دانلود کتاب In Cold Blood از Truman Capote - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

شنبه , ۳۰ دی , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک
سایت

دانلود کتاب In Cold Blood از Truman Capote
کتاب In Cold Blood از Truman Capote



نام کتاب: In Cold Blood

نویسنده: Truman Capote

زبان: انگلیسی

تعداد صفحات: ۲۳۷ صفحه

فرمت: EPUB

حجم: ۳۱۰ کیلوبایت

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۵۹ میلادی

مکان: ایالات متحده آمریکا (ایالت کانزاس: شهر هالکم)

در پانزدهم نوامبر سال ۱۹۵۹ در شهر کوچک “هالکم” در ایالت “کانزاس”، چهار عضو خانواده “کلاتر” با شلیک گلوله تفنگی که در فاصله چند اینچی صورتشان قرار گرفته بود، به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند. هیچ انگیزه مشخصی برای این جنایت وجود نداشت و سرنخی هم به دست نیامد. پنج سال و چهار ماه و بیست و نه روز بعد، در چهاردهم آوریل سال ۱۹۶۵،” ریچارد اوژن هیکاک”، سی و سه ساله و “پری ادوارد اسمیت”، سی و شش ساله، در رابطه با این جنایت در انباری در ندامتگاه ایالت کانزاس در لانسینگ به دار آویخته شدند …

 

معرفی کتاب

کتاب In Cold Blood (به فارسی: در کمال خونسردی) توسط ترومن کاپوتی، نویسنده اهل آمریکا، نوشته شده و یکی از آثار مشهور ادبی جهان است. این کتاب برگرفته از خبر واقعی قتل عام خانواده ای در آمریکاست که براساس روایت شاهدان و دو قاتل این ماجرا نگارش شده است. کاپوتی شش سال را صرف نگارش کتاب “در کمال خونسردی” کرد که برگرفته از خبر واقعی قتل عام خانواده ای در کانزاس است و به او فرصت می دهد تا اولین رمان غیرداستانی اش را بنویسد. او زمان زیادی را صرف مصاحبه با شاهدان و دو قاتل و بررسی گزارش پلیس می کند. این کتاب در سال ۱۹۶۶ با تیراژی میلیونی برای او شهرت، موفقیت و ثروت به همراه آورد.

واقع گرا بودنِ داستان:

ترومن کاپوتی را به عنوان مبدع و اصلی ترین نویسنده نوعی از داستان می شناسند که خود او اسمش را Non-Fction گذاشته بود. در انگلیسی Fiction به ماجرای ساختگی گفته می شود؛ به اتفاقاتی که لزوما ارجاعی به وقایع تاریخی و حقیقی دنیای ما ندارند و در ذهن خالق‌شان شکل می گیرند و شاید یکی از نزدیک ترین کلمه های فارسی به آن سرایش باشد؛ به همان معنایی که در ترکیب “داستان سرایی” دارد. در مقابل این نوع داستانی که کاپوتی پیشنهاد می کرد، داستانی بود که مبنای آن بر وقایع خارجی بود. داستانی “حقیقی” که ماجرا، شخصیت ها و در حد امکان تمام اجزای آن واقعی باشند و در زمانی خاص اتفاق افتاده باشند. به همین دلیل مناسب تر است که معادلی که برای Non-Fiction انتخاب می کنیم چیزی مانند واقع گرا یا واقع نگار باشد.

همه چیز از آن‌جا شروع می‌شود که در قانون اساسی آمریکا آمده است که حمل سلاح برای دفاع از خود آزاد است. همین یک بند مختصر در قانون اساسی باعث می‌شود هر کسی در گوشه‌ و کنار کشور، دست به سلاح بشود و آمار جرم و جنایت را بالا ببرد. بر این اساس ریچارد هیکاک (ملقب به “دیک”) و پری اسمیت در ۱۹۵۹ خانواده‌ی‌ هربرت کلاتر را در کانزاس قتل‌عام می‌کنند و ترومن کاپوتی در ۱۹۶۶ این ماجرا را در کتاب “در کمال خونسردی” به رشته‌ی‌ تحریر درمی‌آورد که ماحصل تحقیقات مفصل او درباره‌ این جنایت است. قاتلین شش هفته پس از این جنایت دستگیر می‌شوند و شش سال بعد به دار مجازات آویخته می‌شوند.

هدف از نگارش کتاب:

نويسنده پس از گفتگوي فراوان با دوستان، اطرافيان، همسايگان و دست اندركاران قضائي اين پرونده ۶ نفره (قاتلين و مقتولين) كتاب فوق را با اهداف زير به رشته نگارش در آورده است:

• ترسيم روانشناسي از شخصيت اين ۶ نفر و ايجاد پل هاي ارتباطي مابين اين شخصيت ها و محيط و قشر اجتماعي كه در آن پرورش يافته اند.

• تشريح جامعه آمريكا از طريق نمايش بافت اجتماعي، روابط اقتصادي و فرهنگ عمومي حاكم بر جامعه براي به ثمر رساندن اين اهداف مراحل مختلفي با دقت در كتاب طراحي شده تا خواننده پله پله با شخصيت ها آشنا شود، اطلاعاتي درباره محل وقوع حادثه و ساكنينش بياموزد و از تركيب اين داده ها در هر مرحله به نتيجه گيري بپردازد و نتايج حاصل شده را با اطلاعات بعدي تطبيق داده و آنها را اصلاح نمايد.

فضای اجتماعی “هالکم” و خصوصیات روانشناسی قاتلین و مقتولین:

فضاي اجتماعي هالكم و خصوصيات روانشناسي قاتلين، مقتولين و حتي انگيزه قتل مانند تصويري مبهم است كه هر آنچه به جلو گام بر مي داريم واضح تر مي شود و اطلاعات ما (كه از طرق مختلفي مانند يادآوري خاطرات و يا گفتگوي بازماندگان جنايت به خواننده منتقل مي شود) به مشابه قطعاتي از يك پازل بسيار بزرگ در كنار هم قرار مي گيرند تا در نهايت تكميل شوند و تصوير ذهني روشني از وقايع و حقايق را براي ما ممكن كنند.

هالكم شهر بسيار كوچك واقع در حومه گاردن سيتي (كانزاس) است كه ساكنينش عمدتأ به كشاورزي و دامداري مي پردازند. بر خلاف اكثر شهرهاي بزرگ آمريكا كه اقتصاد و روابط برخواسته از آن حرف اول و آخر را مي زند، در هالكم روابط عاطفي و دوستانه ميان اهالي شهر و حس نوع دوستي و همياري به حيات خود ادامه مي دهند و اين خصوصيتي مشترك در ميان اكثر شهرهاي كوچك آمريكاست، مذهب ريشه هاي قوي تري در ميان مردم دارد و تعصب مذهبي بيشتر به چشم مي آيد. انجمنهاي طرفدار محيط زيست و ساير جمعيت هاي مبارزه با فقر، فساد، اعتياد و حتي مشروبات الكلي بسيار فعال هستند و تقريبأ عضويي از ساكنين شهر را نمي توان يافت كه در يكي از انجمن ها و يا جمعيت ها نام نويسي نكرده و يا در جلسات و گرد همايي ها حضور نداشته باشد. اعتماد، علاقه و احترام متقابل و … سنگ بناي روابط اجتماعي را تشكيل مي دهد، دقيقأ عناصري كه در شهرهاي بزرگ و صنعتي بسيار كمياب و گاهي اوقات ناياب هستند. جرم و جنايت (اعم از دزدي – كلاهبرداري – قتل و…) تقريبأ وجود ندارد و سكوت و خلوتي كلانتري “فنتي كانتي” خود بهترين دليل براي اين مهم است.

زندگي كشاورزي و پرورش دام در اين منطقه به هيچ وجه آسان نيست ولي اهالي اين ناحيه با همكاري و كمك به يكديگر مشكلات را از پيش روي بر مي دارند و از زندگي كنار هم لذت مي برند، اين تصوير جامعه اي است كه بسياري از آمريكاييها با آن آشنا نيستند!! چرا كه در نواحي پر جمعيت و مراكز تجاري پاشنه در روابط دقيقأ به شيوه عكس مي چرخد. ما با ساكنين اين شهر كوچك از طريق گفتگوي نويسنده و پرسشهايي كه درباره جنايت هالكم مطرح مي كند آشنا شويم، چرا كه نويسنده قبل از شروع گفتگو بيوگرافي كوچكي از هر يك از اين افراد ارائه مي دهد و اين اطلاعات اوليه با صحبتهاي خود شخص مورد نظر تكميل مي شود، در اينجا بعد از هر گفتگو و آشنا شدن ما باهر شخصيت جديد، خانواده كلاتر( قربانيان جنايت) بهتر شناخته مي شوند و فضاي اجتماعي و فرهنگ اجتماعي هالكم بيش از پيش ملموس و واضح مي شود.

در رابطه با جانيان (دو قاتل جوان) طريقه آشنايي ما متفاوت است، چرا كه اين دو نفر بخش قابل توجهي از عمر خود را در زندان گذرانيده اند (و در همانجا هم با يكديگر آشنا شده اند) كه به همين دليل فقط به يكديگر اعتماد دارند و نه به شخصيت ثالثي. اطرافيان و معاشرين آنها محدود هستند و بنا به دلايل مختلفي از گذشته اين افراد و روحيات و اخلاق اين دو نفر، شخص ديگري كه ارتباط قوي و شناخت دقيقي از آنها داشته باشد خبر ندارد و نويسنده ناچارأ براي آشنايي ما با اين دو نفر (كه در حقيقت طرد شدگان اجتماعي هستند) از بازگويي خاطراتشان توسط خود اين افراد و يا گفتگوي ميان اين دو نفر سود مي برد.

تفاوت اجتماعي اين دو سر طيف حادثه (قاتلين و مقتولين) در همين مباحث كاملا آشكار مي شود. مقتولين عضو خانواده اي كه از ايمان مذهبي بسيار قوي برخوردارند، خانواده اي منسجم و به شدت مورد احترام، درست در نقطه مقابل قاتلين در خانواده هايي از هم گسيخته متولد شده اند كه ناهنجاريهای روانی و آسيب هاي اجتماعي به وضوح در آنها ديده مي شود. خواهری معتاد و بدكاره، برادری كه به همسرش مشكوك بوده و پس از وادار كردن وی به خودكشی، خودش را نيز كشته است! پدری دائم الخمر كه نتوانسته مسئوليت اداره زندگی فرزندانش به عهده گيرد، اينها اعضای خانواده پری اسمیت هستند! به دليل آنكه پدرشان پس از مرگ مادر خانواده نتوانسته خانواده را اداره كند، دادگاه پری كوچك را به يك دير مذهبی سپرد تا راهبه ها متدوديست او را بزرگ كنند.

از آنجا كه درباره ناهنجاريهای روانی و جنسی ساكنين ديرهای مذهبی، كتابهای روانشناسی و تحقيقی بسياری نوشته شده، ما نيز آن را ياد آوري نمي كنيم و تنها به ذكر اين نكته بسنده مي كنيم كه آشنايي ریچارد هیکاک (ملقب به دیک) يا پری اسمیت با مذهب، كاملا با طريقه آشنايی اعضای خانواده كلاتر با مذهب متدوديست متفاوت بوده و به همين دليل نيز پاسخ های متفاوتی به اين موضوع داده شده است، در يك طرف مردان جوان غيرمذهبی و حتي ضدمذهبی (مانند ديك) و در طرف مقابل خانواده كلاتر كه از ازدواج دخترشان با جوانی كاتوليك جلوگيری می كردند! و از پايه گذاران كليساي متدودويست در گاردن سيتي و پيروان متعصب آن بودند!! اين تفاوت و شكاف كامل در محيط پرورش قربانيان و جانيان (در دو شهر كوچك و بزرگ) در همه موارد فردی و اجتماعی خودش را نشان مي دهد كه تفاوت در رويكرد به مذهب فقط يكي از اينهاست و به قدری عميق است كه از يكی مردی موفق و خانواده دوست و از ديگری يك آدمكش می سازد.

وقتي كه نويسنده به تشريح زندگي تك تك اين ۶ نفر مي پردازد، موضوع كتاب اندكي پيچيده تر مي شود. هرب كلاتر مردي دقيق و خود ساخته است كه تمام كارهايش را با برنامه و از روي نقشه انجام مي دهد، مردي كه در ساختار روانشناسي “كارل يونگ” كه از اسطوره هاي يوناني در جهت توضيح شخصيت افراد و حتي روانشناسي اجتماعي استفاده مي كند، “آپولوتايپ” خوانده مي شود، درست در نقطه مقابل همسرش، بانی كه پس از زايمانِ كينون، آخرين فرزند خانواده به افسردگي روحي و رواني دچار شده است قرار دارد، زني كه شايد هرگز فرصت زندگي كردن بر مبناي خواسته ها، علايق و افكار خودش را نداشته است و ريشه افسردگی او را بايد در همين موارد جست. زندگي آقاي كلاتر مانند ساعتي دقيق و تنظيم شده بود و جايي براي افكار ديگر باقي نمي گذاشت. آقاي كلاتر در عين دقيق بودن، در بسياري از مباحث خشك و انعطاف ناپذير بود كه بي شك خبر از شخصيت “زئوس” گونه او مي داد و همين مطلب شرايط را براي همسرش صد مرتبه مشكل تر مي كرد. خواسته ها و آرزوهاي زندگي نكرده مادر همه بر روی دختر خانواده، نانسی متمركز مي شد و او وظيفه داشت آنچه را كه مادرش آرزو داشت، زندگی كند (در حالي كه خواسته هاي دقيق و سختگيرانه پدرش را نيز بايد برآورده نمايد). همانطور كه نانسی خواستها و آرزوهای مادرش را به ارث برده بود، كينون روحيه افسرده و گوشه گير مادرش را داشت. كنيون در تسخير خدای دنيای زيرين، “هادس” بود. با هيچ دختر جواني در ارتباط نبود و اوقاتش را بيش از پيش به مطالعه و گردش در اطراف مزرعه پدری اختصاص می داد، هر چند به اختراع وسايل علمی و توليد وسائل الكترونيكی و … علاقه داشت كه نشان از روحيات “هفائستوسی” او بود. پری اسمیت و ریچارد هیکاک (ملقب به “ديك”) چه؟ روحيات حقيقي و واقعي آنها چه بود كه در اثر آسيب ها و سختي های فراوان زندگي، سركوب شده و تغيير شكل يافته بود؟ پری هنگامي كه كودك كوچكي بيش نبود، به خاطر شيطنت ها و تخلفاتش كتك های مفصلی مي خورد و در تمام اين شبها خواب پرنده ای تنومند و طلائی رنگ را ميديد كه چشم راهبه ها را كور می كند و او را با خود به بهشت می برد. بهشت پری كجا بود؟ دنياي كودكي كه در آن معصوميت از دست رفته اش را جستجو كند و به آرامش برسد؟ يا ديك، پسر جواني كه از كودكي روحيات تهاجمي داشت، پرنده هاي كوچك را شكار مي كرد و حيوانات كوچك را شكنجه مي داد، همواره از وقتي به ياد داشت در جستجو بود، به يك مطلب و يا يك موقعيت ايستا پاي بند نبود و سعي در كسب تجارب جديد داشت. بله، ديك يك جنگجوی تمام عيار بود، فرزند خداي جنگ “آرس” كه همواره در صدد مبارزه و نبرد بود؛ البته مبارزه ای كه شكستنی نباشد.

حال مي توانيد تصور كنيد ۶ آدم با شش دنيا و روحيات متفاوت در زير يك سقف جمع شده اند، در حالي كه دو نفر از آنها قصد جان ۴ نفر ديگر را دارند. برخورد آنها و عكس العمل طرف مقابل چگونه خواهد بود؟ آيا دنياي دروني متفاوت و محيط اجتماعي متعارض آنها دليل كافي براي اين جنايت است؟ اينها مطالبي است كه ما به همراه تكميل شدن ساختمان از شخصيت اين ۶ نفر بايد به جمع بندي و نتيجه گيري از آن بپردازيم و صحنه جنايت را براي خودمان بارها ترسيم و با اطلاعات جديد اصلاح كنيم و اين بهترين تمرين براي دستيابي به نكات مخفي شخصيت خود ما و نيمه پنهان وجود ماست.

ما مي توانيم پری يا ديك (جانيان) و يا هرب، بانی، نانسی يا كنيون باشيم! و البته شايد هيچ كدام! بشر موجودي پيچيده است كه هر چند به واسطه تعقل از حيوانات جدا مي شود ولي پيچيده گي هاي روحي و رواني فراواني را نيز درون خود دارد. اين مطلب سبب مي شود كه بيش از هر حيواني از محيط اطراف خود متأثر شود و همه چيز را از (جغرافيا و شرايط آب و هوايي تا فرهنگ اجتماعي و شرايط خانوادگي و …) در او تغيير و تحول ايجاد كند و ما براي موفقيت و در عين حال كنترل اين عوامل تأثير گذار به آگاهي احتياج داريم و اين آگاهي همانا شناخت خود ما در درجه اول و اطرافيانمان در درجه دوم اهميت است.

انتشار داستان:

“در کمال خونسردی” ابتدا به صورت سریالی در چهار قسمت از مجله آمریکایی The New Yorker نوشته شد و اولین قسمتِ آن در ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۵ منتشر شد. شماره ای از مجله که اولین قسمتِ داستان در آن منتشر شده بود، بسیار مورد استقبال واقع شد و مخصوصا در کانزاس، تمام نسخه های آن به فروش رفت. سرانجام در ژانویه سال ۱۹۶۶ انتشارات Random House این داستان را به صورت کتاب منتشر کرد.

“در کمال خونسردی” بر پرده سینما:

• در سال ۱۹۶۷ ریچارد بروکس از این اثر تحقیقی که با استقبال مخاطبان نیز روبه‌رو شد، فیلمی با نام In Cold Blood (به فارسی: در کمال خونسردی) ساخت که “پری اسمیت” (با بازی رابرت بلیک) و “ریچارد هیکاک” ملقب به “دیک” (با بازیِ اسکات ویلسن) تصمیم می‌گیرند خانه‌ی‌ کلاتر را اشغال کنند، اما اوضاع به گونه‌ای پیش می‌رود که همه‌ی‌ اعضای خانواده قتل‌عام می‌شوند. بروکس در نسخه‌ی‌ سینمایی‌اش نیز بر روی واقعی بودن ماجرا تأکید می‌کند و حتی بخش‌هایی از فیلم را در مکان‌های واقعی فیلم‌برداری می‌کند. سینما و مطبوعات همواره علاقه دارند که از واقعیت الهام بگیرند و در ابتدای فیلم‌ها یا پاورقی‌های‌شان اعلام کنند که داستان آن‌ها برگرفته از واقعیت است و آدم‌ها واقعی‌اند و تنها اسم‌ها تغییر کرده‌اند.

ریچارد بروکس به عنوان کارگردانی که پیش از فیلم‌سازی، فیلم‌نامه‌نویس بوده، فیلم‌نامه‌ی‌ در کمال خونسردی را بر اساس رمان کاپوتی نوشت. او نیز به این امر واقف بود که مخاطبان سینمای داستانی بیش از هر امر دیگری به داستان توجه دارند و کارگردان ملزم است که برای دست یافتن به چنین “طرف معجونی” پا روی “واقعیت” بگذارد.

کاپوتی مانند یک داستان پرکشش این ماجرا را بر روی کاغذ آورد و اثرش به عنوان یک نوشته‌ی‌ غیرداستانی با استقبال روبه‌رو شد. بروکس بر این اساس سعی کرد به روان‌شناسی این دو قاتل و انگیزه‌های‌شان بپردازد. او در ابتدا به‌تمامی جنایت این دو قاتل بی‌رحم را نشان نمی‌دهد. در واقع وقتی اسمیت و هیکاک سوار بر ماشین روباز خودشان کشور را می‌گردند و مشغول خوش‌گذرانی هستند، ما به عنوان مخاطب حتی به مخیله‌مان خطور نمی‌کند که این دو چه جنایتی انجام داده باشند. اسمیت در سکانس ماشین‌سواری در جاده، آن‌قدر دل‌رحم جلوه می‌کند که حتی به دوستش هیکاک اصرار می‌کند حتماً یک پیرمرد و نوه‌اش را سوار ماشین کنند. تا زمانی که این دو دستگیر نشده‌اند ما با فیلمی سیاه‌وسفید از سینمای انتهای دهه‌ی‌ شصت روبه‌روییم که در آن دو مرد جوان که به نظر می‌رسد دزدان خرده‌پایی باشند، در حال فرار از دست پلیس هستند و اصلاً مشخص نیست که کار مهمی انجام داده باشند. تنها پس از دستگیری آن‌ها است که بروکس دهشتناک بودن جنایت آن‌ها را “برملا می‌کند”.

در ابتدا هر یک بر بی‌گناهی خود اذعان دارند اما زمانی که انجام قتل‌ها را بر عهده می‌گیرند، هر یک سعی دارد از زیر طناب دار بگریزد، قتل را به گردن دیگری بیندازد و حتی خود را به دیوانگی بزند. فیلم پس از دستگیری این دو ناگهان فضای سهمگینی به خود می‌گیرد. اکنون دیگر با مدرک و عکس و بردن قاتلین به صحنه‌ی‌ جنایت روبه‌رو هستیم. ردپای کفش خونینی که پلیس را به قاتلان نزدیک می‌کند و اسمیت پس از کتمان ماجرا، سرانجام اعتراف می‌کند که به‌تنهایی همه‌ی‌ اعضای خانواده‌ی‌ کلاتر را کشته است. این در حالی است که هم پسر خانواده و هم مادر خانواده سعی داشته‌اند رفتار مهربانانه‌ای با او داشته باشند. بروکس سعی می‌کند در فیلمش هرچه بیش‌تر به ماجرای واقعی این کشتار نزدیک شود. در سکانس‌های پایانی که فشار شدیدی روی متهمان وارد می‌شود تا به انجام این جنایت اعتراف کنند، فیلم فضای خفقان‌آوری پیدا می‌کند. بروکس بر روی بازی رابرت بلیک (بازیگر سرشناس مجموعه‌ی‌ قدیمی بارتا) حساب بیش‌تری باز می‌کند و بر روی او متمرکز می‌شود. حتی در صحنه‌ی‌ اعدام، بروکس مرگ هیکاک را اصلاً به ما نشان نمی‌دهد اما زمانی که شاسی زده می‌شود و تخته‌ی‌ زیر پای اسمیت باز می‌شود و او در فضا معلق می‌ماند، بروکس مرگ او را با حرکت آهسته به تصویر می‌کشد. بروکس به این ترتیب در پی این است که واقعیت موجود را با بیان سینمایی ترکیب کند تا فیلمش هرچه بیش‌تر باور‌پذیر شود. در کمال خونسردی در تاریخ سینما به‌نوعی یک اثر منحصربه‌فرد است. سینمای داستانی به این ترتیب سعی می‌کند از روی واقعیت گرته‌برداری کند. به عبارت دیگر فیلم بروکس را نمی‌توان اقتباسی از کتاب ترومن کاپوتی نام نهاد. خود کاپوتی واقعیت یک کشتار را گزارش کرده و بر روی کاغذ آورده و ریچارد بروکس این گزارش ژورنالیستی (نه به معنی سخیف آن) را به فیلم برگردانده است. سینما در این‌جا به‌واسطه‌ی‌ ادبیات از واقعیت بهره جسته است. این که کدام‌یک، کاپوتی یا بروکس، توانسته‌اند به واقعیت موجود نزدیک شوند، به تفاوت ذاتی رسانه‌ی‌ سینما و ادبیات نوشتاری برمی‌گردد. در واقع در تاریخ سینما هیچ‌گاه این دو رسانه بر سر واقعیت، چنین در جدال با یکدیگر دست‌وپنجه نرم نکرده‌اند. منتقدان به اثر کاپوتی نام رمان غیرداستانی دادند. کاپوتی واقعیت را به زبان جهان داستانی ترجمه کرد. بروکس نیز واقعیت ادبی کاپوتی را به زبان سینما برگرداند. تصاویر دهشتناک بازسازی قتل‌ها در فلاش‌بک‌های فیلم بروکس و تصاویری از دستان بسته‌ی‌ مقتولان و استفاده از چراغ‌قوه و باز کردن سر گفت‌‌و‌گوی دختر و پسر مقتول خانواده با اسمیت، هم‌چنان موی بر تن راست می‌کند؛ این چیزی است که کاپوتی باید خیلی زحمت کشیده باشد تا بتواند این فضا‌سازی‌ها را بر ورقی کاغذ جان بدهد و زنده کند. ریچارد بروکس یک شانس دیگر هم در این میانه داشته است: سابقه‌ی‌ فیلم‌نامه‌نویسی به او یاری رسانده تا در جدال قلم و دوربین، این دوربین باشد که دو بر یک بر قلم پیروز می‌شود. ماندگاری فیلم بروکس در تاریخ سینما گواهی بر برنده بودن فیلم اوست.

• در سال ۲۰۰۵ بنت میلر فیلمی به نام Capote (به فارسی: کاپوتی) با بازی فیلیپ سیمور هافمن و در ژانر زندگینامه ای درباره ترومن کاپوتی ساخت. داستان فیلم به وقایعی که حول نوشتن کتاب “در کمال خونسردی” اتفاق می افتند، می پردازد.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب In Cold Blood (به فارسی: در کمال خونسردی) نوشته ترومن کاپوتی در سال ۱۹۶۶ توسط انتشارات Random House در آمریکا منتشر شد.

• ترجمه های فارسی کتاب:

در کمال خونسردی: ترجمه پریوش شهامت – انتشارات پیکان

به خونسردی: ترجمه باهره راسخ – انتشارات فرانکلین

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های مشابه با این کتاب

روانشناسی جنایت در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.