دانلود کتاب زندگی گالیله از برتولت برشت - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

چهارشنبه , ۶ بهمن , ۱۳۹۵
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب زندگی گالیله از برتولت برشت
  کتاب زندگی گالیله از برتولت برشت

 زندگی گالیله

نام کتاب: زندگی گالیله

نویسنده: برتولت برشت

مترجم: کاوه کردونی

انتشارات: محور

سال نشر: ۱۳۷۹

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۳۷ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۲٫۹۵ مگابایت

 

بخشی از کتاب

در این کتاب با خیل عظیم جملات و گفتگو های بسیار زیبا و معناداری برمی خوریم که حقیقتا انتخاب گلچینی از میان آنان مشکل است. در زیر بخشی از این جملات و مکالمات آورده شده است:

گالیله: عصر جدیدی آغاز شده است، دوره عظیمی که در آن انگیزه و اشتیاق به زندگی کردن بیشتر میشود.

خانم سارتی (خدمتکار منزل گالیله): که اینطور. فقط امیدوارم که در این عصر جدید بتوانیم پول شیرفروش را هم پرداخت کنیم.

……………

گالیله: آن کس که حقیقت را نمی‌داند ، “احمق” است. اما کسی که حقیقت را می‌داند و آن را دروغ می‌نامد، “تبهکار” است.

……………

 کشیش جوان: خداوند عالم ماده را آفریده است، همچنان‌ که مغز بشر را آفرید. پس با علم فیزیک مخالفتی ندارد.

  گالیله: قبل از ثابت شدن یک فرضیه، به آن معتقد و دلبسته نشوید که همین وابستگی، سدّی برای دانائی است.

……………

 گالیله (در دادگاه تفتیش عقاید): آقایان خواهش می‌کنم، فقط اندکی عقل!

……………

گالیله: یکی از دلائل فقرِ علم، تصورِ دانستنِ بسیار است.

……………

کاردینال باربرینی: خورشید برآمده و به جایگاه خویش بازمیگردد. این کلام سلیمان است، کلام گالیله چیست؟

گالیله: حضرت اشرف، وقتی طفلی کوچک بودم بر قایقی نشسته بودم و فریاد میکشیدم: ساحل دارد حرکت میکند و دور میشود اما امروز میدانم که ساحل ساکن بوده و این قایق است که دور میشود.

……………

گالیله: وقتی بنا باشد برای گذراندن زندگی ام توی مخ هر کله خری فرو کنم که دو خط موازی در بی نهایت همدیگر را قطع میکنند، فقط برای گذراندن امورات زندگی روزانه ام، چطور میتوانم پیشرفت کنم؟

……………

آندره‌آ: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله: نه، بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

……………

گالیله: همانطور که امکان دارد که انسان حرکات ستارگان را بد بفهمد؛ همانطور هم می‌تواند از کتاب مقدس، بد برداشت کند.

……………

گالیله: من به حرفه‌‌ام خیانت کرده‌ام (با اعتراف دروغ و توبه از علم) چنین انسانی دیگر در رده‌ی محققان جائی ندارد.

ویرجینیا (دخترش): تو دیگر در صف مؤمنانی.

……………

گالیله: حمایت شما از آزادی اندیشه انگار این روزها مبدل به کاسبی خوبی شده است، اینطور نیست؟ در حالی که میکوشید اینطور نشان دهید که دیگر مناطق زیر یوغ تفتیش عقاید است و در آن نقاط انسانها را میسوزانند، خودتان نیز از این طرف با چندرغاز پول حق الزحمه استادان را میپردازید.

بازرس: آقای گالیله، نه گُل بی خار هست و نه شاهزاده بی کشیش!

……………

آندره آ: تسلیم بی قید و شرط شما نتیجه داد. مقامات عالی با خرسندی، ابراز اطمینان میکنند که پس از انقیاد شما دیگر هیچ اثری که حاوی افکاری تو باشد در ایتالیا منتشر نشده است.

گالیله: متاسفانه کشورهایی وجود دارد که از حضانت کلیسا سر باز میزنند. میترسم نظریه های محکوم در آنجا رشد و اشاعه پیدا کند.

آندره آ: در آنجا هم توبه شما اثرات ثمربخشی برای کلیساها داشته است.

گالیله: جداً؟ [سکوت] از دکارت چی؟ از پاریس؟

آندره آ: چرا. به محض شنیدن توبه شما، رساله ی “ماهیت نور” خود را در هفت سوراخ مخفی کرد.

……………

گالیله: شاهزاده ها، کشیش ها و مالکان بزرگ، جمع کثیری از مردم را در پشت پرده ای از خرافات و حرفهای پوسیده نگه داشته اند. پرده ای که دسیسه های آنها را در خود پنهان میکند. قدمت فقر عموم مردم به قدمت عمر کوهها میرسد و از بالای منابر فتوی میدهند که فقر به مانند کوه پابرجاست. شک، این هنر جدید ما خیل عظیمی را شیفته ی خود کرده است. حرکات اجرام آسمانی آشکارتر میگردد. اما حرکات اربابان برای انبوه رعایایشان کماکان ناشناخته باقی میمانند. به عقیده من تنها هدف علم، سبک کردن بار زندگی از دوش انسانهاست. اگر مقاومت میکردم، طبیعی دانها میتوانستند چیزی مانند “سوگند بقراطی” علم پزشکی را به وجود آورند و پیمان کنند علم خود را فقط و فقط وقف رفاه بشریت کنند. با شرایط کنونی فقط میتوان انتظار به وجود آمدن نسلی از کوتوله های مخترع را داشت که برای هرکاری میتوان آنها را اجیر کرد.

 

خلاصه داستان

گالیله ی چهل و شش ساله که دچار مشکلات مالی است، لودیکو مارسیلی را به عنوان شاگرد خصوصی میپذیرد و وی در مورد اختراعی جدید در آمستردام به استادش اطلاعاتی میدهد. از طرفی، بازرس عالی دانشگاه به اطلاع گالیله میرساند که آنها با افزایش مقرری اش موافقت نکرده اند. گالیله در راستای حل مشکلات مالی اش، تلسکوپی را که شاگردش گفته بود، میسازد و خود را مخترع آن می نامد و مقرری اش دو برابر میشود. گالیله از تلسکوپ برای اثبات نظریه ی کوپرنیک در مورد منظومه ی شمسی استفاده میکند و در همین میان، مقامات با دیدن نسخه ی هلندی تلسکوپ که در بازار رقابتی عرصه را بر آنها تنگ کرده است، به گالیله معترض میشوند. گالیله که توسط مشاهده اجرام آسمانی اکنون موفق به اثبات نظریه کوپرنیک شده است، قصد عزیمت به فلورانس را دارد. دوست اندیشمند گالیله، ساگردو، سعی میکند او را از رفتن  و ارائه نظریاتش بازدارد و به وی هشدار میدهد ولی گالیله با خوش بینی امیدوارانه ای، به امیر فلورانس که تنها ۹ سال دارد نامه ای متملقانه می نویسد و خواستار رفتن به دربار فلورانس میشود. گالیله به فلورانس نقل مکان میکند و در مواجهه با اندیشمندان هم دوره اش در می یابد که آنها متعصبانه به اندیشه ها و استدلالهای خود پایبندند و از مواجهه با حقیقت دوری میجویند. در همین روزها طاعون همه گیر میشود ولی گالیله بدون هراس از آن، به تحقیقاتش ادامه میدهد. روحانیون و درباریان تمام تحقیقاتش را مورد تحقیر و تمسخر قرار میدهند و گالیله از ترس جانش، حرفهایش را پس میگیرد. هشت سال بعد، زمانی که پاپ وقت از دنیا میرود و کاردینال دیگری به این مقام منسوب میشود، گالیله در کنار شاگردان و همکارانش تحقیقات خود را از سر میگیرد. طی ده سال نظریه های گالیله به تدریج در بین مردم رواج می یابد و بسیاری از شهرهای ایتالیا موضوع ستاره شناسی را برای نمایش برمی گزینند. در این ترانه های روشن گرانه، مردم به شورش علیه کلیسا و ظلم حاکم، تشویق و ترغیب میشوند و دادگاه تفتیش عقاید، گالیله را به رم احضار میکند. پاپ دستور میدهد وسایل شکنجه را به گالیله نشان دهند تا از حرفهایش برگردد. دانشمند را به زندان می برند و در حالی که شاگردانش از داشتن چنین استاد شجاع و ایستاده ای به خود می بالند، گالیله نظریه خود را در دادگاه تفتیش عقاید انکار میکند. شاگردانش از او روی برمیگردانند و آندره آ، پسر خدمتکارش که از کودکی نزد او شاگردی میکرد، با عصبانیت او را ترک میکند.

گالیله از سال ۱۶۳۳ تا پایان عمر به حکم دادگاه تفتیش عقاید در دهکده ای به نزدیکی فلورانس تبعید و تحت کنترل کلیسا، زندانی شد. وی در اواخر عمر دچار ضعف شدید بینایی شده بود و با وجود ناخوش احوالی ها،  باقی مانده ی عمرش را صرف تکمیل رساله اش کرد. گالیله در آخرین ملاقات با آندره آ، “مباحثات درباره دو رشته جدید علمی: مکانیک و سقوط آزاد” را، که در کره ی جغرافیایی اش پنهان کرده است، به او هدیه میدهد. آندره آ که اکنون دلیل توبه ی استادش را، ادامه دادن تحقیقات علمی می بیند، از او معذرت خواهی میکند ولی گالیله صادقانه میگوید که دلیل اصلی توبه اش، ترس از شکنجه شدن بوده و هیچ هدفی در کار نبوده است.

 

معرفی کتاب

زندگی گالیله، اثر برتولت برشت، ترجمه ی کاوه کردونی، نمایشنامه ای در مورد زندگی این ریاضیدان و منجم ایتالیایی است. برشت با قلم توانمند و ذهن پویای خود، به دور از اغراق و قهرمان پروری، به نوشتن این نمایشنامه همت گمارد. این اثر در دهه های سوم و چهارم قرن بیستم نوشته شده است. اولین نسخه ی آن در زمان ظهور نازی ها و آخرین نسخه ی آن پس از واقعه ی هیروشیمای ژاپن نوشته و تنظیم شد. نمایشنامه ی برشت، کند و کاوی در مورد مسئولیت دانشمندان در قبال جامعه ی بشری است. گالیله باید میان زندگی اش و علم، یکی را انتخاب کند. داوری بیرحمانه گالیله درباره خود و آنچه در پایان کار درباره هدف واقعی علم می گوید، دریچه ای به سوی نور می گشاید. کوششی است برای پاسخ، پاسخی که در سراسر نمایشنامه جستجو شده است. برشت فقط به طرح مسائل دل خوش نمی کند. دست کم راهی به سوی جواب می نماید و بذر امکانات گوناگون را در اندیشه ما می پاشد. به همین جهت تحول حوادث و آدمها با ختم نمایشنامه به پایان نمی رسد. این تحول سیر شگفتش را در اندیشه ما دنبال می کند. خواننده یا تماشاگر، به شیوه معمول و قدیم، با حادثه نمی آمیزد، مسخره نمی شود، بلکه اندیشه اش بیدار می شود و نیروی فعالش به کار می افتد و به جای آن که فقط گذرگاه احساسات گوناگون باشد، می تواند بفهمد و تصمیم بگیرد. تنها تجربه نمی اندوزد، بالاتر از ان معرفت می آموزد و دید شگفتی در او رشد می کند که به گالیله بزرگ امکان داد حرکت ستارگان را ببیند و قوانین حرکت را کشف کند.

نمایشنامه زندگی گالیله یکی از چندوجهی ترین آثار نمایشی برشت است که به غیر از خط داستانی اصلی خود، چندین مساله و ایده مختلف دیگر را نیز به طور توامان در دل خود نهان دارد. نمایش، همان داستان معروف رویارویی گالیله و کلیسای مسیحیت است. گالیله که به مدد دستیابی به ابزار نوین (تلسکوپ) قادر می شود، ثابت کند که زمین برخلاف مدل تحمیلی و مسلط کلیسا، مرکز عالم نیست، در مواجهه با حکم رسمی، به انکار تحقیقات خود دست زده و توبه نامه می نویسد. اما آنچه را که به دیده در آمده، انکار را بر نمی تابد و آگاهی تازه به گذر زمان بر جهل و تحجر پیروز می شود. داستان معروف گالیله اما، در دستان برشت روایتی تازه و هویتی متفاوت می یابد. او در این نمایش نه قهرمانی اسطوره ای است و نه انسانی که بر سر آرمان ها و اهدافش می ایستد.

او حتی پاسخگوی نیاز و خواسته های شاگردان خود نیز نیست. در مواجهه با مرگ و رنج، نه آرمان ها، که خود را بر می گزیند. او به طور کامل از تصویر گالیله قهرمان زدایی می کند. گالیله برشت خود را قربانی نمی کند تا با خلق تراژدی هولناک مرگ، از خود اسطوره ساخته و صحت و حقانیت باورهایش را به ثبوت برساند. او حتی توبه کردن خود را عملی تقیه وار برای حفظ اندیشه هایش تا فرارسیدن زمان مناسب ظهور نمی داند. او به صراحت به شاگردش اعتراف می کند که از ترس درد کشیدن و برای داشتن میل به زندگی راحت و خوراک خوب و آسایش است که راه توبه و انکار را برگزیده است.

اما دقیقا همین انتخاب تازه حقارت بار است که به او مجال تمام کردن کار نیمه تمامش را می دهد. در حقیقت پس از همین تحقیر شدن به واسطه توبه و در زمانی که زندانی کلیساست و همه شاگردان و هوادارانش از او دست و دل شسته اند، او فرصت می یابد که بی دغدغه پول و رفاه که در تمام نمایش یکی از مهم ترین مساله هایش است، نظریات خود را به دقت تکمیل کرده و در پایان نمایش، کتاب تازه را که انقلابی در جهان به پا می کند، به صورت مخفی به دنیای آزاد بفرستد. برشت در این نمایش اما به غیراز جدال علم و کلیسا، حرف های دیگری نیز دارد. حرف هایی که هم به مدد ابزارهای ویژه تئاتر برشتی (اپیک) از خلال توضیح های پیش از آغاز صحنه ها، ترانه ها و شکست های روایتی و هم به شیوه کلاسیک از گذر زیرمتن دیالوگ ها، داستان ها و روایت های فرعی به مخاطب عرضه می شوند. چند نمونه از مهم ترین این مسایل به شرح زیر است:

قهرمان زدایی و انسان محوری:

گالیله ی برشت، انسانی زیاده انسانی است. سرشار از تناقضات و تضادها با علایق و احساسات و واکنش هایی متنوع و گاه آشکارا در تضاد. در جایی روشن بینی ظریف است که رنج های مردم در تولید و مباحث طبقاتی را دیده و تحلیل می کند و در جایی شارلاتانی که اختراع دیگری را به نام خود می فروشد. خوردن خوراک های خوب را به اندازه کشف های تازه علمی دوست دارد و برای رسیدن به رفاه از تملق گویی به درباریان و حمایتگران مالی ابایی ندارد. برشت، هرجا که در طول نمایش فرصت کند، کوچک ترین کورسوهای قهرمانی را در این شخصیت سرکوب می کند. او در توضیحات پیش از صحنه دوم نمایش، به صراحت به مخاطب اعلام می کند که «هر کاری که مردی بزرگ بکند، لازم نیست بزرگ باشد و گالیله مردی بود شکمباره.» این قهرمان زدایی از چهره یک قهرمان و بدل کردن او به انسانی تماما انسانی، شالوده نظام ارزشی خود برشت است. نظامی که در آن بت ها شکسته اند و انسان ها دست به عمل می زنند، شالوده همان دیالوگ معروف خود گالیله که «بدبخت ملتی که نیازمند قهرمان است» است. برشت برای اثبات چنین ادعایی جسورانه همان کاری را با گالیله می کند که نیچه در انسانی زیاده انسانی پیشنهاد می دهد. تفحص انتقادی در زندگی بت های مورد ستایش، شاید که آنها توخالی و زیاده انسانی از آب درآیند.

لزوم مسوولیت اجتماعی برای دانشمندان و علوم:

گفته شده که برشت در واکنش به کشف های حوزه فیزیک و مساله ساخت بمب اتم، آخرین تغییرات را به این نمایش وارد کرده و مونولوگ انتهایی گالیله که قسمتی از آن در آغاز این متن آمده، محصول همین تغییرات است. در حقیقت برشت در مواجهه با امکان کشتار جمعی به شیوه تازه، در ستایش نامه ابتدایی خود از عقل صرف و علم بی مسوولیت اجتماعی شک کرده و خطری را احساس می کند که آدورنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگری، به خوبی توضیح می دهند: «اکنون عقل به ابزاری صرف در خدمت دستگاه فراگیر اقتصاد بدل گشته. عقل در مقام ابزاری همه کاره عمل می کند که مناسب ساخت هر نوع ابزار دیگری است و بی هیچ تزلزلی معطوف به هدف است.»

دانش جدید و اخلاق تازه:

گالیله بشارت دهنده دنیای جدید است. او در جای جای این نمایشنامه وعده می دهد که دنیای تازه ای آغاز شده و نور آگاهی بر تاریکی جهالت مهر پایان می زند. او اما تنها وعده دهنده و پیام آور این دنیای تازه نیست. او پیشقراولی است که دروازه های ورود به این دنیای تازه را می سازد. از این روست که از اخلاقیات تازه نیز چه در کلام و چه در عمل، پرده برمی دارد. اخلاقیاتی که برخلاف اخلاق اسطوره ای فایده انگارانه هستند. او اختراع شخص دیگری را به دربار می فروشد، نامه های متملقانه به آنها می نویسد تا بودجه لازم برای تحقیقاتش را به دست آورد. به جای شهادت و شکنجه توبه می کند و بدون هیاهو و سر و صدا و قهرمان سازی به نتیجه دلخواه خود می رسد. فایده انگاری ویژه ای که تا پیش از این جایی در اخلاق نداشته، به مدد اعتقاد به انسان، در دنیای تازه پذیرفته می شود. اخلاقی ویژه انسانی از گوشت و خون که زندگی کردن برایش مهم تر از آرمان ها و ایده آلیسم است.

انتقاد صریح به نظام طبقاتی و دفاع از طبقه کارگر:

اندیشه های سوسیالیستی آنچنان در این نمایشنامه پررنگ هستند که به نوعی می توان داستان گالیله را دستمایه ای برای بیان و تفسیر آنها دانست. در واقع گالیله از خلال دیالوگ هایش بیشتر به یک مصلح اجتماعی شبیه است تا دانشمند. او دایما از دهقانان و کارگران و استثمار نیروی کار آنها توسط اربابان سخن گفته و از لزوم آگاهی بخشی به آنها و همچنین دسیسه کلیسا و سرمایه در به برده کشیدن آنها حرف می زند. اینجا همانطور که لوکاچ از قهرمان داستان توقع داشت، گالیله از شرایط بالفعل مادی جدا نیست. به حرکت درآمدن دهقانان و یادگیری کارگران را ترویج می کند و در جایی خشمگین فریاد می زند: «صبر خدایی کسان شما را می بینم پس خشم خداییشان کجاست؟» او همانطور که خود هم می گوید به انسان اعتقاد دارد و در این اعتقاد به هر قیمتی جانب انسان را می گیرد. ترجیح می دهد که مرواریدی نداشته باشد، وقتی که مروارید به قیمت جان صدف تمام می شود. گالیله برشت یک قهرمان مدرن است. انسانی که با تمام ضعف ها و ترس های انسانی، درست به همین دلیل ساده انسان بودن است که می تواند قهرمان باشد. او هرچند که در جایی از نمایش می گوید: «آنکه حقیقت را نمی داند فقط بی شعور است. اما آنکه حقیقت را می داند و آن را دروغ می نامد، تبهکار است» و بعدتر خودش حقیقت را انکار می کند. اما نه بی شعور است و نه تبهکار. تنها انسان است. انسانی زیاده انسانی.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.