دانلود کتاب مرده خواران لنینگراد از آناتول دارف - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

یکشنبه , ۲ مهر , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب مرده خواران لنینگراد از آناتول دارف
 کتاب مرده خواران لنینگراد از آناتول دارف



نام کتاب: مرده خواران لنینگراد

نویسنده: آناتول دارف

مترجم: ذبیح الله منصوری

انتشارات: علمی

سال نشر: ۱۳۶۲

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۰۹ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۷۸ مگابایت

 

مقدمه

در طول نبرد بارباروسا ارتش عظیم رایش به سه گروه تقسیم شد. لشگر مرکزی به فرماندهی فیلدمارشال فدر فون بوک با هدف تسخیر مسکو از خاک لهستان شروع به حرکت کرد. ارتش شمالی به فرماندهی ویلهلم ریتر فون لیب از خاک نروژ در شمال لهستان شروع به حرکت نمود و لشگر جنوبی آلمان به فرماندهی فیلد مارشال روندشتدت به منظور دستیابی به ذخایر نفت قفقاز حرکت خود را آغاز نمود. لشگر شمالی آلمان در نبردهای مختلف و سنگینی شرکت کرد اما پر تلفات ترین و طولانی ترین نبرد این لشگر محاصره ی لنینگراد بود. لنینگراد که امروزه آن را با نام شهر سن پترزبورگ میشناسند درگیر یک نبرد طولانی و فرسایشی شد. در تاریخ ۸ سپتامبر ۱۹۴۱ آخرین جاده به شهر لنینگراد نیز توسط آلمانها بسته شد و اینگونه بود که محاصره ی لنینگراد آغاز گشت البته روسها موفق شدند یک راه زمینی بسیار باریک در ۱۸ ژانویه ی ۱۹۴۳ به شهر باز کنند و سرانجام در ۲۷ ژانویه ی ۱۹۴۴ محاصره ی شهر را به طور کامل بشکنند و آلمانها ضعیف شده را به سرعت عقب برانند. محاصره ی لنینگراد که ۸۲۷ روز به درازا کشید یکی از طولانی ترین محاصره های تاریخ به شمار می آید همچنین نکته ی بسیار مهم در مورد این نبرد این است که محاصره ی لنینگراد پر تلفات ترین محاصره ی نظامی کل تاریخ بشری است.

پیش زمینه:

تصرف لنینگراد یکی از اهداف استراتژیک سه گانه ی عملیات عظیم بارباروسا و هدف اصلی ارتش شمالی رایش بود. وضعیت استراتژیک لنینگراد این شهر را به هدف اصلی لشگریان ریتر فون لیب بدل کرده بود چرا که این شهر یکی از مهم ترین شهر های صنعتی روسیه به حساب می آمد که دارای ده ها کارخانه ی عظیم و کارگاه های اسلحه سازی بود به طوریکه ۱۱% کل تولیدات صنعتی شوروی در این شهر ساخته میشد.همچنین به عنوان پایتخت سابق روسی و پایتخت نمادین پس از انقلاب روسیه به حساب می آمد و مهمتر اینکه سن پترزبورگ یا همان لنینگراد پایگاه اصلی بالتیک ناوگان شمالی شوروی به بود.آدولف هیتلر چنان با اعتماد به نفس از تصرف لنینگراد صحبت میکرد که از همه ی نزدیکان خود برای شرکت در جشن پیروزی که در هتل آستوریا این شهر برگزار میشد دعوت به عمل آورد و یکی از روزنامه های شوروی مدعی شد پیشوای آلمان قصد دارد پس از تصرف لنینگراد نام این شهر را به آدولفسبرگ تغییر دهد. لنینگراد یکی از ابرشهرهای زمان خود بود این شهر عظیم با جمعیتی چند میلیونی و کارخانه های بسیار پیشرفته با تولیدات نظامی و صنعتی فراوان در نوک پیکان حمله ی آلمانها قرار گرفت.

طرح آلمانها:

ارتش شمالی به فرماندهی فیلد مارشال ریتر فون لیب قصد داشت با حمله ای مستقیم وشدید لنینگراد را تصرف نماید و سپس بخشی از نیروهای ارتش شمالی برای تصرف مسکو و کمک به مارشال فون بوک به جنوب بروند اما درگیری های شدید ارتش مرکزی در حوالی مسکو باعث شد هیتلر خیلی سریع تر از موعد مقرر بخشی از لشگر چهارم زرهی پانزر را به جنوب اعزام نماید. با کاسته شدن از قوای زرهی لیب, وی با توجه به قوای عظیم ارتش سرخ در لنینگراد تصمیم میگیرد به جای حمله ی مستقیم ابتدا شهر را محاصره کرده و به تدریج آن را به زانو درآورد.نیروهای ارتش شمالی با حمله به جنوب لنینگراد سعی داشتند خود را به نیروهای فنلادی به فرماندهی کارل گوستاف امیل مانرهیم که به شمال لنینگراد حمله کرده بودند برسانند و بدین سان شهر به طور کامل محاصره شود. دانشمندان آلمانی با محاسبه ی تقریبی مقدار جیره ی غذایی ذخیره شده در لنینگراد به این نتیجه رسیدند که اگر تمامی راه های ارتباطی این شهر به طور کامل بسته شوند پس از ۵ هفته این ذخیره ی غذایی آنقدر کم میشود که مردم شهر به طور مداوم گرسنه باشند.

طرح بسیج تدافعی شوروی:

در ۲۷ ژوئن ۱۹۴۱ شورای نمایندگان شهر لنینگراد با برگزاری جلسه ای اضطراری به تصویب چندین قانون پرداختند. در روز آینده بیش از یک میلیون نفر از سکنه ی شهر برای ساخت استحکامات دفاعی و سنگربندی خیابانها بسیج شدند. فرماندهان روس که پیشاپیش خطر محاصره شدن را حس کرده بودند برنامه ای فشرده برای جیره ببندی ذخایر غذایی لنینگراد طرح کردند. در تمامی نقاط شمالی و جنوبی شهر استحکامات چند لایه برای مقابله با نیروهای متحد ساخته شد.در جنوب لنینگراد یک خط دفاعی از پایگاه هوایی لووگا طراحی شد که پس از عبور از ناحیه ی گاتچیا و یوریتسکی و پولکاوا به رودخانه ی نوا میرسید. خط دیگر از پترهف به گاتچیا و پولکاوا و کولپینو به کولتووسکی ساخته شد. در شمال شهر لنینگراد از سال ۱۹۳۰ خطوط دفاعی ساخته شده بود که بار دیگر در برابر فنلاندی ها از آنها استفاده شد. در مجموع برای خطوط دفاعی و استحکامات نظامی و سنگرهای حومه ی لنینگراد از ۱۹۰ کیلومتر تخته و الوار- ۶۳۵ کیلومتر سیم خاردار – ۵۰۰۰ متر بتن – ۲۵۰۰۰ متر فنس و تراشه های فولادی به کارگرفته شد همچنین بیش از ۷۰۰ کیلومتر خندق ضد تانک نیز در جای جای حومه ی شهر کنده شد. قرار بر این شد که از تمامی سلاح ها و موجودی انبار مهمات شهر لنینگراد و تمامی کسانی که میتوانستند سلاح به دست گیرند برای دفاع از شهر استفاده شود.

نبرد و محاصره ی لنینگراد:

باقیمانده ی لشگر زرهی پانزر۴ با پیشروی سریع و با فتح شهر پسکوف خود را به رودخانه ی لووگا رسانید و در جنوب شهر لنینگراد با مقاومت شدید ارتش سرخ شوروی متوقف شد. ارتش ۱۸ رایش نیز از شمال خود را به شهر نزدیک میکرد و با عقب راندن ۳۵۰ هزار سرباز روس خود را به ناحیه ی اوستروف در نزدیکی پسکوف رسانید در ۱۰ ژوئن نیروهای ارتش ۱۸ و لشگر ۴ پانزر در امتداد رودخانه ی لووگا به هم رسیدند . ارتش فنلاند نیز با حرکت از سمت خلیج فنلاند خود را به رودخانه ی لووگا رساند و به این ترتیب شهر از تمام جهات محاصره شد و هیچ خط ارتباطی به شهر باز نماند.

در ۶ اوت ۱۹۴۱ هیتلر بار دیگر حرف خود را تکرار کرد: ابتدا لنینگراد سپس ناحیه ی دونتسک و سوم مسکو…بنابراین سربازان ارتش شمالی هیتلر بین بازه ی زمانی اوت ۱۹۴۱ تا ژانویه ی ۱۹۴۴ به محاصره ی شهر لنینگراد پرداختند و این نبرد را به یکی ازطولانی ترین و فرسایشی ترین محاصرههای تاریخ بدل کردند.

هوش و ذکاوت فنلاندی ها باعث شکسته شدن کدهای مخابراتی ارتش سرخ شد و اطلاعات بسیار مفیدی از وضعیت ذخایر غذایی و مهمات و تعداد سربازان مستقر در لنینگراد به دست آمد که باعث شد هیتلر شخصا از فنلاندی های شکننده ی کد قدردانی نماید. فنلاندیها با یک حمله ی سخت از غرب خود را به نزدیکی دریاچه ی یخ زده ی لادوگا رساندند و در ۳۰ اوت ۱۹۴۱ آخرین راه آهن منتهی به لنینگراد نیز بسته شد و با رسیدن سربازان آلمانی به رودخانه ی نوا در ۸ سپتامبر ۱۹۴۱ آخرین جاده ی زمینی به شهر نیز کاملا بسته شد اکنون شهر به طور کامل ایزوله شده بود. با محاصره شدن شهر, بمب افکنهای آلمانی در عصر ۸ سپتامبر با یک بمباران شدید که موجب وقوع ۱۳۸ مورد آتش سوزی شد به ادامه ی نبرد پرداختند. فرماندهان عالی رتبه ی رایش برای به زانو درآوردن لنینگراد یک محاصره ی طولانی همراه با بمباران شدید و دادن گرسنگی به مردم شهر را پیشبینی کردند. آلمانها آنقدر به خود مطمئن بودند که آدولف هیتلر در ۷ اکتبر ۱۹۴۱ به آلفرد یودل دستور داد که به هیچ وجه شرایط تسلیم شدن احتمالی لنینگراد را نپذیرد و شهر باید بی قید شرط تسلیم آلمانها گردد.

با توجه به شکست فنلاندی ها در جنگ زمستانی و ظلم و ستم بسیاری که کمونیستهای شوروی به مردم فنلاند کرده بودند در نبرد لنینگراد آلمانها به خوبی از این موضوع استفاده کردند به طوری که خط تهاجمی شمال شهر را به فنلاندی ها سپردند. فنلاندی ها که در جنگ زمستانی هم در برابر ارتش سرخ خوب ایستادگی کرده بودند و تلفات بسیاری به آنان وارد آورده بودند و تنها به دلیل تعداد بالای نفرات و تانکهای شوروی شکست خوردند در نبرد لنینگراد نیز خوش درخشیدند و تا اوت ۱۹۴۱ بیست کیلومتر در خاک روسیه پیشروی کردند و خود را به دریاچه ی لادوگا رساندند و نخستین خط محاصره را در نبرد لنینگراد ایجاد نمودند.در نبرد لنینگراد ابتدا آلمانها به سمت شهر یورش بردند و باعث شدند قوای شوروی در جنوب شهر متمرکز گردند و این برای فنلاندی ها فرصت مناسبی برای پیشروی بود. فنلاندی ها به مدت سه سال مواضع خود را در شمال لنینگراد و حومه ی دریاچه ی لادوگا حفظ نمودند. در اواسط نبرد ارتش سرخ شوروی که در برابر آلمانها کاری از پیش نمیبرد تصمیم به انجام یک عملیات گسترده علیه مواضع فنلاندی های مستقر در شمال گرفت که با ایستادگی شدید فنلاندی ها و بمباران های مداوم لوفت وافه این حمله به شکست انجامید.

دفاع از مهاجرین غیر نظامی:

سپتامبر ۱۹۴۱ ارتباط با جبهه وولخوف به فرماندهی کریل مرتسکوف قطع شد و ارتش شوروی به چهار بخش دفاعی تقسیم شد. در بخش شمال لشکر ۲۳، در بخش غرب لشکر ۴۲، در بخش جنوب لشکر ۵۵ و در بخش شرق لشکر ۶۷ به دفاع پرداختند. لشکر ۸ در جبهه وولخوف مسئولیت حفظ مسیر لجستیک به لنینگراد با هماهنگی ناوگان لادوگا بود.

پوشش هوایی برای شهر توسط پی.وی.او. منطقه نظامی لنینگراد و واحد حمل و نقل هوایی نیروی دریایی ناوگان بالتیک انجام شد. عملیات دفاعی برای حفاظت از ۱٫۴۰۰۰٫۰۰۰ غیرنظامی و عملیات ضد محاصره تحت فرماندهی آندری ژدانف، کلیمنت ووروشیلوف و آلکسی کوزنتسوف بود و عملیات نظامی اضافه در هماهنگی با نیروی دریایی در ناوگان بالتیک تحت فرماندهی دریاسلار ولادمیر تریبوتس انجام شد. ناوگان لادوگا تحت فرماندهی بارانوسکی، زملیانیچنکو، تراینین و خوروشیخین نقش عمده ای در تخلیه غیر نظامی ها از مهلکه داشتند.

۸ سپتامبر نیروهای آلمان تا حد زیادی شهر را محاصره کرده بودند و اکثر مسیر های منتهی به لنینگراد و حومه را بسته بودند. مارشال ژوکوف به مردم شهر خبر داده بود که از شهر دفاع کنند اما متحدین به مدت ۸۷۲ روز لنینگراد را تحت محاصره ی نظامی قرار دادند. حملات هوایی بی رحمانه ای در ۱۹ سپتامبر شکل گرفت و حملات سنگین هوایی بر سر لنینگراد با ۲۷۶ بمب افکن آلمانی باعث کشته شدن هزار غیر نظامی شد و بسیاری نیز زخمی و رو به موت شدند. شش حمله ی هوایی در آن روز اتفاق افتاد و در این بمباران ها، پنج بیمارستان و بزرگ ترین بازار خرید در سن پترزبورگ را به شدت آسیب زدند که صدها نفر از مردمی که در کوچه و خیابان بودند برای پناه بردن از حملات هوایی به داخل فروشگاه ها رفته بودند.

حملات هوایی از اکتبر ۱۹۴۱ شکل جدیدی گرفت و در ۱۹۴۲ با ورود تجهیزات جدید نیز افزایش یافته بود و در ۱۹۴۳ نیز از بمب های قدیمی استفاده میکردند تا اینکه موشک های اژدر وارد جنگ افزار ها شد. در برابر آن ها شوروی با استفاده از حمل و نقل هوایی ناوگان بالتیک نیروی دریایی بیش از ۱۰۰ هزار ماموریت برای حمایت از آسمان در طول محاصره ی لنینگراد انجام داد. در طی این بمباران های آلمان حدودا ۵٫۷۲۳ نفر کشته و ۲۰٫۵۰۷ نفر زخمی شدند.

برای دفاع از شهر برای ارتش سرخ مهم بود که یک مسیر برای رساندن تجهیزات و مهمات و غلات باز کند که تصمیم بر این گرفتند که از بخش جنوبی دریاچه لادوگا این کار را انجام دهند. آن ها مجبور بودند در زمستانی که آب یخ زده است، در این دریاچه به حمل و نقل بپردازند. امنیت مسیر توسط ناوگان لادوگا، پی.وی.او. و نیروهای امنیتی شوروی تضمین شده بود. مواد غذایی در نتیجه به روستای اوسینوتز منتقل شد و از آن جا مجبور بودند از راه آهنی که از داخل روستا رد می شد به طول ۴۵ کیلومتر مواد غذایی حیاتی را با راه آهن حمل کنند و این مسیر نیز برای مسیر اضطراری تخلیه غیر نظامیان از شهر محاصره شده مورد استفاده قرار گرفت و تا ۲۰ نوامبر ۱۹۴۱ شهر به طور کامل از غیر نظامیان تخلیه شد. این جاده، جاده ی زندگی نام گزاری شد که به عنوان یک جاده بسیار خطرناک بود؛ چرا که ممکن بود وسایل نقلیه در وسط راه داخل برف و باران گیر کند و یا از طریق فشار بیش از حد یا حتی بمب باران آلمانی ها یخ های جاده وارفته و غرق شوند و از آن جا که تلفات آن در زمستان بالا بود به عنوان جاده مرگ نیز در زمستان شناخته شد. با اینحال از این جاده تاسیسات، تجهیزات نظامی، مواد غذایی، مجروحان و …. را با هر سختی که بود آوردند و بردند.

آثار محاصره ی لنینگراد بر روی این شهر:

دو و نیم سال محاصره باعث بزرگ ترین اتفاقات جنگی شد، بسیاری از کاخ های تزار مانند کاخ کاترین، کاخ استرلنا، کاخ روشا، کاخ پترهوف و کاخ گاتچینا واقع در حومه ی شهر توسط آلمانی ها غارت شد و آثار هنری داخل آن به تاراج رفت.

موزه هرمیگیت نیز به پناهگاه تبدیل شده بود و تمامی اموال موزه نیز در این بین توسط خود مردم شوروی دزدیده میشد، همچنین با بمب باران های هوایی آلمان قسمت زیادی از این موزه آسیب شدیدی دید و بسیاری از اموال موزه به اینگونه به طور کامل از بین رفت همچنین موزه ی تاریخ لنینگراد نیز به همین منوال بود.

هتل آستوریا که یکی از گران قیمت ترین هتل های جهان امروزی ست در آن زمان به ویرانه ای تبدیل شده بود که ستاره های آن تک تک فدای شوروی شد، کیسای جامع سنت ایزاک نیز به یکی از مقر های پدافند هوا فضای ارتش تبدیل شده بود و به همین دلیل توانست سالم بماند و هم خود کلیسا و هم مجسمه ی جلو تر از خودش کاملا سالم و بدون هیچ آسیب دیدگی از چنگال بمب های آلمان نجات یافتند. اکثر کارخانه ها، مدارس، بیمارستان ها و دیگر زیر ساخت ها توسط حملات و هوایی و بمب باران توپخانه نابود شدند.

۸۷۲ روز محاصره باعث قحطی غیر طبیعی در این شهر شد طوری که آب، برق، مواد غذایی خوبی به آن جا نمیرسید و خیلی از شب ها مردم سر گشنه بر زمین میگذاشتند و خیلی ها از ضعف معده و گرسنگی بیش از حد تلف می شدند. اکثرا مردم به دنبال دزدیدن غذا از همدیگر بودند و بعضی ها هم نیز منتظر بودند تا دیگری بمیرد و از گوشت آنان برای وعده ی غذایی استفاده کنند ، این محاصره منجر به مرگ ۱٫۵۰۰٫۰۰۰ سرباز و غیر نظامی و تخلیه ۱٫۴۰۰۰٫۰۰۰ نفر از شهر به طور عمده زنان و کودکان شد و قبرستان پیسکاریوسکوی به تنهایی نیم میلیون قربانی غیر نظامی این محاصره را در خود دفن کرده است، تخریب اقتصادی و تلفات انسانی این محصاره از نبرد استالینگراد، نبرد مسکو و حتی بمب باران اتمی هیروشیما و ناگازاکی نیز بیشتر بوده است و این محاصره کشنده ترین محاصره تاریخ جهان است و برخی از مورخان از این اتفاق به نسل کشی یاد می کنند.

غیر نظامیان در شهر از گرسنگی شدید به خصوص در فصل زمستان سال های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ به شدت رنج میبردند و خیلی از آنان از گرسنگی تلف میشدند، از نوامبر ۱۹۴۱ تا فوریه ۱۹۴۲ تنها غذایی که به شهروندان این شهر ارائه میشد ۱۲۵ گرم نان که ۵۰ الی ۶۰ درصد آن از خاک اره و سایر مواد افزودنی که اصلا مواد غذایی به شمار نمیرفتند بود که از طریق کپن های جیره بندی توزیع میشد، حتی در ژانویه ۱۹۴۲ این مواد غذایی هم فقط به کاگران و پرسنل نظامی که کار مفید می کردند ارائه می شد و مردم عادی که فقط می خوردند و می خوابیدند، از این مواد غذایی هم محروم بودند.

در ژانویه و فوریه ۱۹۴۲ حدود ۷۰۰ الی ۱۰۰۰ نفر از گرسنگی به کام مرگ کشیده شدند و مردم اغلب در کوچه خیابان ها از حال می رفتند و جان به جان آفرین تسلیم میکردند. برای مردم وجود جنازه ها و مردم از گرسنگی مرده عادت شده بود طوری که یک نفر شب می خوابید و فردا صبح می دید که یکی از نزدیکانش در بغلش یک شب تا صبح از گرسنگی مرده است!

آدم خواری در محاصره لنینگراد:

شواهد عینی نیز در زمستان ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ نیز وجود دارد که گفته می شود بعد از اینکه دیگر هیچگونه پرنده، موش، حیوانات خانگی و موجودات دیگری پیدا نشد؛ مردم به آدمخواری روی می آوردند و در وسط خیابان جنازه ها را تکه تکه و از گوشت آنان برای اطعام استفاده میکردند. آنا رید نویسنده مشهور انگلیسی اشاره می کند که:

«بسیاری از افراد در آن زمان آدم خواری را یک داستان ترسناک معرفی کرده بودند؛ با این حال سازمان امنیت داخلی شوروی نمیتوانست اسناد مربوط با این قضیه که در محاصره ی لنینگراد آدم خواری وجود داشته را انکار کند؛ زیرا بسیاری از اجساد که بر زمین بودند اکثرا قسمت های گوشتی شان مانند دست، پا، آلت تناسلی در مردان، پستان های زنان و حتی باسن نیز کنده شده بود و مردم قحطی زده با استفاده از گوشت این قسمت های انسان خود را سیر میکردند.»

اگرچه از لحاظ سازمان ملل هیچ آدم خواری در این محاصره صورت نگرفته؛ اما شواهد چیز دیگری نشان می دهد. آدم خواری به طوری نبوده که مردم همدیگر را زنده زنده بخورند. “دیمیتری لازارو” روزنامه نگار روسی که در بدترین شرایط محاصره قرار داشت، به یاد می آورد که دختر و خواهر زاده اش در مدرسه خود چنین شعری را می خوانند:

«دیتروفیک همراهمان راه میرفت،    با یک نگاه کسل کننده،   در سبد او یک جسد سوخته وجود دارد،    من گوشت انسان را برای ناهار خوردم،    این لقمه را خواهم خورد!    آخ ، غم گرسنگی!    و برای شام به وضوح،     به یک کودک کوچولو نیاز دارند،      که از همسایه ی خود تهیه میکنند،    او را از گهواره خود میدزدند»

پرونده های سازمان امنیت ملی شوروی اولین استفاده گوشت انسان به عنوان غذا را در ۱۳ دسامبر ۱۹۴۱ اعلام کرده است. در این گزارشات به وضوح آمده ست که یک مادر برای اینکه فرزندان خود را تغذیه کند، همسرش را به قتل رساند! در دسامبر ۱۹۴۲ سازمان امنیت ملی شوروی، ۲۱۰۵ آدمخوار را در دو دسته جدا دستگیر کرد: ۱- جسدخواران : کسانی که منتظر بودند یک شخص بمیرد و از گوشت او به عنوان مواد غذایی استفاده کنند ۲- زنده خواران : کسانی که یک فرد را زنده زنده تکه تکه می کردند و از اعضا و جوارح او به عنوان غذا استفاده میکردند و در حالت دوم یعنی زنده خواران را به ضرب گلوله می کشتند. قانون شوروی هیچگونه پیشبینی برای آدم خواری نکرده بود و زنده خواران را جزو قاتلین محسوب و اعدام می کردند.

نمونه های زنده خواران از جسد خواران بسیار کمتر بود از ۳۰۰ نفری که در آوریل ۱۹۴۲ بابت آدم خواری دستگیر شده بودند تنها ۴۴ نفر آنان جسد خوار بودند، ۶۴% از آدم خواران زن، ۴۴% بی کار، ۹۰% بی سواد، ۱۵% بومی محلی و ۲% زنده خوار بودند. آدم خواران زن بدون فرزند بدون محکومیت عفو می خوردند. مسئله ی آدمخواری در لنینگراد به طور کلی گسترده نبود و فقط ۲۱۰۵ آدمخوار دستگیر شدند که خیلی از آنان نیز زنده خوار نبودند و آن هایی هم که جسد می خوردند، بندگان خدا چاره ی دیگری نداشتند.

در شش ماه اول سال ۱۹۴۲ لنینگراد شاهد ۱۲۱۶ قتل بود و برخی منابع می گویند برای اینکه جمعیت کمتر شود تا جیره ی بیشتری برسد، مردم زیرکانه همدیگر را می کشتند. در همان زمان لنینگراد تلفات زیادی داد و در هر ماه ۱۰۰ هزار نفر از ژانویه تا مارس شربت باقی الصالحات را سر می کشیدند. این اتفاقات باعث شد تا دانشمندانی مانند لیزا شنبام نویسنده کتاب میراث محاصره لنینگراد اشاره می کنند که حوادثی که از آدمخواری در لنینگراد رخ داد، تاکید بر این داشت که مردم هنجار های فرهنگی را کنار گذاشته و فقط به دنبال زنده ماندن خود بودند. در ۹ اکتبر ۱۹۴۲ سمفونی شماره ۷ لنینگراد توسط دیمیتری شوستاکوویچ خواننده معروف روس که هنرآوران شوروی به حساب می آید توسط رادیو ارکستر لنینگراد پخش شود ، قطعه با بلندگو های در تمام شهر پخش شد طوری که محاصره کنندگان یعنی نازی ها نیز این ترانه را شنیدند

شکستن محاصره:

حمله به سینیاوینو تلاش شوروی برای شکستن محاصره شهر در اوایل پائیز ۱۹۴۲ بود. گردان دوم و لشکر ۸ با جبهه لنینگراد پیوند خورد و در همان زمان آلمان آماده تهاجم با عملیات نور شمالی به سمت شهرستان های اطراف پس از اشغال سواستوپول بود در حالی که هیچ یک از حملات خود آگاه نبودند تا اینکه جنگ بین آن ها آغاز شد. حمله به سینیاوینو در ۲۷ اکتبر ۱۹۴۲ آغاز شده بود با برخی از حملات در توسط لشکر ۱۹ شوروی با حمله ی آلمانی ها که جزوی از عملیات نور شمالی بودند برخورد کردند و چند هفته ای کار آنان به تاخیر افتاد ، شروع موفقیت آمیز عملیات آلمانی ها را مجبور به تغییر مسیر به دور از برنامه ریزی های عملیات نور شمالی برای حمله متقابل ارتش شوروی شد ، ضد حمله با استقرار تانک تایگر با موفقیت محدود شروع شد و پس از آن بخش هایی از گردان دوم ارتش شوروی محاصره و نابود شدند و تهاجم شوروی متوقف شد و با این حال آلمانی ها تهاجم خود به سمت لنینگراد را رها کرده بودند ، محاصره در پی عملیات ایسکرا شکسته شد ، جرقه ی عملیات تهاجم در مقیاس کامل انجام شده در لنینگراد و وولخوف بود که این حمله در صبح روز ۱۲ ژانویه ۱۹۴۳ آغاز شد ، پس از جنگ شدید ارتش سرخ توانست با استحکامات قدرتمند آلمان در جنوب دریاچه لادوگا غلبه کند و در ۱۸ ژانویه ۱۹۴۳ جبهه ی وولخوف توانست با تیپ تفنگداران ۱۲۳ ملاقات کند که آن ها توانستند یک راه ۱۰ الی ۱۲ کیلومتری برای امداد رسانی به مردم محاصره دیده لنینگراد ارائه کنند ، محاصره تا ۲۷ ژانویه ۱۹۴۴ ادامه داشت تا زمانی که شوروی توانست آلمانی را از حومه ی جنوبی شهر یعنی راه لنینگراد – نووگورود خارج کند ، این اتفاق توسط جبهه های لنینگراد ، وولخوف همراه با جبهه بریانسک و بالتیک همراه بود ، ناوگان شوروی در بالتیک توانسته بود ۳۰ % از تجهیزات حمل و نقل دریایی و هوایی ورماخت را آسیب بزند ، در تابستان ۱۹۴۴ نیروی دفاعی فنلاند به طرف دیگر در خلیج ویبورگ و رودخانه وکسی فرستاده شد

نظر مورخان:

تقریبا تمامی مورخان بر این باورند که علاوه بر آلمان، فنلاندی ها نیز به طوری کلی در محاصره شرکت کرده و در این امر موثر بودند ، مورخ روسی “نیکلای بارشنکوف” استدلال میکند که مشارکت فنلاندی ها بسیار فعال بود؛ اما مورخان با توجه به ماهیت دوستانه روابط پس از جنگ شوروی و فنلاند در مورد این قضیه سکوت کردند، مسائل اصلی که به نفع فنلاند به شمار رفت عبارت بود از : ۱- فنلاندی ها پیش از زمستان در مرز جنگ در کاریلیان بودند و با وجود درخواست های آلمان نتوانستند با آن ها همکاری کنند ۲- آن ها با هواپیما های خود لنینگراد را بمب باران نکردند و اجازه ندادند که آلمان برای انجام این محاصره از فنلاند عبور کند ، باریشنکوف توضیح میدهد که ارتش فنلاند در منطقه وابسته به آلمان بود و فاقد ابزار آلات جنگی برای فشار بیشتر به لنینگراد بود.

 

معرفی کتاب

کتاب مرده خوران لنین گراد، خاطرات آناتول دارف يكي از بازماندگان محاصره مخوف لنين گراد توسط نيروهاي آلمان در خلال جنگ جهانی دوم و در فاصله سالهاي ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳ ميلادي مي باشد.

لنین گراد شهر حماسه و مقاومت در زمستان سال های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ میلادی شهر ظلمات بود چون هرگز نوری بر آن نتابید. هجوم ارتش آلمان به شهر های روسیه و محاصره همه جانبه لنین گراد بسان محاصره اقتصادی از سوی امپریالیسم جهانخوار آمریکا و هجوم وحشیانه حکومت بعثی عراق به شهر های این مرز و بوم، تاریخ مبارزات خلق های آزاد علیه استعمارگران جهان و قدرت های بزرگ را پی می گیرد، بی بندوباری و شکست های اقتصادی دنیای سرمایه داری برای تغذیه تراست ها و کارتل های صنعتی و نظامی، احتیاج به بند کشیدن ملت ها و استثمار نیروی کار کارگران و غارت معادن و مخازن سرزمین های تازه از بندرسته را دارد.

در کتاب “مرده خوران لنین گراد”، نویسنده با گذراندن نوک قلم خود از سد محاصرات آلمانیها و بیان خاطرات خود ما را با جزئیات وقایع و فجایعی که بر سر ساکنان این شهر در طول ۳۰ ماه محاصره رفت، به صورت مستند آشنا می کند.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

خاطرات جنگ جهانی دوم

جنگ جهانی دوم در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده
  1. حسين گفت:

    كتابو خوندم ،تماما خالي از واقعيت بود ولي در عين حال زيبا
    مرحوم زبيح اله منصوري نه تنها يك مترجم بلكه يك داستان نويس و تاريخنويس قهاري بود . ساختگي بودن مطالب اين كتاب كاملا مشهود هست . ولي خب كتاب زيباييست .

    من در شهر سنت پترزبورگ زندگي ميكنم و و بزبان روسي تسلط دارم ،در هيچ يك از ده ها كتابي كه در اين مورد نوشته شده و من خوندم اين مطالب آورده نشده ،

    طبق تحقيقاتي كه من داشتم و از اشخاص سوال كردم ، مطالب اين كتاب مغاير با واقعيته .

    در دوران كمونيستي هيچ نويسنده اي نميتونست اينقدر بي مهابا نظام و حزب كمونيستي رو نقد كنه و عملكرد مسولينش رو به چالش بكشه ولي ما اين رو در سراسر كتاب مشاهده ميكنيم .

    در سراسر محاصره يك ميليون و صد هزار غير نظامي كشته شدند و نه سه ميليون و پانصد هزار ،

    محاصره لنينگراد يك تراژدي تمام عيار بود ولي نه اينقدر اغراق شده ،نويسنده كتاب اگر كوچكترين آشنايي با محيط و زبان و فرهنگ اين مرز و بوم داشته بود بايد اين رو ميفهميد.

    اصل اين كتاب اسمش بلوكات لنينگراد هست و تعداد صفحاتش ٤٠٠ صفحه و نه ١١٠ صفحه است .
    و نويسندش آناتولي دارف Анатолий Даров
    هست كه ميتونيد با يك سرچ ساده در اينترنت متوجه اين امر بشيد .
    بنظر من تغيير نام كتاب و تحريف مطالب كتاب و جعل نام فرد ديگر بر روي يك كتاب. كار اخلاقي و پسنديده اي نيست .

    همچنين در اين زمينه نقد بسيار زياده .

    بهر حال من هميشه از آثار مرحوم زبيح اله لذت ميبرم با اين پيش آگاهي كه خيلي از اوقات مطلبي كه در كتاب اومده در نمونه اصل كتاب مجود نيست و اين از اضافات اين مرحوم ميباشد .

    اين مرحوم آثار زيادي داره به نام نويسندگان ديگر كه خود نويسنده روحش از اين كتاب خبر نداشته

    مثل كتاب تيمور لنگ ،كه خالقش خود آن مرحوم بوده منتهي به نام يك نويسنده ديگر.

    پاسخ دادن


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.