دانلود کتاب پاپیون از هانری شاریر - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

شنبه , ۴ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب پاپیون از هانری شاریر
  کتاب پاپیون از هانری شاریر

 

نام کتاب: پاپیون

نویسنده: هانری شاریر

مترجم: پرویز نقیبی

انتشارات: امیرکبیر

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۵۳۷ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۷٫۳۳ مگابایت

 

مقدمه

گویانِ فرانسه:

گویان فرانسه (به فرانسوی: Guyane française) یکی از ناحیه‌های آن‌سویِ آب (ماوراءبحار) فرانسه در شمالِ شرق آمریکای جنوبی در همسایگی کشورهای سورینام، گویان و برزیل و در جنوب دریای کارائیب است. پایتخت گویان فرانسه شهر کاین با حدود ۶۱ هزار نفر جمعیت می باشد. مساحت آن ۹۱ هزار کیلومتر مربع و جمعیت آن ۲۰۳ هزار و ۵۰۰ نفر است. واژه گویان در زبان هندیان آمریکایی به معنی سرزمین آبها می باشد.

از جمله مهمترین شهرهای گویان فرانسه می توان به سول، سنت لورنت دو مارونی، کورو، رژراد دس کان و سنت جورجز اشاره کرد. کریستوف کلمب برای نخستین بار و طی سومین سفرش به دنیای جدید در سال ۱۴۹۸ میلادی این منطقه را کشف کرد. مهاجران فرانسوی که کمتر از صد سال پیش به گویان وارد شدند، پسوند ” فرانسه ” را به گویان اضافه نمودند. اکثر ساکنان مهاجر اروپایی گویان فرانسه را مهاجران فرانسوی، اسپانیایی و هلندی تبار تشکیل می دهند.

اداره ی این منطقه در سال ۱۶۶۷ و به موجب پیمان بردا به فرانسه سپرده شد، پس از آن فرانسه از سال ۱۸۵۲ تا سال ۱۹۳۹ گویان فرانسه به انضمام جزیره بدنامی موسوم به جزیره شیطان (واقع در جزایر رهایی) را به عنوان مستعمره کیفری تلقی کرد. در سال ۱۹۴۷ گویان فرانسه به عنوان مستعمره ی ماوراء بحار فرانسه درآمد . از آن زمان تاکنون بسیاری از بومیان گویان فرانسه برای رسیدن به خودمختاری تلاش می کنند ولی این تلاشها عملا بی نتیجه بوده است و گویان فرانسه فقط دارای ۵% استقلال نسبی است ، و در سایر موارد از دولت فرانسه تبعیت می کند.

مرکز فضایی اروپایی که مکان آن در شهر کورو در گویان فرانسه قرار دارد فصل جدیدی از ورود دنیای مدرن و تکنولوژی های جذاب نجومی و فضایی را برای مردم این منطقه رقم زده است. در سال ۲۰۰۶ میلادی ژان پیر رافلاکوئر به عنوان فرماندار گویان فرانسه از جانب دولت فرانسه منصوب شد.

نژاد ۶۶% مردم گویان فرانسه را سیاه یا مولاتو، ۱۲% را سفید و ۱۲% را نیز هند شرقی، چینی و آمریندین تشکیل می دهند، همچنین دین اکثریت مردم گویان فرانسه نیز کاتولیک است. زبان رسمی گویان فرانسه، فرانسوی است، همچنین اسپانیایی نیز رواج دارد. واحد پول گویان فرانسه، فرانک نام دارد. از مهمترین صادرات گویان فرانسه می توان به ذرت، برنج، نشاسته، شکر، کاکائو، موز، میگو و فراورده های چوبی اشاره کرد.

جزایر رهایی (نجات):

جزایر رهایی (به فرانسوی: Iles du salut) گروهی از جزایر کوچک آتشفشانی در اقیانوس اطلس در ۱۱ کیلومتری ساحل گویانِ فرانسه هستند و از آنجا که در گذشته مبلغین مذهبی برای فرار از طاعون به آنجا پناه برده بودند، به “جزایر رهایی” (نجات) شهرت یافتند. این جزایر از سه جزیره با نامهای جزیره شیطان، جزیره رویال و جزیره سنت جوزف تشکیل شده اند.

جزیره شیطان:

جزیره شیطان (به فرانسوی: Île du Diable) کوچکترین جزیره و درعین حال بدنام ترین جزیره در میان جزایر رهایی است. این جزیره صخره ای ۲۰ متر بالاتر از سطح دریا قرار داشته و پوشیده از درختان نخل می باشد.

زندانِ جزیره شیطان:

زندان جزیره شیطان در سال ۱۸۵۲ در زمان سلطنت ناپلئون سوم و به دستور او ساخته شد، و یکی از بدنام ترین زندان ها در تاریخ است. این زندان سیاسی در طول ۱۰۱ سال فعالیت خود از سال ۱۸۵۲ تا ۱۹۵۳، محل نگهداری زندانیان سیاسی و مجرمان سرسخت بود.

جزیره شیطان که با جریانهای قوی آبی، صخره های بلند دریایی و آب های پر از کوسه احاطه شده بود، محل کاملا مناسبی برای این زندان بود. زندانیانی که اقدام به فرار می کردند با رودخانه های آلوده پیرانا و جنگل های انبوه گویان فرانسه مواجه می شدند. نزدیک شدن با قایق به این جزیره آنقدر خطرناک بود که مسئولین زندان از یک تراموای برقی برای ارتباط این جزیره با جزیره رویال که در نزدیکی آن قرار داشت، استفاده می کردند. آنها سالیانِ سال برای طی مسافت ۱۸۰ متریِ کانالِ بین این دو جزیره، از این تراموای برقی استفاده می کردند.

شرایط بسیار غیر انسانی حاکم بر این زندان باعث شد تا زندانیان زیادی در این زندان بر اثر مالاریا، سوء تغذیه و یا سایر بیماری ها جان خود را از دست بدهند. در سال ۱۹۵۳ میلادی به دلیل فشار افکار عمومی فرانسه این زندان مخوف تعطیل شد و امروزه به یک موزه و جایگاهی برای جذب توریست بدل شده است.

از افراد معروفی که توسط دولت فرانسه به این زندان فرستاده شدند می توان به آلفرد دریفوس اشاره کرد. آلفرد دریفوس (به فرانسوی: Alfred Dreyfus) افسر ستاد توپخانه در ارتش فرانسه بود که به اشتباه به خیانت به کشورش محکوم شده بود. وی که یهودی‌تبار بود، به جرم “خیانت به جمهوری فرانسه” از طریق “جاسوسی برای آلمان” به محاکمه کشانده شده بود. وی در دادگاه نظامی جنجالی در سال ۱۸۹۴ میلادی، محکوم به خلع درجه و تبعید ابدی به جزیره شیطان شد. امیل زولا، به حمایت از وی در اعتراض به عمل دادگاه به یک سال حبس محکوم شد. پس از آن سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامه‌ای در اعتراض به این حکم برخاستند که به اعلامیه روشنفکران مشهور شد. پس از حدود پنج سال و کشف اسناد و مدارک جدیدی که دریفوس را بی‌گناه نشان می‌داد، بحث‌های سیاسی در مورد محاکمه او بالا گرفت. تئودور هرتسل، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی یهودی که جلسات دادگاه آلفرد دریفوس را برای نشریه اتریشی “نویه فرایه پرسه” گزارش می‌کرد، درپی ماجراهای دادگاه و مشاهده احساسات یهودستیزانه در در میان افراد جامعه، متقاعد شد که یهودیان نیازمند داشتن کشوری مستقل برای خود هستند و از این روی کتابی را با عنوان کشور یهود نوشت و برای رسیدن به این هدف، جنبش صهیونیسم را تأسیس کرد.

از دیگر افراد معروفی که به این زندان فرستاده شدند می توان به هانری شاریر نویسنده معروف فرانسوی اشاره کرد. شاریر در ۲۶ اکتبر ۱۹۳۱ به اتهام قتل یک فروشنده زن به نام رولاند لوپتی، اتهامی که او به شدت تکذیب کرد، محکوم شد. او به زندگی در زندان و ده سال کار سخت محکوم شد. پس از یک زندان کوتاه در زندان‌های موقت در کن فرانسه، او در سال ۱۹۳۳ به زندانِ مستعمراتیِ جزیره شیطان منتقل شد. شاریر نهایتاً پس از چندین مورد فرار ناموفق، در سال ۱۹۴۵ از زندان گریخت و به ونزوئلا رفت. او بعدها مهمترین حوادث پیرامون این ماجرا را در رمان پاپیون به رشتهٔ تحریر در آورد که تبدیل به کتابی پرفروش شد.

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۴۵-۱۹۳۱ میلادی
مکان: فرانسه (شهر پاریس)، گویانِ فرانسه (جزیره شیطان)

“هانری شاریرِ” ۲۵ ساله به اتهام قتل یک زن در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به زندانِ مخوفِ مستعمراتیِ “جزیره شیطان” در “گویان فرانسه” (واقع در آمریکای جنوبی) برود. او منکر هرگونه دخالت در قتل است و ادعا می کند که برایش پاپوش دوخته اند. هانری قربانی یک دسیسه شده است و بار مسئولیت قتلی را به دوش می کشد که مرتکب آن نشده است؛ لذا روحی سرخورده و نا آرام دارد که نمی تواند سرنوشتی را که برای او رقم زده اند بپذیرد و …

 

معرفی کتاب

پاپیون رمانِ خودزندگینامه ای نوشته هانری شاریر نویسنده معروف فرانسوی است. شاریر که به اتهام قتل توسط دادگاه فرانسه محکوم شده بود، مهمترین حوادث پیرامون این ماجرا را در رمان پاپیون به رشتهٔ تحریر در آورد. این کتاب بسیار موفق و پرفروش شد و حتی بعدها از شاریر دعوت شد تا در برنامه‌های تلویزیونی شرکت نموده و به بیان خاطرات خویش بپردازد.

رمان پاپیون به شرح تلاشهای هانری شاریر که به اتهام واهی قتل دستگیر و به حبس ابد با اعمال شاقه در مستعمرات فرانسه محکوم شده است و در عین مضمون جذاب و نفس گیری که دارد و خواننده را به اتمام این کتاب ۵۳۷ صفحه ای ترغیب می کند، حاوی ویژگی های دیگریست که پرداخت مفصل آن در این مجال کوتاه میسر نمی شود، اما این مانع ازین نمی شود که درباره نکات برجسته این کتاب بحث نشود. هرچند این داستان شرح زندگی مشقت بار و تلاشهای محکوم به شکست قهرمان این داستان برای فرار از زندان و رسیدن به آزادیست؛ ولی در ورای این لحظات خشن و پرتنش ناگفته هائی از ارزشهای انسانی و بایدها و نباید ها وجود دارد که خواننده بطور غیر مستقیم به آن واقف می شود.

خط سیر داستان:

پاپیون جزئیات اتهام، حبس و فرارِ هانری شاریر از زندانِ مستعمراتی جزیره شیطان (به فرانسوی: Île du Diable) در سواحلِ گویانِ فرانسه (ناحیه ای متعلق به فرانسه و واقع در آمریکای جنوبی) را روایت می کند و وقایع آن دوره ای چهارده ساله از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را دربر می گیرد.

با توجه به آنچه از کتاب برمی‌آید، شاریر در ۲۶ اکتبر ۱۹۳۱ به اتهام قتل یک فروشنده زن به نام رولاند لوپتی، اتهامی که او به شدت تکذیب کرد، محکوم شد. او به زندگی در زندان و ده سال کار سخت محکوم شد. پس از یک زندان کوتاه در زندان‌های موقت در کن فرانسه، او در سال ۱۹۳۳ به زندانِ مستعمراتیِ جزیره شیطان منتقل شد.

با توجه آنچه در کتاب آمده است، او برای اولین بار در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۳۳ میلادی اقدام به فرار کرد. دوستان همراه وی در این فرار مااورت و کلوزت بودند که وی را در بسیاری از دوران فرار همراهی کردند. او همچنین در یکی از فرارهای خویش ماهها در میان یک قبیلهٔ سرخپوست زندگی نمود، اما به محض خروج از آن قبیله مجدداً دستگیر و زندانی شد. او نهایتاً پس از چندین مورد فرار ناموفق، در سال ۱۹۴۵ از زندان گریخت و به ونزوئلا رفت و در آنجا با ریتا ازدواج نمود. او همچنین موفق شد رستورانی در کاراکاس و ماراکایبو افتتاح نماید.

نگارش کتاب:

شاریر سال ۱۹۶۷ شروع به نوشتن خاطرات خودش کرد. او کار مفصل اش را که در ۱۳ دفترچه سیمی جاگرفته بود اوایل ۱۹۶۸ تمام کرد. چک نویس کار توسط چند داوطلب در ونزوئلا تایپ شد. (جایی که پس از فرار به آنجا گریخته بود و شهروندش شده بود) و به آژانس ادبی ژان پیر کاستلانو فرستاده شد. پاپیون در آوریل ۱۹۶۹ توسط انتشارات

Robert Laffont در فرانسه منتشر و در نهایت به یک کتاب پرفروش بین المللی تبدیل شد.

شاریر در سال ۱۹۶۹ به فرانسه بازگشت و در آنجا توانست ۱٫۵ میلیون نسخه از کتاب پاپیون را به فروش برساند، چیزی که البته مورد انتقاد وزیر وقت فرهنگ فرانسه قرار گرفت. شاریر ادعا داشت که بیشتر رخدادهای تحریر شده در پاپیون تا حد زیادی درست است؛ اما منتقدان مدرن بر این باورند که بسیاری از مواد کتاب در واقع خاطرات نقل‌شدهٔ دیگر زندانیان همراه شاریر بوده است و تنها ۱۰ درصد کتاب حقیقت دارد.

عنوان کتاب:

عنوان اصلی کتاب Papillon می باشد که در زبان فرانسوی به معنای پروانه است. Papillon درواقع نام مستعار هانری شاریر در داستان است که به خاطر پروانه ای که روی قفسه سینه خود خالکوبی کرده بود، به این نام معروف شده بود.

پاپیون بر پرده سینما:

پاپیون شاهکار فراموش‌نشدنی فرانکلین جی. شفنر از سرگذشت تکان‌دهنده هانری شاریر، بی‌شک بعنوان یکی از قدرتمند‌ترین و بی‌نقص‌ترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب می‌گردد. نهمین ساخته سینمایی آقای شفنر، پس از تجربه‌های متعدد تلویزیونی وی و پس از فیلم مشهور سیاره میمون‌ها (۱۹۶۸) و نیز بعد از ساخت فیلم به یاد ماندنی پاتون (۱۹۷۰) که وی به خاطر آن موفق به دریافت جایزه اسکار گردید، درواقع دسترنج نهایی سال‌ها تلاش سینمایی این کارگردان بزرگ است.

آنچه “پاپیون” را پس از گذشت این همه سال از ساخته شدنش، هنوز تا این حد سرزنده و پرشکوه جلوه می‌دهد، مجموعه کاملی از تمامی مولفه‌های مورد نیاز برای خلق چنین اثر جاودانه‌ای است. در این راستا اولین چیزی که توجه ما را به خود معطوف می‌نماید، داستان جذاب زندگی هانری شاریر است که وی آن را بر اساس زندگی خودش در کتاب ۶۰۶ صفحه‌ای پاپیون به نگارش درآورده است. او که قربانی یک دسیسه نامعلوم گشته و با اتهامی اشتباه به قتلی که هرگز مرتکب آن نشده، به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات فرانسه محکوم گردیده است و حال کشمکش داستان در تعارض فضای خواسته درونی هِنری و فضای بی‌رحم و غیرانسانی زندان و اجباری که دنیای بیرون برای زندانی کردن روح و جسم او دارد، در تلاطم است. مضمون آزادی و آزادی‌خواهی و ارتباط بی‌نظیر آن با شخصیت هنری و نام خاص و جذابش “پاپیون” که آن را برای وجود خالکوبی پروانه بر روی بدنش بدست آورده و باز از معصومیت و آزادگی روح وی خبر می‌دهد، آنقدر جذاب و گیرا هست که هر کارگردان خلاق و جستجوگری را برای تبدیل آن به یک پروژه سینمایی وسوسه کند. و اینجاست که تلاشِ تیم فیلمنامه‌نویسی اثر یعنی دالتون ترومبو و لورنزو سمپل جونیور، فرانکلین جی. شفنر و در ‌‌نهایت فیلم را برای هرچه تمام‌عیار‌تر شدن، یاری می‌رساند. از این منظر باید اشاره کرد که “پاپیون” جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی است که پس از ساخت و نمایش، با سیل عظیم اعتراضات نویسنده یا طرفداران کتاب او، مواجه نمی‌شود و این خود سند دیگری بر دقت شدید گروه سازنده آن خصوصاً فرانکلین جی. شفنر است.

اما شاید بزرگ‌ترین نکته‌ای که در رابطه با درگیری حسی مخاطب با فیلم باید در نظر گرفته شود، رابطه بین دو شخصیت اصلی یعنی پاپیون (با بازی بی‌نظیر و شگفت‌آور استیو مک کوئین) و لوئیس دگا (با درخشش تکرارنشدنی و فرا‌تر از تصور داستین هافمن) است. حضور امیدوارانه عاطفه انسانی در میان آن همه خشونت و تلخی فضای تبعید و زندان، کارکردی در جهت مضمون انسانی فیلم دارد و باز هم نشان می‌دهد که انسان و انسانیت تحت هیچ شرایطی بطور کامل سقوط نخواهد کرد و همیشه فرد یا افرادی هستند که در کفران عشق، اخلاق و معنویت، مسیر یکتای نیکی را تا به انتهای بودن خویش سیر کنند. در واقع همینجاست که ارزش پابرجای رفاقت بین پاپیون و لوئیس در گذار از سختی‌های مشترک شکل می‌گیرد و فداکاری و ایثار به ظاهر غیرمعقول این دو برای هم، احساسات پاک و ناب سینمایی را برانگیخته می‌نماید. گرچه در این مسیر، چه با توجه به داستان شاریر چه با نگرش بر آنچه در فیلم می‌بینیم نه تنها پاپیون و لوئیس دو شخصیت سفید و قدیس نیستند بلکه بر رفاقت مستحکمشان نیز رنگ خاکستری زده شده است که اتفاقاً همین بی‌عیب و نقص نبودن این دو شخصیت چه اگر بعنوان دو کاراک‌تر جدا بررسی شوند یا بعنوان دو دوست که در جاده بی‌نظیر رفاقتشان خطا و اشتباه‌هایی هم دارند، سبب می‌شود تا تماشاگر ارتباط نزدیک‌تری با دو شخصیت و دغدغه ارتباط انسانیشان پیدا کند.

عامل درخشان دیگر مشهود در “پاپیون” کارگردانی پر وسواس و ظریف فرانکلین جی. شفنر است، خصوصاً در فضاسازی زندان و نمایش وقایع دردناکی که در سلول انفرادی بر پاپیون می‌روند، که باز نشان کاملی از استادی شفنر در خلق فضای سرکوب و خفقان و مقاومت عنصر انسانی و آزادی‌خواه در مقابل آن و به چالش کشیدن تماشاگر در بین دو قطب خیر و شر است. کارگردانی هوشمندانه شفنر در قسمت‌های زندان انفرادی هِنری، آنقدر مسحورکننده و در عین حال (به دلیل شدت طبیعی بودن فضا) وحشتناک است که هر بیننده‌ای می‌تواند به راحتی خود را در جایگاه پاپیون بگذارد و از این طریق با درد انسانی مظلومانه او احساس همدردی بکند. اضافه بر این، فصل تعقیب و گریز در جزیره آنقدر مهیج و پرکشش از کار درآمده که به ما ثابت می‌کند اگر شفنر قصد ساخت فیلمی کاملاً اکشن به جای “پاپیون” را داشت، نتیجه نه تنها چیزی کمتر از آثار کاملاً شاخص آن دوره که بعداً به الگوهای بی‌بدیل ژانر تبدیل شدند، نمی‌شد بلکه می‌توانستیم شفنر را یکی از افراد موثر ژانر اکشن قلمداد کنیم. نکته دیگر در مورد کارگردانی شفنر در “پاپیون” خوش‌ریتم بودن اثر ۱۱۵ دقیقه‌ای اوست که با وجود مدت زمان طولانی‌اش لحظه‌ای از پا نمی‌افتد و بستر خسته و کسل نمودن مخاطب را فراهم نمی‌آورد. البته واضح و مشخص است که ریتم در فیلم “پاپیون” در عین یک‌دست بودن، دچار یکنواخت بودن نمی‌شود و شفنر با درک صحیحی که از قصه داشته، توانسته توازن صحیحی بین ریتم ساختاری اثرش و ملزوماتی که داستان برای ریتم تعیین می‌کند، برقرار سازد.

علاوه بر فیلمبرداری استادانه فرد جی. کوئنکمپ که از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود، مولفه دیگری که شاید بتوانیم آن را به عنوان نمادی برای شناسنامه اصیل فیلم “پاپیون” در نظر بگیریم، موسیقی اعجاب‌انگیز جری گلد اسمیت است که جاری بودن آن در لحظه‌لحظه‌های احساس فیلم و غم‌انگیز بودن سرنوشت تلخ در حصر بودن آزادی انسانی و تلاش برای رهایی از زندانی که بشریت به دست خویشتن برای خودش ساخته، ما را وادار می‌سازد تا با ابراز احساسات هنرمندانه و سرشار از عاطفه این آهنگساز بزرگ (که باعث ساخت یکی از بهترین موسیقی فیلم‌های تاریخ سینما شده است) و پس از آن با عاطفه غمگین فیلم همراه شویم و در ‌‌نهایت خود را غرق در این همه احساسات‌گرایی خالص فیلم “پاپیون” دریابیم.

اما جا دارد که اینجا به هوشمندی منحصر به فرد شفنر در فضاسازی آرام فصل انتهایی فیلم، مربوط به حضور پاپیون و دگا در جزیره شیطان اشاره کنیم. آنچه که کارکرد ریتم به ظاهر کند این فصل فیلم را در جهت خواستار فرمال سیستم روایی اثر، به جا و معقول می‌سازد، تلاش شفنر برای منتقل نمودن آرامش ظاهری دگا در این جزیره به مخاطب و در مقابل نمایش تلاطم درونی پاپیون برای رسیدن به هدف بزرگش یعنی آزادی از هر بند و حصری است که موجب به اثبات رسانیدن مضمون کلی فیلم می‌گردد. اینجاست که شخصیت‌پردازی‌های بی‌نقص فیلمنامه، درک تفاوت برخورد دو شخصیت دوست‌داشتنی فیلم یعنی پاپیون و دگا در برابر چنین موقعیتی را برای ما آسان می‌نماید. پاپیون مردی است که تا پای جانش برای اثبات حقانیت آزاد بودن بشر می‌جنگد اما دگا، خسته از تقلای بی‌حاصل و تقریباً نزدیک‌شده به نگاه فلسفی پوچی نسبت به در حصر بودن انسان در جهان تا لحظه مرگ، به حصر بی‌آزار راضی می‌گردد. و اینجاست که این فاصله تفکر که حاصل سرنوشت تلخ پاپیون و لوئیس است، به کمک موج‌های دریا می‌آیند تا دست آخر مرثیه‌خوان جدایی دو دوست قدیمی باشد. پاپیون به دریای آزادی می‌پیوندد و دگا به ناچار و ناامید از فردا، در حصر خویشتن باقی می‌ماند.

فیلم “پاپیون” با وجود تمامی آثار شاخص و ماندگار کارنامه فرانکلین جی. شفنر از جمله “پاتون” و “سیاره میمون‌ها” بدون شک کامل‌ترین و ماندگار‌ترین فیلم اوست و ذکر این نکته ضروری است که اگرچه شفنر برای ساختن فیلم “پاتون” موفق به دریافت جایزه اسکار می‌شود، اما بیشتر مخاطبان حرفه‌ای سینما وی را به خاطر پرشور‌ترین ساخته‌ زندگی هنری‌اش یعنی “پاپیون” به خاطر خواهند داشت.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب پاپیون ترجمه ای است از کتاب Papillon (به فارسی: پروانه) نوشته هانری شاریر که نخستین بار ۳۰ آوریل ۱۹۶۹ توسط انتشارات Robert Laffont در فرانسه منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های مشابه با این کتاب

زندان در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.