For the same reason, it is unacceptable that people with these diseases and hardening - loads due to serdtse.No it seemed that all the cells age. In the eighties, the British researchers have drawn attention to the fact that the reproductive cells young and old heat meters 90 years of age are of equal length. The new stem cells with an enzyme etc., to the protein substance produced by certain cells. This enzyme was discovered in keftab online no prescription 1985 by two American women - Carol Greider and Elizabeth Blackburn recipient\'s name, "teplomeraze". In fact, teplomeraze element is present in all cells. After the birth of this wonderful material is lost, and nearly all cells of aging begins. With the exception of the germ include cells that provide increased skin and the intestinal tissue regeneration and hematopoietic cells in the bone "170 beats / min" tends path. Dissolve 0.5 liters of hot water 1 c.

دانلود کتاب انقلاب کبیر فرانسه از آلبر ماله - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

شنبه , ۳۰ تیر , ۱۳۹۷
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک
سایت

دانلود کتاب انقلاب کبیر فرانسه از آلبر ماله
 کتاب انقلاب کبیر فرانسه از آلبر ماله

انقلاب کبیر فرانسه

نام کتاب: تاریخ قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراطوری ناپلئون

نویسنده: آلبر ماله، ژول ایزاک

مترجم: رشید یاسمی

انتشارات: امیرکبیر

سال نشر: ۱۳۶۲

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۷۶۹ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۲۶٫۱ مگابایت

 

مقدمه

در سال ۱۷۸۹ ميلادي، در فرانسه، انقلابي روي داد كه معروف به انقلاب كبير فرانسه شده است. اين انقلاب را فراماسونرها و طرفداران ايده‌هاي بورژوازي و سرمایه داری رهبري كردند. انقلاب فرانسه يك انقلاب ليبرال – بورژوايي بود.

قبل از وقوع انقلاب و در زمان سلطنت “لويي شانزدهم”، فرانسه داراي يك مجلس طبقاتي بود و اشرافيت فئودال از مزاياي ويژه‌اي برخوردار بودند كه نمايندگان بازرگانان و سرمايه‌داران و صاحبان صنايع، فاقد آن امتيازها بودند. در جريان انقلاب فرانسه، رهبري با سرمايه‌داران و بازرگاناني بود كه ايده‌هاي بورژوايي و عصر روشن‌گري را در سر داشتند و تحت شعار “برابري”، خواهان حقوق برابر با اشراف و لغو امتيازات ويژة فئودالي بودند.

بورژوازي، ذيل شعار “آزادي”، محدود شدنِ قدرتِ سلطنت و گسترش نفوذ زرسالارانِ صاحب سرمايه (بازرگانان، رباخواران، صاحبان صنايع) را طلب مي‌كرد و توده‌هاي مردم كه اكثراً از دهقانان فقير و پيشه‌ورزان خرده‌پا و گروه كم‌جمعيت كارگران صنايع تشكيل مي‌شد، در آرزوي لغو ماليات‌هاي فئودالي و عشريه‌هاي اجباري به كليسا بودند. توده‌ها تحت هدايت افرادي مثل “ميرابو”، “مارا”، “دانتون”، “ربسپير” و تأثيرپذيري از ايده‌هاي فيلسوفان عصر روشن‌گري به ويژه افرادي مثل “ولتر” و “روسو” عليه سلطنت مطلقة لويي شانزدهم طغيان كردند و در ۱۴ فورية ۱۷۸۹ “زندان باستيل” را كه نماد استبداد خاندان “بوربون” بود، ويران ساختند.

با عقب‌نشيني لويي شانزدهم، سلطنت مشروطه تشكيل شد و بورژوازي ليبرال، بخش عمده‌اي از قدرت را به دست گرفت. در فاصلة سال‌هاي ۱۷۹۰ – ۱۷۹۲ قدرت غالباً در دست كلوپ سياسي “ژيروندَن”‌ها يعني نمايندگان سرمايه‌داري ليبرالِ خواهان سلطنت مشروطه قرار داشت. شاكلة كلوپ “ژيروندن”ها توسط فراماسونرها اداره مي‌شد و رهبران معروف آن “ميرابو” فراماسونر بودند. اينان در مجلس ملي فرانسه، قوانين بسياري به نفع سرمايه‌داران و به منظور بسط سكولاريسم به تصويب رساندند، اما فكر چنداني به حال توده‌هاي فقير دهقانان و كارگران نكردند. از اين رو موج اعتراضات اقشار فرودست، دوباره بالا گرفت و اين‌بار نمايندگان جناح تندرو و بورژوازي كه “ژاكوبن”‌ها ناميده مي‌شدند به قدرت رسيدند. ژاكوبن‌ها نيز اكثراً فراماسونر بودند و رهبر آنها “ربسپير”، سخت تحت تأثير ايده‌هاي دموكراتيك “ژان ژاك‌ رسو” قرار داشت. در قريب دو سال حكومت ژاكوبن‌ها (۱۷۹۲ – ۱۷۹۴) در فرانسه، رژيم جمهوري اعلام شد و علي‌رغم شعارهاي بسيار در خصوص “حقوق بشر” و “آزادي”، دوران “ترور و وحشت” حاكم شد و نزديك چهل‌هزار نفر توسط جمهوري انقلابي مدافع حقوق بشر با گيوتين گردن زده شدند و ده‌ها هزار نفر بازداشت و روانة زندان‌ها شدند و جو اختناق شديدي پديد آمد.

در دوران ژاكوبن‌ها اگرچه اصلاحات ارضي به نفع روستاييان انجام شد اما مشكلات معيشتي مردم اغلب ادامه يافت و حاكميت صاحبان سرمايه، جانشين حكومت فئودال‌ها و اشراف‌ گرديد. توده‌هاي فقير روستايي و شهري چون روند اوضاع را به نفع خود نديدند، از حكومت نااميد شدند و دست از حمايت از آن كشيدند و جناحي از سرمايه‌داري فرانسه كه از دست ژاكوبن‌ها ناراحت بود در ۲۷ ژوئيه ۱۷۹۴ كودتايي عليه ربسپير و ژاكوبن‌ها صورت داد و آنها را سرنگون و ربسپير را اعدام كرد. نقش تاريخي انقلاب فرانسه كه توسط ژاكوبن‌ها كامل گرديد، لغو امتيازات فئودال‌ها و اشراف، برقراري حكومت سرمايه‌داران به جاي فئودال‌ها، بسط سكولاريسم و زمينه‌سازي براي ايجاد يك نظام دموكراسي ليبرال در فرانسه بود كه تا سال ۱۷۹۴ ميلادي، تقريباً موفق به انجام همة اينها گرديد؛ هرچند كه انقلاب، روندي پرفراز و نشيب و بسيار خونين و پرنوسان را طي كرد.

انقلاب فرانسه از دیدگاه ایدئولوژیک و اجتماعی:

انقلاب فرانسه به لحاظ ايدئولوژيك، تجسم آرمان‌هاي ايدئولوژي ليبراليسم بود و به لحاظ اجتماعي، توسط طبقة سرمايه‌داري فرانسه و به ويژه روشن‌فكران مدرنيست رهبري گرديد؛ هرچند كه سختي‌ها و مشقات و تلفات انساني آن را توده‌هاي محروم روستايي و شهري متحمل شدند. انقلاب فرانسه به لحاظ ميزان تأثيرگذاري، سير حركت، ايدئولوژيِ ليبرال، بورژواييِ رهبري كنندة انقلاب و نيز نتايج و تبعات گستردة آن در فرانسه و سراسر اروپا، به مظهر و نمونة كلاسيك انقلاب‌هاي مدرن تبديل گرديده است. با انقلاب فرانسه، ليبراليسم به صورت ايدئولوژي غالب و طبقة سرمايه‌داران صنعتي و تجاري و بانكداران به عنوان طبقة حاكم در فرانسه مطرح مي‌گردد و نظام فئودالي و سيطره اشرافيت منسوخ مي‌گردد. انقلاب فرانسه به دليل ماهيت ليبرال – مدرن آن، خصلت سكولاريستي داشته و دارد و در تاريخ دويست ساله پس از انقلاب‌، روند كلي جامعة فرانسه به سمت نهادينه شدن هرچه بيشتر سكولاريسم و صنعتي شدن روزافزون جامعة فرانسه بوده است‌؛ هرچند كه مناسبات مذهب با حكومت‌هاي مختلف و وزن اجتماعي كليسا در دو قرن پس از انقلاب فرانسه، تغييرات و نوساناتي داشته است، اما به هر حال سمت و سويي كلي حركت رژيم‌هاي سياسي فرانسه به سوي بسط سكولاريسم بوده است. انقلاب فرانسه آغاز بسط عملي مفهوم ليبرالي آزادي است نه معناي حقيقي آزادي و چنانكه سير بعدي حوادث در فرانسه و اروپا نشان داد، انقلاب براي سرمايه‌داران و بورژواها آزادي به بار آورد اما زنجيرهاي گران استثمار كاپيتاليستي و ورشكستگي و فقر اقتصادي را بر جان كارگران و پيشه‌وران خرده‌پاي فرانسه محكم كرد و با حاكم كردن ساختار حقوقي و سياسي و تعليم و تربيت مدرن، آدمي را از ساحت ديني وجود خود، بيش از پيش دور كرد و گرفتار اسارت و از خودبيگانگي ساخت.

تفاوت انقلاب فرانسه با انقلاب های پیش از خود:

انقلاب ۱۷۸۹ طلیعه جامعه سرمایه دارى بورژوایى مدرن در تاریخ فرانسه بود. شاخصه اصلى این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملى از طریق سقوط رژیم ارباب – رعیتى (فئودالی) بود. به گفته “توکویل” هدف اصلى انقلاب عبارت بود از محو آخرین بقایاى قرون وسطى. انقلاب فرانسه نخستین انقلابى نبود که بورژوازى از آن منتفع مى شد، پیش از آن در سده شانزدهم انقلاب هلند، در سده هفدهم دو انقلاب انگلستان و در سده هجدهم انقلاب آمریکا راه را نشان داده بودند. در پایان سده هجدهم بخش اعظم اروپا از جمله فرانسه تحت رژیمى بود که از نظر اجتماعى؛ امتیازات اشرافى و از نظرگاه سیاسى ویژگى آن استبداد بر پایه حق الهى سلطنت بود. در کشورهاى اروپاى مرکزى و شرقى، بورژوازى چنان رشدى نکرده بود که بتواند نفوذ چندانى داشته باشد. اکتشافات جغرافیایى سده هاى پانزدهم و شانزدهم، بهره کشى از مستعمرات و جابه جا شدن داد و ستدهاى دریایى به سوى غرب همه و همه به عقب ماندگى شرایط اجتماعى و اقتصادى این کشورها کمک کرده بود.

اگرچه “انقلاب ۱۶۴۰ انگلستان” اقدامى در جهت متروک کردن شیوه حکومت استبدادى بود، اما استقرار آزادى سیاسى در انگلستان به هیچ وجه ضربه اى خردکننده بر مبانى سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت وارد نیاورد. شالوده آزادى هاى انگلیسى را رسوم و سنن شکل داده بودند نه تتبعات فلسفى. “برک” در کتاب “اندیشه هایى درباره انقلاب فرانسه” که به سال ۱۷۹۰ منتشر شد نوشت: «از زمان صدور منشور کبیر تا اعلامیه حقوق، خط مشى همیشگى قانون اساسى، اعلام و بیان آزادى هاى ما بوده است، آزادى هایى که از نیاکان خود به ارث برده ایم و باید براى اخلاف خود به جاى گذاریم.» با این وصف عیان مى شود که قانون اساسى بریتانیا، “حقوق بریتانیایى ها” را به رسمیت مى شناخت نه “حقوق بشر” را و آزادى هاى انگلیسى خصلتى جهانى نداشت.

در “انقلاب ۱۷۷۹ آمریکا” نیز اصولى که براى نیل بدان منازعاتى صورت گرفته بود؛ آزادى و برابرى را کاملاً به رسمیت نمى شناخت. سیاهان همچنان برده ماندند و تساوى حقوق سفیدپوستان نیز در واقع به هیچ وجه سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت را به مخاطره نینداخت، در ضمن در نخستین قوانین اساسى آنها اصل شرط دارایى براى حق رأى دادن ملحوظ شده بود. انقلابات آمریکا و انگلستان، نمونه هاى انقلاباتى هستند که از تفوق و برترى ثروت در زیر پوشش «آزادى هاى بورژوایى» دفاع مى کنند.

انقلاب فرانسه برجسته ترین انقلاب بورژوایى بوده است و به سبب ماهیت دراماتیک مبارزه طبقاتى خود تمامى انقلابات پیشین را تحت الشعاع قرار داده است. این ویژگى ها مدلول سرسختى اشرافیت که سخت به امتیازات فئودالى چسبیده بود و با دادن هر نوع امتیازى مخالف بود. اساساً بورژوازى، خواهان سقوط کامل اشرافیت نبود، بلکه “امتناع اشرافیت از سازش” و خطرات ضد انقلاب بود که بورژوازى را به انهدام نظم کهن ناگزیر ساخت. انقلاب فرانسه، راه حقیقتاً انقلابى گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى را انتخاب کرد. این انقلاب با نابود کردن بقایاى فئودالیسم و با آزاد ساختن دهقانان از قید حقوق اربابى و عشریه کلیسایى و وحدت بخشیدن به تجارت در سطح ملى، شاخص مرحله اى تعیین کننده در تکامل سرمایه دارى بود. سرکوب فئودال ها سبب آزاد شدن تولیدکنندگان مستقیم خرده پا شد و به تفکیک توده هاى دهقانى و قطب بندى آنها بین سرمایه و کار مزدورى انجامید. پس از انقلاب، با گسترش روابط تولیدى کاملاً نوین، سرمایه از قید تحمیلات و تجاوزات فئودالیسم رها شد و نیروى کار به صورت یک واقعیت تجارتى اصیل درآمد و این امر در نهایت خودمختارى تولید سرمایه را چه در بخش کشاورزى و چه در بخش صنایع تضمین کرد. اعلامیه ۱۷۸۹ بدون شک با حرارتى بیش از سلف آمریکایى خود سخن مى گوید و در راه آزادى گامى فراتر مى نهد. انقلاب فرانسه به عنوان یک انقلاب مساوات طلبانه به مراتب از اسلاف خود، گام را فراتر گذارد، نه در آمریکا و نه در انگلستان بر روى برابرى تأکید نشده بود زیرا هم اشرافیت و هم بورژوازى براى کسب قدرت نیروهایشان را متحد ساخته بودند، اما مقاومت اشرافیت ضدانقلاب و درگیر شدن در جنگ، بورژوازى فرانسه را ناگزیر ساخت که مساوات را به عنوان مسئله اى عمده مطرح کند، چرا که این تنها راه در کنار داشتن مردم بود. گذار اقتصاد فرانسه به سرمایه دارى از طریق یکپارچه کردن صنعت، افزایش و تمرکز مزدبگیران و بیدارى و مشخص کردن آگاهى طبقاتى آنها، بار دیگر اصل تساوى حقوق را در اذهان مردم زنده کرد.

انقلاب فرانسه در جهت زیر و رو کردن ساخت هاى اقتصادى و اجتماعى موجود، چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست و بقایاى حکومت محلى کهن را محو کرد و امتیازات محلى و تبعیضات ایالتى را از میان برد. انقلاب فرانسه در عین حال که گامى ضرورى در گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى محسوب مى شود در رابطه با دیگر انقلابات مشابه داراى ویژگى هاى خاص خود است. این ویژگى ها به خصوص به ساخت جامعه فرانسه در پایان رژیم کهن مربوط مى شود. انقلاب فرانسه در حالى که به عنوان یک انقلاب آزادیخواهانه و با پافشارى بر حقوق طبیعى دنباله رو انقلاب آمریکا است، برخلاف انقلاب انگلستان داراى موضعى جهانى است. به یقین این سخن توکویل که: “چرا اصول و نظرات سیاسى مشابه در ایالات متحده تنها به تغییر دولت منجر مى شود و حال آنکه در فرانسه سقوط کامل یک نظم اجتماعى را به همراه مى آورد”، حاکى از عظمت انقلاب فرانسه است.

پیامدها و پایان انقلاب:

این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیق در کل اروپا شد. پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن “سلطنتی با امتیاز فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک” بود، تغییرات بنیادی در شکل های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد. با این حال این تغییرات با آشفتگی های خشونت آمیزی شامل اعدام ها، سرکوب های در طی دوران حکم رانی وحشت و جنگ های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که می شود آن ها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل: جنگ های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد. انقلاب فرانسه با سقوط زندان “باستیل” در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه “لویی شانزدهم”، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان یافت. کشوری که با آن همه خسارت، رژیم سلطنتی را برانداخته بود و لوئی شانزدهم و زنش را اعدام کرده بود، با روی کار آمدن ناپلئون دوباره مقهور نظام سلطنتی گشت، هر چند که امپراتوری ناپلئون هم دیری نپایید. توکویل، از اندیشمندان هم عصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی بر خلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می داند.

 

معرفی کتاب

موضوع این کتاب همانطور که از نامش پیداست، انقلاب کبیر فرانسه می باشد و در مورد وقایعی است که در قرن هیجدهم، در فرانسه رخ داده است. در این کتاب از پادشاهی لوئی پانزدهم در فرانسه و مشروطیت در انگلستان و حکومت روسیه و اتریش سخن به میان آمده است. سپس جنگ‌های دول اروپایی علیه یکدیگر و قضایای شورش مستعمرات انگلیس و مسائل عثمانی تا لوئی شانزدهم مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین انقلاب و سقوط سلطنت و روی کار آمدن جمهوری و جنگ ناپلئون با اروپا نیز به رشته تحریر درآمده است. انقلاب فرانسه پس از اصلاح مذهبی لوتر، از مهمترین و موثرترین وقایع تاریخ اروپاست. زیرا چنانکه لوتر مذهب را اصلاح کرد، انقلاب فرانسه نیز در اصول سیاسی و اجتماعی جهان تغییراتی پدید آورد. تاریخ قرن هجدهم اروپا دریچه ای به تاریخ معاصر است. بسیار از کشورهایی که امروز به عنوان ملت-کشورهای مستقل شمرده می شوند، در این قرن تکامل یافتند و افول مقتدرترین کشور آن روزگار اروپا یعنی فرانسه و سر برآوردن انگلستان به عنوان ابرقدرت و تولد کشور پروس (آلمان فعلی) از جمله این اتفاقات مهم محسوب می شود. بهترین حسن این کتاب، ایجاز و اختصار آن است که حوادث یک قرن را در چند صد صفحه فشرده کرده است. نگاه آلبر ماله تا حد امکان بی طرفانه است و بر روایات چندگانه تاریخ، مسلط است. از مهم ترین ویژگی های این کتاب، پرداختن به شخصیت پادشاهان آن روزگار است. از فردریک گیوم تا کاترین و پطر کبیر و از تالیران تا لویی شانزدهم، خواننده به خوبی با احوال و رفتار مردان و زنانی آشنا می شود که در دوران خود شگرف ترین تاثیرات را بر ملت خود و دیگران داشته اند. انقلاب کبیر فرانسه، به راستی انقلابی بنیادین در تمامی شئون زندگی مردمان فرانسه و سپس کل اروپا بود. رعایایی که تا دیروز توسط اشراف یا کلیسا خرید و فروش می شدند، به ناگاه دارای حقوق فراوان شدند و برای احقاق حق خود دست به مبارزه زده و برای همیشه تاریخ را تغییر دادند. اصلی ترین شخصیت این اثر اما، ناپلئون بناپارت است. باید اعتراف کرد که تا قبل از خواندن این اثر، آن چنان که باید از این شخصیت آگاه نبوده ام. اما بخش مهمی از این کتاب به امپراتوری چندساله ناپلئون پرداخته است. ناپلئون سیاستمداری زیرک، فرماندهی نابغه و رهبری کاریزماتیک بود که حتی بر قلوب سربازان غیرفرانسوی سپاهش نیز حکومت می کرد. صعود و سقوط این مرد بزرگ، از عبرت آموز ترین وقایع قرن هجدهم و نوزدهم است. مردی که سازنده اروپایی است که کا امروز می شناسیم.

 


اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.