دانلود کتاب دنیای سوفی از یوستین گردر - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

چهارشنبه , ۴ مرداد , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب دنیای سوفی از یوستین گردر
  کتاب دنیای سوفی از یوستین گردر

%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%88%d9%81%db%8c-2

نام کتاب: دنیای سوفی – داستانی درباره تاریخ فلسفه

نویسنده: یوستین گردر

مترجم: حسن کامشاد

انتشارات: نیلوفر

سال نشر: ۱۳۸۴

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۶۰۰ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۴٫۹۳ مگابایت

 

بخشی از کتاب

سوفی آموندسن از مدرسه به خانه می رفت. تکه ی اول راه را با یووانا آمده بود. درباره ی آدمهای ماشینی حرف زده بودند. یووانا عقیده داشت مغز انسان مانند کامپیوتری پیشرفته است. سوفی خیلی مطمین نبود آدمیزاد لابد بیش از یک قطعه افزار است؟ به فروشگاه بزرگ که رسیدند راهشان از هم جدا شد. سوفی بیرون شهر زندگی میکرد و راهش تا مدرسه دو برابر یووانا بود. بعد از باغ آنها بنای دیگری نبود، خانه شان انتهای دنیا می نمود. جنگل از همان جا شروع می شد. آمد و آمد تا رسید به کوچه ی کلوور. درآخر کوچه پیچ تندی بود، به نام پیچ ناخدا. احدی گذارش به این طرفها نمی افتاد مگر در تعطیلات آخر هفته. اوایل ماه مه بود. شاخه های سرکش نرگس های زرد، گرد درختان میوه ی بعضی از باغهای پیچیده بود. برگهای سبز کمرنگ درختان غان تازه در آمده بود. شگفتا، چگونه همه چیز در این وقت سال می شکفد! زمین که رو به گرمی نهاد و دانه های آخر برف که آب شد، خروارهای گیاه سبز از خاک بی جان سر در می آورد، چی این را سبب می شود؟ سوفی در باغ را گشود، به صندوق پست نگاهی انداخت. معمولا مقدار زیادی برگه ی آگهی و یک یا چند پاکت بزرگ …

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۹۰ میلادی

مکان: نروژ

“سوفي آموندسون”، دانش آموز يكي از دبيرستانهاي حومه نروژ است كه به همراه مادرش در يك خانه ويلايي زندگي مي كند. پدرش كه ناخداي يك نفتكش است به دليل شغلش مدت هاي طولاني از سال را دور از خانه و خانواده خود مي گذراند. سوفي تنها فرزند خانواده است و همين امر سبب مي شود كه سوفي نوجوان ساعت هاي طولاني را در منزل تنها باشد. سوفي در اوقات تنهايي به غار خود پناه مي برد،سوراخي در ميان بوته هاي شمشاد كه در حياط خانه قرار دارد و تنها گنجايش يك نفر را دارا مي باشد. آنجا باغ عدن سوفي است، او يكه و تنها در آن زندگي مي كند و در غار خود، دور از دسترس ديگران به نوشتن داستان و شعر مشغول است. درست مانند آدم و حوا كه در بهشت عدن زندگي مي كردند تا روزي كه… تا روزي كه از ميوه ممنوعه خوردند. درياي زندگي يكنواخت و روزمره سوفي در يكي از روزهاي بهاري گرفتار تلاطم و فراز و نشيبي ترسناك گشت، روزي كه داستان ما آغاز مي شود و نامه اي مرموز از فيلسوفي ناآشنا سوفي را به معبد فلسفه مي خواند، فلسفه اين مظهر عقل،خرد و آگاهي …

 

معرفی کتاب

دنیای سوفی، یک رمان فلسفی اثر یوستین گردر، نویسنده نروژی است که چاپ اوّل آن در سال ۱۹۹۱ میلادی در نروژ منتشر شد. این اثر داستانی است که تاریخ فلسفه را به زبان ساده برای نوجوانان تشریح می‌کند.

کتاب با روایت سوم شخص به ماجراهای “سوفی آموندسن”، دختر چهارده سالهٔ نروژی می‌پردازد که با مادرش زندگی می‌کند. در ابتدای داستان، سوفی نامه‌هایی از یک فرستندهٔ ناشناس دریافت می‌کند که در آن‌ها سؤال‌هایی مانند «تو کیستی؟» و «جهان چگونه به وجود آمد؟» نوشته شده‌اند. مدتی بعد او بسته‌های بزرگتری دریافت می‌کند که آغازگر یک دورهٔ آموزش فلسفه برای او هستند. سوفی به زودی پی می‌برد که تمام بسته‌ها توسط “آلبرتو ناکس” برای وی ارسال می‌شوند. پس از دریافت چند نامه، سوفی و آلبرتو یکدیگر را ملاقات می‌کنند. موضوع صحبت‌های آنان عمدتاً نظریات فلاسفۀ یونان باستان، امپراتوری روم، قرون وسطی، رنسانس، عصر روشنگری، و موضوعاتی چون انقلاب‌های بزرگ و تا مسائل امروز بشری است. آلبرتو سوفی را قدم به قدم با تمدن یونان باستان، ظهور مسیحیت و تاثیر آن روی فلسفهٔ یونانی، قرون وسطی و نیز دوران رنسانس، باروک و رمانتیسیسم آشنا می‌کند. در کنار این، ماجراهایی که بین سوفی و مادرش و دوستش به اسم “یووانا” رخ می‌دهد، به داستان لحنی شبیه داستان‌های نوجوانانه می‌دهد که خواننده را به دنبال کردن ماجرا ترغیب می‌کند. دنياي سوفي كتابي است براي آشنايي خوانندگانش با تاريخ فلسفه و چگونگي پيدايش،رشد و تكامل انديشه اي فلسفي.خواننده اين كتاب مي تواند عقايد تاثير گذار فلسفه را ذر آينه اين كتاب ببنيد و با فلاسفه شهير غرب از نزديك گفتگو كند.

این کتاب تاکنون به ۵۴ زبان برگردانده شده و علاوه بر نوجوانان، توجه بزرگ‌سالان را هم به‌خود جلب کرده‌است. از روی کتاب دنیای سوفی فیلم و بازی رایانه‌ای به همین نام ساخته شده‌ است.

عنوان کتاب:

نویسنده با زیرکی تمام نام “دنیای سوفی” را برای کتاب خود انتخاب کرده است، چرا که “سوفی” از طرفی به معنای یونانی خود یعنی “خِرَد” اشاره دارد و از طرفی به قهرمان کتاب یعنی خود سوفی: دنیای خرد، دنیای سوفی. ایهامی معنی دار و زیبا که هم به موضوع کتاب و هم به قهرمان کتاب همزمان اشاره دارد.

کلمه سوفی به صورت معرب در بخش دوم کلمه “فیلسوف” هم بکار رفته است. همانطور که می دانید کلمه یونانی فیلسوف مرکب از دو جزء است : فیلوسس به معنی دوستدار و سوفیا به همان معنی خرد و رویهمرفته “فیلسوف” یعنی “خرد دوست”. مشهور است که نخستین بار سقراط واژه فیلسوف را به کار برده است؛ زمانی که از او پرسیدند: «آیا تو فردی خِرَدمند هستی؟» وی پاسخ داد: «نه، اما خِرَددوست (Philosopher) هستم.»

خط سیر و فضاسازی داستان:

نويسنده در ابتداي داستان مي كوشد تا ذهن خواننده نوجوانش را همانند سوفي (قهرمان داستانش)، از زندگي روزمره و حاشيه هاي پوچ و سطحي آن رها سازد و متوجه ارزشهاي اصيل و سوالاتِ سرنوشت سازِ تاريخ انديشه بشري كند. در اين راه از فيلسوفي به نام آلبرتو ناکس استفاده مي كند كه همانند بئاتريس دانته، سوفي را با خود به عمق تاريخ فلسفه ميبرد و از منزلگاه هاي متفاوت مي گذراند. از يونان باستان و فلاسفه طبيعت گرا، سقراط و افلاطون و ارسطو تا كانت، هگل، ماركس و هايدگر. از ميان فلسفه هاي ذهنيت گرا و عالم مثل افلاطون تا جهان ماترياليستي ماركس و در نهايت از ميان رئاليسم عقل گراي كانت تا ايدئاليسم ديالكيتيكي هگل.

آلبرتو با سوالاتي در باب مبنای فلسفه درس را آغاز ميكند، اينكه:

خاستگاه فلسفه چيست، چرا و چگونه به وجود آمد و چه مسائلي را مطرح كرد و مطرح ميكند؟

هنر چيست و رسالتش كدام است؟

زيبایي به چه معناست؟

آيا جهان از ازل وجود داشته است يا خداوند روزي روزگاري جهان را از هيچ خلق كرده است؟

هدف از خلقت چيست؟

عدالت را با مقياسي مي توان سنجيد و فضيلت اخلاقي كدام است؟

تاريخ چيست؟ 

و انبوهي از سوالات كلي و فراگير كه چون بنگريم كليد آگاهي ماست. انسان بايد پاسخي شايسته به اين سوالات بدهد تا بتواند بهتر زندگي كند و هدفمند عمرش را به پايان برساند. زندگي بدون هدف و فلسفه سرابي بيش نيست. فلاسفه اي كه آلبرتو به تشريح افكارشان مي پرازد هريك متناسب با علم و شرايط محيط اطراف خود (سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي) از منظر خود براي پاسخ دادن به سوالاتي سرنوشت ساز اقدام كرده اند، سوالاتي كه برخي همچنان به قوت خويش باقي هستند!

فلاسفه ابتدايي يونان باستان از طبيعت الهام مي گرفتند، براي آنان طبيعت مظهر كمال و مادر حيات بود و بشر براي رسيدن به آگاهي بايد چون فرزندي ناخلف به آغوش مادر بازمي گشت. سقراط و افلاطون بر فلاسفه شوريدند و بدين ترتيب بود كه بيرق عقل و عقلانيت بر فراز معبد فلسفه افراشته شد و تا روزگار ما نيز همچنان بر فراز مناره هاي اين معبد برفراشته است. مادر طبيعت جاي خود را به جهان “مثل” داد و مبناي شناخت در ذهن جاي گرفت. فلسفه اولين گام خود را با طرح اين سوال كه بشر چگونه و از چه راهي نسبت به شناخت خود و محيط اطرافش اقدام مي كند، پيمود. اينكه ما از چه آفريده شده ايم و فلسفه حيات ما چيست در جاي خود مورد بررسي قرار گرفت. سقراط با سوالات مشهور خود مبناي شناخت جهان باستان را زير سوال برد و افلاطون ذهن را ميدان كرد. ارسطو اولين سنگ بناي ماترياليسم را برپا داشت و جهان مثل را به نقد كشيد.

اما در اين ميان هجوم اقوام وحشي اروپاي شمالي، از هم گسيختگي تمدن يوناني را در پي داشت و با هموار شدن راه فئودالسيم در قرون وسطي و تولد كليساي كاتوليك رومي اين متكلمان مسيحي بودند كه به هدف تعديل عقلانيتِ ابزاريِ مطلق گرا، ميدان انديشه و تفكر غرب گشتند. عقلانيتِ ابزاري از طريق آموزش هاي مذهبي نقد شد و كلام عيسي (ع) از غيب براي آرام كردن اسب سركش راسيوناليسم يوناني خروشيد. توماس آكويناس و باركلي عقل را داراي نقص نسبي و مطلق دانستند و آن را شايسته يكه سواري مطلق و فصل الخطاب بودن نيافتند.

عقل فلسفي از تخت شاهي فرو افتاد و همين شكست سبب تكامل و رشد روزافزون او گشت! تا بار ديگر و اين بار با توجه به كاستي ها و ضعف هايش در قالب فلسفه دكارت، براي بازيابي جايگاه از دست رفته اش خيز بردارد. انقلاب صنعتي، اصلاحات ديني و تحولات اجتماعي و سياسي همراه آن جايگاه متكلمان مسيحي را بيش از پيش لرزان كرد. روزي نبود كه متفكراني چون روسو، ولتر و لوتر با چكش استدلال بر پيكر كليسا نكوبند. در چنين احوالي بود كه دكارت و اسپينوزا ظهور كردند تا مادر فلسفه آبستن فرزندان جديدي شود. ظهور دكارت و اسپينوزا از جنبه اي ديگر نيز علاوه بر بازگشت عقلانيت داراي اهميت بود، زيرا سرانجام جدال بر سر اينكه مهمترين سوالي كه فلسفه و انسان بايد به آن پاسخ دهند تا راه رستگاري و كمال و آرامش را طي كنند، به پايان رسيد. سوال درباره فلسفه حيات، دين و موضوعات اجتماعي در جايگاه ثانويه قرارگرفت و آگاهي از راههاي شناخت (اپيستمولژي) بر صدر نشست. بشر ابتدا بايد مي فهميد كه چگونه نسبت شناخت مفاهيم اقدام مي كند:

“من فكر مي كنم پس هستم!”

صفات و جوهر اسپينوزا نيز ما را به تفكر هر چه بيشتر دعوت مي كرد. راه راسيوناليستي دكارت و اسپينوزا توسط كانت تكميل شد. ميراثي كه هيوم و باركلي براي فلاسفه رنسانس خود به ارمغان گذاشته بودند، در نقد عقل محض كانت متبلور شد و سوالاتي در باره فلسفه حقوق، دين، هنر، سياست و اخلاق پا به عرصه وجود نهاد و نقطه عطفي ديگر در مسير فلسفه آشكار گشت. نسل بعدي با دو پاسخ كاملا متفاوت به عقلانيت كانت عكس العمل نشان داد: رمانتسيم، جنبشي كه منتقد عقلانيت بود و ايدئاليست هگل كه با ماترياليسم ماركس پيگيري شد، پيوندي ميان ماترياليسم ارسطو و دياليكتيك هگل كه جنبشي عظيم از جريان هاي سياسي و اجتماعي را به دنبال داشت و الهام بخش بسياري از انقلاب هاي عصر حاضر بود. بن بست شناخت شناسي دكارت و اسپينوزا در سوي ديگر ميدان توسط شوپنهاور و نيچه رديابي شد، مبارزه اي براي افزايش قدرت و نفوذ پايه هاي شناخت شناسي كه دكارت پيشتر ريخته و در بسط و گسترشش ناكام مانده بود. جرياني كه در نهايت به اگزيستانسياليسم سارتر منتهي گشت و اومانسيم و اندويئاليسم را بيش از پيش تقويت كرد. فلسفه تجربه گرايي كه عقل را تحليل گر داده هاي تجربي ما قلمداد كرده و بدين ترتيب مسير خود را از كانت و هگل جدا كرد نيز، در منزلگاه ليبراليسم زانو به زمين زد تا پيشرو آن، جان لاك پيغمبر ليبراليسم خوانده شود. راهي كه بعد ها توسط فون هايك پيگيري شد و حال با فوكوياما و گيدنز دوران گذار و پوست اندازي خود را طي مي كند. راه ماركس و همراهش انگلس را نيز مرداني مانند لوكاچ (از پايه گذاران نئوماركسيسم) و فلاسفه فرانكفورتر (مكتب انقادي) همانند هروكهايمر، ماركوزه و البته يروگن هابرماس پيموده و مي پيمايند و در گوشه اي ديگر از درياي مطلاطم فلسفه، جايي كه پرچم تفكرات زبان شناختي ويتگنشتاين و حلقه وين به دست مرداني چون نئوام چامسكي و تامس هاردي افتاد، فلسفه مسير قديمي خود را كه از زمان دكارت مغفول مانده بود را از نو پيمود. راهي كه راسل و فلسفه آناليتيك او گشود و حتي در تفكرات فلاسفه اي چون هابرماس نيز ظهور كرده است.

بالطبع كتابي كه در باب فلسفه طراحي شده باشد بايد با فلسفه آغاز شود، با فلسفه ادامه يابد و با فلسفه به اتمام برسد و فلسفه، همان گونه كه در متن كتاب خواهيم ديد چيزي جز طرح سوالات فلسفي نيست. اين سوالات هنگامي در پايان كتاب آشكار مي شود كه خواننده در ميابد سوفي، آلبرتو و تمام دنياي اطرافش توسط سرگردي به نام “آلبرت كناگ” خلق شده تا بدين وسيله به دخترش “هيلده” درس فلسفه بدهد! بديهي است كه سرگرد و دخترش نيز خلق شده نويسنده اصلي كتاب هستند! خود ما چطور!؟ آيا ما و نويسنده كتاب حاضر نيز چيزي جز غبار ذهنيات يك نويسنده خلاق نيستيم!؟ اگر چنين است رابطه ما با او چگونه است؟ ما مختاريم يا شاهين جبر او بر فراز آسمان زندگي ما در پرواز است؟ اگر چنين است ما هم مي توانيم مانند سوفي و آلبرتو از چنگ سرگرد خلاق خودمان فرار كنيم و آزاديمان را باز يابيم؟ متن كتاب به صورت پرسش و پاسخ طراحي شده است، روشي يادگار افلاطون كه به تجربه ثابت شده است قوي ترين، بهترين و پوياترين روش براي آموزش فلسفه محسوب مي شود، زيرا خواننده را در يك ديالوگ دوطرفه قرار مي دهد و همان گونه كه سقراط مي فرمايد، او را وادار مي كند تا خود در باب تمامي مسائل و سوالات بيانديشد و از جمود، دنباله روي و قضاوت زودهنگام برحذر باشد.

در كنار اين سيستم قدرتمند و كهنسال، نويسنده از فضاسازي ها و روش هاي جالب ديگري براي قدرت بخشيدن به تجسم سازي ما استفاده مي كند تا ذهنيات و عينيات مفاهيم مورد شناخت ما را (كه در اينجا فلسفه ها و محيط پيراموني آنهاست) هرچه بيشتر به هم نزديك كند. نويسنده با قرار دادن فرويد در ميان فلاسفه و استفاده از محيط هايي كه غير مستقيم دنياي دروني ما را به ياد مي آورند(مانند غار سوفي كه حكايت از جهان “هادس” يا جهان خداي دنياي زيرين در اساطير يونان است و اشاره به اعماق تاريك ما مي كند) پيوند فلسفه و روانشناسي را كه در تعامل با يكديگر قرار دارند و دو حوزه مرتبط با يكديگر (انسان و جهان) را مورد شناسايي قرار مي دهند به زيبايي نشان مي دهد. همان گونه فرويد سرچشمه آگاهي (اين بزرگترين گنجينه حيات بشري) را در تاريكي ها دانست ما نيز بايد جهان تاريك خودمان را بكاويم و بشناسيم.

ارتباط فلسفه و تاریخ در کتاب دنیای سوفی:

كتاب دنياي سوفي به تاريخ، به صورت خطي نگاه مي كند. يعني تاريخ را داراي ابتدائي مي داند كه از نقطه اي شروع شده و همينطور با جلو آمدن و حركت كردن به سمت جلو كامل شده و تكامل پيدا ميكند و فلسفه نيز با توجه به تکامل تاريخ، ميتواند به رشد خود ادامه دهد. در نتيجه نقطه اتكاي فلسفه، تاريخ است. از نظر نويسنده اين كتاب، تاريخ و فلسفه پيش از سقراطيان (حكماي طبيعي) آغاز شده و ظاهرا به فرويد ختم ميشود. ولي باطنا تابه امروز ادامه دارد و فيلسوفان امروزي را نيز دربر ميگيرد. سرانجام باجمله اي از گوته: كسي كه ازسه هزار سال بهره نگيرد؛ خواننده رانصيحت عميق و پند پر معنائي ميدهد كه منظور وي از آوردن اين جمله اين است تاخواننده به يك نتيجه درست وبه يك جمع بندي منطقي رسيده وشيوه تفكر خويش راسر و سامان بدهد. با پيشرفت تاريخ، حقيقتها و واقعيتها از دوره اي به دوره ديگر فرق ميكند  و هر دوره اي تزی را توليد ميكند و گفتماني مخالف با آن تز به عنوان آنتي تز توليد ميشود و در نتيجه مخالفت و روياروئي تز و آنتي تز، دوره جديدي تحت عنوان سنتز شروع ميشود كه اين دوره جديد درعين حال كه سنتز است، خود نيز نوعي تز ميباشد و همينطور تاريخ جلو ميرود و فلسفه كه به تاريخ اتكا كرده است پيشرفت ميكند. اين تحولات به نوعي منعكس كننده بيان هگل است كه گفته است: « تحول تاريخي، نتيجه برخورد اضداد است.» روند تکامل تاریخیِ فلسفه را در دنیای سوفی به صورت زیر می توان تقسیم بندی نمود:

• دوران باستان

انسانهاي اوليه اول به اين فكر بودند كه بايد هر چيزي از عدم بوجود آمده باشد. در نتيجه آن چيز اول وجود نداشته است و سپس به وجود آمده است. در نتيجه ما بايد به دنبال فرايندي باشيم كه آن شيء بوجود آمده است؛ و اين نتيجه گيري، ذهن انسانهاي اوليه را به خود مشغول كرده بود و در پي دستيابي به جواب اين سوال بود كه بعضي از افراد به سمت اسطوره هایی رفتند كه به عقيده “پيش سقراطيان” زائيده تخيلات بشر هستند.

در مقابل اين اسطوره ها بود كه فيلسوفان اوليه، پيش سقراطيان به وجود آمدند و انديشه هاي خود را مطرح كردند. اين فيلسوفان درمقابل اسطوره ها، طبيعت را مطرح كردند و به همين علت به فيلسوفان اوليه معروف شدند. زيرا به عقيده آنان علت تحول و تغيير همه چيزها و حقيقت همه چيزها در طبيعت است. در نتيجه با شناخت طبيعت ميتوان به حقيقت اشياء پي برد. بعضي از فيلسوفان نيز حقيقت را آب و بعضي ديگر خاك و بعضي ديگر چهار عنصر اصلي مي دانستند.

به همین منوال با نظريه پردازي فيلسوفان طبيعي، فلسفه رشد پيدا كرد تا رسيد به زمان سوفسطائيان و سقراط. در زمان سقراط  نقش انسان برجسته شد. زيرا تا قبل ازسقراط (پيش سقراطيان) نقش طبيعت و اسطوره برجسته بود. درزمان سقراط، انسان كانون همه چيزها شد و اين از جمله یکی از سوفسطائيان معروف، پروتاگوراس مشهود است: «انسان معيار همه چيزها است، معيار حق و ناحق خود انسان است.»

بعد ازسقراط ميرسیم به دوره افلاطون. در زمان افلاطون نقش فيلسوف شاه برجسته شد و شاه حتما مي بايست از نظر افلاطون فيلسوف مي بود. زيرا فيلسوف، داناي كل است و حاكميت وي باعث شكوفاشدن و رشد جامعه مي شد كه ميتوانست جامعه را به سعادت منتهي كند. از نظر افلاطون هرآنچه كه در قالب زمان است، تغييرپذير و هر آنچه كه در قالب زمان نيست، تغييرناپذير و ثابت است.

پس از افلاطون ميرسيم به ارسطو. ازنظر ارسطو، سياست مهمترين دانش است. زيرا فلسفه حكمت نظري است و سياست جزء حكمت عملي. پس ضعف فلسفه در نظري بودن آن است و قوت سياست درعملي بودن آن. در نتيجه سياست ميتواند انسانها را به سعادت رهنمون سازد. زيرا غايتِ سعادت از نظر ارسطو، اخلاقِ خوب است و سياست ابزاري است براي رساندن انسان به اخلاق خوب. ارسطو معتقد است كه هر چيزي كه درطبيعت اتفاق مي افتد، داراي علتي غائي است.

• قرون وسطی

بعد از ارسطو ميرسيم به قرون وسطي، كه دراين دوره نيز خداوند محور ميشود و دوره خدامحوري است. نام قرون وسطي به معناي قرن و عصري است كه واسطه بين دو عصر ديگر است و نام ديگر آن “دوران تيرگي” است و همه فعاليت هاي انسان معطوف به رضايت خداوند ميباشد. برجسته ترين فيلسوفان اين دوره آگوستينوس و آكويناس است.

آگوستينوس نخستين فيلسوفي است كه پاي تاريخ را به فلسفه ميكشد. وي حامي مسيحيت است و از آن دفاع مي كند. وي معتقد است كه چون انسان اوليه گناه كرده است، عقلش فاسد شده است و هنگامي كه عقل فاسد شد، بايد آن را كنار گذاشت و به سمت ايمان رفت. وي كتابي دارد به نام “شهر خدا” كه در آن عنوان كرده است: «رستگاري در شهر زميني حاصل نميشود و بايد به سمت شهر خدا رفت.»

آكويناس نيز معتقد بود كه دين و عقل، عقل و نقل هر دو يك چيز را بيان مي كنند و اختلافي با هم ندارند. منظور اصلي او اين بود كه بين ارسطو كه عقلي است با مسيحيت كه نقلي است، اختلافي وجود ندارد. از نظر وي حقيقت يك چيز است و عقل و نقل هر دو يك چيز را بيان ميكنند. وي همچنين مانند آگوستين منشا قدرت را از آن خداوند ميداند، ولي معتقد است كه خداوند قدرت را به مردم  واگذار كرده و مردم نوع حكومت را خودشان تعيين ميكنند. همچنين او انسان را يك موجود خطاكار نمي داند و براي انسان يك شان و ارزشي قائل است كه اين غايت همان كمال است.

• عصر رنسانس

بعد از قرون وسطي ميرسيم به عصر رنسانس كه در واقع دوره گذار به مدرنيته است. تحولاتي در اين دوره رخ داد و علم و دانش رشد پيدا كرد. مهمترين متفكر اين دوره، ماكياولی است.

• دوران مدرنیته

از نظر تاریخی، دوران مدرنیته با دورهٔ رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم می‌شود. مهمترين فيلسوفان و انديشمندان اين دوره دكارت، اسپينوزا، لاك و هيوم ميباشند.

در انديشه هاي دكارت بيشتر انديشه هاي سقراط نمايان است. او همانند سقراط به ناداني خود پي برده بود و به حواس بي اعتنا بود و تنها به عقل اعتماد داشت. وي آن خلا ناشي از فلسفه عقلي را كه در دوره مسيحيت و قرون وسطي پيش آمده بود، پر كرد. از اين رو، به وي لقب پدر فلسفه نو را اعطا كردند.

در اندیشه های اسپينوزا نيز بيشتر آثار رواقيان متجلي است. زيرا او مانند رواقيان معتقد به جبري بودن سرنوشت و هر آنچه كه روي ميدهد، است. از نظر او طبيعت و خدا هيچ فرقي با هم ندارند، بلكه هر دو درهم ادغام شده اند و خدا همان جوهر وجود است. پس هر چه خدا بخواهد روي ميدهد. چون او علت دروني است.

لاك نيز همانند ارسطو تجربه گرا بود و ببيشتر به ارسطو توجه داشت. لاك معتقد بود كه تمام ذهنيت افكار ما، حسيات ما هستند. يعني ما از طريق حس، واقعيات را ادراك ميكنيم و ذهن خود را شكل ميدهيم. حسيات انسان را به سمت تامل وا ميدارد. از نظر او ذهن مانند يك تخته سفيد است كه آموزگار آن را سياه ميكند و اين آموزگار همان حسيات هستند.

هيوم نيز به نوعي تجربه گرا بود. از نظر هيوم بشر داراي دو ادراك تاثرات و تصورات است. مقصودش از تاثرات، احساسات آني هستي خارجي است و تصورات نيز يادآوري اين احساسات است. هيوم مانند مرحله سوم شازده كوچولو است. او ميگفت ريشه همه دانايي ها و تصورات انسانها، تاثرات و تجربه هاي آنها است. زيرا با تجربه (تاثرات)، دانايي ها و يادآوري ها (تصورات) در ذهن انسان نقش ميبندد. از نظر هيوم، توالي رويدادها پشت سريكديگر مانند رعد و برق به علت وجود قانون ميان آنها نيست، بلكه نتيجه ذهن ماست و آن عادتي كه ما در توالي رعد و برق داريم. اگر ما در استفاده از محسوسات دچار اشتباه شويم، عقل ما نيز اشتباه ميكند و در نتيجه عملمان نيز اشتباه است. سرانجام او معتقد است كه: «عقل برده احساسات است.» زيرا احساسات و عواطف است كه راهنماي زندگي انسان ها است و عقل هماني را ميپذيرد كه احساسات بيان ميكند.

• عصر روشنگری

سرانجام ميرسيم به عصر روشنگري يا دوران معاصر كه از قرن هجدهم شروع ميشود. مهمترين انديشمندان اين دوره كانت، هگل، ماركس و فرويد ميباشند.

محل برخورد و تقاطع تجربه گرائي و عقل گرائي در كانت است. به نظر او هم عقل و هم حس در رسيدن انسان به هدف دخيل هستند و هيچ كدام نقش برتري نسبت به يكديگر ندارند و زمان و مكان را در عقل دخيل ميداند. كانت معتقد بود كه ذات اشياء متفاوت از آن چيزي است كه ما در ذهن خود تصور ميكنيم و هيچ گاه نميتوانيم شناخت قطعي داشته باشيم و قائل به نسبيت بود. همچنين او معتقد بود كه خلا ناشي ازعقل و تجربه، با دين پر ميشود. كانت موازين اخلاقي را امر مطلقي ميداند و تشخيص حق از باطل را كار عقل ميداند. اصول اخلاقي كانت را اخلاقيات وظيفه شناسي مي خوانند و او پدر انديشه سازمان ملل بود. زيرا او تاسيس يك جامعه ملل را در رساله خود عنوان كرده بود.

هگل نيز معتقد بود كه حقيقت همان امري است كه در ذهن وجود دارد و تجلي كننده همان جمله معروف سوفسطائيان است كه ميگويند: «انسان هرچه بفهمد خودش حقيقت است.» به نظر هگل خصايص جاودان و حقيقت ها، همواره از دوره اي به دوره ديگر فرق ميكند. يعني حقيقتها در هر دوره اي نسبت به دوره قبل عاميانه تر ميشود و تنها چيزي كه ميتوان به آن حقيقت گفت، همان تاريخ است.

ماركس نيز ماترياليست بود و طرفدار ماترياليست تاريخي بود. وي معتقد بود كه عوامل مادي جامعه تا حدي شيوه انديشيدن ما را معين ميكند و عوامل مادي نقش تعيين كننده اي در تحول تاريخي دارند. وي اقتصاد را زيربناي جامعه ميداند و عوامل ديگر را روبناي جامعه ميداند. منظور وي از عوامل مادي، آن نيروهاي اقتصادي است كه تاريخ راپيش مي برند. به عقيده ماركس، بين روبنا و زيربنا يك رابطه ديالكتيك و متقابل وجود دارد. به همين جهت او را ماترياليست ديالكتيك مي خوانند. از ديدگاه وي تاريخ محصول كشمكش و تضاد طبقاتي است و سرمايه داري نظامي است كه موجب خودنابودي ميشود.

فرويد، یک فيلسوف روانشناس است. او اعتقاد داشت كه تمام اعمال و حركات، براساس ضمير ناخودآگاه انسان صورت ميگيرد كه از دوران كودكي براي او به ارث مانده است. اصطلاح ناخودآگاه را نيز براي چيزهائي كه سركوب كرده ايم، يعني براي ما ناخوشايند و ناگوار است بكار ميبرد. از نظر فرويد راه ورود به ضمير ناخودآگاه ما، روياهاي ما است و روياهاي ما همان تحقق آرزوهاي ما مي باشد.

• عصر حاضر

بعد از عصر روشنگري ميرسيم به عصر حاضر یعنی دوران خودمان. مهمترين متفكران و انديشمندان اين دوره نيچه و سارتر ميباشند.

نيچه فردي به شدت واقع گرا بود. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است، نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند، انتقاد می کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید که نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند، باید بی رحم باشد. او همچنین از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند که زندگی باید با طبیعت سازگار باشد، انتقاد می کند.

سارتر نيز معتقد بود كه وجودگرائي، انسان گرائي است و مقصودش نيز اين بود كه فلاسفه اگزيستانسياليست، انسانيت را مبدا كار خود قرار ميدهند. اصول فلسفه اگزیستانسیالیسم مبنی بر اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت انسان است. سارتر فرق ميان وجود انسان و گياهان را اينچنين بيان ميكند: «گياهان و جانوران زنده اند و وجود دارند ولي به وجود خود نمي انديشند، ولي انسان تنها موجود زنده اي است كه از وجود خود آگاه است.» وي سرانجام ميگويد وجود بر ماهيت مقدم است و معتقد بود كه آگاهي ما از طريق ادراك و حواس صورت ميگيرد، زيرا ما به واسطه ادراكمان با محيط ارتباط برقرار ميكنيم.

موفقیت کتاب دنیای سوفی:

موفقیتِ عظیمِ کتاب دنیای سوفی به دلیل چند ویژگیِ مهم است که میتوان آنها را به صورت زیر دسته بندی و بیان کرد:

موضوع کتاب: نویسنده برای خلق داستان خود سوژه محبوب و مناسبی انتخاب کرده است.  یکی از اهداف نویسنده را میتوان آن دانست که میخواهد نقش فلسفه را در زندگی روزمره به ما نشان دهد و کمتر کسی به این نکته توجه میکند. ما همه در زندگی روز مره ی خود با فلسفه روبرو هستیم: در پزشکی (بقراط)، ریاضی (دکارت)، فیزیک (نیوتون و گالیله) و در خود لحظه های زندگی (سقراط تا ارسطو).

بیان کامل موضوع: نویسنده با مهارت تمام و با زبانی ساده و همانطور که خود میخواسته است کتاب را بنویسد، این کار را انجام داده است. این به این معنی است که توانسته است فلسفه و تاریخ فلسفه ی غرب را کامل و به خوبی به مخاطب انتقال دهد. هدف یوستین گردر از خلق این کتاب آن بوده است که بتواند آنچه از فلسفه است را بصورت بسیار ساده برای دانشجویانش بیان کند. او نه تنها در این کار خود بلکه در بیان فلسفه برای عموم مردم نیز موفق بوده است.

داستانی بودن کتاب: نویسنده برای آنکه کتاب را از حالت درسی بودن خارج کند تا برای مخاطب کسل کننده نباشد، تصمیم گرفته دروس را در قالبی داستانی به مخاطب خود انتقال دهد.

• نثر ساده کتاب: نویسنده از ساده ترین نوع نثر برای داستانش استفاده کرده است. این ویژگی را می توان یکی از مهم ترین ویژگی های این کتاب دانست. نثر روان و عدم استفاده از کلمات دشوار در ادبیات موجب آن می شود که ذهن خواننده درگیر جستجوی معنای کلمات نشود و در نتیجه خستگی را به دنبال نیاورد. این ویژگی، عامل جذب خواننده به نوشته است. ویژگی ای که تقریبا همه خوانندگان به آن توجهی نمیکنند، چون چیزی آشکار نیست و درک آن دشوار است.

فضاسازی عالی: نویسنده در این کتاب از توصیفاتی به جا استفاده کرده است. ترس و نفس نفس زدن سوفی، دلهره ی سوفی، مشغول بودن فکر او، نگرانی مادرش در مورد دیوانگی او بسیار مستقیم و ناخود آگاه به خواننده ی کتاب منتقل می شود.

جان بخشی به شخصیت ها: یوستین گردر فوق العاده ترین اثر تمام ادبیات نروژ را در طول تاریخ به ثبت رسانده است. وی بهترین شخصیت ها را خلق کرده است تا بهترین اثر را خلق کند. در بعضی داستان ها امتیاز داستان آن است که هر شخصیت در زمانی خاص وارد داستان شود و یا در زمانی خاص از روند داستان خارج شود. این ویژگی موجب می شود اثری فوق العاده خلق شود. کاری بسیار دشوار است اما ارزش اثر را چند برابر میکند. این ویژگی را میتوان در آثار و ادبیات سه نویسنده ی روسی “فئودور داستایوفسکی”،”لئو تولستوی” و ” آنتوان چخوف” مشاهده کرد. اما دنیای سوفی با این آثار متفاوت است، یعنی تقریبا تمام شخصیت ها از همان اول کار به مخاطب معرفی میشود، حتی هیلده که در بخش هایی پایانی کتاب به روند داستان وارد می شود از همان ابتدا به مخاطب معرفی شده است. با این حال ارزش شخصیت پردازی این اثر با دیگر آثار برابری میکند. بااینکه جذابیت آن در ورود شخصیتی جدید به داستان کاسته می شود اما شخصیت ها طوری پردازش و جان بخشی شده اند که خواننده ی خود را آنچنان تحت تاثیر میدهد که ارزش نوشته را با دیگر نوشته ها تقریبا برابر میکند.

تغییر فضا: نویسنده با بوجود آوردن این ویژگی در داستان، اثر را از یکنواختی خارج کرده است و به بسیاری از معما ها پاسخ میدهد. وی دو بار بصورت کاملا ناگهانی و مشهود این کار را انجام میدهد. یکبار زمانی که استاد فلسفه را معرفی و نمایان میکند و یکبار نیز زمانی که جایگاه شخصیت های داستان  تغییر میکند، یعنی زمانی که  هیلده وارد داستان میشود و جای خواننده کتاب را بعنوان سوم شخص می گیرد. از آنجا به بعد او شخص سوم داستان است و خواننده فقط در حال مشاهده ی کتاب خواندن او است.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب دنیای سوفی ترجمه ای است از کتاب Sofies Verden (به فارسی: دنیای سوفی) که در سال ۱۹۹۱ توسط انتشارات Aschehoug در نروژ منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

ارسال دیدگاه جدید

13 نظر ارسال شده
  1. shevre گفت:

    متاسفانه متن فایل pdf پاک شده

    پاسخ دادن
    تصویر پروفایل مرتضی قربانی

    مرتضی قربانی در ۲۱ خرداد, ۱۳۹۵ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ

    فایل چک شد دوست عزیز. مشکلی ندارد. با یک نرم افزار دیگر فایل رو اجرا کنید شاید مشکلِ روی سیستمتان حل شود.

    پاسخ دادن

    محمد در ۱۳ آذر, ۱۳۹۵ ساعت ۷:۵۷ ق.ظ

    نرم افزار advanced pdf password recovery رو نصب کن و خیلی راحت میشه از حالت قفل خارجش کرد و بعدش روی هر نرم افزار و وسیله ای قابل استفاده میشه 🙂

    پاسخ دادن
  2. shevre گفت:

    میشه لطفا یک راهنمایی کنید با چه برنامه ای باز کنم که تمام صفحات کتاب سفید نباشه.من روی ۲ تا سیستم وبا آدوب ریدر امتحان کردم روی هر دو جلد مخدوش شده و صفحات سفید هستند

    پاسخ دادن
    تصویر پروفایل مرتضی قربانی

    مرتضی قربانی در ۲۲ خرداد, ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۰ ب.ظ

    میتونید با برنامه Sumatra یا Foxit Reader هم امتحان کنید. دوستان دیگر که دانلود کردن کسی مشکل شما رو نداشته. فایل مشکلی ندارد دوست عزیز.

    پاسخ دادن
  3. مانیا گفت:

    سلام. منم همین مشکل رو دارم. ده بار دانلود کردم .صفحات سفیدن. تورو خدا اگه میتونین این کتاب رو واسم بفرسته لازمش دارم.

    پاسخ دادن
  4. آیدین گفت:

    سلام.بعضی از کتاب ها رو adobe reader سفید باز می کنه اما foxit reader خیلی قویه و همه فایل ها رو باز می کنه.. تشکر از سایت خوبتون.. کتاب های خیلی کمیابی رو می ذارید.. لطفا حشایش و دختر مغول و سرگذشت ندیمه رو هم اگه امکان داره بذارید.تشکر..

    پاسخ دادن
  5. شقایق گفت:

    خیلی زیبا و روان

    پاسخ دادن
  6. محمد گفت:

    این هم مثل بقیه نسخه های الکترونیکی این کتاب، بی کیفیته و در هر صفحه دو برگ اسکن شده که نمیشه توی کتابخوان ازش خوب استفاده کرد

    پاسخ دادن
  7. بابک گفت:

    سلام خسته نباشید.
    امکانش هست کتاب رستاخیز مردگان (نکرونومیک)اثر عبدل ال حضرت رو بزارید ممنون.

    پاسخ دادن

    Mahdi در ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۶ ساعت ۱:۳۸ ب.ظ

    داداش کتاب نکرومیک رو از کجا بیارن آخه😐 من و تو ک دیگه خوب میدونیم قضیه کتاب چیه😑

    پاسخ دادن

    Mohammad در ۸ خرداد, ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۷ ب.ظ

    داداش نسخه انگلیسیشو دارم ولی باید ترجمه بشه،سخته متنش متاسفانه نمیشه سر در اورد.اگه خواستی بگو بفرستم واست.

    پاسخ دادن


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.