دانلود کتاب عروس فریبکار از مارگارت اتوود - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۳ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب عروس فریبکار از مارگارت اتوود

  کتاب عروس فریبکار از مارگارت اتوود

 

نام کتاب: عروس فریبکار  (نسخه تایپ شده) (جزء لیست ۱۰۰۱ کتاب که قبل از مرگ باید خواند)

نویسنده: مارگارت اتوود

مترجم: شهین آسایش

انتشارات: ققنوس

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۴۷۵ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۴٫۴۴ مگابایت

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۹۰ میلادی

مکان: کانادا (استان انتاریو: شهر تورنتو)

“زینیا” زن‌ بی‌نظیری‌ است‌؛ اما این‌ بی‌نظیری‌ به‌ سود “رُز”، “کاریز” و “تونی‌” نیست‌؛ زنانی‌ که‌ دلنشین‌ترین‌ بهانه‌های‌ هستی‌ خود را بر سر آشنایی‌ با این‌ زنِ باهوش‌ و زیبا می‌گذارند. حاصل‌ اعتماد این‌ سه‌ زن‌ به‌ زینیا، زنی‌ که‌ بی‌قیدانه‌ بداندیش‌ است‌ و دلفریبانه‌ زیبا، زخم‌ مشترکی‌ است‌ که‌ با مرگ‌ زینیا تسکینی‌ ناچیز یافته‌ است‌. و اکنون‌ زینیا هر چند درگذشته‌ است‌ اما ناگهان‌ ظاهر شده‌، شاید برای‌ آن‌ که‌ همچنان‌ ویرانی‌ به‌ بار آورد …

 

معرفی کتاب

این رمان، پیرامون زنی به نام زینیا است؛ کسی که وارد زندگی سه زن و شوهر شده و روابط هرسه زوج را به نابودی کشانده است. بر این اساس، نویسنده زندگی این سه زن را از کودکی برای خواننده تعریف و اتفاقات تاثیرگذار زندگی آنها و همچنین قدرتهای شخصیتشان را برسی کرده است. رز، تونی و کاریز سه زنی هستند که داستان فریب خوردنشان توسط زینیا در این کتاب بازگو می شود. هر سه زن مردان زندگی خود را در راه دوستی با زینیا از دست داده اند و این بهایی است که به خاطر اعتماد به او و راه دادنش به زندگی شان پرداخته اند.

خط سیر داستان:

«داستان زینیا را باید از وقت بسته شدن نطفه اش شروع کرد. به نظر تونی داستان زینیا خیلی وقت پیش در جایی خیلی دور شروع شد؛ جایی که صدمات بسیار خراب کرده و از هم پاشیده بودش. جایی شبیه یک نقاشی اروپایی که با دست رنگ گل اخری بدان زده باشند با آفتاب غبار آلود و بوته های انبوه که برگ های ضخیم و ریشه های کهن و درهم پیچیده دارند و در پشت آن ها چکمه ای بیرون زده از زیر خاک , یا دستی بی جان که از امری عادی ولی وحشتناک حکایت می کند.»

برای شروع داستان به نظر کمی کلیشه ای می آید. اگر نبود علم به حضور این کتاب در لیست ۱۰۰۱ کتابی که قبل از مرگ باید خواند، در صورت اولین مواجهه در کتابفروشی، به قفسه باز می گشت! تنها نکته مثبتش انتقال این حس است که داستان از جایی که باید شروع بشود، آغاز نخواهد شد:

سه زن میانسال مطابق قرار ماهانه خود برای ناهار در رستورانی حاضر شده اند. این سه زن (تونی، کاریز و رُز) علاوه بر پیشینه حضور همزمان در دانشگاه و خوابگاه دانشجویی، وجه اشتراک مهم تری نیز دارند. زن دیگری به نام زینیا که هم دوره ای آنها در دانشگاه نیز بوده است، در زندگی خانوادگی هر سه نفوذ کرده و به آنها ضربه زده است. آنها بعد از گذشت چند سال از مرگ زینیا، این قرارهای ماهیانه را با هم دارند. حالا هنگام صرف ناهار، ناگهان زینیا وارد رستوران می شود و سر میز دیگری می نشیند …

پس از این ملاقات، راوی (دانای کل محدود به ذهن این سه زن) به صورت جداگانه، با برگشت به صبح همان روز، خواننده را در جریان حال و روز تک تک این سه زن قرار می دهد (حدود ۱۷۰ صفحه) و پس از آن با زدن نقب به گذشته های هر کدام، داستان و نحوه ورود زینیا به زندگی هر شخصیت روایت می شود (حدود ۴۲۰ صفحه) و پس از آن ماجراهای بعد از ملاقات ناگهانی و به پایان رساندن داستان (در حدود ۱۰۰صفحه). کتاب حجیم ۷۰۰ صفحه ای اما با موضوعی جذاب و پرداختی پر کشش.

رمان زنانه:

در یک کلام می شود گفت رمانی زنانه … یکی از زنانِ داستان، یک دوقلوی دختر دارد که این دوقلوها علاقه دارند تمام شخصیت های داستانهایی که برایشان خوانده می شود زن باشند؛ بد و خوب یا قاتل و مقتول یا … این رمان به نوعی چنین است. در نگاه اول، قربانی کننده و قربانی ها زنان هستند. هرچند به نظرم این زنان می بایست شکرگذار حضور زینیا می بودند، چرا که به واقع مردان داستان همگی انگل بودند!! همه کارهای داخل و خارج خانه را این سه زن انجام می دهند و پارتنرهایشان فقط می خورند و … آنها در روابطشان ضعف هایی دارند و زینیا از آسیب پذیرترین قسمت قربانیانش نفوذ می کند.

شخصیت های داستان:

زینیا: زنیست بسیار جذاب و باهوش. زنی که وارد زندگی سه زوج دیگر می شود، مردها را جذب خود می کند، زندگی زنها را از هم می پاشد و بعد مردها را مثل یک تفاله دور می اندازد. زینیا فقط دروغ می گوید و کسی درباره اصلیت او چیزی نمی داند. کتاب در هیچ فصلی اشاه مستقیمی به خود زینیا ندارد؛ بلکه با بررسی زندگی قربانیان او و اینکه چه چیزی باعث می شد شوهرانشان آنها را ترک کنند و به سوی زن دیگری بروند، ما را با زینیا آشنا می کند.

تونی و وِست: تونی یک استاد دانشگاه است که تاریخ تدریس می کند؛ سابقه ی آشنایی او با زینیا به دوران اقامتش در خوابگاه دانشکده برمی گردد. تونی قد کوتاه و هیکلی نحیف دارد، به همین علت دختران هم سنش او را مسخره می کنند و در جمع آنان جایی ندارد، او تنهایی را ترجیح می دهد و کسی را به حریمش وارد نمی کند، او باهوش و بااراده است و شخصیت دومی هم دارد، موضوع مورد علاقه اش استراتژی های جنگی است.

پسری به نام وست که همکلاسی تونی و دوست زینیا ست، به علت هوش و استعداد تونی به او علاقمند می شود و او را به دوستش زینیا معرفی می کند. چون زینیا به تونی توجه می کند و مانند سایر دختران او را مسخره نمی کند، تونی تصمیم می گیرد دوستی او را بپذیرد و داستان زندگی اش را برای او تعریف کند. تونی برای زینیا تعریف می کند که مادرش دائم به او یادآوری می کرده که او فرزندی ناخواسته بوده است، زمانی که تونی وارد نوجوانی می شود؛ مادرش، او و پدرش را ترک می کند و پس از چند سال می میرد و تونی با پدری در خود فرورفته تنها می شود. زمانی که به دانشگاه می رود، پدرش خودکشی می کند. زینیا بعد از شنیدن این داستان سعی می کند به تونی بقبولاند که گذشته اش مثل او و شاید هم بدتر بوده است.

سرانجام زینیا مقداری پول از تونی می دزدد و فرار می کند. تونی کنار وست می ماند و او را کمک می کند تا رفتن زینیا را فراموش کند و پس از مدتی چون به هم علاقه داشته اند، ازدواج می کنند. ایده این ازدواج را رز، یکی از دوستان جدید تونی می دهد. یکسال بعد زینیا بر می گردد و وست با او فرار می کند. در این مدت رز از تونی که افسرده شده مراقبت می کند، ولی مدتی بعد زینیا، وست را رها می کند و تونی دوباره او را می پذیرد.

کاریز و بیلی: کاریز یک مربی یوگاست که نیروهای فراطبیعی دارد، اما در شناخت انسان ها و نیات بد آن ها موفق نیست. کاریز هم مثل تونی گذشته ی تاریکی داشته است، او فرزندِ پدری ناشناس و مادری عصبی است. زمانی که او کودک است مادرش به بیمارستان روانی فرستاده می شود و آنجا می میرد؛ کاریز مجبور می شود با خاله و شوهر خاله اش زندگی کند.

شوهر خاله ی کاریز او را آزار می دهد و حتی خاله اش که از این قضیه آگاه است، کاری برایش نمی کند. بنابراین کاریز سعی می کند برای فرار از دردهایش، شخصیت جدیدی برای خودش خلق کند و دخترک آزرده وجودش را در گوشه ای از ناخودآگاهش دفن کند.

کاریز هم در همان دانشکده ای بوده که زینیا و تونی و رز در آن بوده اند. زینیا که او را می شناخته، زمانی که تحت تعقیب طلبکارهایش بوده، برای فرار به خانه ی کاریز (که در جایی دور افتاده بوده) می رود. او به کاریز می گوید که بیمار است و چون دوستش وست او را کتک می زند جایی را ندارد و جانش در خطر است. کاریز که مهربان و ساده دل است حرف او را می پذیرد و ماه ها از او مراقبت می کند؛ ولی در نهایت زینیا با بیلی (دوست پسرِ کاریز) فرار می کند. کاریز با همسر وست یعنی تونی تماس می گیرد و سعی می کند آدرس زینیا را پیدا کند، اما تونی به کاریز می گوید که وست چندین سال است که دیگر زینیا را ندیده است.

رُز و میچ: رز دختر یک مادر مسیحی و پدری یهودی است. مادرش بسیار جدی است و محبتش را به او نشان نمی دهد. رز پدرش را تا نوجوانی ندیده است؛ زمانی که پدرش باز می گردد، رز می فهمد که پدرش قهرمانی که تصور می کرده نبوده است. او می داند پدرش ثروت خود را از راه مشروع بدست نیاورده است. رز سعی می کند هویت مسیحی اش را فراموش کند و یک یهودی باشد. او حرفه ی تجارت پدرش را خوب یاد می گیرد و با استعداد زیادش موفق می شود. اما اشتباها وابسته به مردی می شود که تنها پول او را می خواهد و با او ازدواج می کند.

رز با زینیا روبرو می شود، ولی به خاطر غرورش و علیرغم این که می دانسته زینیا با زندگی دوستانش چه کرده، او را به زندگی اش را راه می دهد، رز تصور می کند زینیا رقیبی در حد او نیست و حتی تهدیدی درخور توجه هم نیست، اما زمانی به اشتباهش پی می برد که همسرش با زینیا فرار می کند. زینیا مدتی را با شوهر رز می گذراند، سپس او را رها می کند. مدتی بعد زینیا به خاطر بدهکاری هایش، دوباره مجبور می شود خود را پنهان کند. اما این بار کاری می کند که همه تصور کنند او در یک انفجار کشته شده است. وقتی شوهر رز این خبر را می شنود خودکشی می کند.

زینیا دو سال بعد به شهرش باز می گردد و سعی می کند دوباره با داستان جدیدی، رز، تونی و کاریز را فریب بدهد، اما با مخالفت آن ها روبرو می شود، او می میرد اما کسی نمی فهمد که خودکشی کرده یا به قتل رسیده است. اما در هر حال پس از آن رز، تونی و کاریز با آرامش به زندگیشان ادامه می دهند.

نقد داستان:

مارگارت اتوود هميشه در نوشته‌‌هايش گرايش‌‌های قبيله‌ای داشته است؛ او هم در آثار داستانی و هم غير داستانی اش، مشخصات و تجربه زن بودن يا كانادايی بودن يا نويسنده بودن يا هر سه اينها را توصيف كرده است. او نيز مانند بسياري از كساني كه در زمينه هويت (ادبي يا غير ادبي) فعاليت مي‌كنند، در حالي كه بر روی يك طرف پلاكاردِ او با بي‌پروايی نوشته شده: «ما هستيم!» بر روی سمت ديگر اين پلاكارد با همان بي‌پروايی نوشته شده: «ما را يك كاسه نكنيد» خانم اتوود در رمان عروس فریبکار، چهار شخصيت زن بسيار متفاوت را كنار هم جمع كرده است. (جمع كرده، “يك كاسه” نكرده.)

احتمالا موضوع زنان است كه در تمام رمان‌‌هاي خانم اتوود حضور غالب دارد، اينكه زنان داراي فرديت هستند و خواهرانگی آنها توام با دشواری و تنوع است، اينكه فمينيسم با سختی به پيش مي‌رود و دستيابی به موفقيت در آن دشوار است و هم از درون دچار كارشكنی مي‌شود و هم از بيرون و اينكه در جنگ بين جنسيت‌‌ها، علاوه بر دشمن و جاسوس و پناهنده و ناظر و معترضان جنگ، همدست دشمن نيز وجود دارد، همه اينها به زيبايی و به طور دراماتيك در رمان خانم اتوود بيان شده‌اند.

دوران پر از بيرحمي ‌دختركان تورونتويی (كه در رمان‌‌های اتوود تصوير شده‌اند) كه مملو از مادران منگ و بي‌احساس و دختران ساديستی است به “كابوس آبادی” فمينيستی شباهت دارد؛ مثل آمريكای شمالی استبدادی در معروف‌ترين اثرش سرگذشت نديمه كه اثری آينده‌نگر است. در نوشته‌‌هاي خانم اتوود اين نظر مطرح مي‌شود كه برای حفظ جنبه انسانی بازنمايي فرهنگي خود، زنان هستند كه بايد با نگاهي مجزا و غير احساساتی و واقع‌بينانه به زنان بنگرند. مردان اغلب يا صاحب قدرت‌اند يا عاشق‌اند يا مورد غضب‌اند و يا حضوری مبهم دارند.

خانم اتوود كه نگاهی تيزبين دارد، اينگونه به مسائل مي‌نگرد و زناني كه او مي‌بيند به واسطه خوبي و زيبايي خود دفرمه مي‌شوند و يا دستخوش شرارت يا خيالپردازی و بي‌مبالاتی مي‌شوند. آنها در جامعه‌ای كه دچار تبعيض جنسيتی است، با رام خويی و بردباری ولی مبتكرانه و خلاقانه يك زندگی را سر هم بندی مي‌كنند يا اينكه مي‌پرند و مي‌قاپند. بعضی به سختی كار مي‌كنند، بعضی فرياد مي‌كشند، بعضي تند مي‌روند و مي‌آيند، بعضی مي‌نوشند، بعضی خالی مي‌بندند، بعضی گرد و غبار را، گلوله را و دستی را كه به آنها غذا مي‌دهد گاز مي‌گيرند. بعضی جوجه‌‌های خود را هنوز به دنيا نيامده مي‌شمرند. خدايا، دنيا چه نقشيه رنگارنگی از زنان بافته است!

در رمان عروس فریبکار ما با چهار دوست دانشگاهی آشنا مي‌شويم: تونی، کاریز، رُز و نيز دوست مشتركشان زینيای شيطانی. مردان در اين رمان در بيرون گود حضور دارند و در اين بازی فقط مهره‌اند و نقش اساسي در روند ماجرا ندارند. مردان در اين رمان حضوری نمادين و حاشيه‌ای دارند. خانم اتوود در اين رمان به زنان علاقه‌مند است. او در پي يك چالش است. مي‌خواهد سرگرم شود و خوش بگذراند. همانطور كه در افسانه‌‌های مورد علاقه دخترِ رُز آمده، خانم اتوود مي‌خواهد كه زنان در همه جا حضور داشته باشند.

این کتاب علیرغم اسم و طرح روی جلد آن که شبیه کتابهای عامه پسند و بازاری است، کتاب فوق العاده ای بود. کتابی که برای هر خواننده با سطح فکر و سلیقه های مختلف، حرفی برای گفتن دارد. رمان عروس فریبکار مثل ساير نوشته‌‌هاي خانم اتوود تيزهوشانه نوشته شده، و خانم اتوود نيز هميشه تيزهوش است. نكته جالبتر اينكه رمان با تصويری آغاز مي‌شود كه احتمالا گوياترين و نمونه‌اي‌ترين تصوير زنان در اواخر قرن بيستم است. زنی كه سر كار مي‌رود (تونی)، صبح زود در حالی كه لباس خواب بر تن دارد كيسه زباله در دست، سراسيمه به دنبال ماشين حمل زباله مي‌دود، چون شوهرش قرار بوده آشغال را بيرون بگذارد، ولی هميشه فراموش مي‌كند!

محور اصلی داستان زینیاست، این موضوع در ابتدای شروع خواندن کتاب روشن می شود و تا انتهای داستان پیش می رود. ولی در نهایت وقتی داستان شکل گرفت و کامل شد و خواننده با زندگی، فکر، شخصیت و اشتباههای هر سه زن و روابطه متزلزل آنها با شوهرانشان پی برده، وقتی نویسنده با ظرافت اشاره می کند که بر اساس شواهد موجود زینیا اصلا متولد نشده، خواننده با شگفتی متوجه می شود با حذف زینیا (محور اصلی داستان) لطمه ای به داستان وارد نخواهد شد! در واقع زینیا تجسمی از ضعفها و اشتباههای این زنهاست. این زنها بدون اینکه متوجه باشند پایه های زندگی خود را پوسانده اند و یا زندگی خود را براساسی بنا کرده اند که نااستوار بوده و سرشار است از اشتباه، فریب، دروغ و دلخوشی توخالی.

با وجود این که زینیا، شخصیت اصلی و محوری داستان محسوب می شود، فصلی از کتاب به معرفی این زن اختصاص نیافته و لابلای زندگی سه زن دیگر با شخصیت اون آشنا می شویم. این موضوع به نظر می آید برای این است که نشان بدهد وجود این زن و رفتار های او در زندگی زنهای دیگر معنا پیدا می کند و این زن لزوما یک زن مشخص با شخصیت ثابت و گذشته lمعلوم نیست. همچنین زینیا دوران کودکی مبهمی دارد که این موضوع هم این مطلب را باور پذیر می کند که این زن می توانست به دنیا نیامده باشد.

زینیا یا همان عروس فریبکار ما را یاد خیلی ها می اندازد و شاید “همه مردم شهر”. این که چطور ضعف های معمولی یک آدم معمولی و حتی ضعف هم نه، یک ویژگی خاص که به نحوی در شخصیت یک زن اغراق شده مثل ساده لوحی (شما بخوانید مثبت اندیشی و مثبت نگری)، مثل صداقت، حس نوع دوستی، اعتماد و … همه این ویژگی ها که در نظر اول تحسین می شوند، در نهایت می توانند به حماقت تعبیر بشوند و زندگی آدمهای زیادی خوب را نابود کنند. این موضوع در زندگی کاریز کاملا مشهود بود. همه آدم ها لازم است گاهی بد هم باشند.

مساله دیگر این است که دو زن بعدی که بیشتر ضرر کردند (البته ضرر کردنشان جای بحث دارد، در واقع ضرر نکردند و یک قسمت پوسیده و دروغ و اضافی از زندگیشان جدا شد و رفت و آنها فقط نخواستند یا نمی توانستند این واقعیت را ببینند و نه توان درکش را داشتند و نه قدرتش را) از تجربه زنهای قبلی استفاده نکردند. آنها با این تصور غلط که چون بهتر، باهوش تر و قوی تر از زنهای دیگر هستند، می توانند با مساله ای که بقیه در آن شکست خورده اند، روبه رو شده و موفق هم باشند، ولی این اعتماد به نفس کاذب و احمقانه ضعفی می شود که به بقیه اجازه می دهد از همین ناحیه وارد زندگیشان بشوند و عمیق تر و ریشه ای تر نابودشان کنند که در مورد رز این اتفاق افتاد. جالب بود که زینیا از ضعف و قدرت این زنها و شو هرانشان به یک اندازه استفاده کرد. شاید نفوذ از محل قوت آدم ها راحتتر است، چون آنقدر از این ناحیه به خودشان اطمینان دارند که حتی تصور نفوذ و شکست از آن ناحیه به ذهنشان خطور نمی کند.

نکته دیگر داستان این است که رز و کاریز که شوهرانشان را کاملا از دست داده اند، در نهایت همچنان با فرافکنی، زینیا را مقصر اصلی می دانند. متوجه نشده اند که ضعف از کجا بوده و در واقع با مرگ زینیا هیچ چیز تمام نشده. تنها کسی که متوجه این واقعیت شده تونی است که کمتر از بقیه متضرر شده و  عاقل تر و واقع بین تر از بقیه است و شجاعت رو در رو شدن با واقعیت را در خودش دارد. فرافکنی و فرار از واقعیت در مورد کاریز شدتش بیشتر بود، طوری که همه ضعف هاش را مربوط به قسمتی از بدنش می دانست که خارج از وجود خودش قرار دارد، اسمش را عوض کرده بود تا فکر کند کاملا تبدیل به یک آدم دیگر شده است، ولی همانطور که زینیا یادآوردی می کرد کاریز همچنان همان “کارن” بود با همان گذشته، ولی خودش نمی خواست بپذیرد. به جای حل مشکلاتش آنها را سرکوب کرده بود و تصور می کرد آنها در ظرفی سربسته قرار دارند و از باز شدن دِر آن می ترسید، درحالیکه هرگز در آن ظرف هرگز بسته نشده بود.

رز در فرار از واقعیت کمتر از کاریز مشکل داشت، متوجه بود ولی نمی خواست باور کند، ولی کاریز حتی متوجه هم نبود. رز می دانست ولی نمی خواست باور کند که شوهرش فقط به خاطر پول با او ازدواج کرده است. می دانست شوهرش به او وفادار نیست، ریشه این مساله را پیدا نکرد و منتظر بود که “این نیز بگذرد” و تا جایی ادامه داد که مشکل عمیق تر شده و دیگر  “گذشتنی” نبود.

تونی عاقل تر بود ولی کم تجربه، شاید اگه تجربه زنهای دیگه را داشت بهتر عمل می کرد. مشکل اصلی تونی نداشتن جذابیت ظاهری و طنازی های زنانه بود. البته این مشکل را هر سه زن به نوعی داشتند و شاید کاری از دستشان ساخته نبود، هیچ کدام زیبا نبودند و از نظر جنسی برای شوهرانشان جذاب نبودند، این نقطه ضعفی بود که زینیا در هر سه مورد از آن استفاده کرد.

“عروس فریبکار” بر پرده سینما:

از روی این رمان یک فیلم تلویزیونی با همین نام به کارگردانی دیوید ایوانز و با بازی ماری لوئیز پارکر (در نقش زینیاسوزان لینچ (در نقش کاریزآماندا روت (در نقش تونی) و وِندی کروسُن (در نقش رُز) ساخته شد که از ژانویه ۲۰۰۷ از شبکه CBC Television پخش شد.

 

اطلاعات کتاب

عروس فریبکار ترجمه ای است از کتاب The Robber Bride (به فارسی: عروسِ دزد) نوشته مارگارت اتوود که نخستین بار سال ۱۹۹۳ توسط انتشارات McClelland and Stewart در کانادا منتشر شد.

 

امکان دانلود وجود ندارد

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

روابط نامشروع در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.