دانلود کتاب اسیر از رابرت لوئی استیونسن - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

چهارشنبه , ۲۲ آذر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب اسیر از رابرت لوئی استیونسن
 کتاب اسیر از رابرت لوئی استیونسن



نام کتاب: اسیر  (با حجم کمتر و کیفیت بالاتر)

نویسنده: رابرت لوئی استیونسن

مترجم: پرویز نجم الدینی

مجموعه: رمان های نوجوانان

انتشارات: توسن

سال نشر: ۱۳۶۳

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۲۳ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۳٫۰۶ مگابایت

 

مقدمه

اتحاد اسکاتلند و انگلستان:

naghshe safare david balfor 2

پادشاهی اسکاتلند در قرون وسطا کشوری مستقل بود. پیوند اسکاتلند با انگلستان به شکل رسمی در سال ۱۶۰۳ آغاز شد که جیمز ششم پادشاه اسکاتلند از خاندان استوارت (فرزند ماری اول ملکهٔ اسکاتلند) تاج‌وتخت انگلستان را به ارث برد و به شاه جیمز اول در این کشور هم بدل شد. خاندان استوارت یکی از خاندان‌های سلطنتی اسکاتلند بود که اعضای آن در ابتدا تنها فرمانروایی اسکاتلند را از ۱۳۷۱ تا ۱۶۰۳ برعهده داشتند؛ اما پس از آنکه الیزابت اول، ملکه انگلستان از خاندان تئودور که فرزندی نداشت در ۱۶۰۳ درگذشت، جیمز ششم، پادشاه اسکاتلند (که پسر عموی درجه اول الیزابت بود) با عنوان جیمز اول یه پادشاهی انگلستان نیز دست یافت.

naghshe safare david balfor 3

این اتحاد فامیلیِ انگلستان و اسکاتلند (که در سال ۱۷۰۷ با تصویب قانون اتحاد بریتانیا منجر به اتحادِ کامل و قانونی دو کشور و تشکیل بریتانیای کبیر شد) تا حدودی ترس همیشگی انگلیسی‌ها از همکاری اسکاتلند با فرانسه را تا اندازه‌ای آرامش بخشید، به ویژه در صورت وقوع احتمالی حمله ای از جانب فرانسه به بریتانیا. بدین ترتیب استوارت‌ها از آن سال تا ۱۷۱۴ که خاندان هانوور قدرت را در دست گرفت پادشاهی اسکاتلند و انگلستان را توامان در اختیار داشتند.

انقلاب شکوهمند و خلع جیمز دوم از سلطنت:

جیمز دوم (سومین پادشاه از خاندان استوارت)

James II

جیمز دوم در ۶ فوریه ۱۶۸۵، قدرت را به عنوان سومین پادشاه خاندان استوارت (پس از جیمز اول و چارلز اول) در انگلستان در دست گرفت و پارلمان جدید نیز او را حمایت نمود. اما پس از وقوع شورش‌هایی ناموفق در تابستان ۱۶۸۵ به رهبری دوک مانماوث در انگلستان و دوک آرژیل در اسکاتلند که با وحشیگری تمام سرکوب شد، جیمز دوم که به زیردستانش اعتماد نداشت اختیارات لازم را به آن دسته از مقاماتی که کاتولیک مذهب بوده و سابقهٔ نظامی در خارج از کشور را داشتند و مود اعتماد بودند واگذار نمود. این موضوع باعث بروز درگیری بین شاه و پارلمان شد. همچنین شکاف ایجاد شده بین پادشاه و محافظه‌کاران آنگلیکایی که پیشتر متحد او بودند در ۱۶۸۶ به اوج خود رسید. بیشتر پست‌های سیاسی به کاتولیک مذهبان واگذار شد و آنها اجازهٔ حضور در شورای اختصاصی را یافتند.

ویلیام اورانژ و همسرش ماری (دختر جیمز دوم)

william-mary-1689

ادامهٔ سیاست‌های جیمز به نفع کاتولیک‌ها تا آنجا خشم عمومی را برانگیخت که از ویلیام اورانژ، همسر ماری (دختر جیمز) و از پشتیبانان پروتستانیسم در اروپا خواسته شد تا علیه جیمز وارد عمل شود. در ۳۰ ژوئن ۱۶۸۸ هفت نفر از رهبران انگلیسی که از بهار ۱۶۸۷ با ویلیام اورانژ در ارتباط بودند، طی نامه‌ای از او خواستند تا رهبری لشکرکشی به انگلستان را برعهده بگیرد. تا سپتامبر همان سال مشخص شد که ویلیام که تا پیش از آن درگیر جنگ با لویی چهاردهم بود حتماً به انگلستان حمله خواهد کرد. لویی چهاردهم به جیمز پیشنهاد کمک داد؛ اما جیمز که از عکس‌العمل در داخل کشور بیمناک بود و درعین حال به توانایی نیروهای خود در دفع این حمله اطمینان داشت آن را رد کرد.

پیشروی ویلیام اورانژ در انگلستان

pishravi william

ویلیام در ۱۶۸۸ به سوی انگلستان حرکت کرد و با پشت سر گذاشتن ناوگان انگلیسی توانست در پانزدهم نوامبر در بریکسهام در خلیج تور پیاده شود. به‌دنبال پیشروی ویلیام در انگلستان، تمامی صاحب‌منصبان پروتستان مذهب جیمز به او پیوستند و این تعداد آنقدر زیاد بود که جیمز جرأت فرستادن ارتشش برای مقابله با دشمن را نیافت. او پس از آنکه دخترش آن نیز او را ترک کرد و به مهاجمان پیوست تصمیم به فرار به فرانسه گرفت، اما در کنت متوقفش کردند و تنها ۱۲ روز بعد در ۲۳ دسامبر ۱۶۸۸ به او اجازهٔ رفتن داده شد.

تقدیم تاج پادشاهی انگلستان به ویلیام و ماری

taghdime taj be william va mary

پارلمان در ۱۲ فوریه ۱۶۸۹ پارلمان جیمز را از قدرت خلع و تاج پادشاهی را به ماری و همسرش ویلیام پیشکش نمودند و آن دو در ۱۱ آوریل ۱۶۸۹ با عنوان ویلیام سوم و ماری دوم به‌طور مشترک بر تخت نشستند. از این واقعه در تاریخ انگلستان تحت عنوان انقلاب شکوهمند یاد می شود. این انقلاب اگرچه کوتاه و بدون شور و هیجان انقلاب‌های دیگر بود اما نه تنها نتیجهٔ آن، یعنی سلطنت مشروطه، تا به امروز نظام حاکم بر انگلستان را رقم زده بلکه؛ دستاوردهای این انقلاب، موجب پدید آمدن رویدادهایی شد که نخستین دموکراسی مدرن را پایه‌ریزی کرد.

در پی برکناری جیمز دوم در سال ۱۶۸۸، خاندان استوارت در تبعید زندگی می‌کردند. اما گاهی اوقات از سوی آن‌ها و فرقه های طرفدارانشان برای به دست آوردن دوبارهٔ تاج و تخت تلاش‌هایی صورت می‌گرفت. یکی از این فرقه ها، فرقه ژاکوبیت بود.

فرقه ژاکوبیت:

ژاکوبیت یک جنبش سیاسی در بریتانیا و ایرلند بود که به جیمز دوم انگلستان (که در پی انقلاب شکوهمند از سلطنت خلع شد) و جانشینانش وفادار مانده و با هدف بازگرداندن خاندانِ کاتولیکِ استوارت و جیمز دوم سپس بجانشینان او به تاج و تخت انگلستان، اسکاتلند و ایرلند به‌وجود آمده‌بود. این جنبش نام خود را از ژاکوبوس (Jacobus) که صورت اصلیِ لاتینِ “جیمز” بود، گرفته بود. مواضع قدرت ژاکوبیت ها بخش‌هایی از ارتفاعات اسکاتلند و دشت شمال شرق اسکاتلند، ایرلند، و بخش‌هایی از انگلستان شمالی (عمدتاً در شهرستان نورث‌آمبرلند و لانکاشر) بود. پشتیبانی قابل توجهی نیز در ولز و جنوب غرب انگلستان وجود داشت.

پیروان این جنبش از سال ۱۶۸۸ تا ۱۷۸۰ فعال بودند و در چندین مورد علیه دولت بریتانیا (جه در زمان خاندانِ پروتستان استوارت و چه پس از آنها در زمان خاندان هانوور) شورش کردند. دست کم سه شورش خونبار ژاکوبیت ها در سال‌های ۱۶۹۰، ۱۷۱۵ و ۱۷۴۵ بنیان‌های اسکاتلند را به لرزه درآورد.

قیام ژاکوبیتیِ ۱۷۴۵:

چارلز ادوارد استوارت

Charles_Edward_Stuart

قیام ژاکوبیتی ۱۷۴۵ (به انگلیسی: Jacobite Rising of 1745)، تلاش چارلز ادوارد استوارت (پسر ارشدِ جیمز فرانسیس ادوارد استوارت و نوه جیمز دوم) برای به دست آوردن دوبارهٔ تاج و تخت بریتانیا برای دودمانِ در تبعیدِ استوارت بود. این تلاش در سال ۱۷۴۵ در طول جنگ‌های جانشینی اتریش و در زمان سلطنت جرج دوم (دومین پادشاه از خاندان هانوور) رخ داد؛ زمانی که بسیاری از نیروهای ارتش بریتانیا در قارهٔ اروپا بود. چارلز ادوارد استوارت، که معمولاً در طول رندگی خود در بریتانیا به عنوان جوان مدعی امپراتوری و جوان شوالیه، و بر پایهٔ گذشته‌نگری به عنوان شاهزاده چارلی برازنده شناخته می‌شد، از طریق آب به اسکاتلند وارد شد و در گلنفینان در ارتفاعات اسکاتلند، بیرق ژاکوبیتی را برافراشت و مورد حمایت مردمانِ قبایلِ کوهستانی قرار گرفت.

این راهپیمایی در جنوب اسکاتلند که با پیروزی اولیه در پرستون‌پانز در نزدیکی ادینبورگ (پایتخت اسکاتلند) همراه بود، آغاز شد. ارتش ژاکوبیتی که در این زمان روحیهٔ جسورانه‌ای یافته‌بود، بعد از راهپیمایی به سوی کارلایل، در آن‌سوی مرز در انگلستان به راه افتاد. هنگامی که ارتش ژاکوبیتی به داربی رسید، برخی از یگان‌های ارتش بریتانیا از قاره اروپا فراخوانده شدند و ارتش ژاکوبیتی به سوی شمال به اینورنس عقب‌نشینی کرد، جایی که در آن آخرین نبرد در خاک اسکاتلند بر روی دشت بایری در نزدیکی کالودن درگرفت.

نبرد کالودن (۱۶ آوریل ۱۷۴۶)

The_Battle_of_Culloden

نبرد کالودن (۱۶ آوریل ۱۷۴۶) با شکست نهایی ژاکوبیت ها به پایان رسید و چارلز ادوارد استوارت در حالی که برای سرش جایزه گذاشته شده بود، از طریقِ دریا به فرانسه گریخت. گریختن چارلز از اسکاتلند از او در برخی نوشته‌ها، یک چهرهٔ رؤیایی و رمانتیک ساخته و عدم پیروزی او را به یک “شکست قهرمانانه” تبدیل کرده‌اند.

قتل آپین:

واقعه شوم قتل آپین در پی قیام ژاکوبیتی ۱۷۴۵ (قیامِ چارلز ادوارد استوارت بر علیه خاندان هانوور انگلستان) در ۱۴ می ۱۷۵۲ در آپین (واقع در سواحل غربی اسکاتلند) اتفاق افتاد و به عنوان یکی اسرارآمیزترین قتلهایِ تاریخِ اسکاتلند در نظر گرفته می شود. این واقعه منجر به کشته شدن دو نفر گردید. یکی “کالین روی کامپبل” که به ضرب گلوله توسط یک ناشناس کشته شد و دیگری “جیمز استوارت” که به عنوان مظنون پس از این ماجرا دستگیر و در دادگاهی بدون مدرک و بطور ناعادلانه به جرمِ قتلِ کالین روی کامپبل، به اعدام محکوم شد.

کالین روی کامپبل معروف به روباه قرمز مامور دولتیِ گماشته شده در آرگیل (منطقه ای تاریخی در غرب اسکاتلند) از طرف خاندان هانوور انگلستان بود که عمده ساکنان آنرا قبایل استوارتِ ژاکوبیتی تشکیل می دادند. وظیفه حساس و مخاطره انگیز او جمع آوری مالیات از رهبران این قبایلِ شورشی برای دولت انگلستان بود.کامپبل ها که وفادار به خاندان هانوور انگلستان بودند، در میان قبایلِ استوارتِ ژاکوبیتی و کسانی که به همراه شاهزاده چارلز ادوارد استوارت درجنگ علیه خاندان هانوور شرکت کرده بودند، به شدت منفور بودند و در این میان بودند افرادی از ژاکوبیت ها و خاندان استوارت که مردم را علیه کامپبل ها می شورانیدند و هنوز به رئیسان خاندان خودشان وفادار بودند و مالیات و اجاره بها را برای پرداخت به آنان جمع آوری می کردند و نه دولتِ انگلستان.

آلن بِرِک استوارت یکی از این افراد  بود. آلن به همراه برادرانش در آپین بزرگ شده بود و چون هیچ ثروتی نداشت، مجبور شد در سال ۱۷۴۵ (و درست قبل از قیام ژاکوبیتی آن سال) برای ادامه زندگی به ارتش شاه جرج دوم (دومین پادشاه انگلستان از خاندان هانوور) بپیوندد. او در نبرد پرستون پانز (اولین نبرد مهمِ در قیامِ ژاکوبیتی ۱۷۴۵ که در ۲۱ سپتامبر ۱۷۴۵ میان ژاکوبیت ها به رهبری چارلز ادوارد استوارت و نیروهای دولتی انگلستان به رهبری سِر جان کُپ در نزدیکی ادینبورگ به وقوع پیوست) در لیست نیرهای دولتی بود؛ اما در هنگامِ نبرد، ارتش شاه را ترک کرده و به ژاکوبیت های هایلندِ اسکاتلند پیوست. او از آن پس یک ژاکوبیت شد و برای آنان جنگید؛ اما هنگامی که ژاکوبیت ها در نبرد کالودن (۱۶ آوریل ۱۷۴۶)، شکست نهایی را پذیرا شدند، به همراه کاپیتان و فرمانده قبیله اش کلنل چارلز استوارت آردشیل به فرانسه گریخت (آردشیل ها، رهبران اصلیِ استوارت هایِ آپین نبودند؛ اما در غیاب رهبران اصلی، فرماندهی را بر عهده داشتند). آلن در فرانسه به نیروهای اسکاتلندیِ ارتشِ فرانسه پیوست و چندی بعد برای جمع آوری مالیات و اجاره بها برای رهبران قبایلی که در تبعید بودند و همچنین جذب سرباز برای ارتش فرانسه، دوباره به اسکاتلند فرستاده شد.

جیمز استوارت یکی دیگر از افرادِ وفادار به خاندان استوارت بود که در جمع آوری مالیات، با کالین کامپبل رقابت می کردند. جیمز به نوعی پدرخوانده ی “آلن برک استوارت” محسوب می شد، و آلن و برادرانش در دامان خانواده او پروش یافته بودند.

در روز ۱۴ می ۱۷۵۲ کالین روی کامپبلِ ۴۴ ساله و بلندپرواز که به همراه چهار نفر از افرادش در حال جمع آوری مالیات بود، جنگل لِتِرمور در نزدیکی روستای بالاچولیش (واقع در هایلندِ اسکاتلند) توسط قردی ناشناس، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. برخی در یک نظریه افراطی اینگونه ادعا می کردند که کامپبل در طی یک فرآیند “پاکسازیِ قومی” قصد داشت طایفه استوارت ها را از خانه هایشان در املاک آردشیل اخراج کند و کامپبل ها را جایگزین آنان سازد و ماجرا را به نوعی جنگ قومی بین استوارت ها و کامپبل ها تبدیل کردند، هر جند این ادعا هرگز ثابت نشد.

به هر حال پس از این قتل، خاندان هانوور انگلستان که این اقدام را اقدامی بر علیه دولت انگلستان و کارگزاران آن می دانستند، بلافاصله دستور شناسایی قاتل و به دار آویختن او برای عبرت سایرین را صادر کردند. با توجه به دشمنی دیرینه ای که بین استوارت ها و کامپبل ها وجود داشت، تمام اتهامات متوجه استوارت هایِ ساکنِ منطقه آپین شد که در همسایگی روستای بالاچولیش زندگی می کردند. دو مظنون اصلی در این رابطه شناسایی شدند: “آلن بِرِک استوارت” و “جیمز استوارت”.

جیمز استوارت دستگیر شد و در دادگاهی که از ۱۵ نفر هیئت منصفه آن، ۱۱ نفرشان از طایفه کامپبل و ریاست آن بر عهده آرچیبالد کامپبل (سومین دوک آگریل و رئیس طایفه کامپبل) بود، محاکمه شد. رای دادگاه از قبل قابل پیش بینی بود. جیمز استوارت علیرغم اینکه مدرکی بر علیه اش وجود نداشت و کاملا واضح بود که بطور مستقیم در قتل دست نداشته است، گناهکار شناخته شده و به اعدام محکوم شد. هر چند او از مرگ در راه عقیده اش واهمه ای نداشت، ولی از این ناراحت بود که شاید آیندگان از او به عنوان مردی یاد کنند که توانایی دست زدن به چنین قتل وحشیانه و نفرت انگیزی را داشته است. جیمز در ۸ نوامبر ۱۷۵۲ در جنوب روستای بالاچولیش به دار آویخته شد. جنازه او را بعد از اعدام به مدت ۱۸ ماه حلق آویز همانجا و در زیر باد و باران رها کردند تا درس عبرتی باشد برای بقیه افراد قبایل استوارت که قصد شورش و یا نافرمانی را داشتند.

اما مظنون دیگر پرونده، آلن بِرِک استوارت بخت بلندتری یافت. او که قبل از این ماجرا هم سابقه تحریک مردم به شورش علیه کامپبل ها را داشت، در جریانِ قتلِ کالین روی کامپبل مورد تعقیب قرار گرفت، اما گریخت. دادگاهی برای محاکمه او تشکیل شد و به طور غیابی او را هم به اعدام محکوم کردند. از اینکه چه بر سر آلن بعد از فرار آمد هیچ مدرکی در دست نیست؛ اما داستانهایی در این زمینه ساخته شده که در آن برخی معتقدند او به فرانسه گریخت و دوباره به ارتش فرانسه پیوست و برخی دیگر نیز معتقدند او پس از فرار به ایرلند رفت و در آنجا مزرعه ای خرید و به زندگی خود ادامه داد.

قتل آپین در ادبیات داستانی:

رابرت لوئی استیونسن نویسنده مشهور اسکاتلندی، چنان جذب ماجرای اسرارآمیز قتل آپین شده بود که براساس آن داستان مشهور خود (۱۸۸۶) Kidnapped (به فارسی: ربوده شده – ترجمه شده با عنوانِ اسیر) و ادامه آن با نام (۱۸۹۳) Catriona (به فارسی: کاتریونا) را نگاشت. در کتاب اول او قهرمانِ نوجوانِ داستان خود، دیوید بالفور را در طی یک سفر دریایی با آلن بِرِک استوارت، دوست و همسفر ساخته و پس از رسیدن به آپین آن دو را درگیر ماجرای قتل آپین می کند. در کتاب دوم نیز استیونسون، ادامه ماجراجویی های دیوید بالفور و آلن برک و همچنین تلاش دیوید برای تبرئه کردن جیمز استوارتِ بیگناه را برای خوانندگان شرح می دهد.

مجسمه “دیوید بالفور” و “آلن برک استوارت” (کاراکترهای اصلی داستان رابرت لوئی استیونسن) در ادینبورگ

Kidnapped statue 2

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۷۵۱ میلادی

مکان: اسکاتلند (شهر ادینبورگ)

“دیوید بالفور” جوان هفده ساله ای است که در روستای “اسندین” در “اسکاتلند” زندگی می کند. دیوید اخیرا پدر خود را از دست داده است و چون مادرش را هم قبلا از دست داده، برای شروع یک زندگی جدید تصمیم به ترک شهر می گیرد. او در صبح ژوئن ۱۷۵۱ مسافرت خود را شروع می کند. قبل از اینکه حرکت کند، آقای “کامپبل”، کشیش دهکده که یکی از دوستان صمیمی اوست، با او صحبت می کند و آخرین خواسته پدرش را به او می گوید. طبق گفته های کشیش، پدرِ دیوید قبل از مرگش نامه ای به کشیش داده و از او خواسته که پسرش این نامه را به دست شخصی به نام “ابینزر بالفور” که در “عمارت شاوز” در همسایگی روستای “کراموند” (روستایی در شمال غربی شهر “ادینبورگ”) زندگی می کرد، برساند. بالفورهایی که در عمارت شاوز زندگی می کردند بسیار ثروتمند بودند. این به این معنا بود که دیوید علیرغم اینکه خود در فقر بزرگ شده بود؛ اما شاید اقوام او از خانواده ای ثروتمند و سرشناس بودند و این شوق دیوید را برای شروع ماجراجوییش دو چندان کرد …

 

معرفی کتاب

کتاب Kidnapped (به فارسی: ربوده شده)، شرح ماجراجوئی های دیوید بالفور نوجوان پس از مرگ پدرش است که برای رساندن نامه پدرش به زادگاهش، وارد ماجراجوئی های خطرناک و هیجان انگیزی می شود: ربوده شدن، دوست و همسفر شدن با آلن برک استوارت (سرباز مشهور اسکاتلندی)، رها شدن و رنج و سختی در یک جزیره، تحت تعقیب قرار گرفتن به خاطر قتل، فرار از دست سربازان و آشنا شدن با جیمز استوارت، سفر بازگشت به خانه از دل بیابان ها و کوهستانهای هایلندِ اسکاتلند و …

شرح ماجراجوئی های کتابِ Kidnapped ابتدا به صورت پاورقی، از می تا جولای ۱۸۸۶ در مجله ای به نام Young Folks (به فارسی: جوانان) چاپ می شد.

خط سیر داستان:

naghshe safare david balfor

دیوید بالفور ۱۷ ساله پس از مرگ پدر و مادرش، تصمیم می گیرد دهکده زادگاهی اش یعنی اِسِندین (این روستا یک روستای تخیلی است ولی از لحاظ جغرافیایی در حوالی روستایی به نام اِتریک در جنوب اسکاتلند قرار دارد) را ترک کرده و یک زندگی جدید را شروع کند. او به پیشنهاد کشیشِ دهکده برای دیدن اقوام پدریِ خود (به همراه نامه ای که کشیش از طرف پدرش به او می دهد)، عازم دهکده کراموند (در شمال غربیِ شهرِ ادینبورگ) می شود.

او به “عمارتِ شاوز” که محل اقامت اقوامِ پدری اش است می رود و متوجه می شود که عمویش، ابینزر بالفور آنجا زندگی می کند. عمو ابینزر آدم بدجنسی بود و چون می دانست که در واقع دیوید صاحبِ اصلی عمارت شاوز است، با بردن دیوید به کوئینزفری و همدستی با کاپیتان هوزی سون ترتیبِ ربوده شدن او توسط کشتیِ “کوونانت” را می دهد. از اینجا ماجراجویی دریایی دیوید به دور اسکاتلند شروع می شود. از او مانند یک برده در کشتی کار می کشند. در نزدیکیهای شمال غربیِ اسکاتلند، آلن برک استوارت که قایقش در برخورد با کشتیِ کوونانت خرد شده است، سوار کشتی می شود.

پس از اینکه دیوید متوجه می شود کارکنان کشتیِ کوونانت قصد کشتن آلن و تصاحب اموال او را کرده اند، نزد او رفته و ماجرایِ این توطئه را برایش شرح می دهد. آلن با دیوید دوست شده و با کمک هم و پس از کشتنِ شوآن (معاونِ بیرحمِ کشتی) و چند تن دیگر از ملوانان، کاپیتان هوزی سون و بقیه کارکنان کشتی را مجبور به اطاعت از خود می کنند و مسافرت دریایی ادامه پیدا می کند.

در حوال جنوب غربیِ جزیره مول، کشتی دچار سانحه شده و غرق می شود. دیوید با خوش شانسی نجات پیدا کرده و در حالی که هیچ اطلاعی از دوستش آلن ندارد، تک و تنها به جزیره مول می رود. در آنجا به خانه پیرمرد و پیرزنی مهربان می رود و آنه به او غذا می دهند. سپس در جستجوی دوستش آلن، با یک قایق و از طریق تنگه مول به آپین می رود. در آنجا دیوید شاهدِ تیر خوردنِ کالین روی کامپبل، مامور جمع آوری مالیات می شود و در حالی که سربازان به اشتباه قصد دستگیری او را بعنوان قاتل دارند، به کمک آلن از مهلکه می گریزد.

آلن تصمیم می گیرد برای جلوگیری از دستگیر شدنشان به جنوب شرقی اسکاتلند بروند. دیوید هم که قصد بازگشت به کوئینزفری را داشت، تصمیم می گیرد با او همراه شود. در بین راه آنها به دیدن جیمز استوارت، دوستِ قدیمی آلن نیز می روند. در ادامه مسیرشان آنها به بن آلدر می رسند و چند روزی را پیشِ کلانی ماکفرسن در کوهستان بن آلدر می مانند. پس از آن سفرشان به جنوب را ادامه می دهند و پس از عبور از رانوک مور و گذشتن از رودخانه فورث نهایتا به کوئینزفری می رسند. در آنجا دیوید با کمک آلن و وکیل رانکیلور موفق می شود خانه شاوز و سهم ارث پدری اش را از عمویش پس بگیرد. در پایانِ داستان، دیوید مقداری پول به آلن داده و او را تا ادینبورگ برای رفتن به فرانسه همراهی می کند.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب اسیر ترجمه ای است از کتاب Kidnapped (به فارسی: ربوده شده) نوشته رابرت لوئی استیونسن که نخستین بار در سال ۱۸۶۶ توسط انتشارات Cassell and Company Ltd در انگلستان منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های دیگر این مجموعه

کتاب های مشابه با این کتاب

ماجراجویی دریایی در ادبیات داستانی

پسران ماجراجو در ادبیات داستانی

پسران فقیر و بی سرپرست در ادبیات داستانی

کشتی‌شکستگی در ادبیات داستانی

آدم ربایی در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.