دانلود کتاب ایوان مخوف از هنری ترویات - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۲۶ مرداد , ۱۳۹۷
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک
سایت

دانلود کتاب ایوان مخوف از هنری ترویات
  کتاب ایوان مخوف از هنری ترویات

ivan makhuf-henry troyat

نام کتاب: ایوان مخوف – سرگذشت تزار چهارم

نویسنده: هنری ترویات

مترجم: آندیا افسرکشمیری

انتشارات: لیوسا

سال نشر: ۱۳۸۷

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۳۳۳ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۵٫۹۳ مگابایت

 

مقدمه

روسیه در حال حاضر بزرگترین کشور دنیاست که شرقی ترین نقطه آن بندر ولادی وستک در ساحل آب های ژاپن و غربی ترین آن بندر مورمانسک در دریای بارنتز در قلب اروپا و جنوب منطقه اقیانوس منجمد شمالی است. وسعت آن بیش از ۱۷ میلیون کیلومتر مربع و از نظر وسعت اولین کشور جهان است و با این وسعت زیاد دارای یکصد و پنجاه میلیون جمعیت است که از این نظر در جهان رتبه هفتم را دارد. روسیه به دو بخش آسیایی و اروپایی تقسیم می شود. از منطقه کوه های اورال به غرب را روسیه اروپا می گویند. آنچه به تاریخ روسیه مربوط می شود، سربرآوردن حکومت هایی از نژاد اسلاو در کی یف و سپس مسکو است که این شهرها خاستگاه تزارانی بود که از کوه های اورال گذشته و همه مناطقی را که امروز به آن روسیه آسیا می گوییم.

در طول تاریخ دو بار اقوامی از آسیای مرکزی به دشت های روسیه به ویژه روسیه اروپا هجوم برده اند. اولین بار هون ها از منطقه مرزهای شمالی کشور چین به رهبریِ آتیلا در اواخر قرن چهارم میلادی از کوه های اورال گذشته و پس از درنوردیدن دشت های روسیه در مجارستان ساکن شدند. آنها بودند که به رهبری آتیلا، روم را غارت کردند. در قرن سیزدهم میلادی، چشم بادامی های دیگری غیر از هون ها معروف به مغول و تاتار همه روسیه تا مرزهای فنلاند را تسخیر کردند چنان که اویغوری های زردپوست نیز همراه آنها شدند به طوری که فین های اویغوری بخشی از نژاد مردم فنلاند را تشکیل می دهند. اما با توجه به همه این هجوم ها اسلاوهای ساکن بین دریای سیاه و رود ولگا تا ساحل دریای بالتیک که نژاد اصلی روسیه را تشکیل می دادند، اصالت خود را حفظ کرده و با آنکه اسلاوهای روسیه با تاتارهای مغولان، اویغورها، خزرها و ترک های دشت قبچاق ممزوج شده اند و روسیه دارای نوعی درهم تنیدگی دموگرافیک (مردم نگاری) است که در کمتر کشوری از دنیا به این گونه دیده می شود؛ ولی با وجود این ملیت غالب با نژاد اسلاو است که اکثریت مردم روسیه اروپا را تشکیل می دهند.

روسیه کی یفی:

اجداد روس های اسلاو، اقوام وارگ بودند که چون یکی از طوایف وارگ، روس نامیده می شد، اسلاوهای ساکن بین دریای سیاه و بالتیک را کلاً روس نامیده و سرزمین آنها روسیه خوانده شد. وارگ ها شعبه ای از وایکینگ ها بودند که در تاریخ بشر به دریانوردی معروفند. یکی از روسای وایکینگ به نام روریک دولت روسیه کی یفی را در ۸۶۰ میلادی تشکیل داد (“روریک” را نباید با “رودریک” پادشاه ویزیگوت اشتباه گرفت). بعد از روریک شاهزاده دیگری به نام اولگ ضمن حکومت بر شهر کی یف، اطراف آن را تسخیر کرد. اولگ توانست روس ها را از قید اسارت خزرها که در سمت راست و چپ و شمال دریای مازندران و حوزه ولگا زندگی می کردند، رها سازد. بعد از او ایگور، برادرزاده اش به حکومت کی یف رسید. (۹۱۲ میلادی) بعد از او، ملکه اش اولگا مدت ۲۰ سال امیر کی یف بود. ولادیمیر بزرگ (۱۰۱۵-۹۸۰) شاهزاده اهل کی یف، اولین امیری بود که در ۹۹۸ آیین مسیحی ارتدوکس را پذیرفت که مرکزش در شهر قسطنطنیه بود. از مهم ترین گراندوک ها و امیران کی یف می توان از یاروسلاو خردمند نام برد (۱۰۵۴-۱۰۱۹). در زمان او شهر کی یف مانند قسطنطنیه صاحب عظمت شد و سبک معماری بیزانسی در کی یف رایج شد و علاوه بر آن با یکی از شاهزاده خانم های بیزانسی ازدواج کرد و مجموعه قوانینی تحت عنوان “روسکایا پراودا” به معنی “عدالت روس” را که الهام گرفته از قوانین بیزانس بود، وضع کرد. در ۱۱۴۷ همزمان با حکومت یازی یاسلاو دوم در کی یف، شهر مسکو ساخته شد.

روسیه مسکویی:

بعد از مرگ چنگیزخان مغول، نوادگان او به روسیه لشگرکشی کردند که در میان آنان باتوخان در ۱۲۴۰ بخش عظیم روسیه اروپا را متصرف شد و از امرای کی یف باج خواهی کرد و حتی مسکو و کی یف را متصرف شد. اما مقر حکومت خود را از غازان تا کنار دریای سیاه و حوزه رود ولگا قرار داد و حکومت فرزندان چنگیزخان به نام خانات اردوگاه زرین در تاریخ اروپا معروف شد. این خان ها به مسکو و کی یف طمع نداشتند، بلکه فقط از حکام مسکو و کی یف باج خواهی می کردند. بر اثر ضعف حکام کی یف، یکی از حکام روسی به نام الکساندر نوسکی (۱۲۶۳-۱۲۵۲) مرکز حکومت را به مسکو انتقال داد و پایه گذار حکومت روسیه مسکویی شد. بعد از او ایوان اول ملقب به “کالیتا” که به معنی “پولدار” است، به سلطنت رسید و او با دادن پول برای دربار مسکو زمین های زیادی خریداری کرد و بخشی از پول ها را به خان های تاتار هدیه داد و از آنها، لقب شاهزاده بزرگ گرفت و به این طریق حکومت او از جانب مغول ها و تاتارها به رسمیت شناخته شد. از شاهزاده های معروف پس از او می توان به ایوان دوم، ایوان سوم (پدربزرگ ایوان چهارم)، واسیلی سوم (پدر ایوان چهارم) و ایوان چهارم اشاره کرد.

روسیه تزاری:

استفاده از لقب تزار در میان فرمانروایان روسیه به ماجراهای دوران فرمانروایی ایوان سوم ملقب به ایوان کبیر برمی گردد. ایوان با ازدواج با سوفیا برادرزاده کنستانتین یازدهم، آخرین امپراتوری روم شرقی خود را وارث حکومت از دست رفته روم شرقی و سلسله سزارهای روم می دانست. در قرون وسطی، وصلت میان خانواده های سران کشورهای مختلف به یک نوع سیاست جهانی تبدیل شده بود. برخلاف مردم عادی که به خاطر عشق ازدواج می کردند، سران حکومتی و پادشاهان به خاطر منافع ملی، احساسات را قربانی کرده و تن به ازدواج می دادند.

در سال ۱۴۵۳ میلادی، ارتش ترک ها (عثمانی) در جنگ با امپراتوری روم شرقی پیروز شده و با تصرف پایتخت آن یعنی شهر قسطنطنیه (استامبول)، این امپراتوری را منحل ساختند. برادر امپراتور روم شرقی، توماس پالایگولوس و دختر نوجوانش، سوفیا توانستند به ایتالیا گریخته و در نزد “پاپ روم” پناه بگیرند. ۱۲ سال گذشت و توماس چشم از جهان فروبست. بدین ترتیب بود که سوفیای جوان یتیم شد. در همان زمان بود که ترک ها همچنان حملات خود را ادامه داده و پیشروی و تهدید های آنها گریبانگیر ایتالیا نیز شده بود. پاپ پائول دوم که به شدت نگران شده بود، کشورهای اروپایی را به اتحاد بر علیه عثمانی ها فراخواند. در همین زمان بود که خبر فوت همسر پادشاه مسکو ایوان سوم در روم پیچید. پاپ تصمیم گرفت از این موقعیت به سود منافع ملی استفاده کند. او با ارسال سفیر خود به مسکو به ایوان سوم پیشنهاد داد تا با فرزند خوانده ی او یعنی سوفیا وصلت کند. بدین ترتیب نمایندگان ایتالیا یک تصویر نقاشی بزرگ از سوفیا را همراه خود برداشته و راهی مسکو شدند. لازم به ذکر است که این اولین نقاشی ایتالیایی دوران رنسانس است که به روسیه آمده بود. متاسفانه این نقاشی تا زمان ما حفظ نشده است، به همین دلیل نیز ما تنها می توانیم از نوشته هایی که وی را توصیف می کنند به زیبایی او پی ببریم. درباره او چنین گفته می شود:

«زیبایی سوفیا وصف ناپذیر است. با قدی متوسط و ۲۴ سال سن. آتش شرق در چشمان او می درخشد. پوست سفید و لطیفش نشانگر اشراف زادگی و اصالت اوست.»

نمایندگان پاپ به ایوان خاطرنشان کردند که او با وصلت با سوفیا، در اصل جانشین امپراتور روم شرقی خواهد شد. برای این کار تنها لازم است که یک کار کوچک انجام دهد و آن حمله به ترک های عثمانی و آزادی قسطنطنیه است. پاپ حیله گر می خواست از حس جاه طلبی پادشاه ایوان سوم سوء استفاده کند، ولی اشتباه کرد. در آن زمان روسیه به اندازه ی کافی دشمن داشت و ایوان هیچ علاقه ای به درگیری با عثمانی ها را نداشت ولی از پیشنهاد ازدواج با شاهزاده ی روم شرقی به شدت استقبال کرد. ازدواج ایوان سوم با برادر زاده ی امپراتور روم شرقی می توانست او را در مقابل چشمان دیگر پادشاهان روسیه و اروپا، بالاتر جلوه دهد. او با خود گفت : «گناه است اگر از چنین موقعیتی استفاده نکنم.» نزدیک به ۳ سال طول کشید تا شرایط معامله و توافق های لازم انجام گرفته شد. تنها در سال ۱۴۷۲ میلادی بود که سرانجام شاهزاده سوفیا به همراه جهزیه ای غنی و نوکران شخصی، ایتالیا را به مقصد مسکو ترک نمود. سوفیا در روم از مسیحیت ارتدوکس به مسیحیت کاتولیک تغییر شاخه ی مذهب داده بود. پاپ ” پائول دوم ” حساب کرده بود که سوفیا همسر خود را راضی خواهد نمود که وی کلیساهای ارتدوکس و کاتولیک را تحت نظر روم، متحد و یکپارچه سازد. در آن صورت، کلیساهای ارتدوکس نیز تحت تابعیت پاپ درمی آمدند. ولی معلوم شد که سوفیا با ورود به مسکو، بار دیگر شاخه ی مذهبی خود را از کاتولیک به ارتدوکس تغییر داده است. سرانجام در سال ۱۴۷۲ میلادی، شهبانو سوفیا و پادشاه ایوان سوم در کلیسای “اوسپنسکی” واقع در “کاخ کرملین” مسکو، با رسومات مذهبی ارتدوکسی ازدواج کردند. بدین ترتیب، پاپ روم مجبور شد با آرزوی اتحاد کلیساهای ارتدوکس و کاتولیک خداحافظی کند.

پاپ پس از ناکامی در امور معنوی، بار دیگر تلاش کرد تا با ماموران و سفیران ویژه، نظر ایوان سوم را به اتحاد بر ضد عثمانی ها جلب کند. ولی حتی چرب زبانی فرستادگان نیز نتوانست کاری از پیش برده و ایوان محتاط، زیر بار نرفت. دربار مسکو، فرستادگان پاپ را با هدایایی گرانبها راهی ایتالیا کردند. این هدایا به احترام پاپ و به نشان تحکیم دوستی میان مسکو و ایتالیا به روم ارسال شدند. در آخر نیز به غیر از همین هدایا، چیز بیشتری نصیب پاپ نگردید، ولی در عوض قدرت و نفوذ پادشاه کبیر مسکو، ایوان سوم پس از وصلت با شاهزاده ی روم شرقی به شدت افزایش یافت. سوفیا با ورودش به زندگی ایوان، درخشش و جذابیت اسطوره ای امپراتوری روم شرقی را به وی هدیه داد. بدین ترتیب رسم و رسومات جدیدی در دربار شکل گرفت و مراسم های رسمی نیز با شوق بیشتری صورت پذیرفتند. شهبانو از پادشاه درخواست کرد تا از نقاشان و معماران برجسته ی ایتالیایی دعوت به عمل بیاورد. به خاطر تلاش این هنرمندان، انواع کاخ های با شکوه و کلیساهای مختلف در مسکو ساخته شدند. نشان امپراتوری روم شرقی “عقاب دوسر” نیز به همراه شاهزاده خانم سوفیا، به مسکو آمد و نشان رسمی مسکو و امپراتوری روسیه شد، سپس شجره نامه یی ساخته شد که نشان می داد ایوان سوم از اخلاف امپراتوری اگوست است.

ازدواج ایوان و سوفیا بر پایه ی منافع ملی وصلت گرفت، ولی با عشق و خوشبختی ادامه پیدا کرد. حاصل این ازدواج، ۱۲ فرزند بود. زندگی مشترک میان این دو بیش از ۳۰ سال ادامه داشت. سرانجام سوفیا در آوریل ۱۵۰۳ میلادی چشم از جهان فرو بست و در یکی از کلیساهای کاخ کرملین به خاک سپرده شد. ایوان سوم تنها ۲ سال توانست غم از دست رفتن عشق خود را تحمل کند و در سال ۱۵۰۵ چشم از جهان فروبست و پس از او تدریجاً، سلطان شهر مسکو به یک حاکم قدرتمند و خودکامه به نام تزار تبدیل شد. اولین حاکم مسکو تحت عنوان رسمی تزار، ایوان چهارم بود.

 

Ivan IV

ایوان چهارم ملقب به ایوان مخوف حاصل ازدواج شاهزاده اعظم، واسیلی سوم و همسرش، النا گلینسکایا بود که در سال ۱۵۳۰ در مسکو به دنیا آمد. او در سال ۱۵۳۳ و در سن سه سالگی پس از مرگ پدرش، به مقام شاهزادگی اعظم مسکو رسید و چون سن کمی داشت مادرش تا سال ۱۵۳۸ همه امور را به دست گرفت، بعد از مرگ مادرش از ۱۵۳۸ تا ۱۵۴۴ عدّه اي از طبقه ي اشراف معروف به بويار عهده دار امور دربار بودند. وي كه در گرد خود چيزي جز خشونت و شقاوت نميديد، آن را روش عادي زندگي شناخت و وحشيانه ترين انواع ورزشها را براي خود انتخاب كرد. چون به سنين نوجواني رسيد، پسري كج خلق و بدبين از آب در آمد. در چهارده سالگي روزي ناگهان “آندري شويسكي”، سردسته گروهي از بويارها، را پيش سگانش انداخت (۱۵۴۴) و حکومت بر شاهزاده نشین مسکو و قلمروی آن روزگارِ روسیه مسکویی را آغاز کرد. سه سال بعد، به دست مطرانهاي مسكو، تاج تزاری بر سر گذاشت و اولین تزار روسيه شد. سپس به فرمان وي، گروهي از دوشيزگان نجيب زاده سراسر كشور را گلچین كردند و پيش او فرستادند و او از میان آنان، آناستاسيا رومانوف زاخارینا (دختر رومان زاخارین) را به همسري انتخاب كرد. نام خانوادگي اين زن بود كه به سلسله تزارهاي اخلاف وی داده شد.

تبدیل روسیه مسکویی به روسیه تزاری:

ایوان مخوف با داشتن مادربزرگی همچون سوفیا پرنسس رومی و پدربزرگی همچون ایوان سوم، خود را جانشین امپراتورهای بیزانس می‌دانست که یک قرن قبل از این تاریخ امپراتوری آنها توسط عثمانی‌ها منقرض شده بود. به همین خاطر در سال ۱۵۴۷ لقب شاهزاده اعظم را که تا قبل از او برای فرمانروایان روسیه مورد استفاده قرار می گرفت به طور رسمی به تزار (برگرفته از نام سزار که توسط فرماندهان رومی استفاده می شد) تغییر داد و خود اولین تزار رسمی تاریخ روسیه شد.

ایوان در مقام شاهزادگی اعظم شاهد تغییرات بسیاری بود که او را از زمامداری یک ایالت به کنترل یک امپراتوری کوچک و به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل نمود و در سال ۱۵۴۷ به عنوان اولین تزار به مقام تزار تمامی روسیه رسید. او می‌خواست کشورش را از زیر سایه اشغال مغولها که موجب عقب ماندگی روسیه شده بود بیرون آورده و به سطح کشورهای غربی برساند. اما تا زمان مرگش موفق نشد روسیه را به یک کشور پیشرفته تبدیل کند. ایوان چهارم در چندین نبرد تاتارهای ولگا را شکست داد و شهرهای “غازان” و “آستراخان” را به خاک روسیه منضم کرد. او سپس گروهی از قزاقها را به جنگ خان سیبری فرستاد و با شکست او سیبری نیز به خاک روسیه پیوست. با این حال، ایوان چهارم از خان تاتار کریمه شکست سختی خورد و خان تاتار کریمه بی وقفه قلمروی او و حتی شهر مسکو را مورد تهدید قرار می‌داد. ایوان در تلاش‌هایش برای گشودن دروازه‌های غرب و دریای بالتیک به روی روسیه نیز با ناکامی مواجه شد.

همسران و فرزندان:

تزار ایوان در ماه فوریه ۱۵۴۷ با دختر آرام، ملایم و فروتنی به نام آناستاسیا رومانوف ازدواج کرد. تزار جوان در آغاز دوران حکومت خود همه چیز را به شکل توطئه بر علیه خویش می دید. امروز دیگر قضاوت درباره صحت و درستی افکار وی امکان پذیر نمی باشد و نمی توان گفت که آیا توطئه ای وجود داشته است یا خیر؟ با این تفاسیر تمامی کسانی که به نظر تزار بوی خیانت می دادند، مجازات و کشته می شدند. اخلاق خشن و بی رحمانه تزار جوان، همسر وی، ملکه آناستاسیا را به وحشت انداخته بود. ملکه سعی می کرد با توجه خود و عشق ورزی به تزار، قلب و افکار تزار را نرم و آرام سازد. یکی از عواملی که توانست ملکه را به هدفش یعنی مهربانی قلب تزار برساند، آتش سوزی مسکو بود که نیمی از این شهر به یکباره به خاکستر تبدیل شد. پس از این بلای خانمان سوز، قلب تزار با دیدن مردم رنج کشیده و وحشت زده ی مسکو به رحم آمده و گویی نرم شده بود. روسیه در طول ۱۳ سال پس از آتش سوزی، پیشرفت خوبی حاصل کرد و در همین سال بود که ملکه آناستاسیا به طور ناگهانی چشم از جهان فروبست. چه چیزی باعت شد ملکه آناساسیا این دنیا را ترک کند؟ مرگ بر اثر بیماری یا توطئه و کینه توزی در پشت پرده؟ جواب این سوال را کسی نمی داند. آن چیز که مشخص است این است که پس از این واقعه تاسف بار، تزار دلسوزی و مهربانی خود را از دست داد. مجازات ها از سر گرفته شدند. از آن زمان به بعد دیگر کسی نتوانست جلوی سنگدلی و خشم ایوان مخوف را بگیرد. زندگی خشن و بی رحمانه ی تزار از سر گرفته شد. پس از ملکه آناستاسیا او ۶ بار دیگر ازدواج رسمی کرد و همچنین با زنان بسیاری رابطه ی غیر رسمی داشت. ولی هیچکس نتوانست جایگزین عشق اول و آخر ایوان شود.

سرنوشت تلخ تزار ایوان گریبانگیر همسران وی نیز شده بود. ملکه ماریا تِمریوکوف، همسر دوم تزار نیز به طرز اسرارآمیزی از دنیا رفت. همسر سوم ایوان ملکه مارفا سوباکینا تنها ۱۵ روز پس از ازدواج با او زنده ماند. دو همسر بعدی وی که هر دو آنیا نام داشتند، به دستور تزار کچل شده و به راهبه خانه فرستاده شدند. همسر بعدی وی ملکه ماریا دولگاروکیخ که از خاندان قدیمی “دولگاروکیخ” بود نیز پس از گذشت یک روز از مراسم عقد، به دستور ایوان در آب خفه شد. تزار ایوان مخوف دلیل این دستور را باکره نبودن ماریا اعلام کرد. آخرین همسر ایوان، ملکه ماریا نوگیا نام داشت، برای وی فرزند پسری با نام “دیمیتری” به دنیا آورد. اما پس از گذشت مدت کوتاهی، علاقه ی تزار به او نیز از دست رفت و آنها را به شهر “اوگلیچ” فرستاد.

فرزندان ایوان مخوف نیز سرنوشت فلاکت بار و تلخی داشتند. سه فرزند دختر از همسر اول وی یعنی ملکه آناستاسیا، در دوران نوزادی مردند. یکی از فرزندان پسر وی نیز در دوران خردسالی ناگهان از دست دایه اش به داخل آب افتاد و خفه شد. فرزند پسر دیگرش، شاهزاده ایوان (پسرِ محبوب و جانشینِ ایوان مخوف) در سن ۲۷ سالگی در پی بحث و جدال با او در اوج خشم و نفرت توسط خود تزار کشته شد. ایوان مخوف با عصای پادشاهی ضربه محکی بر شقیقه فرزندش زد و او بلافاصله جان به جان آفرین تسلیم کرد. دیمیتری ایوانوویچ، فرزند آخرین همسر ایوان (ماریا نوگیا) نیز که با مادرش به “اوگلیچ” تبعید شده بود، مدتی کوتاه بعد از مرگ ایوان چهارم، به طرز اسرارآمیزی در آن شهر درگذشت که باعث حرف و حدیث های بسیار گشت. هر چند علت مرگ خودکشی اعلام شد؛ اما عده بسیاری عقیده داشتند که او ترور شده است و برخی نیز عقیده داشتند که او گریخته و زنده است. در دوران هرج و مرج روسیه (۱۶۱۳-۱۵۹۸)، چند تن به اسم او مدعی تاج و تخت سلطنت شدند که در تاریخ به “دیمیتری دروغین” معروف گشتند.

ایوان، مخوف می شود:

در روسیه آن زمان فقط دو طبقه وجود داشت؛

بویارها که شامل اشراف، نجبا و فئودال ها بودند.

موژیک ها یا دهقانان بی زمین و وابسته به زمین که ارباب ها آنها را با زمین به ارباب جدید می فروختند.

آلبر ماله مورخ فرانسوی در تاریخ قرون جدید که سید فخرالدین شادمان ترجمه کرده، در بخش تاریخ روسیه می نویسد: «در روسیه طبقه بورژوا یا متوسط یا تاجر وجود نداشت و فقط یهودی ها به کار تجارت می پرداختند و جزء طبقه بورژوا و متوسط و مرفه بودند.»

ایوان چهارم از اواسط سلطنتش به دلیل خیانت بسیاری از نجبای روسیه دچار بدبینی شد و دست به قتل و کشتار زد. ایوان چهارم ۱۲۰۰۰ نفر از بویارها را از بین برد و زمین‌های آنها را تصاحب کرد. او پس از کشتار هزاران بویار دستور داد اهالی شهر نووگورد در شمال مسکو که شورش کرده بودند را در رودخانه غرق کنند. جنون مرگبار او تا جایی پیش رفت که پسر بزرگش را به ضرب چوبدستی کشت. حتی او برای جلوگیری از خیانت یک نوع پلیس مخفی سازماندهی کرد که اجازه ی هر جنایتی در قلمرو روسیه داشتند و تنها به شخص تزار پاسخگو بودند. به خاطر همین دلایل در زبان روسی به ایوان چهارم، گروزنی می گفتند که بیشتر به معنی ترساننده و ترس آور است. مردم روسیه این لقب را به عنوان ستایش بیشتری به او دادند؛ زیرا این لقب معرف کسی بود که بویارها یعنی طبقه نجبا را به لرزه می آورد. این لقب در فارسی، مخوف ترجمه شده است. گفته می شود که کمبود محبت، تحقیر و ترس تزار در دوران کودکی، عامل اصلی شکل گیری شخصیت ظالمانه و خشمگین او در دوران حکومت بوده است که عواملی همچون مرگ همسر اول و پسرش باعث تشدید آن شده است.

روسیه در زمان تزار ایوان:

ايوان سه سال بعد از برگزیدن لقب تزار در سال ۱۵۵۰ نخستين مجلس ملي را از نمايندگان سراسر كشور تشكيل داد و در مقابل آن به خطاهاي دوره جواني خود اعتراف كرد و وعده داد كه از آن پس با عدالت و انصاف بر مردم حكومت كند. شايد به پيروي از جنبش اصلاح ديني كه در آلمان و اسكانديناوي به وجود آمده بود، در مجلس مزبور پيشنهاد شد كه دارايي كليسا به نفع دولت ضبط شود. اين پيشنهاد رد شد، ولي در همان زمينه لايحه ديگري به تصويب رسيد كه به موجب آن ميبايست كليه زمينهاي معاف از اجاره، كه ايوان جوان وقف كليسا كرده بود، به دولت مسترد گردند، هبه‌هايي كه در دوران كودكي ايوان به كليسا تقديم شده بود باطل تلقي شوند، و نيز صومعه‌ها بدون موافقت تزار، حق نداشته باشند پاره اي از اقسام دارايي را به تصرف در آورند. گروه روحانيون ناراضي وقتي ديدند كه ايوان، كشيش سيلوستر را به عنوان سرپرست روحاني خود انتخاب كرده، و همچنين او و آلكسي آداشف را دو وزير مورد اعتماد خود قرار داده است، تا حدي آرام شدند. ايوان چهارم به كمك اين دويار و ياور با تدبير در سن بيست و يك سالگي فرمانرواي تواناي كشوري شد كه از سمولنسك تا كوه‌هاي اورال، و از اقيانوس شمالگان تا نزديكيهاي درياي خزر، گسترش داشت.

نخستين توجه و كوشش ايوان در قدم بعدی اين بود كه لشكر خود را نيرومند سازد و با تاسيس دو سازمان نظامي جديد، نيروي مقاومي در مقابل اشراف سركش به وجود آورد. اين دو سازمان، كه مستقيما در تحت نظارت و فرمان خودش قرار داشتند، عبارت بودند از: سواره نظام قزاق و پياده نظام ستريلتسي كه با تفنگهاي فتيله اي و چخماقي قرن پانزدهم مجهز بودند. قزاقها در اصل دهقاناني بودند كه موقعيت محليشان در جنوب روسيه، يعني ناحيه حد فاصل ميان مسلمانان و اهالي مسكو، ايشان را مجبور ميساخت كه در هر لحظه آماده جنگ باشند، و از طرف ديگر نيز فرصتهاي مناسبي به دستشان ميداد كه كاروانهاي حامل تجارت ميان شمال و جنوب را مورد حمله و چپاول خود قرار دهند. دو دسته مهم قزاقها، يعني قزاقهاي دون در قسمت جنوب خاوري روسيه و قزاقهاي زاپاروژيه در سمت جنوب باختري، تشكيل جمهوريهاي نيمه مستقلي داده بودند و با روش دمكراسي خاصي زندگي ميكردند. مردان بزرگتر خانواده‌ها شخصي را به عنوان مامور اجراي مجلس شورايي متشكل از نمايندگان عموم مردم انتخاب ميكردند و او را فرمانده يا پيشواي خود ميخواندند. زمين متعلق به همه مردم بود، ولي قسمتهايي از آن براي مدتي موقت به خانواده‌ها اجاره داده ميشد تا در آن كشت و زرع كنند. طبقات مختلف مردم در مقابل قانون برابر بودند. سواران دلير و چالاك قزاق مهمترين پشتيبان ايوان چهارم در هنگام جنگ و صلح به شمار مي آمدند.

سياست خارجي ايوان ساده بود. آرزويش اين بود كه خاك روسيه را از درياي بالتيك به درياي خزر برساند. تاتارها هنوز قازان، حاجي طرخان و شبه جزيره كريمه را در دست داشتند و هنوز از مسكو طلب باج ميكردند، گرچه ديگر بيفايده بود. ايوان يقين داشت كه وحدت و امنيت روسيه بدون تصرف اين خاناتها (خاننشينها)، و دست يافتن به سراسر مسير رودخانه ولگا تا دهانه آن در درياي خزر، امكان ناپذير است.

در سال ۱۵۵۲، تزار جوان با ۱۵۰۰۰۰ سپاهي مدت پنجاه روز دروازه‌هاي شهر قازان را در محاصره گرفت. ۳۰۰۰۰ مسلمان مدافع شهر با سرسختي ديني ايستادگي كردند و حتي چندين بار از شهر خارج شدند ودلاورانه بر محاصره كنندگان تاختند. وقتي عده اي از آنها به دست دشمن مي افتادند و در مقابل باروي شهر به چوبه دار كشيده ميشدند، دفاع كنندگان از داخل شهر ايشان را هدف تيرهاي خود قرار ميدادند و ميگفتند: «براي آنها بهتر است مرگ را از دست پاك همكيشان خود دريافت كنند، تا از دست ناپاك مسيحيان.» پس از يك ماه كه محاصره كنندگان مايوس و دلسرد شده بودند، ايوان به دنبال صليب معجزه آسايي كه در مسكو نگاهداري مي شد فرستاد. باديدن اين صليب، افراد وي دلگرم و پر جرئت شدند. در واقع هر دو طرف خداوند را به همكاري و همرزمي طلبيده بودند. يك مهندس آلماني ديوارهاي شهر را منفجر كرد، روسها به داخل شهر ريختند و در حاليكه فرياد ميزدند “خدا با ماست”، كليه مردمي را كه به كار بردگي و فروش نميخوردند از دم تيغ گذراندند. معروف است كه ايوان با رقت فراوان براي شكست خورده‌ها گريه ميكرد و ميگفت: «اينها مسيحي نيستند، اما بشر كه هستند.» ايوان عده اي از مسيحيان را در آن شهر مخروبه و خالي از جمعيت ساكن كرد. روسيه وي را در مقام نخستين اسلاوي كه توانست يكي از پايگاه‌هاي تاتار را به تصرف در آورد تجليل كرد و اين پيروزي را جشن گرفت، همان طور كه فرانسه عقب نشاندن مسلمانان از شهر تور را با غرور و شادي بسيار جشن گرفت (۷۳۲). ايوان در سال ۱۵۵۴ حاجي طرخان را گشود و سراسر رودخانه ولگا را در قبضه اختيار خود در آورد. شبه جزيره كريمه تا سال ۱۷۷۴ در دست مسلمانان باقي ماند، ولي حالا ديگر قزاق هاي دون فقط در مقابل فرمان مسكو سر تعظيم فرود مي آوردند.

پس از پاك كردن مرزهاي خاوري، ايوان نيروي خود را به سوي باختر متوجه كرد. آرزوي ديرين وي آن بود كه تجارت روسيه را از باختر و شمال، در مسير رودخانه‌هاي بزرگ، تا درياي بالتيك توسعه دهد. وي بر پيشرفت تجارت و صنعت اروپاي باختري غبطه ميخورد و منتظر فرصتي بود تا از هر گشايش و موقعيتي براي نزديك كردن و مرتبط ساختن روسيه با كاروان ترقي كشورهاي اروپايي استفاده كند. در سال ۱۵۵۳ سرهيوويلوبي و ريچارد چانسلر از طرف بازرگانان لندن مامور شدند كه از حوالي شبه جزيره اسكانديناوي راهي شمالگاني به چين پيدا كنند. ايشان با سه كشتي از بندر هاريچ به راه افتادند. در لاپلاند، به هنگام زمستان، كاركنان دو كشتي تلف شدند، ليكن چانسلر به آرخانگلسك رسيد. چانسلر با صدها دشواري و خطر خود را به مسكو رساند. ايوان چهارم با وي و اندكي بعد با انتوني جنكينسن پيمانهايي امضا كرد و به موجب آنها به “شركت مسكووي” امتيازات تجاري خاصي بخشيد.

اما در نظر ايوان اين پيمانها دري به سوي مغرب زمين باز نميكردند و ارزش روزنه كوچكي را بيش نداشتند. وي سعي كرد عده اي از متخصصان فني آلماني را به كشور خود دعوت كند. در شهر “لوبك”، ۱۲۳ نفر از آنها براي اعزام به دربار ايوان جمع آوري شدند، اما شارل پنجم اجازه نداد ايشان به روسيه بروند. رودخانه بزرگ دويناي جنوبي از قلب روسيه شروع ميشد و در نزدكي ريگا به بالتيك ميريخت. ليكن متاسفانه از ميان كشور كينه توز

ليوونيا عبور ميكرد. سرچشمه‌هاي دو رودخانه دوينا و ولگا زياد از هم فاصله نداشتند و مي شد با ترعه اي آن دو را به يكديگر متصل كرد. تقديري آشكار بود كه همين راه آبي ميبايست وسعت خارج از اندازه خاك روسيه نسبت به بندرها و سواحلش را تا حدي جبران و تعديل كند. بدين ترتيب، بالتيك با درياي خزر و درياي سياه مرتبط ميشد؛ يعني شرق و غرب به هم ميپيوستند و چه بسا كه در ضمن مبادله كالاها و افكار، دنياي مغرب زمين فرصت مييافت تا سهمي از دين فرهنگي دوران گذشته خود را به مشرق زمين مسترد كند.

پس، در سال ۱۵۵۷، ايوان بهانه اي جنگي تراشيد و به سركردگي شاه علي كه قبلا خان تاتار شهر قازان بود، لشكري به سوي ليوونيا فرستاد. سپاه روسي، ليوونيا را بيرحمانه ميدان تاخت و تاز خود قرار داد، خانه‌ها و محصولات را آتش زد، مردان را به بردگي برد و زنان را تا حد مرگ مورد تجاوز قرار داد. در سال ۱۵۵۸ سپاه ديگري از روسها شهر ناروا را، كه فقط سيزده كيلومتر تا ساحل بالتيك فاصله داشت، تصرف كرد. ليوونياي درمانده دست به دامن لهستان شد. دانمارك، سوئد، آلمان و ديگر كشورهاي مركزي اروپا از بيم امكان هجوم اسلاوها به سوي باختر، و احيانا پيشروي آنها تا رودخانه الب، چنانچه در قرن ششم اتفاق افتاده بود، برخود لرزيدند. ستفان باتوري لهستانيها را بر ضد روسها برانگيخت و به ياري ايشان در پولوتسك روسها را شكست داد (۱۵۸۲). ايوان مجبور شد ليوونيا را تسليم لهستان كند.

مدتها پيش از اين شكست سخت، به سبب لشكركشيهاي مكرر و زيان آور ايوان، روسيه دچار انقلاب هاي داخلي شده بود. بازرگانان كه به گمان ايوان ميبايست با استفاده از راه‌هاي تجاري تازه كار خود را رونق و توسعه داده باشند، بر اثر خسارتها و آشفتگيهاي حاصل از جنگها، سرخورده شده و دست از فعاليت كشيده بودند. اشراف نيز با لشكركشيهاي ايوان مخالف بودند، زيرا به عقيده ايشان همين تهديد باعث ميشد كه كشورهاي حوزه بالتيك دست به دست يكديگر بدهند و با تسليحات كاملتر بر ضد روسيه اي كه از لحاظ سازمان لشكري و سياسي هنوز كشوري فئودالي محسوب ميشد وارد جنگ شوند. در واقع ايوان پيش از جنگ با ليوونيا پي برده بود كه بويارها درصدد برانداختن تاج و تخت وي هستند. ايوان در سال ۱۵۵۳ هنگامي كه به بيماري مهلكي دچار شده بود، اطلاع يافت كه گروهي از اشراف با هم سازش كرده اند كه پس از مرگ وي، فرزندش دميتری را از پادشاهي بركنار كنند و شاهزاده ولاديمير را به جاي وي برتخت نشانند. همچنين بر وي معلوم شد كه سيلوستر و آداشف، نزديكترين مشاورانش، نيز با بويارهاي خيانتكار همدست اند. ايوان، با وجود اين بدگماني، مدت هفت سال همچنان آن دو را در خدمت نگاه داشت و سپس در سال ۱۵۶۰، بدون شدت و تندي، ايشان را از كار بر كنار كرد. سيلوستر در صومعه اي زندگي خود را به آخر رساند و آداشف در يكي از لشكركشيهاي ليوونيا جان سپرد. چند تن از بويارها به لهستان پناهنده شدند و برضد روسيه قيام كردند. در سال ۱۵۶۴ دوست يكدل و سرفرمانده لشكريان ايوان، شاهزاده آندري كوربسكي نيز به بهانه اينكه تزار در صدد كشتن وي بوده است، به گروه ياغيان فراري در لهستان پيوست. كوربكسي از آنجا پيام تحقيرآميزي كه به منزله اعلام جنگ بود، براي ايوان فرستاد و او را “جاني جذام گرفته” خواند. تزار، در جواب، نامه مفصل و اعتراضآميزي در شصت و دو صفحه به كوربسكي نوشت و در آن با بياني كه هم فصيح بود و آشفته، و هم هيجانزده و انجيل گونه، يك به يك دسيسه‌هاي بايارها را براي برانداختن پادشاهي خود شرح داد و درباره بدگماني خود نسبت به دست داشتن نزديكانش در توطئه مسموم ساختن آناستاسيا، همسر عزيزش، چنين پرسيد: «چرا مرا از همسرم جدا ساختيد، اگر او را از دستم نربوده بوديد، هرگز بويارها كشته نمي شدند … بيهوده در جستجوي كسي بوده ام كه نسبت به من رحم و شفقت داشته باشد، زيرا هرگز چنين كسي را نيافته ام.» كوربسكي، در روزهاي واپسين عمر، كتاب تاريخ ايوان را با قلمي عيبجو و كينه توز به نگارش در آورد كه مهمترين منبع اطلاع ما درباره ايوان مخوف است.

در ۱۳ دسامبر ۱۵۶۴ ايوان با خانواده و خزانه خود به همراهي گروهي از نگاهبانان سلطنتي، مسكو را ترك كرد و به جايگاه ييلاقي خود در آلكساندروفسك رفت. از آنجا دو بيانيه به مسكو فرستاد: بيانيه اول در اين باره بود كه چون بويارها و ديوانيان و خدام كليسا بر ضد او و كشور روسيه توطئه كرده اند، اينك وي با كمال تاسف از تخت شاهي كناره ميگيرد و از اين پس در گوشه عزلت به سر خواهد برد؛ و در بيانيه دوم، مردم مسكو را مطمئن مي ساخت كه آنها را دوست دارد و آنها بايد به خيرخواهي هميشگي او اطمينان داشته باشند. در واقع ايوان همواره در مقابل طبقه اشراف از منافع و حقوق توده مردم و بازرگانان حمايت كرده بود و در چنين موقعيتي طبقات متوسط و پايين مردم روسيه حق شناسي خود را نسبت به وي با اقدامي دسته جمعي آشكار كردند. ايشان علم طغيان بر ضد اشراف و روحانيان برافراشتند و با فريادهاي تهديدآميز از آنها خواستند كه نمايندگاني، از بويارها و اسقفها را نزد تزار بفرستند و از او تقاضا كنند كه به تاج و تخت خود بازگردد. اين كار انجام شد و ايوان پذيرفت كه بارديگر زمام فرمانروايي را در دست گيرد؛ اما با شرايطي كه بعدا اعلام خواهد داشت.

در ماه فوريه ۱۵۶۵ ايوان به مسكو بازگشت و مجلس ملي متشكل از نمايندگان روحاني و بويارها را احضار كرد. آنگاه اعلام داشت كه قصد دارد سران دسته مخالف دولت را اعدام و داراييشان را ضبط كند و براي اين منظور بايد اختيار مطلق به وي تفويض شود تا بتواند بدون مشاوره با اشراف يا مجلس ملي، هر چه صلاح بداند انجام دهد. سپس اضافه كرد كه هركس از اجراي فرمانهاي او سرپيچي كند به هلاكت خواهد رسيد. نمايندگان مجلس كه از شورش مجدد توده مردم بيمناك بودند، در مقابل تزار سر تسليم فرود آوردند و متفرق شدند.

ايوان فرماني صادر كرد كه براساس آن از آن پس روسيه به دو بخش تقسيم ميشد: بخش اول به نام زمستچينا (مجموعه ايالات) در زير حكومت بويارها و مجلس ملي شان، دوما باقي ميماند و داراي اختيارات داخلي ميشد، اما در امور لشكري و سياسي از فرمان تزار تبعيت ميكرد و نيز خراج ساليانه به خزانه تزار ميپرداخت. بخش دوم موسوم به آپريچنينا (خطه برگزيده) كه ميبايست زير فرمان شخص تزار و مشتمل بر پايتخت و زمينها و تيولي باشد كه وي به آپريچنيكي (طبقه برگزيده) واگذار مي كرد. اما افراد آپريچنيكي، كه به وسيله تزار انتخاب مي شدند، مامور حفظ انتظامات و اداره كارهاي ديواني و مصون داشتن آن نيمه كشور از فريب و فتنه بيگانگان بودند؛ و ضمنا نگهباني از شخص تزار و انجام دادن خدمات خاص لشكري نيز به عهده آنان بود. اين گروه ماموران، كه ابتدا فقط هزار نفر بودند و در آخر شمارشان به شش هزار نفر رسيد، بيشتر از ميان فرزندان كوچك اشراف انتخاب مي شدند؛ زيرا ايشان كه ملك و مالي از خود نداشتند، در قبال تيولي كه ايوان به ايشان واگذار مي كرد، خدمت وي را از دل و جان مي پذيرفتند. قسمتي از اين املاك متعلق به خانواده سلطنتي و قسمت مهمتر آن زمينهايي بودند كه دولت از بويارهاي ياغي ضبط كرده بود. در اواخر فرمانروايي ايوان، آپريچنينا تقريبا شامل نصف خاك روسيه و قسمت اعظم مسكو و مهمترين راه‌هاي تجاري بود. اين تحول نظير تحولي بود كه پطر كبير در حدود پنجاه سال بعد به وجود آورد، بدين معني كه در هر دو مورد طبقه تازه اي روي كار آمد كه قدرت سياسي را در دست گرفت، و علاوه بر آن صنعت و تجارت روسيه نيز رونق و پيشرفت يافت. بايد گفت در عهدي كه تقريبا تمام نيروي لشكري در دست طبقه اشراف بود، اين موفقيت تزار كه فقط مجهز به دسته اي از نگاهبانان خود و متكي بر پشتيباني غيرقابل اعتماد بازرگانان و توده مردم بود، نشاني از كمال جرئت و لياقت اوست. به گفته بعضي از معاصران ايوان، وی كه فقط سي و پنج سال داشت، در اين دوره بحراني به اندازه بيست سال پير شد.

ايوان شهر آلكساندروفسك را مقر دايمي خود ساخت و آن را به صورت دژ مستحكمي در آورد. زحمت و فشاري كه در مبارزه با بويارها بر ايوان وارد آمد، به اضافه شكست وي در جنگهاي طولاني با ليوونيا، موجب اختلال اعصاب وي در آخر عمر شد؛ بخصوص كه ايوان از ابتدا هم داراي مغز كاملا متعادلي نبود. ايوان نگاهبانان خود را، مانند راهبان، حرقه اي بلند و سياه با آستينهاي گشاد و باشلق ميپوشاند و خود را رئيس دير آنها ميخواند و هر روز همراهشان مراسم قداس به جاي مي آورد و در مقابل محراب كليسا چنان با اشتياق و التهاب به سجده ميرفت كه بارها پيشانيش مجروح شد. اين كردار، به اضافه هيبتي كه شخص ايوان داشت، ترسي آميخته به حرمت در دل مردم روسيه انداخته بود.

انقلابي كه به دست ايوان به وجود آمد نيز مانند همه انقلابهاي ديگر خالي از توحش و كشتار نبود. هر كس كه با آن سر مخالفت داشت بدون ذره اي ترحم دستگير و اعدام مي شد. در وقايعنامه يكي از صومعه‌هايي كه ظاهرا نسبت به تزار نظر خصومت آميزي داشته است، عده قربانيان قهر وي در آن سالها (۱۵۷۰-۱۵۶۰) ۳۴۷۰ نفر ذكر شده است. چنانكه در اين نوشته آمده است، بيشتر قربانيان با همسر خود يا با همسر و فرزندان خود به هلاكت ميرسيدند؛ و حتي در موردي يكي از محكومان همراه با ده نفر از يارانش كه قصد كمك به وي را داشتند اعدام شد. شاهزاده ولاديمير و مادرش به قتل رسيدند، اما به فرزندانش آسيب نرسيد و زندگيشان نيز تامين شد. معروف است كه تزار به راهبان دستور داد براي آسايش روح قربانيانش دعا بخوانند. تزار اين آدمكشيها را كيفر خيانت به كشور، خاصه در هنگام جنگ، معرفي ميكرد و آنها را قانوني ميشمرد. يك نفر انگليسي كه شاهد برخي از اين اعدامها بود، چنين ادعا كرده است: «اي كاش ياغيان گردنكش ما را نيز به همين روش وادار ميكردند تا وظايفشان را نسبت به فرمانروايان خويش انجام دهند.»

در نووگورود شدت اين آدمكشي به حد اعلا رسيد. ايوان در همان اوان براي بازسازي كليساها مبلغي گزاف به اسقف اعظم نووگورود داده بود و انتظار داشت كه حداقل مورد علاقه طبقه روحاني آنجا قرار بگيرد، ولي به وي خبر رسيد كه در يكي از صومعه‌هاي نووگورود، پشت تصوير مريم عذرا، سندی كه در اصالت آن جاي ترديد است به دست آمده است كه ثابت مي كند نووگورود و پسكوف در توطئه اي براي برانداختن تاج و تخت تزار با لهستان وارد همكاري شده اند. در دوم ژانويه ۱۵۷۰، لشكري نيرومند به سر كردگي يكي از افراد آپريچنيكي به شهر نووگورود هجوم برد، صومعه‌هاي آن را تاراج كرد و ۵۰۰ نفر از راهبان و كشيشان را دستگير ساخت. در روز ششم همان ماه، تزار وارد نووگورود شد و فرمان داد تا هريك از آن اسراي روحاني را كه از پرداخت ۵۰ روبل فديه عدول كند، در زير شلاق به هلاكت رسانند. جامه روحاني اسقف اعظم شهر را از تنش بيرون آوردند و وي را به زندان انداختند. به موجب گزارش سومين وقايع نامه نووگورود، پس از آن، قتل عام مردم براي مدت پنج هفته ادامه يافت. در بعضي روزها تا ۵۰۰ نفر از اهالي به قتل ميرسيدند. مدارك رسمي عده كشتگان را ۲۷۷۰ نفر ثبت كرد و تزار به اعتراض برخاست كه شماره آنها فقط ۱۵۰۵ تن بوده است. چون به نظر ميرسيد گروهي از بازرگانان كه شديدا خواستار باز شدن راه تجارت با غرب بودند در اين توطئه دست داشته اند، سربازان تزار تمام دكانها را در شهر و خانه‌هاي بازرگانان را در حومه شهر آتش زدند و حتي خانه‌هاي روستايي دهات نزديك را نيز ويران كردند. از آن پس ديگر شهر نووگورود مقام شامخ گذشته خود را در زندگي تجاري روسيه باز نيافت. ايوان به پسكوف لشكر كشيد و در آنجا فعاليت سربازان خود را فقط به تاراج شهر محدود كرد. آنگاه به مسكو برگشت و با بر پا ساختن بالماسكه شاهانه، جان به در بردن خود را از يك توطئه خطرناك جشن گرفت.

بديهي است كه در چنين دوران پرآشوبي شرايط براي توسعه اقتصادي و پيشرفت فرهنگي مساعد نبود. تجارت در صلح جريان مييافت و در جنگ راكد ميشد. در املاك اختصاصي آپريچنيكي و بعدا در املاك ديگر، دهقانان به حكم قانون، وابسته به زمين مزروعي خود بودند و وسيله و ابزار توليد محصول محسوب ميشدند (۱۵۸۱). نظام سرفداري، كه تا سال ۱۵۰۰ در روسيه وجود نداشت، در سال ۱۶۰۰ قانون رسمي زمينداري آن كشور شد. ماليات غارتگرانه وضع ميشد و تورم پول به طور ناگهاني و بحراني روي ميداد. روبل سال ۱۵۰۰ نودو چهار برابر روبل سال ۱۶۰۰، و بيست و چهار برابر روبل سال ۱۹۱۰ ارزش داشت. لازم نيست بيش از اين وارد شرح آن دوره انحطاط شويم، ولي چه خوب از اين درس تاريخي عبرت بگيريم كه: بيصرفه ترين چيزها پس انداز كردن پول است.

در اين زمان، از طرفي به علت تكثير نسل بيش از حد در خانواده‌هاي روسي و از طرف ديگر بر اثر بيحاصل ماندن زمينهاي زراعتي، كار معيشت بر بسياري تنگ شد و آنها را واداشت كه در جستجوي زمينهاي تازه برآيند. پس از آنكه اين مهاجران از كوه‌هاي اورال گذشتند، به يك خانات تاتار رسيدند كه بر جمعيتي از باشقيرها و آستياكها حكومت ميكرد. پايتخت اين خانات، به لفظ قزاقها، سيبير ناميده ميشد. در سال ۱۵۸۱، سيميون ستروگانوف گروهي مركب از ۶۰۰ نفر قزاق جمع آوري و آنها را به فرماندهي يرماك تيموفيويچ، مامور تسخير آن خانات كرد. در اين جنگ قزاقها پيروز شدند و سيبريه باختري به خاك روسيه اي كه پيوسته در حال گسترش بود منضم گشت. ضمنا يرماك هم كه سردسته گروهي از راهزنان بود توسط كليساي ارتدوكس در زمره قديسان درآمد.

كليسا فرمانرواي واقعي روسيه باقي ماند، زيرا ترس از پروردگار در همه جا رسوخ داشت و حال آنكه تسلط و اقتدار تزار را حد و اندازه اي بود. مقررات سخت ديني حتي شخص تزار را ملزم به اجراي مراسمي خاص ميكرد، چنانكه مثلا كشيشها نظارت ميكردند كه تزار پس از باردادن به هر يك از سفيران كشورهاي غير ارتدوكس، دستهايش را بشويد. هيچ گونه عبادتي به تقليد از اصول آيين كاتوليك رومي مجاز نبود، ليكن پروتستانها را در مراسم ديني خود آزاد ميگذاشتند، زيرا ايشان را در دشمني با پاپ رم همكيش خود مي دانستند.

ايوان چهارم نيز مانند هانری هشتم به علم و اطلاع خود در الاهيات مباهات مي كرد و حتي يك بار در كرملين در مناظره اي عمومي شركت كرد و با يك عالم الاهي پيرو لوتر وارد بحث شد و بايد اذعان كرد كه تندخوترين تزار روسيه بحث خود را خيلي مودبانه تر از مشاجرات ديني طلاب آلماني آن زمان به پايان رساند. ولي در هنگام برخورد با يكي ديگر از عالمان الاهي، ايوان تا اين اندازه موفق از ميدان بيرون نيامد. توضيح آنكه در سال ۱۵۶۸، ضمن انجام دادن مراسم ديني يكشنبه در كليساي جامع صعود مريم عذرا، فيليپ، مطران مسكو، علنا از دادن دعاي خير به ايوان امتناع كرد. ايوان كه خواستار دعاي خير مطران بود سه بار اصرار كرد، ولي بيفايده ماند. وقتي ملتزمان فيليپ علت اين امتناع را از او پرسيدند، مطران مسكو شروع به بر شمردن كشتارها و جنايات ايوان كرد. ايوان خطاب به وي فرياد زد: «آرامش خود را نگاهدار و دعاي خيرت را به من ده.» مرد روحاني جواب داد: «سكوت من داغ گناه بر روحت مي گذارد و اجلت را فرا ميخواند.» ايوان سربه زير انداخت و آنجا را ترك كرد. تا مدت يك ماه بعد از آن، فيليپ به طرز حيرت آوري زنده و سلامت ماند. آنگاه روزي يكي از گماشتگان تزار وارد كليساي جامع شد و مطران مسكو را ربود و او را به زنداني در شهر تور انداخت. پايان زندگي اين روحاني مورد بحث است. گزارشي كه مورد پذيرش كليساي روسي قرار گرفته اين است كه او را زنده سوزانيدند. در سال ۱۶۵۲ فيليپ در زمره قديسان درآمد و اشياي بازمانده از وي تا سال ۱۹۱۷ در كليساي جامع صعود مريم عذرا مورد پرستش عمومي بود.

كليسا در روسيه هنوز به وجود آورنده قسمت بزرگي از هنر و ادبيات بود. صنعت چاپ در سال ۱۴۹۱ به روسيه رسيد؛ ولي در آن زمان تنها كتابهايي كه چاپ ميشدند كتابهاي دعا بودند. دانشمند طراز اول آن عصر مطران ماكاريوس بود كه در سال ۱۵۲۹ با كمك چند تن از منشيانش به تاليف تاريخ ادبيات كشور خود همت گماشت. اين اثر كه شامل دوازده مجلد قطور بود، كلا جنبه مذهبي داشت و بيشتر به صورت وقايعنامه اي بود كه راهبان به رشته نگارش در مي آوردند. سيلوستر، كشيش اقرار نيوش ايوان، نيز كتاب معروفي به نام دوموستروي نگاشت كه راهنمايي براي امور خانه داري، آداب معاشرت، و رسيدن به رستگاري جاوداني بود. در اين كتاب مثلا با مطالبي از قبيل سرزنش به شوهراني كه همسر خود را از روي عشق كتك ميزنند، يا دستور دقيق براي طرز صحيح خارج كردن آب دهان و پاك كردن بيني برخورد ميكنيم. خود ايوان هم در نامه نگاري قلمي توانا داشت و از جمله نويسندگان عصر خود به شمار مي آمد.

برجسته ترين محصول هنر روسي در دوران فرمانروايي ايوان، كليساي واسيلي متبرك بود كه هنوز از درون كرملين و در گوشهاي از ميدان سرخ خودنمايي مي كند. ايوان در بازگشت از لشكركشيهاي پيروزمندانه اش به شهرهاي قازان و حاجي طرخان (۱۵۵۴) اقدام به ساختن كليساي جامعي كرد و نام آن را شفاعت مريم عذرا گذاشت، زيرا پيروزيهايش را مديون حضرت مريم ميدانست. بعدها گرداگرد اين پرستشگاه سنگي، هفت نمازخانه چوبي ساخته شد و هر كدام از آنها به يكي از قديساني كه پيروزيهاي ايوان با روز سالگردشان مصادف بود، اختصاص داده شد. هر يك از اين نمازخانه‌ها با گنبدچه اي ظريف و پر نقش و نگار سرپوشي شده است و گرچه همه اين گنبدچه‌ها پيازي شكلند، اما تزيينات آنها به يكديگر بكلي متفاوت است. نمازخانه آخري كه اختصاص به “واسيلي متبرك” داشت، در طي زمان نام خود را به مجموعه اين بناي دل انگيز داد. افسانه اي كه طبعا در اين گونه موارد در افواه مي افتد اين بود كه چون كار معماري كليسا كه به دست يك تن ايتاليايي سپرده شده بود، به پايان رسيد؛ ايوان دستور داد چشمان وي را از حدقه بيرون بياورند تا ديگر نتواند نظير و رقيبي براي آن شاهكار به وجود آورد. ليكن حقيقت تاريخي اين است كه دو معمار روسي به نامهاي بارما و پاستنيكوف طرح آن را ريختند و فقط در تزيين آن پارهاي نقش و نگارهاي سبك رنسانس ايتاليا را اختيار كردند. سياست عاقلانه دولت اين بود كه هر سال در روز “يكشنبه نخل”، مراسم مذهبي با شكوهي در اين كليسا برپا شود. اشراف و روحانيان مسكو دسته اي تشكيل مي دادند و با شكوه تمام به سوي كليسا به راه مي افتادند و مطران مسكو، به پهلو بر اسبي سوار ميشد كه داراي گوش هاي دراز ساختگي بود تا منظره خري را كه مسيح در هنگام ورود به اورشليم سوار بود مجسم سازد و شخص تزار با پاي پياده و خضوع بسيار، دهنه آن اسب را ميكشيد. علمها و صليبها و شمايلها و بخورسوزها به هم سر ميساييدند، و كودكان براي سپاسگزاري از بركات زندگي خود هلهله‌هاي ستايش به آسمان سرد و بيرحم روسيه مي فرستادند. در زمان ایوان چهارم به سبب شکوهی که بناهای عظیم و کلیساهایی که به سبک بیزانسی ها در روسیه به ویژه مسکو بنا شد، شهر مسکو به عنوان روم سوم خوانده شد؛ زیرا روم اول همان شهر روم قدیم در شبه جزیره ایتالیا بود، روم دوم شهر قسطنطنیه و روم سوم شهر مسکو بود.

پایان داستان:

اعمال خشمگینانه ی تزار ایوان مخوف، وی را در طول زندگی اش در امان نگذاشت. در نوامبر ۱۵۸۰ يك روز تزار همسرِ شاهزاده ایوان (پسر دوم خود) را در جامه اي ديد كه به نظرش جلف آمد. تزار آن زن را ملامت كرد و كتك زد. زن حامله بود و سقط جنين كرد. شاهزاده ايوان پدرش را به سبب اين رفتار سرزنش كرد. تزار در حالت خشمي ناگهاني، با عصاي شاهي كه در دست داشت بر سر او كوفت و شاهزاده ايوان از اين ضربه جان سپرد. تزار از شدت ندامت دچار جنون شد. شب و روز از غصه شيون مي كرد و هر صبح استعفاي خود را تقديم مي داشت. ولي حالا ديگر حتي بويارها هم فرمانروايي او را بر فرزندانش ترجيح مي دادند. ايوان سه سال ديگر به زندگي خود ادامه داد. آنگاه بيماري عصبي بر او عارض شد؛ بدنش ورم كرد و بوي تعفن گرفت. سرانجام ایوان مخوف در سن ۵۵ سالگی در روز ۱۸ مارس ۱۵۸۴ میلادی در حین بازی شطرنج با بوريس گادونوف بر اثر سکته قلبی درگذشت. شايعه اينكه بوريس گادونوف تزار را مسموم كرده است در دهانها افتاد و صحنه براي به وجود آمدن يك اپراي بزرگ در تاريخ تزارهاي روسيه آماده شد.

 

Fyodor The First

فیودور ایوانوویچ پسر ایوان مخوف از همسر محبوبش آناستاسیا بود که در مسکو متولد شد. از میان شش فرزند آناستاسیا، تنها فیودور و برادر بزرگترش، شاهزاده ایوان زنده ماندند و شاهزاده ایوان نیز در سن ۲۷ سالگی در پی مشاجره با پدر خود “ایوان مخوف”، بدست او کشته گردید. و بدین ترتیب سرنوشت، فیودور را با عنوان فیودور اول در سال ۱۵۸۴ میلادی و در سن ۲۷ سالگی جانشین پدر ساخت و دیمیتری، فرزند خردسال ایوان از همسر دیگرش، ماریا نوگیا نیز به ولیعهدی انتخاب شد. فیودور فردی ضعیف و بیمار بود و در دوران سلطنتِ او عملا همه کاره حکومت برادرزنِ فیودور، بوریس گادونوف بود.

دیمیتری، مدتی پس از مرگ ایوان مخوف به طرز اسرارآمیزی در سال ۱۵۹۱ در شهر اوگلیچ از دنیا رفت. (احتمالا به دستور بوریس گادونوف ترور شد) شاهزاده فیودور نیز در سال ۱۵۹۸ چشم از جهان فروبست و چون هیچ فرزندی نداشت؛ پس از مرگ وی، فرمانرواییِ خاندانِ اسطوره ای روریک در روسیه به پایان رسید؛ اما حکومت تزاری همچنان به بقای خود ادامه داد و با رای پارلمانِ فئودالیِ روسیه، بوریس گادونوف از خاندانِ گادونوف بعنوان تزار روسیه انتخاب شد. پس از این واقعه روسیه نزدیک به ۱۵ سال در آشفتگی، جنگ و فلاکت بسر برد. در تاریخ روسیه از این ۱۵ سال با نام سالهای هرج و مرج یاد می شود.

 

Buris Gadonof

بوریس فیودوروویچ گادونوف برادرزنِ فیودور اول بود که پس از مرگ او، بعنوان تزار روسیه انتخاب شد. گادونوف برجسته‌ترین عضو خانواده‌ای کهن با اصالتی تاتار بود که در قرن ۱۴ میلادی از “اردوی زرین” به “کوستروما” مهاجرت کرده بودند و در آنجا صومعه “ایپاتیف” را بنا نهاد. او کار خود را در دربار ایوان مخوف آغاز کرد و در سال ۱۵۷۰ به خاطر مهارت تیراندازی اش مورد توجه قرار گرفت. یک سال بعد، به عنوان یکی از اعضای پلیس مخفی ایوان مخوف و محافظ شخصی او برگزیده شد. در سال ۱۵۷۰ با دختر رئیس پلیس مخفی ازدواج کرد و بدین وسیله جایگاه خود را در دربار مستحکم تر کرد. در سال ۱۵۸۰ تزار خواهر گادونوف، ایرنا گادونوف را برای پسر دوم خود فیودور اول روسیه و وارث تاج و تخت، به عنوان همسر برگزید. پس از آن گادونوف به درجه بویار ترفیع پیدا کرد. گادونوف در سال ۱۵۸۱ در صحنهٔ قتل پسر اول تزار به دست خود تزار حاضر بود و تلاش کرد مداخله کند ولی محافظان تزار مانع این کار شدند.

در سال ۱۵۸۴ فیودور اول روسیه تزار روسیه شد و گادونوف به عنوان عضو گروهی که نیابت سلطنت را به عهده داشتند درآمد. تنها رقیب او در این گروه، نیکیتا رومانوویچ زاخارین (برادرِ آناستاسیا رومانوف زاخارینا و پدربزرگِ میخائیل رومانوف اولین تزار از خاندانِ رومانوف) بود که با مرگ وی در سال ۱۵۸۶ گادونوف رقیبی برای خود در این گروه نمی‌دید. در توطئه‌ای که توسط دیگر بویارها صورت گرفت، آنها سعی کردند باعث طلاق خواهر گادونوف که بچه‌ای نداشت از فیودور شوند، این توطئه نتیجه‌ای نداشت و توطئه گران به صومعه فرستاده شدند. پس از این واقعه گادونوف به قدرت مطلق دست یافت و با شاهزادگان خارجی به عنوان مقام برابر برخورد می‌کرد. طی جنگ‌های بی روسیه و سوئد وی موفق شد زمین‌های از دست رفته روسیه را از سوئد بازپس بگیرد. او از مخالفان ترکهای عثمانی در کریمه حمایت کرد و به حاکم کریمه برای مقابله با سلطان عثمانی کمک مالی کرد.

پس از مرگ فیودور اول که فرزندی نداشت، در تاریخ ۷ فوریه ۱۵۹۸ گادونوف تزار روسیه شد. در سالهای ابتدای سلطنتش متوجه عقب ماندگی روسیه نسبت به کشورهای غربی شد و سعی در پیش برد اصلاحات اجتماعی و آموزشی نمود. او اولین تزاری بود که معلم‌های خارجی را به صورت گسترده به کشور روسیه دعوت کرد، افراد زیادی را برای تحصیل به خارج از روسیه فرستاد و اجازه تأسیس اولین کلیسای پروتستان در روسیه را صادر کرد. وی در جنگ‌های روسیه و سوئد (۱۵۹۵-۱۵۹۰) به پیروزی‌های چشم گیری دست پیدا کرد. وی در تاریخ ۲۳ آوریل ۱۶۰۵ پس از بیماری دراز مدت و بر اثر سکته مغزی درگذشت. الکساندر پوشکین با الهام از زندگی بوریس گادونوف، نمایش نامه ای را به نام او نگاشت.

 

Fyodor II

فیودور بوریسوویچ گادونوف فرزند بوریس گادونوف در سال ۱۵۸۹ متولد شد و پس از مرگ پدرش در  ۲۳ آوریل ۱۶۰۵ با عنوان فیودور دوم در سن شانزده سالگی تنها برای چند ماه تزار روسیه شد. مادرِ فیودور ماریا گریگوریف، دخترِ مالیوتا اسکوراتوف بود. مالیوتا، در زمان تزار ایوان مخوف یکی از اشخاص مرورد علاقه او و فرمانده آپريچنينا (خطه برگزيده) بود كه زير فرمان شخص تزار بود و مشتمل بر پايتخت و زمينها و تيولی می شد كه تزار به آپريچنيكی (طبقه برگزيده) واگذار می كرد. افراد آپريچنيكی، كه به وسيله تزار انتخاب می شدند، مامور حفظ انتظامات و اداره كارهاي ديواني و مصون داشتن آن نيمه كشور از فريب و فتنه بيگانگان بودند؛ و ضمنا نگهباني از شخص تزار و انجام دادن خدمات خاص لشكري نيز به عهده آنان بود.

به گفته همعصران فیودور، او را دارای قیافه ای جذاب، اندامی ورزیده و اخلاقی خوش بود و همچون خواهر بزرگترش، کسِنیا فردی تحصیلکرده بود و به تدریج که بزرگتر می شد اصول و فنون حکمرانی را از پدرش فرا می گرفت.

در آوریل ۱۶۰۵ بوریس گادونوف از دنیا رفت و فیودور با عنوان “فیودور دوم” تزار روسیه شد. هر چند تزارِ شانزده ساله به خوبی مهیای سلطنت و حکمرانی شده بود، اما بزودی حکومتش در لرزه های جنگ داخلی که از زمان پدرش در جریان بود، مورد تهدید واقع شد؛ جنگ با دیمیتری اول دروغین و هوادارانش، کسی که ادعا می کرد دیمیتری ایوانوویچ (فرزند ایوان مخوف و آخرین همسرش ماریا نوگیا) بوده و در اکتبر ۱۶۰۴ با ادعای سلطنت به روسیه لشکرکشی کرده بود.

مدتی کوتاه پس از به سلطنت رسیدن فیودور، برخی از درباریان بلافاصله شروع به توطئه برای سرنگونیش نمودند. اما شورش ارتش تزار در ۷ می ۱۶۰۵ بود که آخرین میخ را به تابوت سلطنتِ خاندان گادونوف کوبید و آنرا در گورستان تاریخ به خاک سپرد. پس از اینکه فرماندهان ارتشِ سزار به حمایت از دیمیتری اول دروغین، شورش کردند؛ مادرِ فیودور تلاش کرد با در دست گرفتنِ قدرت، اوضاع را کنترل کند؛ اما این عملِ او، موجب برافروخته شدن خشم بویارها و قیامِ مردم در مسکو شد. سرانجام تزار فیودور دوم در طی یک قیام مردمی و بدون خونریزی در ۱ ژوئن ۱۶۰۵ از سلطنت خلع شد. چند روز بعد نیز او را در خانه اش به همراه مادرش خفه کرده و به دروغ شایعه کردند که آن دو خودکشی کرده اند. در مسکو هیچکس بر مرگ تزار فیودور دوم و مادرش نگریست؛ چرا که همه مشغول جشن و پایکوبی برای تزار دیمیتریِ محبوبِ خود بودند.

 

False Dmitri I

دیمیتری اول دروغین از ۱۰ ژوئن ۱۶۰۵ تا هنگام مرگش در ۱۷ می ۱۶۰۶ تزار روسیه بود. دیمیتری ایوانوویچ (فرزند ایوان مخوف و آخرین همسرش ماریا نوگیا) که با مادرش به “اوگلیچ” تبعید شده بود، مدتی کوتاه بعد از مرگ ایوان چهارم، به طرز اسرارآمیزی در آن شهر درگذشت (احتمالاً به امر گادونوف در سال ۱۵۹۱ به قتل رسید) که باعث حرف و حدیث های بسیار گشت. هر چند علت مرگ خودکشی اعلام شد؛ اما عده بسیاری عقیده داشتند که او ترور شده است و برخی نیز عقیده داشتند که او گریخته و زنده است و همین موضوع، زمینه را فراهم کرد تا در سالهای بعد برخی به دروغ خود را دیمیتری ایوانوویچ معرفی کرده و مدعی سلطنت روسیه شوند.

دیمیتری اول دروغین (که به گفته بسیاری از تاریخدانان نام واقعی اش گریگوری بوگادونوویچ اوترپیف بود) حدود سال ۱۶۰۰ در لهستان ظاهر گشت و مدعی شد که دیمیتریِ واقعی است و یاری اشراف لیتوانی و لهستان و عاقبت مساعدت سیگیسموند سوم لهستان را جلب کرد. او در سال ۱۶۰۴ به روسیه لشکر کشید، گادونوف در ۱۳ آوریل ۱۶۰۵ درگذشت و دمیتریِ دروغین پس از به چالش کشیدنِ سلطنت فیودور دوم (فرزندِ بوریس گادونوف)، به عنوان تزار تاجگذاری کرد؛ اما توجه وی به لهستان و ازدواجش با یکی از نجبای لهستانی به نام مارینا مینیشک سرانجام منجر به شورشی گردید و دمیتری بقتل رسید.

دیمیتری ۸ می ۱۶۰۶ با مارینا مینیشک در مسکو ازدواج کرد و او را ملکه و شهبانوی روسیه (تزارینا) اعلام کرد. رسم معمولِ آن زمان این بود که اگر تزاری با یک زن از مذهبی دیگر ازدواج می کرد، آن زن به آیین ارتدکس شرقی در می آمد. اما این شایعه بر سر زبانها افتاد که دیمیتری برای جلب حمایت شاه سیگیسموند لهستان و پاپ پائول پنجم، قول اتحاد کلیسای ارتدکس روسیه و کلیسای کاتولیک روم را به آنها داده است و ارتدکس نشدنِ تزارینا مارینا به این شایعات دامن زد. این موضوع سببِ برانگیخته شدن خشمِ کلیسای ارتدکس روسیه، بویارها و همچنین مردم شد.

یکی از نجبای بویارها که به شدت از دیمیتری رنجیده خاطر شده بود، پرنس واسیلی شوئیسکی (که بعد از دیمیتری با نام واسیلی چهارم، تزار روسیه شد) بود. واسیلی شوئیسکی که در ابتدای سلطنت دیمیتری اول دروغین (در طی زد و بندی که با او کرده بود) او را بعنوان دیمیتری واقعی به مردم معرفی کرده بود، شروع به توطئه علیه او کرد و دیمیتری را متهم به رواج آیین کاتولیک، لوترانیسم و لواط کرد. این اتهامات از سوی مردم پذیرفته شد، مخصوصا وقتی می دیدند که اطراف دیمیتری را اشخاصی گرفته که آیین ها و رسوم روسی را به سُخره می گیرند. پیروان شوئیسکی اینچنین شایع کردند که دیمیتری به کمک حامیان لهستانی خود قصد دارد دروازه های شهر را ببندد و مردم مسکو را قتل عام کند.

در صبح روز ۱۷ می ۱۶۰۶ (ده روز پس از ازدواج دیمیتری و تزارینا مارینا)، تعداد زیادی از بویارها و دهقانان به کاخ کرملین حمله کردند. تزار دیمیتری سعی کرد با پریدن از پنجره فرار کند؛ اما پس از پریدن پایش شکست و لنگان لنگان به درون گرمابه ای گریخت و پنهان شد. بویارها او را پیدا کردند و از آنجا بیرون کشیدند و برای اینکه مبادا بتواند با التماس به مردم جان خود را نجات دهد، او را کشتند. جنازه اش به معرض نمایش گذاشته شد و سپس آنرا سوزاندند و خاکسترش را در لوله توپی ریخته و به سمت لهستان شلیک کردند!

دیمیتری اول دروغین، اولین و موفقترین شخص از میان سه نفری بود که در طول سالهای هرج و مرج روسیه (۱۶۱۳-۱۵۹۸) با عنوان “دیمیتری ایوانوویچ” ادعای تاج و تخت روسیه را کرده و به سلطنت نیز رسید. به گفته تاریخدان چستر ال. دانینگ، دیمیتری اول دروغین تنها تزاری بود که با عملیات نظامی و قیام های مردمی به تاج و تخت روسیه دست پیدا کرد. تاریخدانان معاصر تا به امروز بر سر این موضوع که این جوان واقعا چه کسی بود، اختلاف دارند. کماکان بیشتر مورخان امروزی با آنچه که بوریس گادونوف درباره ی وی نوشته است موافق هستند. بوریس گادونوف درباره وی اینگونه نوشته است: «دیمیتری دروغین یک راهب فراری با نام گریگوری است.» برخی نیز بر این عقیده اند که دیمیتری شخصی حیله گر و یکی از فرزندان پادشاهان لهستانی بوده است. با اینحال اینکه دیمیتری دروغین در حقیقت چه کسی بوده، هنوز بصورت رازی در تاریخ روسیه باقی مانده است.

 

vasili IV

واسیلی ایوانوویچ شوئیسکی از ۱۹ می ۱۶۰۶ تا ۱۹ ژوئیه ۱۶۱۰ با عنوان واسیلی چهارم، تزار روسیه بود که سلطنتش در طول سالهای هرج و مرج روسیه (۱۶۱۳-۱۵۹۸) بود و به علت وجود مشکلات زیادِ مملکتی سقوط کرد. او تنها فرد از خاندان شوئیسکی بود که تزار روسیه شد.

زندگی:

پرنس واسیلی ایوانوویچ شوئیسکی یکی از فرزندان ایوان آندروویچ شوئیسکی و از شاهزادگان نیژنی نوگرود و بیستمین نسل از شاهزاده روریک وارانگیانِ اسطوره ای بود. او یکی از برجسته ترین بویارهای روسیه تزاری در طول سلطنت فیودور اول و بوریس گادونوف بود. واسیلی و برادرِ جوانترش دیمیتری شوئیسکی در تمام کارها در کنار هم و یاری رسانِ یکدیگر بودند.

واسیلی از طرف تزار بوریس گادونوف به صورت مخفیانه دستور گرفت تا به شهر اوگلیچ برود تا علت مرگِ دیمیتری ایوانوویچ، جوانترین پسر ایوان مخوف را که در آن شهر به طرز مشکوکی جان خود را از دست داده بود، کشف کند. واسیلی پس از تحقیقاتش اعلام کرد که مرگ دیمیتری یک خودکشی بوده است، هر چند شایعات زیادی مبنی بر اینکه دیمیتری ترور شده وجود داشت. بعضی گمان ها نیز وجود داشت که دیمیتری از ترور جان سالم به در برده و پسر دیگری به جای او در آنجا ترور شده است.

بعد از مرگ بوریس گادونوف و ظهور دیمیتری های دروغین، واسیلی از موضع خود عقب نشست و سیاست خود را تغییر داد. او پس از ظهور دیمیتری اول دروغین، برای نزدیک شدن و اتحاد با او، برخلاف گفته های قبلی خود به مردم گفت که این دیمیتری همان دیمیتری واقعی است که در سال ۱۵۹۱ از ترور جان سالم به دربرده است و بدین ترتیب یکی از حامیان اصلی دیمیتری اول دروغین در رسیدن به سلطنت شد. واسیلی عده ای را تحریک به کشتنِ فیودور دوم پسر بوریس گادونوف که پس از مرگ پدرش به سلطنت رسیده بود، کرد و پس از آن نسبت به تزار دیمیتری اول دروغین سوگند وفاداری خورد.

مدت کوتاهی پس از به سلطنت رسیدن دیمیتری اول دروغین، واسیلی دوباره سیاست خود را تغییر داد. او با ذکر اینکه دیمیتریِ واقعی قبلا مرده، تزار جدید را فریبکار و شیاد نامید و او را متهم به حمایت از لهستانی ها، رواج آیین کاتولیک و لوترانیسم کرد و بدین ترتیب مرگ او را در می ۱۶۰۶ رقم زد. در صبح روز ۱۷ می ۱۶۰۶ (ده روز پس از ازدواج دیمیتری و تزارینا مارینا)، تعداد زیادی از بویارها و دهقانان به کاخ کرملین حمله کردند. تزار دیمیتری سعی کرد با پریدن از پنجره فرار کند؛ اما پس از پریدن پایش شکست و لنگان لنگان به درون گرمابه ای گریخت و پنهان شد. بویارها او را پیدا کردند و از آنجا بیرون کشیدند و برای اینکه مبادا بتواند با التماس به مردم جان خود را نجات دهد، او را کشتند. جنازه اش به معرض نمایش گذاشته شد و سپس آنرا سوزاندند و خاکسترش را در لوله توپی ریخته و به سمت لهستان شلیک کردند!

بدین ترتیب هواداران واسیلی در ۱۹ می ۱۶۰۶ او را بعنوان تزار روسیه انتخاب کردند. دوران حکومتِ او تا ۱۹ ژوئیه ۱۶۱۰ دوام داشت؛ اما به طور کلی او در میان عموم مردم به رسمیت شناخته نشد و حتی در خود مسکو قدرت چندانی نداشت و فقط در بین چند بویار به رسمیت شناخته شد و آن هم به این دلیل بود که آنها کسی را برای جایگزینی او در حکومت نداشتند. او برای جلب حمایت مردم و جلوگیری از شورش ها، تصمیم به برقراری سیستم حکومتی عادلانه و براساس دوما (مجلس ملی بویارها) گرفت. با این وجود کم کم شورشهایی علیه او سربرآوردند و ظهور دیمیتری دوم دروغین سلطنت او را با خطر جدی روبرو کرد. در آگوست ۱۶۰۷ شخصی در استارودوب ظاهر شد که ادعا می کرد دیمیتری ایوانوویچ واقعی است و علیرغم اینکه به لحاظ ظاهری هم هیچ شباهتی به دیمیتری اول دروغین نداشت توانست حمایت بسیاری از لهستانی ها و لیتوانی ها را بدست آورد.

شوئیسکی هرچند توانست بر شورشهای قزاقها، دهقانان و طبقه مرفه (اکتبر ۱۶۰۷) فائق آید، اما در مقابلِ دیمیتری دوم دروغین که از حمایت لهستانی ها و بویارهای مخالف خودش و بسیاری از شورشیان سرکوب شده برخوردار بود، کاری از پیش نبرد. در بهار ۱۶۰۸ دیمیتری دوم دروغین دولتی را در توشینو در رقابت با دولت واسیلی تشکیل داد. تزارینا مارینا (بیوه دیمیتری اول دروغین) نیز هویت او را بعنوان دیمیتری واقعی تایید کرد و او را بعنوان شوهر خود پذیرفت. بدین ترتیب نجیب زادگان سرزمین مشترک المنافع لهستانی-لیتوانی که از دیمیتری اول دروغین حمایت کرده بودند، از او نیز حمایت کردند.

واسیلی تنها با کمک سوئد توانست کنترل قسمت شمالی روسیه را بدست آورد و مدعی دروغین سلطنت را از توشینو وادار به عقب نشینی کند (ژانویه ۱۶۱۰). اما با مداخله سوئد، لهستان به روسیه اعلان جنگ داد. همزمان با پیشروی لهستان به سمت روسیه و همچنین شورشهای جدید دیمیتری دوم دروغین، مسکویی ها علیه واسیلی قیام کردند و شورایی متشکل از بویارها و دهقانان، واسیلی را از سلطنت خلع کردند (ژوئیه ۱۶۱۰). واسیلی پس از خلع از سلطنت، راهبه شد و سپس به همراه دو برادرش به ورشو در لهستان رفت و در آنجا تحت مراقبت قرار گرفت و سرانجام در سال ۱۶۱۲ در قلعه گوستینین در نزدیکی ورشو درگذشت. در سال ۱۶۳۵ پس از پیمان پولیانوف، بقایای واسیلی به مسکو بازگردانده شد و برای همیشه در کلیسای جامع مسکو آرمید.

ازدواج:

واسیلی شوئیسکی دوبار ازدواج کرد. اولین همسرش، النا میخائیلوف رپنینا نام داشت که قبل از به قدرت رسیدن واسیلی درگذشت و دومین ازدواج وی بعد از تاجگذاریش با شاهزاده اکاترینا بایونوسوف-روستوفسکایا بود. آنها دو دختر به نامهای آنا و آناستاسیا داشتند که در سالهای اولیه به حکومت رسیدن واسیلی مردند و در صومعه قدیمی در کرملین دفن شدند.

 

Wladyslaw I

ولادیسلاو واسا ابتدا به عنوان یک شاهزاده‌ در خاندان پادشاهی واسا در سرزمین مشترک‌المنافع لیتوانی-لهستان به دنیا آمد. پدرش سیگیسموند سوم (پادشاه لهستان و گراند دوکِ لیتوانی) و مادرش آن اتریشی بود. در سن پانزده سالگی در حالی که نیروهای لهستان کنترل روسیه را در دست داشتند، به عنوان تزار روسیه نامزد گشت؛ ولی به موجب نارضایتی شخصِ پدرش و نیز نارضایتی مردم آن مملکت، به این عنوان دست نیافت.

در سال ۱۶۱۰ مجلس اشراف روسیه که متشکل از ۷ بویار بود، پس از خلع واسیلی چهارم در بحبوحه جنگ لهستان و روسیه، ولادیسلاو را بعنوان تزار روسیه انتخاب کردند. ولی سیگیسموند سوم که یک کاتولیک تندرو بود و قصد داشت تمام روسیه را از مذهب ارتدکس به کاتولیک گرایش دهد، با این موضوع مخالفت کرد. سیگیسموند پیشنهاد بویارها مبنی بر اینکه پسرش به روسیه برود و پس از ارتدکسی شدن، تزار روسیه شود را نپذیرفت؛ ولی به جای آن پیشنهاد داد که پسرش به عنوان نایب السلطنه در مسکو حکومت کند. اما این پیشنهاد غیرمنطقی منجر به از سرگیریِ خصومت ها شد.

در نهایت در سال ۱۶۱۳ به تصمیم مجلس اشراف روسیه، سلطنت به میخائیل رومانوف که در آن زمان ۱۶ ساله بود، سپرده شد. میخائیل نوه نیکیتا رومانوویچ زاخارین (برادر آناستاسیا رومانوف زاخارینا همسر محبوبِ ایوان مخوف) بود و به عنوان اولین تزار روسیه از خاندان رومانوف به سلطنت رسید. سالهای هرج و مرج روسیه به پایان رسید و این خاندان تا ۳۰۰ سال و تا انتهای جنگ جهانی اول و زمان ظهور کمونیسم در روسیه با اقتدار حکومت کردند.

 

 


اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.