Get a massage should regulate both symmetric distributed, all of course, but in the presence of arthritis - all telo.Chto prevent the sine function as a whole? But it\'s complicated by the fact that the mucous membranes of cells in the trabecular bone (two front and two cheek) dies and breaks, ranging from early childhood and later in life. As a result, rotten, he remained in the chest, once again begin to hide the blood directly (in front of the forms of activity how much robaxin to overdose of brain tissue to the bone plate, full of blood vessels) festering poisons the brain, which itself is not only the body, very dangerous poisons the organism. Now the rate of brain diseases depends on the usefulness of the blood-brain barrier, that is, the immune system tissue, envelope and protect the brain. This three meninges, blood and cerebrospinal fluid bathes the brain. If the cells and tissues of a liquid formulation may actively absorb and neutralize these toxins in the brain remained good.

دانلود کتاب سلطان جلال الدین خوارزمشاه از پناهی سمنانی - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۳ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب سلطان جلال الدین خوارزمشاه از پناهی سمنانی
 کتاب سلطان جلال الدین خوارزمشاه از پناهی سمنانی

سلطان جلال الدین خوارزمشاه

 

نام کتاب: سلطان جلال الدین خوارزمشاه – تندیس دلیری و استقامت

نویسنده: پناهی سمنانی

انتشارات: ندا

سال نشر: ۱۳۷۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۳۰۱ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۵٫۴۹ مگابایت

 

“سلطان جلال الدین” جوشن از پشت باز اندخت و اسب در آب اندخت و بر مثال شیر غیور از “جیحون” عبور کرد… “چنگیز خان” چون آن حال مشاهده کرد روی به پسران آورد و گفت: از پدر پسر مثل او باید …

 

جلال الدین خوارزمشاه:

“جلال الدین خوارزمشاه” یکی از سرداران بزرگ و دلاور ایران زمین  است که در تاریخ کهن ایران نامش به نیکی یاد شده است. “جلال الدین خوارزمشاه” پسر “محمد خوارزمشاه” است. در زمان این سردار رشید بود که ایران با رخداد نافرجام “چنگیز مغول” روبرو گردید و “جلال الدین خوارزمشاه” با دلاوری های خود خدمت های درخشان به سرزمین ایران و کشور خود نمود. “چنگیز” که در ظاهر برای تجارت و در نهان برای جاسوسی و کسب اطلاع از ایران در سال ۶۱۵ هجری قمری در حدود چهارصد و پنجاه نفر از پسران و ملازمان خود و تجار “مغول” را با سرمایه ای زیاد به ایران فرستاد، ولی این عده در شهر “اترار” کشته شدند. همینکه این خبر به “چنگیز” رسید از “محمد خوارزمشاه” خواست که حاکم “اترار” را به وی تسلیم کند ولی “محمد خوارزمشاه” به این درخواست اعتنایی نکرد. لذا “چنگیز” سخت دگرگون شد و عازم نبرد با “خوارزمشاه” شد. “محمد خوارزمشاه” چون از مقصود “چنگیز” آگاه شد به “ماورا النهر” آمد و در همان هنگام “جوجی خان” پسر “چنگیز” با یکی از حکمرانان “ترکستان” به آن نواحی آمده بود. “محمد خوارزمشاه” قصد “جوجی خان” کرد و نزدیک “جند” نبرد را آغاز کرد و باید گفت که اگر تلاش های شاهزاده جوان “جلال الدین” نبود شاید “محمد خوارزمشاه” از “جوجی خان” شکست می خورد، اما رشادت های “جلال الدین” اشتباهات “محمد خوارزمشاه” را جبران کرد و شکست نصیب “مغولان” شد آنچنانکه میدان نبرد را ترک کردند تا خبر شکست خود را به “چنگیز خان” برسانند. محمد خوارزمشاه که از ضربدست مغولان چشیده بود، به خوف و هراس شدیدی دچار شد ولی با این وجود چنگیز قصد سرزمین خوارزمشاهیان نمود در آن هنگام “محمد خوارزمشاه” سپاهی بزرگ زیر فرمان داشت. “جلال الدین” از پدر اجازه خواست تا در برابر سپاهیان “مغول” صف آرائی کنند و اطمینان داد که از این نبرد پیروز و سربلند باز گردد. اما پدر او را جوان و بی تجربه خواند. “جلال الدین” از پدر خواست که فرماندهی سپاهیان “خوارزم” را باو واگذارد، اما “محمد خوارزمشاه” هرگز تغیر عقیده نداد و مقابله با “مغولان” را صلاح ندانست. “چنگیز” با سپاهیان خونخوار خود به جانب “ماورا النهر” آمد. “اکتای” و “جغتای” را به محاصره “اترار” گماشت. “جوجی خان” را به طرف “جند” و یکی از سرداران را به سوی “خجند” فرستاد و خود عزم “بخارا” کرد و در راه از کشتار و غارت فروگذار ننمود. او در سال ۶۱۷ هجری قمری به اطراف “بخارا” رسید و کوشش بخارائیان به جایی نرسید و مدافعان دلیر آن شهر کاری از پیش نبردند. شهر “اترار” پنج ماه در محاصره بود و سرانجام بدست لشکر “جغتای” و “اکتای” گشوده شد. حاکم شهر که بازرگانان مغول را کشته بود دستگیر و کشته شد. “چنگیز” بعد از اینکه “سمرقند” را گرفت عده ای را برای تعقیب “محمد خوارزمشاه” فرستاد. در آن هنگان پایتخت خوارزمشاهیان شهر “جرجانیه” بود که آبادی این شهر و کثرت جمعیت آن به شرح نمی آمد. “چنگیز” پسران خود را همراه با سپاه “تاتار” مامور تسخیر آن دیار کرد. اهالی این شهر مردانه در برابر “مغولان” ایستادگی کردند و حاضر به تسلیم نشدند. دشمن چون از محاصره نا امید شد قصد کرد که آب “جیحون” را که از شهر می گذشت برگرداند. اهالی رشید “جرجانیه” سه هزار نفر از “مغولان” را که مامور بازگرداندن آب”جیحون” بودند، از پای درآوردند. اما سرانجام با اینکه مردم این شهر خانه بخانه و کوچه به کوچه جنگیدند، شهر به دست “مغولان” افتاد. “محمد خوارزمشاه” از شنیدن این خبر در جزیره “آبسکون” درگذشت و پس از وی، “جلال الدین” که امید همه مردم به دلیری های او بود زمام امور گسیخته این سرزمین را به دست گرفت در سال ۶۱۸ هجری قمری با سپاهیان “مغول” روبرو شد. نبرد سختی درگرفت و در این نبرد جلال الدین آنچنان شکست فاحشی بر سپاه مغول وارد آورد که بگفته ای ۴۰ هزار مغول کشته شد و آنان که مانده بودند راه فرار را پیش گرفتند تا این خبر ناگوار را به چنگیز برسانند. اما به زودی بین سران سپاه جلال الدین اختلاف افتاد و هر کدام راهی جداگانه در پیش گرفتند و بسمتی رفتند و “جلال الدین” تصمیم گرفت به تنهایی در برابر “چنگیز” ایستادگی کند. “جلال الدین” خوب می دانست که عده سپاهیانش اندک و نیروی دشمن فراوان است. اما با همه اینها دل به دلیری و شجاعت ذاتی خود بست و عزم پیکار نمود. “جلال الدین” که خود را سخت تنها دید، ناچار به ترک “خوارزم” شد و راه “غزنین” را پیش گرفت. “چنگیزخان” که از قضایا آگاه گردید قصد وی کرد. نزدیک “سند” به وی رسید. “جلال الدین” با عده کم سپاهیان خویش با “چنگیز” به مقابله مردانه برخاست. نبرد آغاز شد “جلال الدین” بین دشمن و آب قرار گرفت حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر می شد تا آنکه سپاه “چنگیز”، “جلال الدین” را برفراز صخره ای که بیش از ده ذرع بلندی داشت راند و بیم آن می رفت که “جلال الدین” دستگیر شده و ریشه حیاتش قطع گردد. اما این شاهزاده دلیر و پردل بیکباره تصمیم خود را گرفت و دامن مردانگی بر کمر زد و در حالیکه از هر طرف حمله آورده و “مغولان” را به خاک می افکند در لحظات آخر که دیگر هیچگونه امیدی برای پیروزی یا نجاتش وجود نداشت تازیانه بر اسب زده و خود را بر آب عظیم “سند” افکند و در برابر تعجب چنگیز با اینکه او را پیاپی با تیر هدف قرار می دادند از آب سهمگین “سند” گذشت و خود را به ساحل رسانید. پس از این رویداد “جلال الدین” خود را به “هندوستان” رسانید و در آنجا قدرت و اعتباری به دست آورد و از آنجا که زندگی آسوده و راحت را بر خود حرام می دانست از راه “مکران” به “ایران” آمد و از راه “شیراز” به “اصفهان” رفت. در آنجا با کمک برادرش، “غیاث الدین” سپاهی فراهم آورد و عزم “بغداد” کرد تا با خلیفه درباره دفع شر “مغول” مذاکره کند و از او کمک بگیرد. اما “ناصر”، خلیفه بغداد به جای کمک به “جلال الدین”، لشکری برای مقابله او فرستاد. “جلال الدین” در یک نبرد سپاه خلیفه را به کلی تارومار کرد و از میان برد سپس به سوی “تبریز” رفت. پس از فتح “تبریز”، “جلال الدین” به سوی “گرجستان” شتافت و در مدت سیزده روز خود را از “تفلیس” به “کرمان” رسانید و فتنه را فرونشاند. در این هنگام “مغولان” به جانب “ری” آمدند. “جلال الدین” عنان همت به دست گرفته و به جانب آنها رفت و در نبردی که با “مغولان” نمود به علت حیله و ریای برادرش، “غیاث الدین” مغلوب دشمن شد و به سوی “اصفهان” عقب نشست. “جلال الدین” عزم “گرجستان” کرد و سپس تا “آذربایجان” آمد و پس از کسب پیروزی هایی دوباره نامش بر دهان ها افتاد. با یکی از سرداران مغول بنام “جورماغون” که از طرف “اکتای قاآن” به ایران فرستاده شده بود نبرد کرد ولی این بار نیز کاری از پیش نبرد و مجبور شد برای جان سالم به در بردن از دست “مغولان” صحنه جنگ را ترک کند. اما از آنجا که اجل در کمین او بود در سال ۶۲۸ هجری قمری در یکی از کوه های “کردستان” در گذرگاهی ناشناس به دست طماع چشم دل کوری که قصد جامه و اسب و مال او را کرده بود کشته شد.

“چنگیز مغول” درباره ی “سلطان جلال الدین” چنین گفته است:

«اگر من صد مرد جنگی به مانند او داشتم، جهان را فتح میکردم!»

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های دیگر این مجموعه

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.