دانلود کتاب The Silence of The Lambs از Thomas Harris - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

یکشنبه , ۱ اسفند , ۱۳۹۵
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب The Silence of The Lambs از Thomas Harris

کتاب The Silence of The Lambs از Thomas Harris

hannibal-lecter-02-the-silence-of-the-lambs

 

نام کتاب: Hannibal Lecter 2 – The Silence of the Lambs

نویسنده: Thomas Harris

مجموعه: Hannibal Lecter

انتشارات: لی لی بوک  (طراحی اختصاصی)

سال نشر: ۲۰۱۶

زبان: انگلیسی

تعداد صفحات: ۳۴۵ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۸۴ مگابایت

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۸۰ میلادی

مکان: آمریکا، ایالت ویرجینیا، شهر کوانتیکو

“کلاریس استارلینگ”، کارآموز جوان اف.بی.آی و دانشجوی پرشوقی است که مافوق هایش او را راضی می کنند با دکتر “هانیبال لکترِ” آدم خوار و دیوانه، دوستی ساختگی برقرار کند؛ مردی که زمانی روان پزشک بوده و حالا به خاطر مجموعه قتل های وحشتناکی که در آنها بخش هایی از بدن قربانی هایش را می خورده، در حبس است. تیم اف.بی.آی که جک کرافورد، از دنبال کنندگان قدیمی لکتر رهبری آن را بر عهده دارد، گمان می کند که اگر استارلینگ و لکتر با هم ارتباط داشته باشند، دکتر دیوانه به آنها کمک خواهد کرد تا یک قاتل زنجیره ای دیگر را به دام بیندازند؛ کسی که چهارده زن را کشته و پوستشان را از تن کنده تا همان طور که لکتر با ظرافت می گوید: «ژاکت هایی زنانه داشته باشد.»

استارلینگ به بخش بیماران روانی در “بالتیمور” می‌رود و در آنجا دکتر “فردریک چیلتون” او را به سلول دکتر لکتر راهنمایی می‌کند. در ابتدا دکتر لکتر آرام است اما به ناگهان عصبانی می‌شود؛ چرا که استارلینگ سعی دارد از او اطلاعات بکشد. در حالی که استارلینگ با ترس در حال ترک سلول است، یکی از بیماران به او توهین بدی می کند که لکتر این عمل را بسیار زشت می‌پندارد و استارلینگ را صدا می‌کند که بر گردد و به او نام و نشانی یکی از بیماران سابق خودش را می دهد. این راهنمایی استارلینگ را به یک زیرزمین سوق می‌دهد که در آنجا جسد یکی از بیماران سابق دکتر لکتر را پیدا می‌کند …

 

معرفی کتاب

رمان سکوت بره ها نوشته توماس هریس در ادامه رمان اژدهای سرخ (۱۹۸۱)، پیرامون شخصیتِ دکتر هانیبال لکتر نگاشته شد. در سال ۱۹۸۸، “سکوت بره ها” حتی برای یک ماه هم از صدر کتاب های پرفروش آمریکا پایین نیامد و در آمریکا و سایر کشورها، با استقبال و تحسین اغلب منتقدان و روزنامه ها و مجلات روبه رو گردید.

این کتاب از زمان انتشارش تا به حال ۱۱ میلیون نسخه فروش داشته و چند جایزه در عرصه رمان نویسی در ژانرهای وحشت و جنایی را نیز دریافت کرده که جایزه بهترین رمان برام استوکر سال ۱۹۸۸، جایزه بهترین رمان آنتونی سال ۱۹۸۹ و جایزه جهان فانتزی ۱۹۸۹ از جمله آنهاست. با این حال کتاب توماس هریس مطمئنا به قدری معروف است که برای نسخه سینمایی فوق العاده اش تحت الشعاع قرار نمی گیرد.

در زمان انتشار کتاب، نویسندگان بزرگ داستانهای ژانر وحشت و جنایی همگی از کتاب تجلیل و تحسین کردند. یان رنکین نویسنده اسکاتلندی، هریس را فردی شدیدا با استعداد نامید و استفن کینگ نویسنده پرفروش آمریکایی، هانیبال را “هیولای بزرگ داستانی در زمان ما” خواند. جیمز هربرت فقید آن را به عنوان داستان جنایی فوق العاده توصیف کرد و رولد دال نویسنده مشهور کودک و نوجوان نیز آن را “بهترین کتابی که بعد از مدتها خوانده ام” نامید.

پس از انتشار این رمان (سال ۱۹۸۸)، فیلم معروف سکوت بره ها به کارگردانی جاناتان دمی با اقتباس از این رمان نیز در سال ۱۹۹۱ اکران و تبدیل به یکی از به یاد ماندنی ترین فیلمهای تاریخ سینما شد. این فیلم همچنین برنده پنج جایزه اصلی اسکار یعنی جایزه بهترین فیلم، بهترین بازیگر اول مرد، بهترین بازیگر اول زن، بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه اقتباسی سال شد.

با خلق شخصیت هانیبال لکتر، سنت نمایش قاتلانِ زنجیره ایِ جذاب، تبدیل به یکی از پرطرفدارترین موضوع های فرهنگ عامه شده است. می توان حتی در این باره بحث کرد که اگر لکتر وجود نداشت، دکستر ی نیز وجود نداشت. سریال معروف “دکستر” که از شبکه “شوتایم” پخش می شود، معروفترین و پرطرفدارترین قاتل زنجیره ای سریال های تلویزیونی است. از سریالهای جذاب دیگر می توان به “هانیبال” ساخت شبکه “ان.بی.سی” اشاره کرد که در آن “مدز میکلسن” نقش دکتر هانیبال لکتر جوان را بازی می کند که در دستگیری قاتلان زنجیره ای دیگر به اف.بی.آی کمک می کند و البته به کار قتل خود نیز ادامه می دهد.

توماس هریس، نویسنده داستان شخصیت هانیبال را از جایی الگو نگرفته بود. این شخصیت در واقع مخلوط جامعی از تمام شرارت هایی بود که توماس هریس در تحقیقاتش یافته بود. مسئول ثبت اف بی آی، “جان ای داگلاس” که الهام بخش شخصیت جک کرافورد در داستان است، می گوید: «شکر خدا هیچ کس مشابه او (هانیبال لکتر) وجود ندارد.»

فضا و شخصیت های داستان:

این کتاب بر پایه وقایع حقیقی نگاشته شده است. توماس هریس به هیچ وجه قصد خلق اثری جنایی و پلیسی را ندارد، بلکه می خواهد جنایت های یک جامعه را با دیدی روان شناختی و با استفاده از علوم رفتاری بنگرد. وی می خواهد به این مهم اشاره کند که تزلزل در روان افراد جامعه و عدم وجود نظام اخلاقی و تربیتی نیک، چه فجایعی را به بار خواهد آورد. این امر به خصوص در جوامع غربی که با غرق شدن در تکنولوژی و تکنیک های زندگی برتر، اصول مهمی مثل دین و پرداختن به روحیات کودکان و نوجوانان را فراموش کرده اند، قابل تأمل است.

توماس هریس، وحشت را با معنای حقیقی به خواننده اهدا می کند. البته قصد او از نگارش این داستان به هیچ وجه ایجاد اثری هولناک نیست؛ بلکه وحشت به طور اتوماتیک در قالب داستان جا گرفته است. او در این کتاب آن چنان در روح و روان انسان های عصر جدید کندوکاو می کند و آن چنان به پردازش عنصرهایی که به عنوان مجرم در جامعه شناخته می شوند، می پردازد که همگان را مبهوت و متعجب می سازد.

ژانر جنایی سكوت بره ها، هم خوناشام دارد و هم قاتل زنجیره ای. به نوعی فضای فانتزی وحشت با فضای واقعی پلیسی تلفیق شده است. این فانتزی زمانی كاملتر می شود كه خوناشام در یك رابطه پیچیده با یك بازپرس جنایی به حل معمای دستگیری قاتل كمك می كند. یك شخصیت پردازی سه جانبه و درهم تنیده با جزییات حساب شده در ابعاد شخصیتی و روانشناختی هر یك از پرسوناژها.

داستان به ظاهر یک روایت جنایی ساده و طریقه رمزگشایی از ماجرای قتلهایی وحشیانه است؛ اما در پس زمینه این روایت، یك درونمایه پر رمز و رازِ روانی نهفته كه همان جنبه فانتزی ماجراست. هر یك از شخصیتها به نوعی دارای تشویشها و به هم ریختگیهای درونی اند كه بازخورد و رفتار بیمارگون آنها بسته به رویكردشان به زندگی و جایگاهشان در ساختار اجتماعی، با هم تفاوت دارد. آشفتگیهای روانی هر سه شخصیت، آنها را در یك تعامل خاص نسبت به اجتماع قرار داده است. اما این روانپریشی های شخصی در یك نگاه كلی، یك تشابه اساسی با هم دارند و آن هم یك نوع پس رانده شدن و برآورده نشدن میل و خواست در درون هر یك از آنهاست كه به گونه ای در این فرآیند جنایی به هم گره می خورد.

داستان را از این زاویه نگاه كنیم: بازپرس اف.بی.آی برای فرار از فشارهای درونی خود باید راز این جنایت هولناك را كشف كند، پس ناچار به استفاده از توانایی دكتر خوناشام است. رابطه آنها به تدریج به یك نوع رابطه احساسی دیو و دلبر گونه بدل می شود كه انگار دختر برای رهایی از آن همه سیاهی اطرافش، به دكتر لكتر پناه می آورد و او هم در این راه كه برای او نیز ناخوشایند نیست، به دختر كمك می كند. در نهایت نیروی دوگانه این رابطه برای نابودی یك پلیدی، رودرروی قاتل شریر می ایستد. مولفه میل، یك مولفه ریشه ای در شكل گیری درام است و كلیت داستان بر پایه این نگرش شكل می گیرد.

داستان از این دیدگاه در واقع نوعی برگردانِ مدرنِ افسانه دیو و دلبر بود؛ گرچه دیو، در نهایت به دیو بودنش ادامه داد و لكتر، آدمخوار ماند؛ اما در رویارویی با كودك سرگردانی كه در كلاریس استارلینگ پنهان شده بود، پذیرفت كه انسان هنوز وجود دارد و پایان داستان، گرچه در هاییتی هنوز هراسناك می نمود؛ اما جلوه ای انسانی از وی را هم شاهد بودیم هنگامی كه نامه ای به استارلینگ می نویسد و در آن خطاب به او عنوان می کند: «دنیا با بودنِ تو در آن، دلپسندتر است.»

شاید نگاهی گذرا و كوتاه به خصوصیات هر یك از سه شخصیت تصویر روشنتری از این نگرش روانشناختی داشته باشد:

قاتل: “جیم گامب” معروف به “بیل بوفالو”، قاتلی زنجیره ای كه شیوه خاصی در جنایت دارد. قربانیان او دختران جوانی هستند كه به طرز هولناكی سلاخی می شوند. پوست بدن آنها را از تن جدا می كند و تكه تكه های آن را به هم می دوزد. شخصیت او با جزییات كاملی به وسیله دكتر لكتر تشریح می شود. او علایق، روابط و احساسات خود را هرگز به دست نیاورده و برای داشتن آنها راه های متفاوتی پیش می گیرد.

او استعاره یی از “دورانِ مادرسالاری” در گذشته های دور است. در آن دوران، پیوند همدلانه میان انسان و عناصر طبیعت برقرار بود و به عبارتی انسان هنوز به جدایی خود از طبیعت، خودآگاه نشده بود. قاتل زنجیره یی، روان نژند است؛ چرا که ذهنیت او متعلق به دورانی سپری شده است که اینک در تمدن و فرهنگی فراصنعتی می زید. وی از آن دوران کهن، بعضی نشانه ها را به همراه دارد؛ مانند همدلی غیرعادی با سگ خود (از اولین حیوان هایی که با جماعت بشری انس گرفت) یا علاقه اش به پیله های حاوی حشرات عجیب و غریب. قاتل، پوست زن های قربانی را مطابق با اندازه مادر خود می دوزد. به عبارتی می کوشد تا زن های پیرامونش را مطابق با مادر از دست رفته اش درآورد. قاتل همچنین اجساد زن های قربانی شده را در برکه ها می اندازد و آب از نمادهای آشنا و مرتبط با زن و اساطیر عهد مادرسالاری است.

 بازپرس: “کلاریس استارلینگ”، یك بازپرس ساده و تازه كار كه بررسی زوایای این جنایت به او پیشنهاد می شود. در این مثلث، شخصیتی وامانده نیست و ابعاد خصوصیاش به دقت پرداخت شده است. پدرش كلانتر بوده و در كودكی او كشته می شود. او خاطره آن روزها را به همراه دارد و برایش نه یك كینه، بلكه انگیزه است. اكنون خواب بره هایی را می بیند كه از ترس كشته شدن ناله می كنند. بدون شك این نگرانی و اضطرابِ او، از جرم و جنایاتِ بی پرده جامعه است.

دكتر: اما پیچیده ترین شخصیت این داستان، شخصیت دكتر “هانیبال لكتر” است؛ یك خوناشام که پشت حصارهای شیشه ای نگهداری می شود. اما با دیگر خوناشام های مرسوم تفاوتهای فراوان دارد؛ نه ناخنهای بلند دارد و نه دندانهای تیز. یك دكتر روانشناس است. نقاشی می كشد و موسیقی گوش می كند.

از او خواسته اند تا در شناخت آن قاتل زنجیره ای با پلیس همكاری كند. یك میل و خواسته دارد و آن هم احترام است، احترام به عنوان یك عضو و یك فرد در جامعه. اما هرگاه كه با او اینگونه رفتار نشود، واكنشی خونالود خواهد داشت. با این وجود دختر بازپرس را برای صحبت و گفتگو می پذیرد. حتی شخصیت او را دوست دارد و دنیا را با او زیباتر می داند. چرا كه دختر به همان شخصیت غیرعادی او احترام می گذارد و دكتر چیزی بیش از این هم نمی خواهد؛ یك جایگاه اجتماعی خاص خود. شخصیتی ترسناك و منفور نیست و تنها با برآورده شدن گوشه ای از خواست هایش، هم به تشویش های ذهنی دختر پایان می دهد و هم به دستگیری قاتل كمك می كند. به راستی كه خوناشامی به این دلپذیری را ادبیات وحشت هرگز به خود ندیده است.

دکتر هانیبال شخصیتی چندوجهی دارد:

۱) دانشمند است. بارور از همان دانشی که از حدود قرن هفدهم تا مدت ها معبد پرشور و اسطوره نوینی بود برای غلبه بشر بر شرور هستی و سروری انسان بر جهان در جهت ایجاد سعادت؛ اما از اصول اولیه خود منحرف شده و به مثابه ابزاری بسی ترسناک تر از ابزار عهد عتیق، در خدمت اربابان جدید جهان قرار گرفت و دو جنگ عظیم جهانی را با فاصله یی کم ایجاد کرد. از آن پس علمِ عنان گسیخته در ذهن بشر، وجهی اهریمنی یافت. در خیلی از داستانها با اسطوره پروفسور دیوانه یی که قصد هلاک هستی را دارد مواجه می شویم یا دکتر جکیل و مستر هاید از داستان های ترس از دانش جدید است»

دکتر هانیبال به موضوع مرگ انسان ها (خیلی ها انسان را موجود مرگ آگاه می دانند، مرگ از معدود موضوعاتی است که پیوسته بر گرد خود انواع باورها را ساخته و پرداخته و به هر حال به طرزی متناقض نما، ارعاب آور و مجذوب کننده است) بسیار عادی می نگرد. او اجساد قربانیان خود را می خورد. در جوامع شکارچی قبیله یی و ماقبلِ تاریخ، آدمخواری مناسکی شمنی بود و با خوردن قربانی، شجاعت او در جسم و جان شکارگر پیروز جذب می شد، بنا به باورهای آن دوران.

۲) دکتر هانیبال در عین حال استعاره یی از پدرسالاری مسیحی در قرون وسطی است. علاقه وی به ایتالیا که موطن اصلی در گسترش نظام ارگانیک و سازماندهی شده مسیحیت است، از این زاویه می تواند قابل توجیه باشد.

۳) همچون پدرسالاران قرون وسطی، دکتر مقتدر است و بی عذاب وجدان، دیگران را می کشد. در اینجا عذاب وجدان معنای سانتیمانتال می یابد. دکتر هانیبال هم مجذوب و هم مجری و در عین حال و همزمان بانی باورها و تصوراتی متفاوت با ادراک مردم عادی است که آنها را عامی و بیهوده می داند!

۴) اخلاقیات مسیحی رایج در کلیسای قرون وسطی بر او غالب است. مثلا خود را مجاز می داند تا سر یک همجنس باز را ببرد. آن سر بریده را در ماشینی پوسیده و فرسوده که نشانگر فرسودگی یا حداقل بی تحرکی ماشینیزم در حیطه و ساحت باورهای اوست، قرار می دهد. در آیین کاتولیک، گناهکار نزد کشیش اعتراف می کند و به این طرز مورد بخشش واقع می شود. در جهان جدید خاصه در جهان غرب، روانکاو گاهی اوقات نقشی مشابه به کشیش اقرار را دارد و به آن که عذاب می کشد، آرامش عطا می کند و دکتر هانیبال روانکاو است. هم او و هم قاتل زنجیره یی، نشانه هایی از دوران های منسوخ اجتماعی هستند. با این همه دکتر هانیبال، متعلق به دوران پدرسالاری است و به همین جهت بر نحوه اندیشه، کنش و منش قاتل زنجیره یی که نشانگر دوران مادرسالاری است، آگاهی و احاطه دارد.

خط سیر داستان:

naghshe-sokute-bareha

naghshe-sokute-bareha-2

کتاب با این جملات آغاز می شود:

«بخش علوم رفتاري سازمان اف.بي.آي كه به جنايتهاي زنجیره ای رسيدگي مي كند، در طبقه زيرين ساختمان آكادمي كوانتيکو به گونه اي قرار گرفته، كه تقريبا از نظرها پنهان است …»

جنایت های زنجیره ای است توسط یک فرد روانی معروف به “بیل بوفالو” انجام می شوند. وی زن ها را ربوده و پوست تنشان را جدا می سازد و می خواهد از تکه های پوست تن زن ها برای خود لباسی زنانه بدوزد.

با توجه به اینکه بخش رفتاری سازمان اف.بی.آی با قاتلهایی که قتلهای زنجیره ای انجام داده و زندانی هستند، مصاحبه های روانشناسی انجام می دهد و با انجام آزمایش هایی، اطلاعاتی برای پرونده هایی که تاکنون حل نشده، بدست می آورند؛ جک کرافورد، رئیس بخش جنایی اف.بی.آی در شهر کوانتیکو (واقع در ایالت ویرجینیا) یکی از کارآموزان نخبه و جوان سازمان به نام کلاریس استرلینگ را مامور مصاحبه با یکی از معروفترین این قاتلها می کند تا شاید بتواند در روند حل پرونده بیل بوفالو به آنها کمک کند. این قاتلِ زنجیره ای آدمخوار کسی نیست جز دکتر هانیبال لکتر، روانشناس معروف که از قضا خودش به دلیل ارتکاب جرم های عجیب و وحشیانه (آدم خواری) در سلولی ویژه و تحت مراقبت در بیمارستان ایالتی (مخصوص دیوانگان جنایتکار) در شهر بالتیمور (واقع در ایالت مریلند) به سر می برد. کرافورد به استرلینگ توصیه می کند که در این مصاحبه کاملا جوانب احتیاط را رعایت کند:

-«كاملاً مراقب هانیبال لكترباش. دكتر شیلتون، رئیس بیمارستان روانی، تمام روش های فیزیكی تو را كه برای سر و كله زدن با لكتر از آن استفاده می كنی زیرنظر خواهد گرفت. از این مساله غافل نباش، به هیچ دلیلی یك ذره هم از آن غفلت نكن. . . اگر لكتر با تو حرف بزند، در درجه اول سعی می كند چیزهایی درباره تو بداند و این كارش به كنجكاوی ماری شبیه است كه به لانه پرنده ای نگاه می كند. ما هر دو می دانیم كه تو مجبوری دیر یا زود دیدار و گفتگویی با او داشته باشی و در این حال، او سعی می كند درباره تو اطلاعاتی كسب كند كه البته لازم نیست چیزی به او بگویی. خبر داری بر سر “گراهام ویل” چه آورد؟»

-«همان وقت كه این اتفاق افتاد چیزهایی درباره آن خواندم.»

-«وقتی كه ویل به لكتر نزدیك شد و قصد داشت او را بگیرد، لكتر باچاقویی پلاستیكی دل و روده او را بیرون آورد و جای تعجب است كه ویل زنده ماند. “اژدهای سرخ” را به یاد بیاور.»

برای کلاریس استرلینگ نزدیک شدن به لکتر، تجربه ای هیجان انگیز و جسورانه به شمار می رود. زیرا او به تازگی وارد نیروی پلیس شده و تجربه ی چندانی ندارد. لکتر به زندگی خصوصی کلاریس توجه زیادی نشان می دهد و در قبال گرفتن اطلاعاتی از وی، سرنخ هایی در مورد بوفالو بیل در اختیار استرلینگ قرار می دهد.

روانشناسیِ داستان:

از دید روانشناسی، “سکوت بره ها” تمثیلی از فریاد هراس انگیز انسان در عصر حاضر است. فریاد تشویش و بی پناهی و انتظار. “توماس هریس” روانشناسی است که به زیبایی و ظرافتِ تارهای عنکبوت و نه به سستی آن، روانکاوی جرم و جنایت و احساس را با هم در آمیخته و پیوند داده است.

کلاریس استرلینگ، در مدرسه شبانه روزی اف.بی.آی به رختشوی خانه پناه می آورد برای یافتن آرامشی چون بطن مادرش، برای یافتن آن صدای تپش و جریان آبی که جنین در رحم مادر می شنود.

جیم گامب (بیل بوفالو)، به گونه ای دیگر دنبال خصوصیات زنانه مادرش می گردد و از پوست تن و موی قربانیانش لباسی می سازد تا تنش را بپوشاند و شاید به آرامش دست یابد.

جک کرافورد، رئیس بخش جنایی اف.بی.آی آرامش را در کنار همسر همیشه بیمارش، “بلا”می جوید.

تمام کاراکترهای داستان به دنبال آرامش و فرار از این جهان سراسیمه و پرجنجال (مطبوعات، رسانه ها، پلیس، سیاستمداران، جانیان، دیوانگان) هستند و لکتر، مردِ دیوانه زنجیریِ داستان که شاید از همه عاقلتر و اندیشمندتر است، می گوید: «این سکوتی موقتی است؛ زیرا پریشانی و کشتار را پایانی نیست»

ریشه برخی اسامی و سمبل ها در داستان:

بیل بوفالو: شخصیت بیل بوفالو برگرفته از سه قاتل زنجیره ای است: “تد باندی”، “گری ام هیدنیک” و “اد گین”. توماس هریس در واقع در دادگاه باندی شرکت کرد و نسخه ای از کتاب “اژدهای سرخ” را نیز برای او فرستاد.

اما بیل بوفالو واقعی کیست و این نام از کجا گرفته شده است؟ بیل بوفالو در واقع  یكی از معروف ترین قهرمانان قرن نوزده غرب آمریكا بود. در بعضی از فیلم های وسترن، از او به عنوان یك قهرمان اسطوره ای دنیای وسترن نام برده شده است. این شخص با نام واقعی “ویلیام كودی”، در اصل فردی بی رحم و سفاك بود كه بوفالوهای بسیاری را بی دلیل و بدون ضرورت می كشت و سپس پوست آنها را از بدن جدا می كرد؛ به همین سبب به بیل بوفالو معروف شد. او این عمل سادیسمی را با بعضی از سرخپوست ها نیز انجام داده بود. در داستان سکوت بره ها هم بیل بوفالو قاتل، بی دلیل انسانها را می کشد و پوست شانه و پشت قربانیانش را از بدن جدا کرده و به تن می کند.

پروانه: قاتل داستان (جیمی گامب) که شغل اصلی او خیاطی است، در گلوی قربانیان خود پروانه ای سیاه رنگ را تعبیه می كند كه در نقاط گرم قاره آسیا یافت می شود.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب The Silence of The Lambs (به فارسی: سکوت بره ها) نوشته توماس هریس نخستین بار در سال ۱۹۸۸  توسط انتشارات St. Martin’s Press در آمریکا منتشر شد.

 

مجموعه هانیبال لکتر

این مجموعه یکی از پر سروصداترین اتفاقات نشر در دهه ۱۹۸۰ بود و ترکیب ژانر وحشت و شخصیت پردازی پیچیده و روان شناسانه اش، ذهن جامعه آمریکا را تا حد زیادی به خود مشغول کرده بود. لکتر شخصیتی سرد، باهوش، جذاب، زرنگ، بسیار خطرناک و به تمامی بی رحم است و جادوی شخصیت او در همین خصوصیت ها نهفته است و به همین دلیل زمانی که او تلاش دارد فرار کند، مخاطب به نحوی دوست دارد از او طرفداری کند. قبل از خلق شخصیت هانیبال، علاقه زیادی نسبت به قاتلان زنجیره ای وجود نداشت، با این حال اگر به شخصیت او با دقت نگاه کنید، می بینید که او تحصیل کرده، فرهیخته و حتی ملایم و با ادب است.

در کتاب اول از این مجموعه که اژدهای سرخ نام داشت هانیبال به زندان می افتد. در کتاب سکوت بره ها، او را پشت درهای بسته زندان امنیتی می بینیم، در حالیکه “کلاریس استارلینگ”، مامور تازه کار اف.بی.آی سعی دارد برای به دام انداختن “بیل بوفالو”، قاتلی بی رحم از او کمک بگیرد. توماس هریس، بعد از کتاب سکوت بره ها، کتاب هانیبال را نوشت که ادامه داستان کلاریس و لکتر را تعریف می کرد. او در ادامه کتاب خیزش هانیبال را سال ۲۰۰۶ به دست چاپ سپرد که داستان کودکی هانیبال و ظهور او را تعریف می کرد. بسیارانی کنجکاو بودند تا از خاستگاه این هیولای آدم خوار سر در بیاورند و این کتاب قرار بود پاسخ آنها باشد. با این حال هیچ یک از این کتابها به موفقیت سکوت بره ها دست پیدا نکردند.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های دیگر این مجموعه

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.