک دیگر نمی برند، از جهاتی شبیه به یک دیگرند. هر سه پدری داشته اند که به او می بالیدند، و هر سه در خیال آن بوده اند که داد پدر را بستانند و هر سه بیش از برادران خود بدین کار موفق شدند. و این همه در یک مقطع تاریخی رخ داد. پس دو تن آن ها، لامحاله در مقابل آن دیگری قرار گرفتند. یکی (ایران تیمورتاش) هفت تیر برداشت و تا انتقام خون پدر را از قاتلان نگرفت آرام ننشست. آن دیگری (مریم فیروز) علی رغم خاستگاه طبقاتی خود توده ای شد و ماند. بی آن که از کمونیسم چیز زیادی بخواند و بداند، این راه را برای انتقام گیری از پهلوی ها، برگزید. و آن سومی (اشرف پهلوی) که در مقابل این ها قرار گرفت در شهریور ۲۰ از اصفهان به تهران آشوب زده برگشت، تا ارثیه ی پدر را که سلطنت بود حفظ کند و خود را در این کار محکم تر از برادر دوقلویش می دید. و بود. مقطعی که این هر سه مستقل و رها شدند، شهریور ۲۰ بود. رضا شاه برای هر سه آن ها قفس ساخته بود و رژیم اختناق آور او، این هر سه (حتی دخترش) را به نوعی در حبس کرده بود و با سقوط وی هر سه بال گشودند. رقابت ها و کین خواهی های این سه زن، بر تاریخ ایران اثرها نهاد. قربانی ها گرفت از پزشک احمدی، آیرم، محمد مسعود، احمد دهقان و … هر سه آنه برادران و کسانی داشتند که از رفتار بازشان می داشتند و هر سه اهل خطر بودند.

مریم دو ماه پس از پیروزی انقلاب بازمی گردد. آن نیست که رفته بود، شکسته زنی است در هیات مادربزرگ ها. دو روز بعد، تنها به شهر ری می رود. مقبره ی فرمانفرما، لخت و بی تجمل است اما باقی است. برایش توضیح می دهند که در آن حدود بنایی رفیع است که در تمام سال های غیبت او، سران کشورهای خارجی بدان جا می رفتند و برآن تاج گل می گذاشتند، بنایی که اینک چیزی از آن باقی نیست، مریم به طعنه می گوید «قبر رضاخان ماکسیم». او آمده است تا به فرمانفرما بگوید سرانجام آن چه می خواستی رخ داد. پهلوی ها آواره شدند. اما من هستم. من مریم ماه تابان تو. ای خدای عبدالحسین …

 

معرفی کتاب

كتاب این سه زن نوشته مسعود بهنود نخستین بار در سال ۱۳۷۴ توسط مؤسسه انتشاراتي نشر علم منتشر شد و در ۱۴ فصل و در قالب یک روایت تاریخی به شرح زندگانی پرماجرای اشرف پهلوی، مریم فیروز و ایران تیمورتاش می پردازد. بهنود در مورد نگارش این داستان در مقدمه اینگونه می نویسد:

«این کتاب تاریخ نیست، رمان هم نیست. شاید یک روایت تاریخی بتواند باشد، شاید. فکر اولیه آن حدود بیست سال پیش در سرم آمد. نه به این شکل. بلکه فقط به قصد نوشتن سرگذشت “ایران تیمورتاش” و آن هم در شبی که به اتفاق پروانه، بزرگ حائری و هرمز فرزین در پاریس، در آن آپارتمان قدیمی به دیدار زنی رفتم که از بچگی درباره او شنیده بودم. وقتی او را در میان تصاویر پدرش دیدم و هنوز پس از چهل سال که از قتل تیمورتاش می گذشت در گفتگوی او به سرم افتاد داستانِ زندگی این زن را بنویسم. رژیم پهلوی سرکار بود و نمی شد. بار دیگر در زمان جنگ که ایران تیمورتاش به ایران آمده بود، خیالم را بازگفتم. دو سه باری پای خاطره گویی هایش نشستم. ولی رفت که با مدارک و عکس و اسناد برگردد و برنگشت. یادداشت ها را در قسه ی کارهای ناتمام گذاشتم.

از دیگرسو در همه این سالها که با تاریخ روزگار می گذرانم، بارها قصد آن داشتمن که درباره “فرمانفرما” بنویسم، جز آنکه نوشتن درباره “رضاخان ماکسیم” که شاه شد هم سالهاست در سرم بوده است. اما اعتراف می کنم که نوشتن درباره خانم “مریم فیروز” همین اواخر و بعد از آنکه کتاب خاطرات کیانوری را خواندم به سرم افتاد. فکرِ به هم پیوستن قصه این سه زن (مریم فیروز، ایران تیمورتاش و اشرف پهلوی) سال پیش و ضمن گفتگو با یکی از نوادگان ناصرالدین شاه جرقه زد.»

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.