دانلود کتاب نسل شجاعان (جلد چهارم) از سبکتکین سالور - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

چهارشنبه , ۴ مرداد , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب نسل شجاعان (جلد چهارم) از سبکتکین سالور
  کتاب نسل شجاعان (جلد چهارم) از سبکتکین سالور



نام کتاب: نسل شجاعان (جلد چهارم)

نویسنده: سبکتکین سالور

انتشارات: دبیر

سال نشر: ۱۳۷۱

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۴۲۴ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۶٫۲۴ مگابایت

 

مقدمه

پونتوس (به یونانی: Πόντος – به انگلیسی: Pontus) نام سرزمینی باستانی در جنوب دریای سیاه در ترکیه کنونی‌ است. نام این سرزمین بصورت پنتس، پنطس، پنطش، پُنتوس، پُنت یا پونت نیز نوشته می شود. در عصر تاریک یونانی یونانی‌های یونیه آغاز به ساخت شهرهایی در این سرزمین کردند. این نام در پایان دوران کلاسیک بیشتر به بخش شمالی آناتولی داده‌ می‌شد. پونتوس با کاپادوکیه و ارمنستان هم‌مرز بود. سال ۱۲۰ پیش از میلاد، اوج گرفتن قدرت پادشاهی پنتوس به وسیله مهرداد ششم پنتوس بود.

تاریخچه:

از دیرباز خاندان شاهی ایرانی‌نژاد بر پونتوس حکومت می‌کردند و در معابد بزرگی که بردگان مقدس زن و مرد بیشماری وقف آنها بود، مغان نفوذ دینی داشتند. این سرزمین از زمان‌های کهن تحت نفوذ فرهنگ ایرانی قرار گرفته و بسیاری از باورهای دینی و رسم و آیین‌های ایرانی را پذیرفته بود. بنابرقول استرابو در همهٔ شهرهای پونتوس آتشکده‌ها وجود داشت و مغان در همه جا فراوان بودند. اسکندر مقدونی در تازش به هخامنشیان بر این بخش هم دست‌ یافت. با مرگ او و آشفتگی‌ای که در پی‌اش آمد، پادشاهی پونتوس در آن سوی رود هالیس در ۳۰۲ پیش از میلاد بنیاد نهاده شد. پایه‌ریز این پادشاهی مهرداد یکم کتیستس پسر مهرداد دوم کیوسی بود. این مهرداد دوم یک ایرانی بود که در خدمت آنتیگونوس یکم مونوفتالموس یکی از جانشینان اسکندر بود. این پادشاهی تا ۶۴ پیش از میلاد به دست فرزندان مهرداد پایدار ماند. در زمان مهرداد بزرگ، این پادشاهی از مرزهای پونتوس بسیار فراتر رفت. در ۶۴ پیش از میلاد، پومپی سردار رومی بر این سرزمین دست‌ یافت. پومپی که آسیای صغیر و پونتوس و کاپادوکیه را فتح کرده بود، آریوبرزن دست نشاندهٔ خود را در این نواحی به امیری گذاشت و در همان زمان بود که پس از چندین قرن به جای گاه‌شماری کاپادوکی-ایرانی، تقویم رومی در این کشورها رایج شد. در گذر تاریخ این سرزمین از امپراتوری بیزانس به امپراتوری ترابوزان رسید (۱۲۰۴ میلادی). در ۱۵ اوت ۱۴۶۱ عثمانی‌ها بر این بخش دست‌ یافتند.

مهرداد ششم یا در یونانی میترادات ششم (Μιθριδάτης) ملقب به اوپاتور و معروف به مهرداد بزرگ مقتدرترین شاه پونتوس در شمال سرزمین آناتولی بود. او در حوالی سال ۱۳۲ قبل از میلاد (در برخی منابع تاریخ های گوناگون دیگری از ۱۳۵ تا ۱۳۰ قبل از میلاد ذکر شده است) در یکی از شهرهای پادشاهی پونتوس به نام سینوپ به دنیا آمد و از ۱۲۰ تا ۶۳ قبل از میلاد سلطنت کرد. پدرش مهرداد پنجم پادشاه پونتوس و مادرش لائودیس ششم پرنسس سلوکی بود.

جد بزرگ مهرداد در قتل گئومات بردیای دروغین، داریوش را یاری نمودند و داریوش بزرگ هخامنشی به پاس این یاری حکمرانی ایالت پونتوس را به ایشان واگذار کرد. مهرداد ششم از این دودمان در دوازده ﺳﺎﻟﮕﯽ (برخی منابع دوازده سالگی و سیزده سالگی نیز ذکر کرده اند) ﺑﻪ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺳﯿﺪ. او ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺳﻠﻄﻨﺖ، ﻣﻮﺭﺩ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ. ﺣﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﯿﺰ ﻗﺼﺪ ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺩﺍﺷﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻦ ﮐﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﮔﺮﺩﺩ. ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ۷ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻡ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﮔﯿﺮﺩ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ۷ ﺳﺎﻝ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻭ ﭘﺨﺘﻪ ﻭ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ﮔﺮﺩﯾﺪ. ﺑﻄﻮﺭﯾﮑﻪ ﺍﺯ ﺣﯿﺚ ﺟﺜﻪ ﻭ ﺯﻭﺭﻣﻨﺪﯼ ﺣﺮﯾﻒ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺯﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻟﮋﯾﻮﻥ ﺭﻭﻣﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺩﺭ ﺑﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ۱۶ ﺍﺳﺐ ﺭﺍ ﻫﺪﺍﯾﺖ می ﮑﺮﺩ. ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﺑﺎنهاﯼ ﺭﺍﯾﺞ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﺴﻠﻂ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ۲۲ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ. وی در این مدت بدن خود را به انواع سموم عادت داد به طوری که به وی کارساز نبود. او محب صنایع یونان بود، مخصوصا موسیقی یونانی را بسیار دوست می داشت و ادبیات یونانی را خوب می دانست. اطلاعات زیادی ھم از انواع جواھر و اسباب و اشیای عتیقه داشت و کلیتةً وقتی که در صفات گوناگون او چنانکه از تاریخ است، می نگریم به این عقیده میشویم که از اجداد خود از طرف پدر و مادر یعنی از ایرانیھای قدیم و نیز از مقدونیھا ارث برده بود.

ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺳﺮﺩﺍﺭﯼ ﻻﯾﻖ ﻭ ﺟﻨﮕﺎﻭﺭﯼ ﺑﯽ ﻫﻤﺘﺎ ﺑﻮﺩ، یک ایرانی رزم آور و روم ستیزی که غربیان او را با اسکندر مقدونی مقایسه کرده و ﺑﻪ ﺍﻭ ﻟﻘﺐ ﻫﺎﻧﯿﺒﺎﻝ ثانویه ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ. (ھانیبال یکی از سه بزرگتر سردار تاریخ عالم است که از طرف دولت قرطاجنه لشکر به ایتالیا کشید و روزگار رومیھا را تیره و تاریک کرد. لشکرکشی ھای او از کوھھای پیرنه و آلپ در زمستان و شکستھای پی درپی که برومیھا داد از شاھکارھای فنون جنگی است)

وقتی که مھرداد پس از ھفت سال دربدری بمملکت خود برگشت و زمام امور را به دست گرفت، صلاح خود را در آن ندید که با روم طرف شود و تمام توجه خود را به تسخیر ولایاتی که درشمال و مشرق دریای سیاه واقع بود، معطوف داشت. در این راه یونانیھای قریم و کنار دریای آزوْو از دل و جان به کمک او شتافتند زیرا شھرھای اینھا ھمواره در معرض تاخت و تاز مردمان وحشی شمال از قبیل سکاھا و سارماتھا بود و یونانیھای مزبور مھرداد را یک نفر مقدونی می دانستند. اولًا او زبان یونانی را بخوبی حرف میزد و دیگر تشکیلات و ترتیبات لشکر او به ھمان طرز و اسلوب فالانژھای مقدونی بود و بالاخره دو سردار نامی او یعنی دیوفانت و نئوپ تولمِ یونانی بودند.

مھرداد بزودی نشان داد که سرداری است ماھر و زیرک چه با لشکری مرکب از ده ھزار نفر یک قشون ھشتاد ھزار نفری مردمان سکائی و سارماتی را شکست داد. بر اثر این فتح شھرھای یونانی او را آقای خود دانستند و حدود مملکت این پادشاه را سواحل شمالی دریای سیاه به رود عظیم دنیپر رسید. پس از آن مھرداد بتوسعه مملکت خود در آسیای صغیر پرداخته ارمنستان کوچک را ضمیمه کرد، تیگران پادشاه ارمنستان را محرک شد که پارتیھا را از آنجا بیرون کند و برای اتحاد دختر خود را که کلئوپاترا نام داشت به تیگران داد سپس کمی با زور و گاھی با حیله و تزویر صاحب کاپادوکیه و پافلاگونیه گردید و پس از بیست سال سلطنت بقدری قوی شد که در آسیای صغیر کسی نمیتوانست با او طرف شود و پس از آنتیوخوس کبیر احدی به این مقام نرسیده بود. پادشاھان آسیای صغیر که ممالکشان را از دست داده بودند، شکایت مھرداد را به روم بردند ولی روم دراین وقت بواسطه جنگھای داخلی یا اجتماعی نمیتوانست کاری بکند.

پس از چندی بالاخره دولت روم سولا را مأمور کرد که به آسیای صغیر رفته، مھرداد را بتخلیه کاپادوکیه و پافلاگونیه مجبور گرداند. پادشاه پونتوس، مأمور روم را خیلی گرم پذیرفت و ھر دو صفحه را تخلیه کرده وعده داد که قریم را ھم تخلیه کند ولی ھمین که سولا از آسیای صغیر رفت، مھرداد ھر دو صفحه مذکور را از نو اشغال کرد و بتوسعه ممالک خود از طرف قریم ادامه داد. دولت روم باز مأموری به نام آک وِیلیوس به آسیای صغیر فرستاده و مھرداد معذرت خواست؛ ولی چون مأمور روم از مقدار ھدایای مھرداد راضی نبود، راپورت مساعدی به دولت روم نداد و این نکته باعث شد که دولت مذکور بپادشاه پونتوس اعلان جنگ کرد.

جنگهای مهردادی:

جنگ‌های مهردادی به مجموعهٔ سه جنگ میان امپراتوری روم و پادشاهی پونتوس در قرن اول پیش از میلاد اطلاق می‌گردد. نام این جنگ‌ها از روی نام مهرداد ششم (پادشاه آن زمان پونتوس) وام گرفته شده‌است. مهرداد ششم که از حدود سال ۱۲۰ تا ۶۳ پیش از میلاد سلطنت نمود، بزرگترین دشمن امپراتوری روم در طول یک قرن پیش از میلاد محسوب می‌شد. مهرداد بزرگ که نیمه ایرانی و یونانی بود به تدریج بر کاپادوکیه، پافلاگونیا، بیثونیا و تقریباً تمامی کرانه‌های دریای سیاه تسلط یافت. مخالفت وی با شاهان بیثونیا و پیشروی نیروهای روم به مدیترانه شرقی، دولت روم را در مقابل وی قرار داد.

روم برای استیلا به آسیای صغیر و جنوب شرق اروپا هنوز مشکلاتی را به سر راه داشت. یکی از این مشکلاتش دولت پونتوس بود. دولت‌های پونتوس و ارمنستان تقریباً بخش ترکیه امروزی، قفقاز و اطراف دریای سیاه را در اختیار داشتند و این نزدیکی آن‌ها به امپراتوری روم، برای سنا نیز نگران‌کننده بود. جنگ‌های داخلی روم، جنگ با برده ها و قیام اسپارتاکوس علیه دولت روم و همچنین مبارزه با دزدان دریایی سبب شد امپراتوری روم در نیمه ابتدایی قرن اول پیش از میلاد ضعیف شود. در این مدت تیگران، پادشاه ارمنستان، و مهرداد، پادشاه پونتوس (که پدرزن تیگران بود) به سرعت در حال تصرف مناطق جدید در غرب آسیای صغیر و سوریه بودند. در این زمان تیگران و مهرداد حتی برای ایران نیز خطرناک شده بودند. مهرداد ششم پس از عقد پیمان با تیگران در سال ۸۸ قبل از میلاد به نیروهای روم در آسیای صغیر حمله برد و این آغاز جنگ های مهردادی بود.

اولین جنگ مهردادی:

زمان: ۸۸ تا ۸۴ پیش از میلاد

فرمانده سپاه روم: لوسیوس کورنلیوس سولا

نتیجه: پیروزی روم و عقد پیمان داردانوس

این جنگ برای رومیھا مشکل بود، زیرا تمام آسیای صغیر طرفدار سلسله ایرانی گردید. یونانیھا که از حکومت روم ناراضی بودند، حتی خود رومیھائی که تحصیلداران عوارض بشمار میرفتند و نیز کسانی از رومیھا که منافعشان علیه پونتوس را اقتضاء می کرد، تماما طالب فتح مھرداد بودند. در بھار ۸۸ پیش از میلاد، لشکر مھرداد به سرداری آرخه لائوس و نئوپ تولمِ یونانی بی تی نیه را اشغال کرد و پس از آن دیری نگذشت که تمام آسیای صغیر در تحت فرمان پادشاه پونتوس درآمد. بر اثر این وقایع آک ویلیوس رومی را گرفته نزد مھرداد آوردند و او خیلی بیرحمانه با او رفتار کرد. توضیح آنکه گفت: چون این رومی از طلا ھیچگاه سیر نمیشد در حلق او چندان طلای ذوب شده بریزند تا شکمش از طلا پر شود. این امر اجراء شد و پس از آن مھرداد شقاوتی نسبت به رومیھا بروز داد که در تاریخ کمتر نظیر دارد. وقتی که در افِِس بود امر کرد ایطالیائیھا و رومیھای آسیای صغیر را قتل عام کنند و بر اثر این حکم ۸۰۰۰۰ (و به روایتی ۱۵۰۰۰۰) ایتالیائی و رومی را نابود کردند. شکی نبود که بعضی مقتولین بواسطه حرص بی پایانی که برای غارت اموال مردم ابراز کرده بودند باعث این کشتار گشتند، ولی مردم زیادی ھم بی تقصیر قربانی حرص و طمع رومیھای غارتگر شدند. به ھرحال باید گفت که این قتل عام نام مھرداد ششم را پست کرده و او را از پادشاھانی میدانند که در شقاوت کمتر نظیر داشته اند.

پس از آن مھرداد چون دید که از طرف رومیھا حرکتی نمی شود، به خیال تصرف تخت اسکندر افتاد و پسر خود را با لشکری جراّر به اروپا فرستاد. او با بھره مندی تراکیه و مقدونیه را از قواء دشمن جاروب کرد و در ھمان اوان، بحریه مھرداد کشتی ھای روم را از بحرالجزایر براند. بزودی پس از این بھره مندی ھا آتن و شبه جزیره پلوپونس از جھت نارضامندی از رومیھا با طیب خاطر طرفدار مھرداد شدند و از عجایب روزگار اینکه ھمان یونان که با خشایارشا آن جنگھای نامی را کرد، اکنون با شعف و شادی یکی از اعقاب این شاه را به آقائی پذیرفت. بھره مندی ھای مھرداد دوام داشت تا آنکه در ۸۷ پیش از میلاد، سولا با لشکری مرکب از ۳۰۰۰۰ نفر مأمور دفع او شد. این سردار رومی در اپِیر پیاده شده با سرعت خود را بیونان وسطی رسانید، بعد آخِه لائوس سردار مھرداد را شکست داده، آتن را محاصره کرد. آتنی ھا سخت پا فشردند ولی بالاخره مجبور گشتند تسلیم شوند در این وقت وضع سولا ھم در روم خوب نبود، زیرا دشمنانش سخت به او حمله میکردند و اگر مھرداد میگذاشت سرداران او جنگ دفاعی پیش گرفته امرار وقت کنند، سولا بواسطه طول مدت مجبور می گشت بجای خود کسی را معین کرده، به ایطالیا برود و با این پیش آمد کارھای مھرداد بھتر می شد؛ ولی چون پادشاه پونتوس دور از میدان جنگ بود و نمیتوانست قضایا را خوب بسنجد به سرداران خود امر کرد به سولّا حمله کنند. در نتیجه فالانژھای پونتوس نتوانستند از عھده لژیونھای رومی برآیند.

در نبرد کرونه (که در نزدیکی کرونه در بیوشیه یونان) به وقوع پیوست، شکستی بزرگ نصیب قشون مھرداد گردید و این فتح باعث شد که سولا به سمت سرداری باقی بماند (۸۶ پیش از میلاد). سال بعد سولا فتح دیگری در اُرکومن در اسپارت کرد و یونان مجبور شد از نو متحد روم گردد. پس از آن مھرداد درخواست صلح کرد و عھدی بسته شد که بموجب آن پادشاه پونتوس از نتیجه فتوحاتش دست کشید و بعنوان غرامت سه ھزار تالان پرداخت ( ۸۴ پیش از میلاد).

دومین جنگ مهردادی:

زمان: ۸۳ تا ۸۱ پیش از میلاد

فرمانده سپاه روم: لوسیوس لیسینیوس مورنا

نتیجه: عقب‌نشینی روم

دومین جنگ مهردادی در ۸۳ پیش از میلاد رخ داد و فرماندهی سپاهیان روم را در آن لوسیوس لیسینیوس مورنا برعهده داشت. پس از بازگشت سولا به روم، او یکی از ژنرال های خود به نام لوسیوس لیسینیوس مورنا را به فرماندهی لشکریانش در آسیای صغیر گماشت. مورنا وظیفه خطیر و سنگینی بر عهده داشت، چرا که در اثر جنگ بسیاری از ایالات روم در آسیای صغیر در آستانه سقوط بودند. در سال ۸۳ پیش از میلاد، مورنا پس از دریافت شایعه ای مبنی بر تشکیل یک ارتش جدید توسط مهرداد ششم با هدف حمله به مرزهای روم، تصمیم گرفت پیشدستی نموده و بدون اجازه سولا به پونتوس حمله کند. مورنا در سال ۸۳ پیش از میلاد به پونتوس حمله کرد؛ اما توسط ارتش مهرداد در نزدیکی رودخانه هالیس در ۸۲ پیش از میلاد شکست خورد. سولا به ژنرال خود دستور عقب نشینی داد و به او تاکید کرد پیمان صلح بین روم و ایالت پونتوس را دگر بار برقرار سازد. این جنگ با نتیجه غیرقطعی و عقب‌نشینی رومیان به پایان رسید.

سومین جنگ مهردادی:

زمان: ۷۳ تا ۶۳ پیش از میلاد

فرمانده سپاه روم: لوکولوس، پومپی

نتیجه: پیروزی روم و نابودی پادشاهی پونتوس

ده سال از قضایائی که ذکر شد گذشت و این مدّت را مھرداد صرف تجدید قوای خود کرد تا از نو برومیھا بتازد و آنھا را از آسیای صغیر براند. دولت روم ھر چند از تدارکات مھرداد آگاه بود؛ ولی بواسطه نزاع داخلی بین مارکوس ماریوس و سولا قادر نبود حرکتی کند، بالاخره سرتوریوس، یکی از سرداران ماریوس در اسپانیا به مھرداد پیشنھاد کرد که او طرفدار ماریوس گردد و در عوض چھار ولایت: بی تی نیه، پافلاگونیه، کالاثیهّ و کاپادوکیه از آن او باشد. و مھرداد تصور کرد که چنین موقعی را نباید از دست بدھد. بنابراین طرفدار ماریوس گردیده، به سنای روم اعلان جنگ داد و نتیجه فتوحات سابق خود را از نو به دست آورد. از طرف دیگر سرتوریوس از طرف مارکوس ماریوس مأمور شد تشکیلات نظامی قشون مھرداد را تکمیل کند؛ ولی در این وقت در اسپانیا سرتوریوس را کشتند و دولت روم ھم تمام توجه خود را به طرف مھرداد معطوف داشت. بر اثر این وضع، لوکولوس از سوی سنای روم مأمور شد که با لشکری کار مھرداد را بسازد. (این شخص در تاریخ معروف است از این حیث که سفره رنگین داشته و ضیافت ھای بزرگ و درخشان میداده نیز باید گفت که سردار قابلی ھم بود). قبل از ورود لوکولوس به آسیای صغیر، مھرداد سردار رومی را که مارکوس کوتا نام داشت در خشکی و دریا در کالسدون (قاضی کوی کنونی) در سال ۷۴ پیش از میلاد شکست داد و شھر سی زیکوس را محاصره کرد. تصمیم مھرداد بر تسخیر این شھر برای او شوم بود.

لوکولوس در جائی ارودی خود را زد که خطوط ارتباطیه لشکر مھرداد را تھدید می کرد. در ھمین احوال بحریه پونتوس که در دریای سیاه بی منازع بود، بواسطه طوفانی از کار افتاد و لشکر پونتوس دچار گرسنگی و نیز قحطی آذوقه شد. بر اثر این وضع دویست ھزار نفر از لشکر مھرداد تلف شد و مابقی را او بکشتی ھائی نشانده، به طرف سینوپ راند. لوکولوس او را دنبال کرد و مھرداد بمحل کابریا عقب نشست و در اینجا او دو شکست خورد، با دو ھزار نفر فرار کرده به ارمنستان رفت و به تیگران پادشاه ارمنستان که دامادش بود پناھنده شد. اما لوکولوس به پونتوس درآمده، با پافشاری چند شھر ساحلی آن را گرفت و این جنگھا دو سال به طول انجامید. بعد سردار رومی از تیگران خواست که مھرداد را تسلیم کند؛ ولی او این تکلیف را رد کرد و لوکولوس داخل ارمنستان شده، شھر تیگرانو ثرِث را محاصره کرد.

تیگران با قوه زیادی به کمک شھر مزبور شتافت و چون کمی عده رومیھا را دید گفت: «این عده برای سفارتی خیلی زیاد و برای جنگ کم است.» با وجود این از عده کم رومیھا شکست خورد. پس از آن تیگران میخواست صلحی با رومیھا منعقد دارد، ولی مھرداد مانع شد و فرماندھی لشکر ارمنی را بزور به دست گرفت. در این زمان مھرداد شصت سال داشت و با وجود این در سواری و جنگ بخصوص در جنگ تن به تن چنان مھیب بود که بالاتر ذکرش گذشت. مھرداد سواره نظامی تشکیل کرد که به لژیون ھای رومی آسیب زیاد می رسانید و ھرچند رومیھا می کوشیدند که با او در دشت نبرد روبرو شوند، موفق نمی شدند. مھرداد ھمان اسلوب را به کار می برد که معروف بجنگ گریز است و سواران پارتی با ھمین اسلوب کرارا نسبت به لژیونھای نیرومند رومی فاتح گشتند. اگر چه لوکولوس می توانست در مقابل چنین سواره نظامی سواره نظامی ھم از رومیھا تشکیل کند ولی چنین نکرد، زیرا گرفتاریھائی برای او پیش آمد: چون اموال مردم را غارت و خودش آن را ضبط می کرد، در روم از او ناراضی شدند. از طرف دیگر در میان لژیونھای رومی نخوت لوکولوس و اطاعت نظامی شدیدی که او از زیردستان می خواست، باعث نارضامندی زیاد گردید و برادرزنش، که پوبلیوس کلودیوس نام داشت پرداخت به این که شورشی بر ضدّ او برپا کند. در این احوال لوکولوس خواست کار نمایانی بکند و با این مقصود به ارمنستان حمله کرد؛ ولی فصل زمستان و برف و یخ زیاد در اینجاھای عاری از آذوقه، اردوی رومی را مختل و ضعیف گردانید و نزدیک بود شورشی روی دھد که سردار رومی حکم عقب نشینی را داد. مھرداد که بیدار کار خود بود، بیدرنگ از موقع استفاده کرده به پس قراول رومیھا حمله برد و پس از غلبه بی مانع داخل مملکت خود شد. ھمین که مردم پونتوس از مراجعت او آگاه شدند ھمه مانند یکنفر بکمک او قیام کردند و بر اثر این احوال تری یاریوس رئیس ساخلوی رومی از پونتوس فرار کرده به کابریا رفت، ولی در آنجا قبل از اینکه لوکولوس بکمک او برسد، با تمامی سپاھش معدوم گشت. پس از آن مھرداد باز پادشاه پونتوس گردید. اینکه سھل است بی تی نیه و کاپادوکیه ھم او را آقای خودشان دانستند. با این وضع سردار رومی نتوانست کاری بکند و چاره را در این دید که عقب نشسته به طرف سواحل دریا برود (۷۳ پیش از میلاد). رومیھا برای او کمکی نفرستادند زیرا اغتشاشات داخلی و جنگ با دزدان دریائی سیسیل و کریت مانع بود و دزدان مزبور قوتّی بزرگ یافته، خطوط ارتباطیه بحریه روم را قطع کرده بودند. باری مھرداد ھشت سال تمام از طرف رومیھا نگرانی نداشت و لوکولوس جرئت نمیکرد به وی حمله کند. چون مھرداد ھم نمیخواست رومیھا را بجنگ بطلبد پیش قراولان ھر دو طرف در مقابل یکدیگر ایستاده بودند بی اینکه جدالی کنند.

اوضاع چنین بود تا در روم، پومپی روی کار آمد و دزدان دریائی را قلع و قمع کرد. پس از آن او به سمت سرداری لشکر روم به آسیا آمد و برخلاف سلفش از کارھای دیپلماسی آغاز کرد. اول قدمی که برداشت این بود که با دولت ایران یعنی پارتیھا داخل مذاکره شده آنھا را برطرف کرد. بعد اشخاصی را نزد تیگران پادشاه ارمنستان که پسر تیگران مذکور و از طرف مادر نوه مھرداد بود فرستاد تا بین نوه و جد نقاری تولید کنند و آنھا بھره مند شدند. بر اثر این اقدامات مھرداد تنھا ماند و پومپی در ۶۶ پیش از میلاد با لشکری زیاد از سرحد دولت پونتوس گذشت.

در ابتدا مھرداد از در صلح وارد شد و بعد چون دید که پومپی برای بستن پیمانی حاضر نیست ھمان اسلوب جنگ و گریزرا پیش گرفت، یعنی عقب نشینی اختیار کرد و در ھمان حال به رومیھا آسیب زیاد می رسانید. پومپی چون از رفتار لوکولوس آموخته بود که نباید داخل ارمنستان گردیده، در بیغوله ھای این مملکت دچار آنھمه مرارت شود؛ راه دیگری پیش گرفته مھرداد را تا رود لیکوس (زاب بزرگ یا علیا) تعقیب و کنار جنوبی رود مزبور را اشغال کرد. مھرداد ھم در مقابل او اردو زد. در اینجا پومپی دسته ای فرستاد که راه عقب نشینی مھرداد را بگیرد و بعد منتظر شد تا دسته دیگر راه ارمنستان را برای مھرداد سد کرد. پس از آن حکم یورش را داد و مھرداد باز عقب نشست و بدسته دومی که راه بین دو قشون واقع شده، شکست خورد و بنه و خزانه او به دست رومیھا افتاد؛ ولی خود پادشاه پونتوس با کمی از ھواخواھان و زن غیرعقدی خود از میان گیرودار جسته، به طرف ارمنستان رفت.

بعد بزودی معلوم شد که مھرداد در ارمنستان پناھگاھی نخواھد داشت؛ زیرا پادشاه ارامنه تازه از جنگی با پارتیھا پس از مرارت ھای زیاد خلاصی یافته بود و نمی خواست با رومیھا داخل جنگی جدید شود. این بود که با آنھا داخل مذاکره شده، قیمتی برای سر مھرداد معین کرد؛ ولی پادشاه پونتوس بموقع آگاه شده به طرف قفقازیه گریخت و از آنجا به طرف دریای آزوو رفت. در ابتدا پومپی تصور کرد که تعقیب او آسان است و تا رود فاریس (ریون کنونی) او را تعقیب کرد ولی به او نرسید. در این حال غضب خود را متوجه تیگران کرده، شھر آرتاکساتا را که پایتخت ارمنستان بود گرفت و این دولت را مجبور کرد خسارتی به مبلغ شش ھزار تالان (۳۸۰۰۰۰ ریال) بپردازد. خود ارمنستان ھم تابع روم گردید.

بعد پومپی خواست مھرداد را دستگیر کند و با این مقصود تا رود کورا (کوروش) تاخت و با مردم آلان که ذکرشان پائین تر بیاید جنگ کرد. بعد به طرف دریای سیاه رفت و باز اثری از مھرداد نیافت. در این حال تصمیم کرد به طرف دریای خزر برود ولیکن در عرض راه دید که باید با مارھا جنگ کند و خسارت زیادی ھم از مردمان کوھستانی گرجستان به او رسید. این بود که بی بھره مندی برگشت اما مھرداد به شبه جزیره قریم رفت و پسرش را که مارخارس نام داشت و بر پدرش یاغی شده، خود را پادشاه پارتی کاپیوم می خواند شکست داد و از نو پادشاه آن شد (سابقا ھم این محل جزو مستملکات پونتوس بشمار می رفت).

در این وقت مھرداد یک پیرمرد بقاعده بود ولی برعکس دیگران ھرقدر سنش بالا می رفت گوئی بر جد و ھمت او می افزود؛ زیرا با سالخوردگی که داشت ذره ای از پای نمی نشست و ھمواره نقشه ھای بزرگ برای طرف شدن با رومیھا می کشید. از جمله آنکه لشکری مرکب از ۳۶۰۰۰ نفر سکائی به ترتیب لژیونھای رومی تشکیل کرد (معلمین و مشاقان این سپاه رومیھای فراری بودند) و بعد بحریه ای ھم ترتیب داده در صدد برآمد که از راه اروپای شرقی و جنوب شرقی و آلپ ھای یولیانی بنفس ایطالیا حمله برد. این نقشه بقدری عجیب و متھورانه بود که ھمینکه افشا شد باعث بھت و تشویش سربازان او گردید؛ زیرا ھیچ نمی توانستند تصور کنند که او در این کار بھره مند گردد. بزودی این حال سربازان او بیأسی شدید و پس از آن بشورشی مبدل گردید. فرناک پسر مھرداد از موقع استفاده کرده در رأس شورشیان قرار گرفت و بر پدر یاغی شد.

مھرداد در این وقت بواسطه مرضی نتوانست کاری کند و شورشیان او را محاصره کردند. او در ابتدا خواست داخل مذاکره شده، جان خود را نجات دھد؛ ولی پسرش راضی نشد. بالاخره موقعی رسید که وضع مھرداد کاملًا یأس آور گردید و او تصمیم کرد که با زھر بحیات خود خاتمه دھد تا به دست دشمنانش نیفتد. بر اثر این تصمیم زھری را که از زمان شکست آخریش با خود داشت در کاسه ای ریخت و حاضر شد که آن را بیاشامد؛ ولی در این وقت دو دختر او، مھرداد و نسا که یکی از آنھا نامزد پادشاه مصر بود دیگری نامزد پادشاه قبرس، نزد پدر آمده اصرار کردند که با پدرشان بمیرند تا در تحت اختیار مطلق برادر واقع نشوند. مھرداد راضی شد و آنھا از کاسه زھر آشامیدند و درگذشتند. بعد مھرداد از ھمان کاسه آشامید؛ ولی زھر اثر نکرد زیرا دیرگاھی از ترس اینکه او را مسموم کنند، زھر می خورد تا طبیعتش را بزھر عادت دھد. مھرداد چون از اثر زھر چیزی احساس نکرد، گردشی زیاد کرد تا مگر کمکی بزھر کند، این اقدام ھم مفید نیفتاد. در اینحال او به یکی از صاحب منصبان خود که گالی بود و بیتوایتوس نام داشت رجوع کرد و از او خواستار شد که آخرین خدمت رابه او کرده نابودش سازد تا نقشه دشمنانش عقیم بماند (یعنی دشمنانش وجد و شعف به دست آوردن او را نداشته باشند). صاحب منصب مزبور از خواھش مھرداد در اندوه شد؛ ولی بالاخره نتوانست تمنای او را رد کند و شمشیر خود را کشیده، در دل مھرداد فرو برد (سال ۶۳ پیش از میلاد).

فرناک نعش پدرش را نزد پومپی فرستاد و او با وجود اینکه مھرداد را بدترین دشمن خود و رومی ھا میدانست، خودش را جوانمردتر از فرناک نسبت به مھرداد نشان داده، امر کرد جنازه او را دفن کنند. پس از آن او فرناک را در بوسفور کیمری که در کنار بوغاز کرچ کنونی واقع بود به سمت پادشاه کوچکی شناخت و لشکر خود را برداشته بسوریه رفت. چنین بود مرگ مھرداد که در ۶۹ سالگی درگذشت و از دولت کوچک پونتوس مملکتی ساخت که وسیع و قوی بود. چنانکه چھل سال تمام در مقابل رومی ھای ایستاد و ھرچندگاھی از رومیھا شکست خورد ولی در عوض به سرداران مجربّ رومی ھم مانند کاسیوس، مانیوس آکویلیوس، اپُ پیوس، کوتا و تریاریوس، شکست ھای فاحش داد. مکرر در جنگھا زخم برداشت ولی دائما عزم و ھمتش با مھارت جنگی او مقابلی می کرد. مرگ او باعث جشن ھای ملی در روم گردید و رسول پومپی وقتی که خبر مرگ او را برای رومیھا می برد، سر خود را با تاجی از برگھای درخت غار زینت داد (نوعی از برگھای این درخت امتیازی بود که بفاتحین داده می شد) و بعد وقتی که پومپی خواست مراسم فتح خود را چنانکه در روم معمول بود بگیرد، چیزی که تمام انظار اھالی روم را بخود جلب می کرد صورت مھرداد بود که بر بستر مرگ دخترانش افتاده درگذشته بود. این جشن ھا و این مراسم فتح و اظھار و شعف از خودکشی پادشاھی بود که در پیری ھمه او را رھا کرده بودند.

مرگ مهرداد سبب راحتی خیال روم از یک ماجراجوی قوی دیگر شد. سرانجام جنگ های مهردادی با پیروزی روم و مرگ مهرداد ششم به پایان رسید. نتیجه این جنگ‌ها نابودی پادشاهی پونتوس و تحکیم موقعیت روم در آناتولی بود.

روایت “سرپرسی سایکس” از جنگهای مهردادی:

سرپرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران خود درباره پادشاه قدرتمند پونتوس می‌نویسد:

«وی در خود قوتی حس کرد که پنجه در پنجه دولت غربی روم بیفکند، چون لشکری به کفایت تخت اختیار رومی‌ها نبود، به پرکاموس هجوم برد و مناطق مذکور را تا ۵ سال از مالیات معاف کرد. از طرف دیگر مردم ایتالیایی ساکن حوزه آسیا را قتل عام کرد و نیروی دریایی او دلوس و پیرائوس را ضبط کرد و آتن و بیش‌تر شهرهای یونان هم به او اقتدا کردند.»

اوضاع مهرداد تا قبل از ورود سولا خوب بود؛ اما عاقبت ورود سردار رومی سبب شکست مهرداد شد. به گفته سرپرسی سایکس:

«سولا با سی هزار لشکر در اپیروس پیاده شد و به طرف آتن پیش رفت … آتن در ۸۶ قبل از میلاد تصرف شد و … سولا که در این زمان ۱۵ هزار نیرو در فرمان داشت، مهرداد را با یک صد هزار سرباز در کارونیه (کرونه) ملاقات کرد و شکست سختی به مهرداد وارد شد.»

سپاهیان مهرداد در این نبرد به نسبت ۷ به ۱ بر حریف برتری داشتند؛ اما نظم فالانژهای رومی و سابقه رزمی آن‌ها در کنار قدرت فرماندهی سولا سبب شد سپاهیان مهرداد نتوانند از برتری خود استفاده کنند. به گفته سرپرسی سایکس، مهرداد در ۷۵ قبل از میلاد دیگر بار به دنبال مرگ سولا (۷۸ پیش از میلاد) و آغاز قیام بردگان به رهبری اسپارتاکوس دست به شمشیر برده و به بی‌تی‌نی حمله برد. لیکن وقتی لوکولوس، سردار روم، به میدان آمد، سپاه پونتوس محصور و متحمل شکستی سخت شد و نیروی دریایی مهرداد نیز که در اثر توفان از کار افتاده بود، راهی جز پناهندگی به ارمنستان برای او نگذاشت. چنانکه گفته شد تیگران، فرمانروای ارمنستان، نیز از تسلیم مهرداد (پدرزنش) به رومی‌ها خودداری کرد و جمله‌ی حقارت‌آمیز و معروفی را درباره سپاه رومی گفت: «این رومی‌ها اگر به عنوان سفیر آمده‌اند که بسیار زیادند و اگر برای جنگ آمده‌اند نیز بسیار کم‌اند.» اما گذشت زمان نشان داد نبرد با لژیون‌های رومی کاری بسیار دشوار و سخت است و تیگران همانند پدرزن خود، مقهور انضباط رومی‌ها شد و تنها ترس لوکولوس از ورود به کوه‌های آرارات سبب شد ارمنستان کاملاً تسخیر نشود؛ اما پومپی سردار دیگر رومی که فاتح بزرگ‌ترین میادین نبرد دشمنان روم بود، این بار مأمور خاتمه دادن به غائله مهرداد شد. سرپرسی سایکس می‌گوید:

«پومپی به فوریت حرکت کرد و زمانی که به خشکی رسید مشاهده کرد پونت در تصرف مهرداد است و لوکولوس هنوز در کوهستان‌های هالیس علیا به سر می‌برد و گلابریو جانشین او نیز تاکنون اقدامی در جهت اجرای مأموریت خود نکرده و عملیات جنگی به حال وقفه (درآمده) و سه لژیون در کلیکیه بیکار هستند … این رومی بزرگ با جدیت و پشتکار غریبی روح تازه‌ای در جنگ دمید و شهرت نام او سبب شد تا بسیاری از سربازان کارآزموده که دست از جنگ کشیده بودند، زیر بیرق او جمع شدند.»

در بهار ۶۶ قبل از میلاد پومپی حملات خود را آغاز کرد و چون مهرداد از مواجهه مستقیم با وی پرهیز داشت، به جنگ و گریز با وی می‌پرداخت تا آن که با رسیدن قوای کمکی روم نیروهای مهرداد از سه طرف محاصره شد و به کلی منهدم شدند. مهرداد در ۶۳ قبل از میلاد پس از جلوگیری تیگران از ورود مجدد او به ارمنستان و خیانت پسرش، دست به خودکشی زد. ارمنستان نیز تحت فشار ارتش روم، سوریه و شرق مدیترانه را تخلیه کرد و عملاً روم تمام دشمنان آسیایی خود را درهم کوبید.

نتیجه‌ جنگهای مهردادی:

نبردهای مهرداد ششم و روم اثرات زیادی در جغرافیایی سیاسی جهان متمدن آن زمان داشت:

۱- ارتش روم از دست فرمانروایی جسور، بی‌رحم و جنگجو که می‌توانست به مانند هانیبال توسعه این امپراتوری را با مشکل مواجه کند، خلاص شد.

۲- ضربات پی در پی لژیون‌های رومی به پادشاهی پونتوس باعث رعب در کلیه‌ی ممالک آسیای صغیر شد و به این ترتیب شکست مهرداد دولت‌های کوچک منطقه را واداشت همگی سروری روم را بپذیرند.

۳- دولت ایرانی پارت که تازه در حال قدرت گرفتن بود به دنبال نبردهای روم و ارمنستان و پونتوس همزمان دو “برد” بزرگ کرد: اول آن که این نبردها خطر ارتش روم را سال‌ها برای نبرد جدید در شرق مرتفع کرد و دوم آن که ایران از نظر دو قدرت بزرگ منطقه‌ای در شمال خود راحت شد. حال آن که به ویژه ارمنستان می‌توانست دولت پارت (اشکانی) را با مشکل مواجه کند. گو اینکه فرهاد سوم نیز دیداری با پمپی داشت که نوعی هماهنگی برای مبارزه با ارمنستان بود.

۴- این نبردها سبب شد تا دولت‌های شرقی ارمنستان و پونتوس به شدت تضعیف شده و یکی از آن‌ها محو شود و سوریه به دست روم بیفتد. سرداران رومی اکنون مالک مطلق‌ العنان آسیای نزدیک، شمال آفریقا، جنوب اروپا، بالکان، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و سواحل و جزایر مدیترانه بودند و ۱۰ سال فرصت داشتند با ورود به بین‌النهرین تکلیف خود را با دولت ایرانی اشکانی نیز مشخص کنند.

روایت “ویل دورانت” از مهرداد ششم:

ویل دورانت، مهرداد ششم را چنین وصف کرده است:

«مهرداد ششم در یازده سالگی وارث تخت و تاج پونتوس گشت. مادر و قیم هایش برای آنکه جانشین او شوند، در هلاک او کوشیدند. بدین جهت از کاخ گریخت و قیافه ی خود را عوض کرد و مدت هفت سال در بیشه ها به عنوان شکارچی به سر برد و پوست حیوانات پوشید. در حدود سال ۱۱۵ قبل از میلاد با کودتایی مادرش از سلطنت خلع شد و او بر سر کار آمد. چون در معرض توطئه هایی بود که از مختصات دربارهای شرق است، احتیاطا هر روز اندکی زهر می نوشید تا در برابر بیشتر انواع مواد سمی که اطرافیانش به آنها دسترسی داشتند، مصونیت یابد. در طی تجاربش چندین پادزهر کشف کرد. از آنجا به پزشکی علاقه مند شد، و در این زمینه معلومات چنان با ارزشی گرد آورد که پومپیوس دستور داد آنها را به زبان لاتینی ترجمه کنند. زندگانی سخت گیرانه اش در جنگل، به جسم و اراده ی او نیرو داده بود. اندام او چنان درشت شده بود که زره خود را برای سرگرمی و تفریح زایران به معبد دلفی فرستاد. سوارکار و جنگجوی ماهری بود، چنان که می گویند می توانست در دو، بر آهو سبقت بگیرد، یک ارابه ی شانزده اسبی را براند و در یک روز ۲۰۰ کیلومتر راه را درنوردد. لاف می زد که هیچ کس قادر نیست بر سر خوان بیش از او غذا بخورد یا بیاشامد، و حرمسرای بزرگی در اختیار داشت. مورخان رومی می گویند که بیرحم و ناجوانمرد بود و مادر، برادر، سه پسر و سه دختر خود را کشت، ولی روم نظر خود وی را در این باره نقل نکرده است. آدمی نسبتا با فرهنگ بود، به بیست و دو زبان آشنایی داشت، و هرگز از مترجم استفاده نمی کرد. ادبیات یونانی را تحصیل کرده بود، موسیقی یونانی را دوست می داشت، معابد یونانی را پرمایه ساخت، و در دربارش دانشمندان، شاعران، و فیلسوفان یونانی راه داشتند. آثار هنری را جمع می کرد، و دستور داد سکه هایی زدند که از لحاظ کیفیت بسیار قابل توجهند. ولی با این وصف، در هوسرانی و درشتخویی محیط نیمه بربری خود سهیم بود و خرافات زمان خویش را قبول داشت. در برابر روم نه با مانورهای سنجیده ی یک نفر سردار بزرگ یا رجل سیاسی، بلکه با دلاوری ذاتی یک جانور وحشی که در ششدر باشد از خود دفاع کرد.»

 

 

خلاصه داستان

زمان: ۶۳-۱۲۰ پیش از میلاد

مکان: آسیای صغیر (سرزمین پُنت)

مدت کمی پس از مرگ اسکندر، متصرفات او قطعه قطعه شد، سرداران او که هر یک داعیه جانشینی اسکندر و جهانبانی داشتند به جان یکدیگر افتادند و در زمانی کوتاه، بر اثر جنگهای پی در پی و خونریزیهای بی حساب، قدرت آنان تحلیل رفت.

دول کوچکی که جانشین امپراتوری اسکندر شدند، هر روز با مشکلی روبه رو می گردیدند و رفته رفته مدعیانی از میان مغلوبین سر برمی آوردند.

یونانیان باختر که در منتهی الیه شرقی متصرفات اسکندر سکنی داشتند، بر ضد سلوکی ها که تقریبا متصرفات آسیایی اسکندر را در دست داشتند، قیام کردند و دولت مستقلی برای خود تشکیل دادند که در تاریخ به نام دولت یونانی باختر معروف شد.

بلافاصله پارت ها قیام کردند و پایه های امپراتوری ایرانی-اشکانی را ریختند. از سوی دیگر سلوکی ها، در اثر حملات پی در پی و جنگهای مداوم با بطالسه مصر و جانشینان اسکندر یونان و اختلافات داخلی و بالاخره شکست ماکنزیا از ارتش روم ضعیف شدند. شهریاران کوچک و دست نشانده آسیای صغیر، از اختلافاتی که بین جانشینان اسکندر درگرفته بود استفاده کردند. دولت های “پنت” و “کاپادوکیه” که بر آنان سلسله های ایرانی از اعقاب سرداران و حکام هخامنشی حکومت می کردند و “پرکاموس” که شهریارانش از اعقاب خزانه دار لیزی ماک، یکی از سرداران اسکندر بودند، از این موقعیت استفاده کرده، گاه با این گاه با آن متفق می شدند.

در چنین موقعی، رم شهر کوچکی در ایتالیا، در اثر کوشش و مجاهدت مردمانش در شاهراه ترقی و جهانگشایی گام نهاد. ابتدا تمام ایتالیا را تصرف کرد، آنگاه به گل و اسپانیا دست انداخت، و یونان و جزایر مدیترانه را متصرف شد، کارتاژ را ویران ساخت و برای اینکه در آسیا گام نهد، خود را در مشاجرات دول آسیای صغیر و سلوکی ها داخل کرد. ابتدای این دخالت به نام حمایت از یونانیت در آسیا و بعد به عنوان حمایت از شهریار کوچک مصر بود که مورد تجاوز شهریار سلوکی قرار گرفت.

در این موقع بود که کشورهای کوچک آسیای صغیر، موردنظر روم واقع شدند و برای تصرف آنها دست به دسیسه های رنگارنگ زدند. رم در ساحل اروپایی دریای مدیترانه، چشم به آسیای صغیر دوخته بود. پرکام اولین دولتی بود کم و بیش تحت تاثیر سیاست روم واقع شد، ولی شهریاران پنت و کاپادوکیه خود را برای مبارزه آماده می کردند …

 

معرفی کتاب

رمان تاریخی و زیبای نسل شجاعان نوشته مرحوم سبکتکین سالور، یه دوره ی ۵ جلدیه و مربوط به مبارزات مهرداد ششم پادشاه ایرانیِ “پُنت” (سرزمینی باستانی در جنوب دریای سیاه در ترکیه امروزی) با دولتِ روم در عصر ژولیوس سزار است. نویسنده برای نوشتن این رمان از مبارزه دلیرانه مردم آسیای صغیر بخصوص مردمِ “پنت” و سرداران بزرگ آن و دسیسه های جیره خواران روم الهام گرفته است. سالور در مقدمه کتاب می نویسد:

«در این اثر از عشق های سوزان و ناله های عاشقانه و یا اعمال محیرالعقول اثری نخواهید دید و یا یک چنین عواطف و اعمالی در این داستان لااقل به شدت و قدرت بعضی از نوشته ها نیست. ولی یک نکته را در این داستان خواهید یافت و آن شور عشق وطن و مبارزه یک ملت وطن پرست با متجاوزین است، تحت فرمان جنگجو و مرد بزرگ تاریخ مهرداد ششم، آن هم در چه صحنه ای … در چه عصری! “عصر مهرداد ششم” عصری که هانیبال، سیپیون، پمپه، سورن، ژول سزار در آن زمان هر کدام به نوبت یکه تاز عرصه میدان بودند، ولی هیچیک از آن سرداران سترگ، با مهرداد قهرمان بزرگ ایرانی نژاد آسیای صغیر بربر نمی شوند و هیچ یک چون او، کارهای بزرگ و محیرالعقول نکرده اند.»

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های دیگر این مجموعه

کتاب های مشابه با این کتاب

تاریخ ایران باستان در ادبیات داستانی

تاریخ روم باستان در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده
  1. arezoo گفت:

    هر پنج جلد نسل شجاعان رو خوندم …واقعا نویسنده چقدر ماهر بوده …لذت بردم و اطلاعاتم بیشتر شد

    پاسخ دادن


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.