دانلود کتاب مردی با نقاب آهنین از الکساندر دوما - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

سه شنبه , ۲۱ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب مردی با نقاب آهنین از الکساندر دوما
  کتاب مردی با نقاب آهنین از الکساندر دوما

 

نام کتاب: مردی با نقاب آهنین

نویسنده: الکساندر دوما

مترجم: شهلا انتظاریان

انتشارات: قدیانی

سال نشر: ۱۳۹۰

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۰۴ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۲۷ مگابایت

 

مقدمه

در روز ۱۹ نوامبر سال ۱۷۰۳ میلادی در زمان سلطنت لویی چهاردهم، پادشاه فرانسه یک زندانی مرموز که همواره یک ماسک به چهره داشت در زندان باستیل می‌میرد. چند روز بعد، این مرد ناشناس را تحت نام مارکیولی در گورستان سن پل پاریس دفن می کنند. این پایان سرنوشت تلخ یك انسان بیگناه بود.

این مرد که حدود ۴۵ سال سن داشت در مجموع ۳۴ سال از زندگی خود را در زندان سپری کرده بود. او از سال ۱۶۶۹ تا ۱۶۸۱ میلادی در قلعه پینیرول سپس تا سال ۱۶۸۷ میلادی در قلعه اگزیل، آنگاه تا سال ۱۶۹۸ میلادی در قلعه سنت مارگریت و سرانجام تا هنگام مرگش در زندان باستیل پاریس محبوس بود. در تمام این مدت، شخصی به نام آقای سن مارس زندانبان او بود.

هشت سال پس از مرگ مردِ ماسک آهنین، پرنسس پالاتین، زن برادر پادشاه فرانسه ادعا می کند او یک لرد انگلیسی بود که علیه فرانسه توطئه می کرد. از آن پس افسانه و ادبیات به شخصیت او پرداخته و او را تحت نام مردی با نقاب آهنین به شهرت می رسانند. حتی زندانبان او نیز او را بدون ماسک ندیده بود.

“مردی با نقاب آهنین” بعدها الهام بخش داستان ها و افسانه های زیادی شد. نقاب سیاهی که این مرد بر چهره داشت، به او شکوهی دو چندان می بحشید و بر داستان ها و رازهای او می افزود. نوشته های به جا مانده از ولتر و الکساندر دوما نیز به محبوبیت اسطوره ای که ماسکی از آهن بر چهره داشت کمک کرد.

ولتر که خود در سال ۱۷۱۷ در باستیل زندانی بود، ادعا کرد اطلاعاتی را در مورد مردِ نقابدارِ باستیل از نگهبانان و مستخدمین قبلی او بدست آورده است. طبق نوشته های ولتر، مردی با نقاب آهنین،حداقل از سال ۱۶۶۱ نقاب بر چهره داشته است. او می گوید مردِ نقابدار، قدبلند و خوش قیافه بوده و همچنین گیتار می نواخته است. طبق فرضیات او، مرد نقابدار در هنگام مرگ حدودا شصت ساله بوده است (متولد حوالی سال ۱۶۴۰). این تنها راهی است که ما بتوانیم فرض کنیم مرد نقابدار برادر دوقلوی لویی چهاردهم بوده است. چرا که در هنگام مرگ مرد نقابدار، لویی چهاردهم شصت و پنج ساله بود.

الکساندر دوما، نویسنده برجسته فرانسوی نیز با قلم توانایش در رمان ویکونت دو براژلون فرضیه یک برادر دوقلوی لویی چهاردهم را زنده کرد که ۸ ساعت پس از او متولد شده بود و برای مصالح سلطنت فرانسه دچار این سرنوشت شوم گردید.

هر چند نوشته های ولتر و دوما افسانه این مرد مرموز را با ماسک آهنین در میان مردم محبوب کردند، اما این مرد ناشناس که هرگز فردی چهره اش را ندیده بود، در واقعیت یک ماسک از جنس مخمل به چهره داشت و نه یک ماسک آهنین و گفته می شد به دستور لویی چهاردهم پادشاه فرانسه او محکوم بود همواره حتی هنگام خواب ماسک را به چهره داشته باشد. سن مارس در طول ۳۴ سال همواره مراقب اجرای این دستور لویی چهاردهم بود.

درباره هویت این زندانی فرضیه های زیادی وجود دارند. آیا همان گونه که ولتر و دوما ادعا کرده بودند، او برادر دوقلوی لویی چهاردهم بود؟ یا براساس برخی شایعات فرزند نامشروع پادشاه فرانسه بود؟ یا اینکه دوک دوبوفور ، کنت دو ورماندوا یا فوکه، خزانه دار مغضوب شاه بود؟ یا …

هرگز راز هویت این مرد نگون بخت که مدت ۳۴ سال از زندگی کوتاه خود زندانی بود و همواره یک ماسک بر چهره داشت فاش نشد. بیشتر مورخان باور دارند که مردی با نقاب آهنین واقعا وجود داشته است، اما او واقعاً کیست؟

صدها گزینه برای مردی با نقاب آهنین وجود دارد. از اعضای خانواده ی سلطنتی گرفته تا ژنرال های خود شاه و مردم عادی و یا کسانی که با پادشاه فرانسه مخالف بودند. برخی حتی نمایش نامه نویس مشهور فرانسوی مولیر را نیز جزء گزینه ها می دانند. اما تنها دو نفر در تاریخ دقیقی که مرد نقابدار در زندان بود وجود داشتند.

ارکوله مسیول

اوستاش داگر

مسیول، یک کنت ایتالیایی بود. او پس از این که سعی کرد لویی چهاردهم را در طول مذاکرات سیاسی در اواخر دهه ۱۶۷۰ میلادی دور بزند، ربوده و سپس زندانی شد. او سالهای زیادی در زندان بود و نامش شبیه به مارکیولی است. مرد ماسک دار مورد نظر ما با نام مستعار مارکیولی دفن شده است و یک نقاب نیز در محل زندان و قبر او کشف شد. اینکه مرد ماسک دار همین مسیول باشد قانع کننده به نظر می رسید، چرا که ظاهراً لویی پانزدهم و لویی شانزدهم هم هر دو گفته اند مرد ماسک دار، اشراف زاده ای ایتالیایی بوده است. اما مشکل این جا است که مسیول در سال ۱۶۹۴ یعنی چند سال زودتر از از حوادث و داستان های مردی با نقاب آهنین مرد.

بنابراین اوستاش داگر می تواند گزینه ی اصلی مردی با نقاب آهنین باشد. او در سال ۱۶۶۹ با دستور مستقیم یکی از وزرای سلطنتی بازداشت شد. نامه ای از وزیر به زندانبانان نیز یافت شده که براساس آن باید تماس او با دیگران محدود می شده و از تهدید به مرگ او در صورتی که کلمه ای جز از نیازهای واقعی اش بگوید صحبت شده. او را مدام از یک زندان به زندانی دیگر منتقل می کردند، و برای این جابجایی از یک صندلی پوشش دار استفاده می کردند؛ بطوریکه رهگذران نمی توانستند چهره او را ببینند.

در حالی که داگر نامزد محبوب برای داشتن ماسک محسوب می شود، اما مورخان هنوز هم نمی دانند که آیا داگر نام واقعی اش بوده یا نامی غیر از این داشته است. یک نظریه حاکی از این است که او تنها یک پیشخدمت رده پایین دربار بوده که درگیر رسوایی سیاسی شده است، برخی وی را اشراف زاده ای بی کس، یک قاتل شکست خورده و حتی برادر دوقلوی لویی چهاردهم می دانند.

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۶۶۱ میلادی

مکان: فرانسه (شهر پاریس)

“لویی چهاردهم” پادشاه فرانسه برادر دوقلویی داشت به نام “فیلیپ” و تنها ۵ نفر در فرانسه از این راز مطلع بوده اند، اما در حال حاضر ۳ نفر از این افراد زنده اند: “آرامیس”، ملکه فرانسه و “دوشس دوشوروز” از نزدیکان ملکه.

آرامیس برادر دوقلوی پادشاه را در پس دیوارهای باستیل می یابد و خیلی زود او را از زندان نجات می دهد. وی تصمیم می گیرد از شباهت آن دو استفاده کند و فیلیپ را به جای لویی چهاردهم بر تخت سلطنت بنشاند. او در این راه از “پورتوس” کمک می گیرد و در ابتدا موفق می شود، اما خیلی زود با اشتباه “فوکه” (پیشکار کل دارایی) ماجرا لو می رود و …

 

معرفی کتاب

در طول سلطنت لویی چهاردهم، یک مرد مرموز و در سایه سالهای زیادی را در زندان باستیل و سایر زندان های فرانسه گذراند. او همواره یک نقاب به چهره داشت و هیچ کس از هویت واقعیش خبر نداشت و نمیدانست که چرا این همه سال در زندان است.

الکساندر دوما، نویسنده برجسته فرانسوی با قلم توانایش در بخش انتهایی رمان ویکونت دو براژلون (که بعنوان سومین جلد از تریلوژی دارتانیان پس از رمانهای سه تفنگدار و بیست سال بعد به نگارش درآورد)، فرضیه یک برادر دوقلوی لویی چهاردهم را زنده کرد که ۸ ساعت پس از او متولد شده بود و برای مصالح سلطنت فرانسه توسط پدرش لویی سیزدهم و مادرش آنِ اتریشی دچار این سرنوشت شوم گردید. این ماجرا به عنوان اسرار آمیزترین و جذاب ترین بخش این رمان که از دید برخی مورخین واقعیت نیز داشته است، بعدها به صورت رمانی جداگانه تحت عنوان مردی با نقاب آهنین منتشر شد.

خط سیر داستان:

لویی چهاردهم پادشاه فرانسه برادر دوقلویی داشت به نام فیلیپ و تنها ۵ نفر در فرانسه از این راز مطلع بوده اند، اما در حال حاضر ۳ نفر از این افراد زنده اند: آرامیس، ملکه فرانسه و دوشس دوشوروز از نزدیکان ملکه.

آرامیس برادر دوقلوی پادشاه را در پس دیوارهای باستیل می یابد و خیلی زود او را از زندان نجات می دهد. وی تصمیم می گیرد از شباهت آن دو استفاده کند و فیلیپ را به جای لویی چهاردهم بر تخت سلطنت بنشاند. او در این راه از پورتوس کمک می گیرد و در ابتدا موفق می شود، اما خیلی زود با اشتباه فوکه (پیشکار کل دارایی) ماجرا لو می رود و لویی چهاردهم واقعی از زندان آغاز می شود. این ماجرا آغازی است برای پایان غم انگیزِ سه تفنگدار.

لویی چهاردهم ارتش خود را به تعقیب آرامیس و پورتوس می فرستد. آن دو به جزیره “بل ایل” فرار می کنند و جزیره توسط نیروهای لویی چهاردهم محاصره می شود. آرامیس و پورتوس تصمیم می گیرند به اسپانیا فرار کنند. اما در یک درگیری مسلحانه در یکی از غارهای بل ایل، پورتوس پس از انفجار غار و کشتن افراد دشمن زیر سنگ های بل ایل مدفون می شود و آرامیس که برای نخستین بار در زندگی احساس می کند فرسوده و افسرده شده است، به تنهایی به اسپانیا می گریزد. در همین هنگام داستان به فرانسه بر می گردد و ما آتوس را می بینیم که از غم دوری ویکونت دو براژلون (فرزندخوانده آتوس) روز به روز رو به ضعف و پیری می گذارد. بالاخره در یک شب خبر مرگ ویکونت دو براژلون و پورتوس همزمان به آتوس می رسد و وی نیز در همان شب به پورتوس می پیوندد.

در آخرین بخش “ویکونت دو براژلون”، دارتانیان در جنگ بین فرانسه و هلند فرماندهی کل نیروهای فرانسوی را از جانب لویی چهاردهم بر عهده می گیرد و در پی شجاعت هایش موفق به دریافت عصای مارشالی می شود، اما درست در هنگامی که دارتانیان نشان مارشال دو فرانس را دریافت می کند توپی از جانب قلعه دشمن در نزدیکی وی به زمین اصابت می کند و دارتانیان کشته می شود. از بین چهار دوست فقط آرامیس زنده می ماند و در آخرین جمله کتاب می خوانیم:

«از چهار جوانمردی که سرگذشت آنها را ذکر کردیم تنها یک کالبد باقی ماند، چرا که خداوند ارواح آنها را احضار کرده بود.»

البته پایان بندی ماجرا در این کتاب که توسط اولیور هو بازنویسی شده است تا حدودی متفاوت از اصل رمان دوما است:

«چند سالی طول کشید تا دارتانیان، آرامیس و پورتوس را که در اسپانیا برای شاه آن سرزمین کار می کردند، بیابد. آنها در اسپانیا ماجراهای بسیاری داشتند ولی همیشه دلتنگ دوستان خود در فرانسه بودند.

سالها بعد آرامیس و پورتوس به عنوان سفیران رسمی اسپانیا در فرانسه انتخاب شدند. حتی شاه لویی چهاردهم از آنها دعوت کرد نزد او بمانند. شاه اکنون بزرگتر شده و فعایتهای قبلی آنان را به فراموشی سپرده بود. آن دو دوست وقتی به قصر رفتند، دوباره با دارتانیان پیمان دوستی بستند. آتوس نیز به منظور دیدن دوستانش از دهکده دوردست محل زندگی خود سفر کرده و آمده بود.

تفنگدارها دور میز شاه گرد آمدند و درباره ماجراهای فراوان خود با هم گفت و گو کردند. آنها فهمیدند پادشاه برای برادر دوقلوی خود در جزیره سنت مارگریت قلمرویی تعیین کرده و سالهاست که دیگر فیلیپ آن ماسک وحشتناک آهنین را بر چهره ندارد.

سرانجام پورتوس در اسپانیا لقب دوک گرفت و تا آخر عمر در قصری باشکوه در آنجا زندگی کرد. آرامیس نیز کشیش باقی ماند و مشاوری قدرتمند برای پادشاهان اسپانیا و فرانسه شد. آتوس زندگی خود را به عنوان یک کنت ادامه داد. دارتانیان نیز به فرماندهی تفنگداران شاه ادامه داد. او در نهایت ژنرال ارتش شد و به عنوان مارشال فرانسه دست یافت؛ بالاترین مقامی که هر سربازی امید رسیدن به آنرا داشت.»

مردی با نقاب آهنین بر پرده سینما:

 

اطلاعات کتاب

مردی با نقاب آهنین ترجمه ای است از بخشی از رمان Le Vicomte de Bragelonne (به فارسی: ویکونت دو براژلون) نوشته الکساندر دوما که نخستین بار به صورت سریالی بین سالهای ۱۸۴۷ تا ۱۸۵۰ در فرانسه منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

خاندان بوربون فرانسه در ادبیات داستانی

تشابه چهره در ادبیات داستانی

زندان در ادبیات داستانی

آدم ربایی در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.