دانلود کتاب شب ایرانی از ر. اعتمادی - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

دوشنبه , ۱ مرداد , ۱۳۹۷
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک
سایت

دانلود کتاب شب ایرانی از ر. اعتمادی

  کتاب شب ایرانی از ر. اعتمادی

shabe irani

 

نام کتاب: شب ایرانی  (نسخه تایپ شده و باکیفیت)

نویسنده: ر. اعتمادی

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۴۲ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۲٫۶۹ مگابایت

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۳۵۰ هجری شمسی

مکان: ایران (شهر تهران)، آلمان (شهر هامبورگ)

چند لحظه پيش بالاخره همه تشويش ها و نگراني ها و اشك ها و زاري ها را پشت سر گذاشتم، ساك دستي ام را در مشت گرفتم، پس از عبور از سالن ترانزيت و تشريفات معمولي و خسته كننده خودم را به داخل هواپيما انداختم و روي صندلي شماره ب، ۱۴ درست كنار پنجره نشستم، و از آنجا دوباره با نگاه خداحافظي به پدر و مادر و برادر و خواهرانم كه با شوهرانشان به فرودگاه آمده بودند و عده اي از دوستان تحصيلي كه به مشايعتم آمده بودند، خيره شدم.

هواپيما آماده پرواز بود و من آنها را مي ديدم كه دست هايشان را مثل پرچم در فضاي بالكن عمارت فرودگاه به چپ و راست مي چرخانند، و در اين ميان پدرم، مادرم، برادر بزرگ ترم “منصور” و پسرعمویم “مسعود” مثل مات زده ها ايستاده و به هواپيماي من خيره شده بودند. پدرم در سالن فرودگاه مثل هميشه با آرامش و تسليم در برابر آنچه پيش مي آيد، دستم را گرفت و گفت:

“دخترم ،.. من به تو اطمينان دارم … مطمئنا هيچ گرفتاري مخصوصي براي خودت درست نمي كني؛ چون تو را خوب مي شناسم. در تماس با آدم هاي تازه اي كه از اين لحظه مي بيني و مي شناسي، اسلحه تو انسانيت توست. من اميدوارم زحماتي كه براي كشت و پرورش اين نهال كشيده ام هدر نرفته باشد.”

آنوقت پدرم سرم را روي سينه اش گذاشت و بوسه اي نرم و ملايم از روي موهايم برداشت و در آن لحظه من از شدت شوق و غرور به خاطر اينكه خداوند چنان پدر عاقل و فهيمي نصيبم كرده است، آرام آرام مي گريستم … بعد نوبت مادرم شد، او از سه روز پيش كه من مشغول بستن چمدانم شدم يكريز گريه مي كرد، فقط كافي بود كه يكي از وسايل ضروري مرا پيدا كند و آنرا بدست بگيرد و به طرف چمدان ببرد، از همان لحظه تا وقتي آن شئ را در چمدان مي گذاشت قربان صدقه ام ميرفت و به صداي بلند گريه ميكرد … او در سنين پنجاه و چند سالگي حق داشت كه براي سفر تنهاي دخترش به يك دنياي ناشناخته آن همه پريشان و آشفته زار بزند، هيچ كدام از سه دختر و يك پسر بزرگش هرگز از او جدا نشده بودند و او مدام مثل مرغي پنج فرزندش را سال ها و سال ها زير بال هاي گرم و بلندش پنهان كرده بود و حالا هرگز نمي توانست قبول كند كه دختر ته تغاري كوچولو و عزيز كرده اش از آسمان هاي پي در پي كشور هاي بيگانه بگذرد و در سرزميني دور دست غريبانه زندگي كند، درس بخواند، و هيچ خطري هم او را تهديد نكند ،.. در تمام مدت سه شبانه روز به من سفارش مي كرد… مادر اگر ظهر تخم مرغ خوردي … شب غذاي سنگين نخور، اگر با غذايت ماست مي خوري پشت سرش يك تكه شيريني يا نبات بخور … وقتي از آپارتمانت بيرون ميروي مواظب باش چراغ گاز را خاموش كرده باشي …تنهايي به پارك ها و اينجا و آنجا نرو …

و من با حوصله اي فراوان حرف هاي مادر را مي شنيدم كه لااقل مطمئن شده باشد كه تمام دستوراتش را شنيده ام، و پدرم گاهي با اشاره چشم از من تشكر مي كرد كه كاري نمي كنم تا مادر بيش از آنچه مستحق نگراني باشد، آشفته و ناراحت پشت سر گذارم …

 

معرفی کتاب

کتاب شب ایرانی نوشته ر. اعتمادی (رجبعلی اعتمادی)، یک داستان عاشقانه از سرگذشت دختری ایرانی با فرهنگ شرقی، ایرانی و اسلامی به نام شهرزاد است که برای ادامه تحصیل به آلمان رفته و در دانشگاه هامبورگ مشغول تحصیل است و در آنجا درگیر یک ماجرای عشقی با پسری آلمانی به نام پیتر می شود.

رجبعلی اعتمادی، داستانِ کتابِ “شب ایرانی” و شخصیتِ “شهرزاد” را از خبری که در روزنامه بیلد آلمان منتشر شد، الهام گرفته است.

 


اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.