دانلود کتاب آلکاتراز از جیم کوئیلین - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

سه شنبه , ۲۱ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب آلکاتراز از جیم کوئیلین
  کتاب آلکاتراز از جیم کوئیلین

 

نام کتاب: آلکاتراز – شرحی از یک زندگی پرماجرا

نویسنده: جیم کوئیلین

مترجم: منصوره وحدتی احمدزاده

انتشارات: پرگل

سال نشر: ۱۳۷۹

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۳۸۶ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۵٫۸۴ مگابایت

 

مقدمه

زندان و ندامتگاه فدرال آلکاتراز (Alcatraz Federal Penitentiary) که اغلب تنها با نام آلکاتراز شناخته می‌شود، یکی از زندان‌های امن دنیا بود که در ۲/۰۱ کیلومتری (۱/۲۵ مایلی) خطوط ساحلی خلیج سان فرانسیسکو در ایالت کالیفرنیای آمریکا و روی جزیره‌ای سنگی و کوچک به همین نام واقع شده است، زندانی معروف که در فاصله سال‌های ۱۹۳۴ تا ۱۹۶۳ تحت این عنوان مشغول به فعالیت بود.

این زندانِ جزیره‌ای که با نام صخره (The rock) نیز شناخته می‌شود، یکی از معروف‌ترین جاذبه‌های گردشگری سان فرانسیسکو به ویژه در قلمروی گردشگری سیاه است. این زندان به سبب پیشینه‌ی خاص خود با عناوین دیگری نیز شناخته می‌شود که شاید یکی از افسانه‌ای‌ترین زندان‌های سابق تاریخ هم در شمار این القاب جای داشته باشد. البته پس از تعطیل شدن و پشت سر گذاشتن حوادثی چند، اکنون این زندان توسط سرویس خدمات پارک ملی مدیریت شده و درهای آن به روی عموم باز است. با توجه به شواهد به نظر می‌رسد استقبال از این جاذبه‌ی گردشگری متفاوت هم گرم بوده است، به طوری که گردشگران گروه گروه برای بازید از این مکان به سان فرانسیسکو سفر می‌کنند.

تاریخچه:

خوان مانوئل دی آیالا  (Juan Manuel de Ayala) کاشف اسپانیایی در سال ۱۷۷۵ موفق به کشف این جزیره‌ی کوچک سنگی شد و آنرا La Isla de Los Alcatraces نامید که در زبان اسپانیایی کهن به معنای جزیره‌ پلیکان‌ها است. البته شاید این نامگذاری چندان هم غیرمنتظره نباشد، مخصوصا به لطف حضور تعداد زیادی از پرندگان دریایی از جمله پلیکان‌های دوست داشتنی. هر چند این پرندگان این روزها دیگر همچون گذشته این جزیره را برای ساخت آشیانه‌هایشان انتخاب نمی‌کنند.

۷۵ سال بعد از این تاریخ یعنی در سال ۱۸۵۰، رئیس‌جمهور وقت میلارد فیلمور (Millard Fillmore) فرمانی را به امضا رساند که به موجب آن، این جزیره برای استفاده‌ی نظامی به ارتش سپرده شد. به دنبال این فرمان و در دهه‌ی ۱۸۵۰، قلعه‌ای مجهز به ۱۰۰ عراده توپ در این جزیره احداث شد که وظیفه‌اش محافظت از خلیج سان فرانسیسکو بود.

در واقع وقتی کالیفرنیا در اواسط قرن نوزدهم به آمریکا پیوست و بخشی از این کشور، تازه تأسیس شد، ارتش شروع به ساخت استحکامات دفاعی در این جزیره کرد که در ورودی خلیج واقع شده و در آن زمان به عنوان مکانی مهم و استراتژیک در زمینه‌ی حفاظت از این ناحیه شناخته می‌شد. به دلیلی مشابه، اولین فانوس دریایی سواحل پسیفیک در آمریکا نیز در همین جزیره احداث شد.

در آن دوران استحکامات نظامی آلکاتراز یا قلعه‌ آلکاتراز به همراه بخش جنوبی گلدن گیت، به عنوان بخشی مهم و حساس از خط دفاعی در نظر گرفته می‌شد که در طول جنگ داخلی از بندر سان فرانسیسکو محافظت می‌کردند، هر چند باید به این نکته نیز اشاره کرد که در واقع این منطقه هیچ وقت به شکلی ملموس درگیر یک نبرد واقعی نشد.

هر چند با توجه به ویژگی‌های تکنولوژیکی ارتش آن زمان و البته صرف‌نظر از نقش دفاعی مهم یا شاید نه چندان حیاتی این قلعه، این مکان در پایان قرن نوزدهم دیگر چندان کارایی نداشته و به نوعی منسوخ شده بود. در این زمان بود که این جزیره آماده‌ی پذیرش نقشی دیگر شد، بله تبدیل شدن به یک زندان شناخته شده در سطح جهانی.

این جزیره با آب‌هایی سرد و خروشان احاطه شده است که آن را تبدیل به مکانی ایده‌آل برای تغیبر به یک زندان فوق امنیتی کرده بود. در نتیجه اگر زندانیان حتی موفق به عبور از خطوط امنتی نیز می‌شدند، آب‌های خلیج سان فرانسیسکو را پیش رو داشتند که با سرما و خروش خود آن‌ها را به مبارزه طلبیده و نیرویشان را تحلیل می‌برد.

البته باید گفت از همان نخستین روزهای سلطه‌ی ارتش بر این جزیره، آلکاتراز شروع به آماده شدن برای پذیرایی از زندانیان کرده بود و این نقش آن‌چنان هم برای این قلعه ناشناخته نبوده و تازگی نداشت. در واقع از همان اوایل حضور ارتش در این جزیره در سال ۱۹۰۷، از آلکاتراز به عنوان زندان ارتش هم استفاده می‌شد؛ وظیفه‌ای که تا سال ۱۹۱۵، همچنان به عهده‌ی این دژ نظامی بود. اما این تنها نقشی نبود که آن را درخور این سازه‌ی مستحکم دیدند. این دژ قدیمی و در شرف پوسیدگی به مرور نیازمند تعمیر و مرمت شده و حتی بعدها تعدادی سلول بتنی جدید نیز به آن اضافه شد. همراه این نوسازی نام این قلعه نیز تغییر کرده و اکنون به عنوان سربازخانه نظامی ایالات متحده، شاخه‌ی پسیفیک شناخته می‌شد. این محل جدید در طول جنگ جهانی اول در حال تربیت زندانیان عادی خود و تبدیل کردن‌ آن‌ها به انسان‌های ارزشمندتر بود.

در فاصله سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴، باز هم این مکان شاهد تغییر و تحولاتی بوده و این بار به عنوان بخشی از اداره‌ی دادگستری مشغول به فعالیت شده و به زندان و دارالتأدیب ایالتی مجهز به سطح بالای ایمنی مبدل شد. این‌جا نقطه‌ی آغازینی برای ایفای مهم‌ترین وظیفه‌ای بود که این سازه برای مدت‌های مدید آن را بر عهده داشته و به خاطر آن هم به شهرتی قابل‌توجه دست پیدا کرد.

البته بسیاری از افسانه‌هایی که پیرامون این زندان شکل گرفته، بیش از آن‌که نشانی از واقعیت داشته باشند بیشتر حالتی اسطوره‌ای به خود گرفته‌اند. این زندان هیچ زمانی لبریز از جمعیت نبوده است، در حقیقت حتی ظرفیت آن نیز تکمیل نشده بود. به علاوه هرگز هیچ حکم اعدامی در این جزیره اجرا نشده است. در واقع اینجا زندانی تمیز با امکانات خوب و غذای کافی بوده و تنها نکته‌ی خاص این زندان همان امنیت بسیار بالایش بوده است. خصوصیاتی که بی‌شک مرهون ویژگی‌های ساختاری و نیز محل قرارگیری خاص این زندان بوده‌اند. اما جذابیت اصلی آن که این روزها مورد توجه بازدیدکنندگان قرار گرفته، به حجاب و لفافی برمی‌گردد که این مکان را برای مدت‌ها محرمانه و سری باقی نگه داشته بود.

در زمان فعالیت این زندان، هیچ فرد عادی اجازه نداشت به صورت شخصی به بازدید این جزیره بیاید. هر چند این مکان از اسکله‌های سان فرانسیسکو قابل مشاهده بود و همین مسئله آن را به موضوعی جالب برای کنجکاوی عمومی تبدیل کرده بود. در واقع باید گفت که شاید گردشگری سیاه از همان زمان هم علاقه‌ی خود را به این مکان نشان داده بود، اما در آن دوران از آن‌جایی که اجازه‌ی بازدید نزدیک این زندان به کسی داده نمی‌شد، گردشگران به تماشای آن با تلسکوپ‌های قوی بسنده کرده و در مورد آن‌خیالپردازی کرده و داستان سر هم می‌کردند.

در ۲۱ ماه مارس سال ۱۹۶۳، به دستور دادستان عمومی رابرت اف. کندی (برادر رئیس جمهوری وقت آمریکا)، این تبعیدگاه که حدود ۲۵۰ زندانی در آن اقامت داشتند برای همیشه تعطیل شد. این اقدام علت‌های مختلفی داشت، از جمله سنگین بودن هزینه اداره آن نسبت به دیگر زندان‌ها و آلوده کردن آب خلیج سان فرانسیسکو بر اثر فاضلاب آن؛ علاوه بر این مسلم بود که ساختن یک زندان معمولی جدید که در خشکی قرار داشته باشد، آسان‌تر از پرداخت هزینه‌های سرسام آور آلکاتراز بود. به دنبال این تصمیم آخرین زندانیان این زندان به دیگر زندان‌ها منتقل شده و جزیره به حال خود رها شد.

اما در سال ۱۹۶۹ این جزیره بار دیگر به زندگی برگشت. در نوامبر سال ۱۹۶۹ بومیان آمریکایی از قبایل مختلف در حالیکه خود را بومیان قبایل آمریکا نامیدند، این جزیره را اشغال کردند. هدف آنها از تحصن در جزیره درخواست تأسیس یک مرکز آموزشی-فرهنگی در آنجا بود و برای رسیدن به منظور خود به تخریب ساختمان‌های جزیره پرداختند. سرانجام در سال ۱۹۷۱ پس از ۱۸ ماه دولت آمریکا با دخالت مأموران فدرال و با توسل به زور، آنها را مجبور به ترک این ناحیه کرد، نتیجه این تحصن تأسیس یک حکومت جدید خودگردان بود.

در سال ۱۹۷۲ جزیره آلکاتراز در قالب منطقه ملی تفریحی گلدن گیت توسط سرویس خدمات پارک ملی در اختیار گرفته شده و درهای آن برای نخستین بار به روی عموم باز شد تا مردم عادی نیز فرصت سر درآوردن از اسرار نهفته و مجذوب‌کننده آن را داشته باشند. به دنبال این اقدام آلکاتراز به یکی از جاذبه‌های گردشگری معروف سان فرانسیسکو مبدل شده که دست کم هر ساله میزبان ۱/۵ میلیون گردشگر است.

به هر صورت این زندان نیز همچون سایر مکان‌هایی از این دست، هم شاهد خشونت بوده و هم میزبان شماری از خطرناک‌ترین زندانیان جهان که به نحوی وجهه‌ی تیره و تار و سیاه به این مکان بخشیده‌اند. این ویژگی‌ها در کنار هاله‌ی اسرارآمیزی که به دور این زندان کشیده شده، کافی است تا آن را به جاذبه‌ای درخور علاقه و توجه تبدیل کند.

مشهورترین زندانیان آلکاتراز:

آلکاتراز به سبب ساکنانی که در مدت فعالیت خود پذیرای آن‌ها بود نیز به شهرت رسیده است، در واقع این زندان برای مدتی شماری از معروف‌ترین و خطرناک‌ترین جنایتکاران آمریکایی را در خود جای داده بود. به عنوان مثال از این گروه می‌توان به:

آل کاپون (Al Capone) خلافکار نامی اشاره کرد که یکی از معروف‌ترین گانگسترهای تاریخ است. او نزدیک به ۵ سال از دوران محکومیت خود را در این زندان سپری کرد که البته اغلب این دوران را هم در بیمارستان زندان گذراند.

مشین گان کِلی (Machine Gun Kelly) دیگر نام معروف در میان زندانیان آلکاتراز  بود که او نیز در شمار گانگسترهای معروف آن دوران جای داشت.

آلوین “کریپی” کارپیس (Alvin “Creepy” Karpis) نیز دیگر خلافکار مشهوری بود که بیش از سایر همکارانش، روزهای زندگی خود را در این زندان سپری کرد، در واقع او ۲۶ سال از عمر خود را در میان دیوارهای این زندان گذراند.

رابرت استرود (Robert Stroud) که به نام پرنده باز آلکاتراز (Birdman of Alcatraz) هم شناخته می‌شود، دیگر زندانی جالب این زندان است، به ویژه به خاطر ماجرای زندگیش که به فیلم تبدیل شد. دنیای سرگرمی‌سازی هالیوود در سال ۱۹۶۲ فیلمی با بازی هنرپیشه‌ی معروف آن دوران برت لنکستر (Burt Lancaster) ساخت که به داستان زندگی این زندانی می‌پردازد. در دنیای واقعی استرود اجازه نداشت در مدت حضور در آلکاتراز از پرندگان مراقبت کند. کاری که او در زندان قبلی خود به آن مشغول بود، پیش از آنکه از آنجا به جزیره منتقل شود.

فرار از آلکاتراز:

در طول ۲۹ سال، هیچ فرار موفقی در این تبعیدگاه ثبت نشد و در تمام تلاش‌هایی که انجام شد یا زندانیان هدف شلیک گلوله قرار گرفتند یا در آب‌های خلیج غرق شدند. از بین ۱۴ فراری که در طی آنها ۳۶ نفر زندانی اقدام به فرار کردند، ۷ نفر با شلیک گلوله به قتل رسیدند، ۲ نفر غرق شدند، ۵ نفر مفقودالاثر  شدند (دو نفر در فرارِ سال ۱۹۳۷ و سه نفر در فرارِ سال ۱۹۶۲) و بقیه مجدداً توسط مأموران زندان دستگیر شدند.

در این میان خشونت‌بارترین تلاش انجام شده به ماجرای درگیری برمی‌گردد که در سال ۱۹۴۶ در این زندان روی داد. در جریان این درگیری دو نگهبان زندان کشته شدند، آن هم توسط گروهی از زندانیانی که در تلاش بودند با دزدیدن اسلحه از اسلحه‌خانه‌ی زندان و گروگان گرفتن زندان‌بانان دست به فرار بزنند. اما آن‌ها در انجام نقشه‌ی خود با شکست روبرو شدند چون نتوانستد به موقع به کلید زندان‌بانان دسترسی پیدا کنند و در نهایت با حمایت نیروی دریایی و البته با کشته شدن سه نفر از گروگان‌گیران اصلی، این غائله ختم به خیر شد. دو زندانی دیگر نیز که در این ماجرا دست داشتند، بعدا به جرم شرکت در این شورش اعدام شدند.

مفقود الاثرهای آلکاتراز:

در طی دو نقشه فرار از زندان آلکاتراز، زندانیان فراری هرگز پیدا نشده و مسئولین ادعا کردند که این افرادِ فراری بدون شک در حین فرار مرده اند. اما همین موضوع باعث شد که برخی ادعا کنند فرارهای موفقی نیز از این زندان صورت گرفته است:

• اولین فرار موفق از این زندان در ۱۶ دسامبر ۱۹۳۷ توسط دو شخص با نامهای تئودور کول و رالف رو به وقوع پیوست که باعث شد ابهت آلکاتراز به عنوان یک زندان غیر قابل فرار تا حدودی شکسته شود. آنها به هنگام کار در یکی از کارگاهها، میله های آهنی پنجره را بریده و برای فرار وارد آبهای خلیج شدند. آما آنروز هوا طوفانی بود و آب خلیج فوق العاده آشفته. از آنجا که هیچ اثری از این دو زندانی بدست نیامد، مقامات زندان اعلام کردند که آنها غرق شده اند و حدس زدند جنازه آنها نیز به خاطر جریانهای تند خلیج، وارد آب دریا شده است.

• از دیگر فرارهای معروف از این زندان بدنام می‌توان به فرار دو برادر زندانی به نامهای جان آنجلین و کلارنس آنجلین به همراه همسلولی شان فرانک موریس در ۱۱ ژوئن سال ۱۹۶۲ اشاره کرد. این سه زندانی معروف، در میانه دهه ۱۹۵۰ به جرم سرقت مسلحانه از بانک هر یک به ۲۰ سال زندان در بازداشتگاه ترسناک آلکاتراز محکوم شده بودند و دوران حبس طولانی خود را میگذراندند. در یک شب گرم تابستان سال ۱۹۶۲، این ۳ زندانی از تونلی که تنها با استفاده از قاشق، چنگال و کارد غذاخوری زندان پس از چندین ماه تلاش بی وقفه در دیوار سلول خود ایجاد کرده بودند و به دریای بیرون زندان راه داشت، از جزیره آلکاتراز فرار کردند. این ۳ زندانی که بیش از ۶ سال در یک سلول با هم بودند، هر شب بعد از صرف شام به نوبت با استفاده از کارد و قاشق، دیوار زندان را سوراخ می کردند و روزها محل سوراخ را با آویزان کردن حوله حمام خود می پوشاندند. آنها علاوه بر کارد و قاشق، از یک مته هم استفاده کردند؛ مته ای که آن را با موتور جاروبرقی درست کرده بودند.

آنها در شب فرار، ۳ عروسک را به روی تخت‌های خود در داخل سلول قرار داده و عروسک‌ها را با لحاف خود پوشاندند بطوریکه تنها سر عروسک‌ها به روی بالش دیده می شد تا ماموران گارد زندان فریب خورده و تصور کنند این ۳ زندانی خوابیده‌اند! این سه سارق زندانی از طریق حفره ای که در داخل دیوار سلولشان کنده بودند، از دیوار بخش خود بالا رفته و با بریدن میله ها توانستند از طریق هواکش خود را به سقف برسانند. از آن جا با وارد شدن به لوله ی فاضلاب خود را به شبکه ی توری اطراف زندان رسانده و با استفاده از تشک ابری زندان و کت‌های بارانی خود قایق سبکی ساختند که به کمک آن به روی آبهای سرد اطراف جزیره شنا کرده و خود را از جزیره آلکاتراز به سواحل سانفرانسیسکو رساندند و سپس ناپدید شدند و دیگر اثری از آنها هرگز پیدا نشد! تنها نشانه باقیمانده از آنها قایق دست‌سازشان بود که توسط پلیس اف‌بی‌آی کشف شد.

با وجود شواهد اندکی که مبنی بر اثبات کشته شدن این سه تن یافته شد، آنها را غرق شده فرض کرده و در لیست گمشدگان قرار دادند. البته شاید این سه نفر توانسته باشند با موفقیت فرار کرده و خود را به جایی برسانند که کسی از هویت آن ها خبر نداشته است.

هالیوود در سال ۱۹۷۹ براساس ماجرای این فرار، فیلمی به نام فرار از آلکاتراز با بازی درخشان کلینت ایستوود ساخت که داستان این فرار را به‌ یادماندنی‌تر کرد؛ داستانی که شاید یکی از دراماتیک‌ترین تلاش‌هایی را به تصویر می‌کشد که برای رهایی از این زندان انجام شده‌اند و البته یکی از معدود تلاش‌های که ممکن است واقعا به ثمر نشسته باشد.

جزیره شیطانی:

اين جزيره از نظر بومي های آمريکايی یک جزیره شیطانی بوده که در طی قرن ها، مرگ های بیشماری در اثر تصادف، قتل و خودکشی به خود ديده است. با تاريخچه سياهی که اين مکان دارد جاي تعجب نيست بگويند که ارواح، آلکاتراز را بيشتر از تمام مکان های ديگر تسخير کرده اند. اگر اين باور درست باشد که ارواح به دنيا باز می گردند تا مکان هايی را که در آنجا شکنجه شده اند تسخير کنند، پس آلکاتراز بايد در اثر هجوم ارواح به آنجا منفجر شود.

در طول سال ها گزارش هايی از اتفاقات مرموز در جزيره آلکاتراز شنيده شد. اين گزارش ها از سوی بازديدکنندگان، نگهبانان پيشين، زندانيان و کارکنان خدماتی پارک ملی بود. از فانوس دريايی محل هم بارها صدای دنگ دنگ، جيغ و گريه شنيده شده است. اين فانوس دريايی در سال ۱۸۵۴ ساخته شد و سپس در زلزله بزرگ سانفرانسيسکو در سال ۱۹۰۶ بطور کامل نابود و خراب و بعد ناگهان دوباره ظاهر شد. چندين گزارش در مورد اين محل وجود دارد که مربوط به شب های مه گرفته همراه با صدای سوت مانند وحشتناک و يک چراغ سبز فلش زن است که به آرامی اطراف جزيره را روشن کرده بود و به همان سرعتی که روشن شده ناپديد شده بود.

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۸۱-۱۹۱۹ میلادی

مکان: ایالات متحده آمریکا (ایالت کالیفرنیا: شهر سان فرانسیسکو)

ما هر روز از آلکاتراز نظاره گر دنیای بیرون با تمامی شکوهش بودیم و هر روز این مناظر به ما یادآوری می کرد که چگونه زندگی خود را به نابودی کشیدیم و آن را تباه کردیم. وقتی باد از طرف سانفرانسیسکو می وزید و به صخره ها می خورد، ما صدای موزیک و خنده و شادی افرادی را که در باشگاه یاچت بودند، می شنیدیم و یا صدای فریاد شادی آنهایی که با کشتی گذر می کردند، به وضوح به گوشمان می رسید. در حالی که خود در سلولهای دلتنگ و غم انگیز انفرادی مان بودیم. این مناظر و این صداها با فشارها و تشویش ها و یاس و تنهایی ما می آمیخت و به ما ندا می داد که در این محیط عمرمان به پایان خواهد رسید. به علاوه ما می دانستیم که دوره محکومیتمان طولانی است و زندانیان خوبی هم نبودیم، پس می بایست مدتهای مدید را در این زندان بگذرانیم و این افکار، این حقیقت را که در زندان خواهیم پوسید، در ذهنمان تثبیت می کرد.

آلکاتراز در نفرت، خشونت، عصبانیت و تنهایی خلاصه شده بود و تعجبی نداشت که عده ای نتوانند به زندگی در آن ادامه دهند و جان عزیز خود و یا دیگران را حفظ نمایند. هر چه دوره محکومیت طولانی تر بود، محرومیت بیشتر می شد و احساس اینکه “چرا باید به این زندگی ادامه بدهم” را در زندانی تشدید می کرد و بخشی از افکار روزانه او را همین مسئله تشکیل می داد. تنها راه رهایی از این وضعیت دشوار، فرار بود که آن هم همیشه با فکر مرگ، همراه بود. من معتقدم که این وضعیت اغلب سبب می شد آنان به طور ناخودآگاه آرزوی مرگ کنند، چرا که احساس می کردند طریقه زندگی آنان ارزش ادامه دادن به آن را ندارد. گاه مرگ به این چنین زندگی ارجحیت می یافت. هیچکس از چنین افکاری رها نبود …

 

معرفی کتاب

 کتاب آلکاتراز زندگینامه واقعی جیم کوئیلین؛ یکی از زندانیان آلکاتراز به قلم خودش می باشد. در این کتاب نویسنده ضمن آشکار ساختن علل ناکامی ها و به بیراهه کشیده شدن مسیر زندگی اش، تاثیر فقدان کانون گرم خانواده و عشق و محبت را به وضوح به تصویر می کشد.

این کتاب علاوه بر اینکه از شور و هیجان خاص خود برخوردار است، و هر لحظه خواننده را با وقایعی هیجان انگیز روبه رو می کند، پیام های گوناگونی را نیز به خواننده می رساند. جیم خواننده را با فراز و نشیب زندگی خود، از دوران کودکی تا طی مراحل نوجوانی و میانسالی، همراه می سازد. او از فضای درون زندان، بی حرمتی ها و پایمال شدن روح و جسم انسانها و نیز فقدان آزادی درون آن دیوارها چنان سخن می گوید که خواننده با تمام گرفتاری ها و آلام خویش، یکباره به خود می آید و برخورداری از این بدیهی ترین حق انسانی یعنی “آزادی” را با تمام وجود ارج می نهد.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب آلکاتراز ترجمه ای است از کتاب Inside Alcatraz (به فارسی: درونِ آلکاتراز) نوشته جیم کوئیلین که نخستین بار سال ۱۹۹۱ در آمریکا منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

زندان در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده
  1. سیامک نوری گفت:

    آقای قربانی عزیز،فقط خواستم از زحمات شماسرور گرامی تشکر کنم،خداوندبرعزتتان بیافزاید،

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.