دانلود کتاب فن شعر از ارسطو - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۳۱ فروردین , ۱۳۹۷
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک
سایت

دانلود کتاب فن شعر از ارسطو
  کتاب فن شعر از ارسطو

فن شعر

 

نام کتاب: فن شعر

نویسنده: ارسطو

مترجم: عبدالحسین زرین کوب

انتشارات: بنگاه ترجمه و نشر کتاب

سال نشر: ۱۳۴۳

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۴۸ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۵٫۹۸ مگابایت

 

معرفی کتاب

رساله فن شعر (بوطیقا) نوشته ارسطو از مهم ترین میراث فلسفی ادبی یونان می‌باشد، این رساله، اولین کار بازمانده در حوزه نظریه دراماتیک و اولین رساله فلسفی موجود با تمرکز بر سخن‌شناسی و نظریه ادبی است. ارسطو، فیلسوف بلندآوازه‌ی روزگار باستان، نه تنها در زیست‌شناسی، جهان‌شناسی، طبیعت‌شناسی و بسیاری از رشته‌های علمی دیگر سرآمد همگنان خویش در عهد كهن است و نخستین تدوین‌كننده‌ی منطق صوری به شمار می‌آید، بلكه با نگاه دقیق علمی به طبقه‌بندی “بوطیقا” (فن شعر)ی نمایش و انواع ادبی نیز می‌پردازد. اندیشه‌هایی كه ارسطو در فن شعر طرح و تدوین می‌كند بنیاد كلی نظریه‌ی انتقادی غرب را فراهم می‌آورد و از این رو ارسطو را به حق می‌توان فیلسوفی هنجارگذار در زمینه‌ی نقد ادبی به شمار آورد. ارسطو از نزدیك به ملاحظه‌ی نمایش‌نامه‌ها، تراژدی‌ها، كمدی‌ها و حماسه‌های عمر خویش می‌پردازد و در واقع “فن شعر” چكیده‌ی مشاهدات تجربی و علمی او در فنون و انواع ادبی است.

ترجمه کتاب:

فن شعر را ابتدا ابوبشر متی بن یونس – از نسطوریان بغداد که رییس منطقیان عصر خویش به شمار می‌آمد – از سریانی به عربی کرد. ترجمه‌ایی که او از فن شعر کرد از خطا و ابهامات زیادی برخوردار بود. بعد از او شاگردش، یحیی بن عدی دست به ترجمهٔ دوبارهٔ آن می‌زند و یعقوب بن اسحاق الکندی برای اولین بار آن را تلخیص کرد. پس از کندی، ابونصر فارابی که شاگرد ابوبشر متی نیز بود، به شرح و تلخیص فن شعر پرداخت. پس از فارابی معروف‌ترین کسی که دست به کار شرح و تلخیص فن شعر می‌شود، ابن‌سینا است. پس از ابن‌سینا معروفترین کسی که به تلخیص و شرح بوطیقا اقدام می‌کند، ابن‌رشد است. رسالهٔ فن شعر ارسطو در یونانی Περὶ ποιητικῆς و در لاتین De Poetica نامیده می‌شود که مُعرّبش بوطیقا می‌شود. فن شعر برای زمان‌های متمادی در دنیای غرب مفقود بوده و تنها در قرون وسطی و اوایل دورهٔ رنسانس از طریق ترجمهٔ لاتین که از روی نسخهٔ عربی نوشته شده توسط ابن رشد، انجام شده بود در دسترس قرار گرفت.

پیشینه:

یكی از انگیزه های اساسی ارسطو در نگارش رساله “فن شعر” پاسخ دادن به ایرادها و انتقادهایی بوده كه افلاطون از دیدگاه اخلاق و دانش بر شعر و ادبیات وارد كرده بود. افلاطون در باب هنر و زیبایی، ساختار فلسفی منظمی پدید نیاورده‌است و آرای او دراین باره در رساله‌های مختلف او پراکنده‌ است. در عین حال در نزد افلاطون – براساس ایده مثل – هنر همان “محاکات” (تقلید) است و چون براساس اندیشه مثل، عالم محسوس، خود تقلیدی از جهان معقول مثل است و نیز چون کار هنرمند، محصول تأثیر گرفتن از تخیلات جهان محسوس است، پس کار هنرمند در واقع، تقلیدِ تقلید است و معلوم است که در نظر افلاطون چنین آفرینشی تا چه اندازه بی‌مقدار است. گفته‌اند که شاعران، نخستین قربانیان مدینه فاضله افلاطون بوده‌اند. او این گروه را به این دلیل که با زندگی فلسفی و عقلانی نسبتی ندارند، از مدینه خود طرد کرده‌ است. اما حکمت ارسطویی اساساً براین مبنا بنا نهاده شده‌ است که اندیشه انسانی بتواند فارغ از زیستن در جهان معقولات صرف، با این دنیای محسوس، انسانی و این جهانی نیز رابطه برقرار کند. رساله “فن شعر” مربوط به اواخر عمر مؤلف است و به همین دلیل علی‌القاعده باید اختلافی اساسی با تعالیم افلاطون داشته باشد. افلاطون شعر را از جهت اخلاقی زیان آور و ویرانگر می دانست و از دیدگاه معرفت شناسانه آن را دور از حقیقت و فاقد ارزش علمی می پنداشت. او ارزش زیبایی شناسانه ی ادبیات را در نظر نمی گرفت یا ناچیز می شمرد و به جای آن از دیدگاه ارزش اخلاقی به ادبیات نگاه می كرد. اما میراث دار او، ارسطو، با نپذیرفتن آموزه اساسی حکمت افلاطونی (مثل) میان زیبایی و اخلاق، تمایز نهاد و این هر دو ارزش را دارای جایگاهی جدا در معرفت بشری دانست. از دید ارسطو، ادبیات اعم از نثر و نظم و شعر همچون سایر هنرهای دیگر، بر مبنای دو شالوده ی اساسی بنیان گرفته است، یكی از این شالوده ها طبیعت تقلیدگر ذهن و روح انسان است و دیگری نیاز طبیعی اش به توازن، هماهنگی و ریتم است.

درونمایه:

رسالهٔ فن شعر دارای بیست و شش بخش کوتاه است. چهار بخش نخست آن به تعریف شعر می‌پردازد و در بارهٔ رابطه میان شعر و تقلید، منشاء و انواع شعر و انواع تقلید بحث می‌کند. بخش پنجم مقدمه‌ای است بر سه موضوع کمدی، تراژدی و حماسه. در بخش‌های شش تا بیست و دو به تعریف تراژدی و مشخصات آن می‌پردازد و مباحثی را در بارهٔ اندازه و یگانگی کردار، کردارهای ساده و پیچیده، دگرگونی و بازشناخت، اقسام باز شناخت، اجزاء تراژدی، ترس و شفقت در تراژدی، اندیشه و گفتار در تراژدی، اجزاء گفتار، تراژدی و عقده گشایی، سیرت اشخاص داستان، و اوصاف گفتار شاعرانه طرح می‌کند. سه بخش از آخرین بخش‌های رسالهٔ فن شعر در بارهٔ حماسه است، و در این سه بخش پس از بررسی ناقص و کوتاهی در بارهٔ شعر حماسی، به بررسی شعر حماسی هومر، به عنوان نمونه می‌پردازد. در آخرین فصل رساله نیز به مقایسه بین تراژدی و حماسه پرداخته، با استدلالی منطقی ثابت می‌کند که تراژدی بر حماسه برتری دارد و از آن عالیتر است. یک فصل از رساله نیز به پاسخ گویی به بعضی از اشکالات منتقدان اختصاص یافته و در آن ارسطو خطاهایی را که در فن شعر ممکن است روی دهد بررسی و تجزیه و تحلیل کرده‌ است.

فصل اول: در باب شعر و تقلید

در اینجا ارسطو از شعر و انواع آن و افسانه ی شعر و چگونگی ساخت شعر خوب سخن میگوید. در ارامه وی انواع تقلید را اینگونه برمیشمارد: شعر حماسی، شعر تراژدی، شعر کمدی، نظم دیتی رامب و بخش عمده ی هنر نی زدن و چنگ نواختن. به عقیده ی وی همه این انواع در سه جهت با هم تفاوت دارند: تفاوت در وسیله ی تقلید، موضوع تقلید و شیوه ی تقلید.

فصل دوم: انواع شعر

به سخن ارسطو افرادی را که شاعران وصف میکنند یا از حیث سیرت آنها را برتر از آنچه هستند مینمایانند یا فروتر ازآنچه هستند می نمایانند و یا حد میانه ی این دو را نگه میدارند، همین تفاوت تراژدی از کمدی است چرا که این یکی مردم را فروتر از آنچه هستند تصویر میکند و آن دیگر برتر و بالاتر.

فصل سوم: انواع تقلید

اینجا سخن از شیوه های متفاوت تقلید در میان شاعران است. شاعر ممکن است موضوع را به صورت روایت از زبان دیگری نقل کند، مانند هومر، یا اینکه از زبان گوینده و بی مداخله ی راوی، و یا تمام اشخاص داستان را در حین حرکت و در حال عمل تصویر نماید.

فصل چهارم: منشا و انواع شعر

به عقیده ارسطو پیدایش شعر دو علت داشته که هر دو هم طبیعی میباشد. وی یکی از این دو علت را تقلید میداند که در آدمی غریزی است، مردم از تقلید لذت میبرند. کسانی هم که در این امور استعداد داشتند کم کم پیش رفتند و به بدیهه گویی پرداختند و از بدیهه گویی آنها بود که شعر پدید آمد. شاعران بر حسب طبع بعضی به سرودن اشعار هروئیک پرداختند و بعضی به سرودن اشعار ایامبیک. در اینجا ارسطو از توانایی بالای گویندگی هومر، فخامت و زیبایی شعرش و قدرت و تاثیر آن سخن میگوید. به گفته ی ارسطو بعد از پیدا شدن تراژدی و کمدی شاعران بر طبق وفق و مذاق خویش یکی از این دو شیوه را برگزیدند. ارسطو درباره ی تراژدی میگوید که تراژدی در اصل از بدیهه گویی پدید آمد، همچنان که منشا کمدی نیز از همین جاست.

فصل پنجم: کمدی، تراژدی، حماسه

کمدی تقلید است از اخلاق و اطوار زشت که موجب ریشخند و استهزا میشود که البته از عیب و زشتی این ریشخند و استهزا گزندی به کسی نمیرسد. در بحث حماسه میگوید که مشابهت اش با تراژدی فقط در این است که بوسیله ی وزن از احوال و اطوار مردمان بزرگ و جدی انجام میشود. اختلافش با تراژدی در این است که همواره وزن واحدی دارد، همچنین از لحاظ زمان محدود نیست، شیوه ی بیان نیز در آن برخلاف تراژدی نقل و روایت است.

فصل ششم: تعریف تراژدی

در بحث از تراژدی، ارسطو ابتدا آن را تعریف می‌کند و آن گاه اجزای آن را برمی شمارد. تراژدی در نظر او “تقلید است از کار و کرداری شگرف و تمام؛ دارای درازا و اندازه‌ای معین است و به وسیله کلامی به انواع زینت‌ها آراسته بیان می‌شود. این زینت‌ها نیز هریک برحسب اختلاف اجزا مختلفند. این تقلید به وسیله کردار اشخاص انجام می‌پذیرد، نه به وسیله نقل و روایت، تا شفقت و هراس را برانگیزد و سبب تزکیه نفس از این عواطف و انفعالات گردد.”

در تراژدی شش جزء وجود دارد که تراژدی از آنها ترکیب می‌یابد: “افسانه مضمون”، “سیرت”، “گفتار”، “اندیشه”، “منظر نمایش” و “آواز”. در این اجزاء مهم این است که افعال، ترکیب و درهم آمیخته شو ند؛ زیرا تراژدی تقلید مردمان نیست، بلکه تقلید کردار، زندگی، سعادت و شقاوت است و سعادت و شقاوت نیز هر دو از نتایج و آثار کردار هستند. از میان این اجزای شش‌گانه، مبدأ و روح تراژدی، “افسانه و داستان” است، و “سیرت” در مرتبه دوم است. در مرحله سوم، “اندیشه” است و مراد از آن، قدرت در بازیافتن تعبیر و بیانی است که مقتضی حال و مناسب مقام باشد. اما سیرت امری است که شیوه رفتار و طریقه‌ای را نشان می‌دهد که چون برای انسان مشکلی پیش می‌آید، آن طریقه را اختیار می‌کند و یا از آن طریقه اجتناب می‌کند. چهارمین مرحله “گفتار” است و مراد از آن تبیین و بیان فکر به وسیله الفاظ است.

• افسانه و داستان:

به نظر ارسطو افسانه‌هایی که مضمون تراژدی را می‌سازند، برای اینکه زیبا و هنرمندانه جلوه کنند باید از نظم و ترتیب خاصی بین اجزاء برخوردار باشند و متناسب و هماهنگ باشند و دارای اندازهٔ معقول و به هنجار باشند، چون:

«زیبایی شرطش داشتن اندازه‌ای معین و هم چنین داشتن نظم است. به همین جهت موجود زنده اگر زیاده از حد کوچک باشد ممکن نیست که آن را بتوان زیبا شمرد، زیرا چون چشم فرصت بسیار کوتاهی برای رویت آن دارد، به ادراکش نایل نمی‌گردد. هم چنین اگر زیاده از حد بزرگ باشد، بر آن محیط نمی‌شود بلکه وحدت و تمامیت آن نیز از نظر بیننده مخفی و مستور می‌ماند.»

حد زمانی که ارسطو برای تراژدی مجاز می‌شمرد به میزانی است که در طی آن رشته‌ای از رویدادها که به صورت احتمالی یا ضروری در پی هم می‌آیند، قهرمان داستان را از شور بختی به شیرین کامی یا از بهروزی به تیره‌روزی بکشاند. از دید ارسطو افسانه و داستان تراژدی باید از وحدت‌های سه‌گانه برخوردار باشند. ارسطو وظیفهٔ تراژدین‌ها را نه نقل درست و وفادار به واقعیت رویدادها، آن طور که در عالم واقع رخ داده‌اند، بلکه روایت امور به آن شیوه که ممکن است و می‌تواند اتفاق بیفتد، می‌داند و از این نظر مقام شاعر تراژدی نگار را بالاتر و والاتر از مقام مورخ، و شعر را فلسفی تر از تاریخ می‌داند، زیرا:

«شعر بیشتر حکایت از امر کلی می‌کند در صورتی که تاریخ از امر جزئی حکایت دارد.»

ارسطو تقلید صرف، بی تفسیر و بی نتیجهٔ تراژدی از کردارهای تام را کافی نمی‌داند بلکه بر این نظر است که:

«باید آن چه مورد تقلید واقع می‌شود، موجب انگیختن ترس و شفقت نیز بشود؛ و این احوال از همه بیشتر هنگامی دست می‌دهد که وقایع بر خلاف انتظار روی دهد، و در عین حال آن وقایع نیز یکی از دیگری ناشی گردد، زیرا در این صورت جنبهٔ اعجاب و شگفتی آن وقایع بسی بیشتر خواهد بود تا این که در اثر بخت و اتفاق روی داده باشد. چون حتی وقایع و حوادثی هم که از روی تصادف و اتفاق روی داده است، وقتی بیشتر موجب اعجاب و شگفتی می‌شود که به ظاهر از روی عمد و قصد به نظر بیاید.»

بر انگیزش ترس و شفقت یکی از مهم ترین وظایف و اهداف ادبیات از دیدگاه ارسطو است. ترس و شفقت ممکن است محصول منظرهٔ نمایش باشد یا ممکن است که از ترتیب رویدادها پدید آید. به نظر ارسطو ترس و شفقتی که از ترتیب حوادث به وجود می‌آید ارزشمند تر و موًثر تر است و این البته هنر بزرگی است که کار هر کسی نیست و تنها از عهدهٔ شاعران بزرگ بر می‌آید. کردارهای تراژدی گون معمولاً ناروا و ناعادلانه و زشت هستند. این گونه کردارها ممکن است آگاهانه، ارادی و تعمدی باشد یا نادانسته و ناخواسته و غیر تعمدی؛ و بهترین نوع کردار تراژدی گون آن است که:

«شخص نا دانسته مرتکب عملی شود، و بعد از ارتکابش بر آن خطای خویش واقف گردد. زیرا که در این حال، دیگر آن عمل و کردار سبب نفرت و اشمئزاز نمی‌شود، و بازشناخت هم که بعد از ارتکاب عمل حاصل می‌شود سبب می‌گردد که تماشاگر یا خواننده ناگهان پی به حقیقت حال ببرد.»

از نظر ارسطو کردارهای تراژیک کردارهایی هستند که تغییر و تحول سرنوشت قهرمان در آن به وسیلهٔ “دگرگونی و بازشناخت” انجام پذیرد و هم چنین لازم است که چنین تحولی از اصل و بنیان خود افسانه پدید بیاید، به گونه‌ای که یا به حکم ضرورت یا به حکم احتمال، نتیجهٔ منطقی وقایع قبلی باشد، نه این که تنها به دنبال رویدادهای دیگر و بدون ارتباط تنگاتنگ و ارگانیک با رویدادهای پیشین رخ دهد. ارسطو دگرگونی را عبارت می‌داند از تبدل و تحول وضع فعلی به ضد آن، و بر این نظر است که این دگرگونی باید به حکم ضرورت و یا بر حسب احتمال پیش آید. او بازشناخت را به صورت انتقال از ناشناخت به شناخت تعریف می‌کند که:

«سبب می‌شود میانهٔ کسانی که می‌بایست به سعادت یا شقاوت رسند کار از دوستی به دشمنی، یا از دشمنی به دوستی بکشد و خوش ترین بازشناخت آن است که با دگرگونی همراه باشد.»

به عقیدهٔ ارسطو چنین بازشناختی وقتی همراه با دگرگونی باشد سبب بر انگیزش ترس همراه با شفقت می‌شود؛ و در حقیقت تراژدی تقلید کردارهایی است که این گونه عواطف را برانگیزد. ارسطو برای باز شناخت انواع گوناگونی قائل می‌شود و آن را به چند دسته تقسیم می‌کند:

«بازشناخت به وسیلهٔ نشانه‌های مریی موروثی یا اکتسابی. بازشناخت‌هایی که مطابق سلیقه و ذوق شاعر ابداع شده باشند و نه موافق آن چه در اصل وقایع داستان بوده‌است. بازشناختی که با یاد آوری حاصل می‌شود یعنی دیدن چیزی یک حس پیشین و فراموش شده را به یاد می‌آورد. بازشناختی که از روی قیاس حاصل می‌شود. بازشناختی که مبنای آن اعتماد شاعر بر قیاسی کاذب است که گمان می‌کند برای خواننده یا بیننده پیش می‌آید. از میان این بازشناخت‌ها، نوع اول و دوم را ارسطو فاقد ارزش هنری و ضعیف می‌داند و از دید او: «بهترین بازشناخت آن است که از خود حوادث حاصل آید زیرا شگفتی و اعجابی که در این حال حاصل می‌شود، به وسیلهٔ امور محتمل بوده‌است.»

جزء مهم دیگر افسانه، “واقعهٔ درد انگیز” است:

«واقعهٔ دردانگیز کرداری است که سبب هلاکت یا موجب رنج می‌گردد. مانند مرگ در صحنهٔ نمایش، شکنجه، جراحات و نظایر آن.»

افسانهٔ تراژدی باید دارای ویژگی‌ها ی معینی باشد و امور خاصی را طرف توجه قرار دهد و از امور خاصی اجتناب کند. افسانهٔ تراژدی نباید هرگز طوری پردازش شود که در آن نیکان از بهروزی به تیره‌روزی بیفتند، زیرا این امر ترس و شفقت را در تماشاگر بر نمی‌انگیزد بلکه سبب ایجاد نفرت و رمیدگی در او می‌شود. هم چنین نباید بدکاران از شقاوت به سعادت نایل آیند زیرا که چنین تحولی نه عواطف انسانیت را بیدار می‌کند و نه حس ترس و شفقت را بر می‌انگیزد. هم چنین نباید فرو مایگان و دون سرشتان از سعادت به شقاوت فرود آیند و مبتلا شوند زیرا این نیز اگر چه حس انسانیت را بر می‌انگیزد اما ایجاد ترس و شفقت نمی‌کند، چون:

«آنچه مورد شفقت است کسی است که دچار شقاوتی شده‌است اما مستحق آن بدبختی نبوده است، و آن چه ترس را بر می‌انگیزد احوال کسی است که به خود ما شباهت دارد. پس موضوع شفقت، آدمی است که مستوجب شقاوتی که دچار آن شده است، نیست، و موضوع ترس، آدمی است که شبیه و مانند خودمان است. باری در آن حال که فرومایهٔ بدنهادی از سعادت به شقاوت دچار آید واقعه طوری نیست که بتواند شفقت و ترس را در وجود ما برانگیزد.»

به نظر ارسطو افسانهٔ تراژیک برای آن که خوب به نظر برسد باید در آن دگرگونی از سعادت به شقاوت باشد و نه از شقاوت به سعادت، و این دگرگونی باید نه به سبب پستی و فرومایگی سرشت و نهاد قهرمان تراژدی، بلکه به دلیل اشتباهات بزرگ، هولناک و جبران ناپذیر او پیش آمده باشد.

• سیرت:

ارسطو سیرت را چنین تعریف می‌کند:

«سیرت آن امری است که شیوهٔ رفتار، یعنی همان طریقه‌ای را نشان می‌دهد که چون برای انسان مشکلی پیش آید آن طریقه را اختیار می‌کند و یا از آن طریقه اجتناب می‌نماید و به همین سبب در سخنانی که گوینده را در آن کمترین امکان اختیار طریقه یا اجتناب از طریقه‌ای نیست، هیچ اثر خصلت و سیرت وجود ندارد، اما اندیشه در هر سخن که دلالت بربودن یا نبودن چیزی می‌کند، یا به بیان فکری کلی می‌پردازد، وجود دارد.»

ارسطو در این باره چهار نکته را مورد توجه قرار می‌دهد که آنها را به ترتیب در زیر می‌آوریم:

«سیرت‌ها باید پسندیده باشد و انسان وقتی دارای سیرت خاص محسوب می‌شود که اقوال و اطوار او حکایت از رفتاری سنجیده کند. نکته دوم “مناسبت” است؛ بنابراین هر چند ممکن است اشخاص داستان مثلاً به سیرت مردانگی موصوف شوند، اما با سرشت زن هیچ مناسبتی نیست که به این سیرت موصوف شود. نکته سوم “مشابهت” با اصل است و این امر البته به غیر از خوب بودن سیرت و مناسب بودن اخلاق است که در نکته دوم به آن اشاره شد. نکته چهارم “ثبات در سیرت” است؛ چنانکه مثلاً هر چند شخصی که موضوع تقلید شاعر است خود فاقد سیرتی ثابت باشد، همین بی‌ثباتی خلق و خوی او باید با ثبات و پایدار باشد.»

• گفنار:

از نظر ارسطو گفتار شاعرانه گفتاری است که مبتذل و رکیک نباشد. چنین گفتاری باید روشن و رسا باشد ولی نباید در آن الفاظ عامیانه و متداول روزمره زیاد باشد چون در این صورت به پستی و ابتذال دچار می‌شود، اما خیلی نیز نباید از زبان عوام دور گردد چون در این صورت یا مجبور به استفاده از کلمات بیگانه می‌شود، که مبتلا به ضعف غرابت می‌شود، یا مجبور به استفاده از مجازها و استعارات و کنایه‌ها می‌شود که در این حالت به صورت معما گونه و مغلق در می‌آید، یا این که مجبور به استفاده از کلمات متروک و نا متداول می‌شود که در این صورت نامفهوم و درک ناپذیر می‌گردد، و در هر سه حالت، صورتی معما گونه و مبهم پیدا می‌کند که این نیز سبب ضعف و سستی بیان، زبان و گفتار می‌شود. به این ترتیب سازندهٔ تراژدی باید زبانی را به کار گیرد که در مرز باریک بین زبان عوام و زبان خواص واقع باشد، و رسایی و روشنی و شیوایی آن در کنار غرابت و ایهام و معماوار بودنش قرار گیرد و هماهنگ با آن باشد.

• اندیشه:

مقصود از اندیشه تمام آن چیزهاست که اشخاص داستان جهت اثبات امری یا بیان مطلبی می‌گویند.

• آواز:

ارسطو در توضیح دستهٔ همسرایان می‌گوید:

«اما گروه خنیاگران را باید به‌مثابهِ یکی از اشخاص نمایش‌نامه تلقی کرد که بدین لحاظ، جزیی هستند از کل، و درواقع نه آن‌طور که نزد اوری‌پید معمول است، بلکه موافق آن‌چه شیوهٔ سوفوکل است، این‌ها را نیز باید در کردار شریک کرد. زیرا در حقیقت نزد شاعرانِ دیگر، آوازِ گروه خنیاگران ارتباطش با موضوعِ نمایشِ خودشان هیچ بیش‌تر از ارتباطی که با تراژدیِ دیگر ممکن است داشته باشند نیست؛ و گویی این آوازها اجزایی دخیل هستند که آن‌ها را به مناسبت، در طی نمایش‌نامه داخل می‌کنند… اما باید دید چه فرق است بین این‌که سرود گروه خنیاگران را در طی نمایش‌نامه‌ای داخل کنند و یا این که یک خطابهٔ کامل و حتی یک واقعهٔ ضمنی را از یک تراژدی واردِ تراژدیِ دیگر بنمایند.»

فصل هفتم: اندازه ی کردار 

به زعم ارسطو تراژدی عبارت است از تقلید کردارهای تام که اندازه ی معین داشته باشند. افسانه هایی که مضمون تراژدی است برای اینکه به حسن تالیف مصوف باشند نباید تالیف آن چنان باشد که بر حسب تصادف و اتفاق دفعتا در یک جا آغاز گردند و در جایی دیگر پایان یابند بلکه باید دارای آغاز و میانه و نهایت باشند.

فصل هشتم: وحدت کردار

منظور از وحدت کردار آن نیست که قهرمان آن افسانه و داستان شخص واحدی باشد، بلکه در افسانه که تقلید کردار است، آن کردار لازم است که کرداری واحد و تمام باشد.

فصل نهم: تاریخ و فلسفه

ارسطو کار شاعر را آن نمیداند که امور را آنگونه که روی داده است به درستی نقل کند، بلکه کار او این است که امور را آنگونه که ممکن است اتفاق داده باشد روایت نماید و این تفاوت مورخ و شاعر نیز می باشد. به این علت ارسطو شعر را فلسفی تر از تاریخ و بالاتر از آن میداند. بنا به گفته ارسطو، نکته ی مهم و اساسی در تقلید تراژدی آن است که موجب برانگیختن ترس و شفقت شود.

فصل دهم: کردار ساده و کردار مرکب

افسانه ها بعضی ساده و بعضی مرکب است، کرداری که افسانه تقلیدی از آن محسوب می شود هم همین گونه است. در کردار ساده، تبدل سرنوشت قهرمان داستان بدون دگرگونی و بازشناخت پیش میرود اما در کردار مرکب، تبدل سرنوشت قهرمان بوسیله ی دگرگونی و بازشناخت انجام می پزیرد.

فصل یازدهم: دگرگونی و بازشناخت

دگرگونی عبارت است از تبدل فعلی به ضد آن به نحوی که در سابق گذشت که این به حکم ضرورت یا احتمال پیش می آید. اما بازشناخت انتقال است از ناشناخت به شناخت که سبب می شود میانه ی کسانی که می بایست به سعادت یا شقاوت رسند کار از دوستی به دشمنی یا بالعکس بکشد. اما افسانه علاوه بر این دو جزء،جزء دیگری هم دارد یعنی واقعه ی درد انگیز که عبارت است از کرداری که سبب هلاک و رنج گردد.

فصل دوازدهم: اجزاء تراژدی

ارسطو اجزاء تراژدی را بر حسب طول و امتداد آن و همچنین اقسام جداگانه ی تراژدی اینگونه بر میشمارد: پیش گفتار، واقعه ی ضمنی، مخرج و آواز گروه خنیاگران که این یکی خود دو قسم می باشد: راه و مقام.

فصل سیزدهم: اوصاف افسانه ی مضمون

به زعم ارسطو بنای تالیف افسانه در بدیع ترین انواع تراژدی لازم است که نه ساده که مرکب باشد و به علاوه تراژدی لازم است از وقایعی تقلید کند که موجب برانگیختن ترس و شفقت گردد و هدف و غرض از تقلید را همین می داند. ارسطو می گوید که امروزه،خوش ترین تراژدی آنهاست که درباره ی سرگذشت عده ای اندک از خانواده های مشهور باشد، همچون سرگذشت کسانی مانند اودیپوس، اورست و امثال آنها.

فصل چهاردهم: ترس و شفقت

به نظر ارسطو ترس و شفقت ممکن است که یا از منظره ی نمایش حاصل گردد و یا از ترتیب حوادث پدید آید.اما به نظر وی آنچه از این طریق اخیر (ترتیب حوادث) حاصل شود برتر است و آنرا کار شاعران بزرگ می داند. به نظر ارسطو کردار افراد تراژدی ممکن است یا از روی علم آنها باشد و یا نادانسته مرتکب آن شده باشند، مانند قضیه ی ادیپوس. همچنین شخص ممکن است در همان لحظه ای که نزدیک است نادانسته مرتکب خطایی شود که غیر قابل جبران باشد بر خطای خویش واقف گردد.

فصل پانزدهم: سیرت اشخاص داستان

ارسطو در باب سیرت اشخاص تراژدی نکاتی را متذکر می شود که قابل توجه اند. اول و مهمتر از همه اینکه سیرت ها باید پسندیده باشد. سیرت پسندیده در هر طبقه از اشخاص یافت می شود، هم زن و هم بنده میتواند سیرت خوب داشته باشد. نکته ی دوم عبارت از مناسبت می باشد، نکته ی سوم مشابهت با اصل است و نکته ی چهارم ثبات سیرت. ارسطو می گویدکه سیرت و خوی اشخاص داستان باید یا ضروری باشند یا نزدیک به حقیقت و یا محتمل.

فصل شانزدهم: اقسام بازشناخت

ارسطو یک نوع از بازشناخت را بازشناخت به وسیله ی نشانه های مرئی می داند. نوع دوم بازشناخت را آن نوعی می داند که به ذوق شاعر ابداع شده باشند و به همین سبب باز چندان ارزش هنری ندارند. نوع سوم اما آن گونه بازشناخت است که یادآوری حاصل می شود، یعنی دیدن چیزی که احساس سابق را بیاد آورد. اما نوع چهارم بازشناخت آن است که از روی قیاس حاصل آید. نوع دیگر اما آن نوع از بازشناخت است که برمبنای اعتماد شاعر برقیاس کاذبی که گمان میکند برای تماشاچیان دست خواهد داد.

فصل هفدهم: کیفیت تالیف تراژدی

ارسطو معتقد است که شاعر باید در هنگام طرح و نظم افسانه و موقع تالیف اثر هر قدر ممکن است خود را در جای تماشایی بگذارد، گویی خود در جریان وقایع حاضر و ناظر باشد. او شاعر توانا را کسی میداند که خود تحت تاثیر عواطف هیجانات واقعی باشد و چنین نتیجه می گیرد که فن شعر مناسب کسی است که یا به طبع خویش از این موهبت بهره مندند و یا قابلیت شور و هیجان بسیار دارند.

فصل هجدهم: عقده گشایی، تراژدی و حماسه

عقده آن قسمت از تراژدی است که داخل در جریان تراژدی اند، از اول تراژدی آغاز می شود و سرانجام منتهی می گردد به دگرگونی و تبدل خاطر و حال، به سعادت یا شقاوت و آن قسمت از تراژدی که از آغاز این دگرگونی شروع و تا پایان آن دوام دارد، عقده گشایی نام دارد. به اعتقاد ارسطو شباهت یا تفاوت یک تراژدی با تراژدی دیگر در این است که عقده و عقده گشایی در آن شبیه باشد یا متفاوت باشد.

فصل نوزدهم: اندیشه و گفتار

به زعم ارسطو مباحث مربوط به اندیشه جای آن در رسالاتی است که خاص فن خطابه باشد.اموری که بیان آنها محتاج به گفتار است تعلق به اندیشه دارد. به نظر ارسطو در بحث مربوط به گفتار، مساله ی مربوط به طرز ادا و بیان اهمیت دارد.

فصل بیستم: اجزاء گفتار

اجزاء گفتار عبارتند از:حرف، مقطع، رابطه، فاصله، اسم، فعل، حالت و عبارت.

فصل بیست و یکم: انواع اسم

انواع اسم یکی اسم بسیط (ساده) است، یعنی اسمی که مرکب از اجزایی که آن اجزا معنی مستقل دارند نباشد. دیگر اسم مرکب است، که گاه مرکب باشد از یک جزء معنی دار و یک جزء بی معنی، گاه مرکب باشد از اجزایی که هر کدام معنی مستقل دارند و شاید یک اسم مرکب تالیف شده باشد از سه، چهار و یا تعداد اجزای بیشتر. ارسطو بعد از ذکر اسم ساده و مرکب تقسیم بندی دیگری از اسم به دست می دهد و می گوید که اسم یا شایع است و یا غریب، یا مجاز، یا پیرایه و یا مخترع است و همچنین یا مطول است یا مخفف و یا معدول.

فصل بیست و دوم: اوصاف گفتار شاعرانه

به گمان ارسطو کمال گفتار شاعرانه در این است که به کمال موصوف باشد بی آنکه مبتذل و رکیک باشد. گفتار وقتی بلند و عاری از ابتذال می گردد که الفاظ آن از استعمال عامه به دور باشد واین کار با استفاده از کلمات بیگانه و انواع مجاز و اسمهایی که آنها را ممدود کرده اند و خلاصه همه ی اسمهایی که در استعمال مردم عادی وجود ندارد، حاصل می شود. برای نوشتن سخن و کلامی که هم روشن و شفاف باشد و هم از ابتذال و رکاکت بدور باشد مهمترین وسیله به کار بردن تطویل و تخفیف و تغییر در الفاظ می باشد.

فصل بیست و سوم: وحدت کردار در حماسه

در این باره ارسطو می گوید که اول از همه مضمون افسانه باید مثل درام باشد، یعنی فقط متضمن عمل و کرداری واحد و کامل و تام باشد و در ضمن آغاز و میانه و پایان هم حتما باید داشته باشد و رد این باره از هومر و توانایی بالای وی در این کار مثال می زند.

فصل بیست و چهارم: شعر حماسی، وصف هومر

ارسطو انواع شعر حماسی را همان انواع تراژدی می داند. شعر حماسی هم مانند تراژدی می تواند بسیط باشد یا مرکب، همچنین ممکن است به وصف سیرت بپردازد و یا از واقعه ای درد انگیز بگوید. در حماسه مثل تراژدی هم دگرگونی نیاز است هم بازشناخت و هم ذکر واقعه ای درد انگیز در کار است. ارسطو خاطر نشان می کند که تمام این امور را اول بار هومر مراعات کرد و خوب هم از عهده بر آمد. اما شعر حماسی از حیث طول قصه و وزن شعر با تراژدی تفاوت دارد. ارسطو مناسب ترین وزن جهت سرودن شعر حماسی را وزن هروئیک (پهلوانی) میداند. می گوید که در ترلژدی باید امور خارق العاده را البته وارد کرد، اما در حماسه حتی ممکن است تا به امور غیر معقول هم که خود از مهمترین عوامل امور خارق العاده است پیش رفت. هومر به ما می آموزد که امور خلاف واقع را چگونه باید تعبیر و بیان نمود و اینکه این کار از طریق مغالطه حاصل می گردد که گفتن حرف غلط می باشد در کسوت حرف صحیح.

فصل بیست و پنجم: رفع بعضی شبهات و اشکالات منتقدان

این فصل از رساله به پاسخ گویی به بعضی از اشکالات منتقدان اختصاص یافته و در آن ارسطو خطاهایی را که در فن شعر ممکن است روی دهد، بررسی و تجزیه و تحلیل کرده‌ است.

فصل بیست و ششم: تفوق تراژدی بر حماسه

ارسطو در آخر رساله اش به این پرسش می رسد که آیا تقلید به وسیله ی تراژدی برتر است یا بوسیله ی حماسه؟ و بحث را اینطور پی می گیرد که اگر آن تقلید برتر و بهتر شمرده می شود که ابتذال کمتر باشد و اگر آنتقلید ابتذالش کمتر است که تماشاگران آن اشخاص برتر و گزیده تری باشند، در آنصورت ناچارا آن چیز که همه چیز را شامل می شود، البته مبتذل تر خوهد بود. به این ترتیب تراژدی از حماسه فروتر خواهد بود، زیرا حماسه مخاطبش جماعتی است ممتاز که برای درک آن محتاج به تمثیل حرکات نیست، در صورتیکه تراژدی طرف خطابش جماعتی میانه حال و فروتر است. اما ارسطو این ایرادات را به این طریق رد می کند و می گوید که این ایراد اولا بر شاعر وارد نیست بلکه آنرا از سوی بازیگر می داند که این حرکات را در می آورد، دیگر آنکه هرگونه حرکتی البته مذموم نیست بلکه این حرکات بازیگران کم مایه است که نکوهیدنی است. به علاوه تراژدی حتی اگر با حرکات هم مقرون نباشد اثری که مخصوص خودش هست را خواهد داشت و تنها قرائت آن کافی است تا ارزش آنرا به وضوح معلوم کند. به علاوه تراژدی صفت ممتاز دیگری هم دارد که عبارت است از وضوح و روشنی بسیار، خواه قرائت شود و خواه به نمایش درآید. بدین ترتیب ارسطو سخن و رای به برتری تراژدی بر حماسه می دهد و آن را اینگونه در آخر رساله اش بیان می کند که:

«واضح است که چون تراژدی غایت و غرض خود را بهتر تحقق می دهد،البته بر حماسه برتری دارد»

 


اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک
مترجم کتاب
عبدالحسین زرین کوب

زندگینامه عبدالحسین زرین کوب

 

عبدالحسین زرین‌کوب در ۲۷ اسفند سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد. خانوادهٔ او اصالتاً خوانساری بودند. وی از نوادگان ملا علی‌اکبر خوانساری بوده‌ است. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خویش به پایان برد. تحصیل در دورهٔ متوسطه را تا پایان سال پنجم متوسطه در بروجرد ادامه داد و به‌دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر، برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفت. این بار رشتهٔ ادبی را برگزید و در سال ۱۳۱۹ تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد. سال بعد به بروجرد بازگشت و به تدریس در دبیرستان‌های خرم‌آباد و بروجرد پرداخت. در این دوران، درس‌های مختلف از تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی تا عربی و فلسفه و زبان خارجی را تدریس می‌کرد. در همین دوره، نخستین کتاب او به نام فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران در بروجرد منتشر شد.در سال ۱۳۲۴، پس از آن‌که در امتحان ورودیِ «دانشکدهٔ علوم معقول و منقول» و «دانشکدهٔ ادبیات» حائز رتبهٔ اول شده‌بود، وارد رشتهٔ ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۷، دورهٔ لیسانس ادبیات فارسی را با رتبهٔ اول به پایان رساند، و سال بعد وارد دورهٔ دکتری رشتهٔ ادبیات دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۳۴ از رسالهٔ دکتریِ خود با عنوان نقدالشعر، تاریخ و اصول آن، که زیرنظر بدیع‌الزمان فروزانفر تألیف شده‌بود، با موفقیت دفاع کرد. دکتر زرین‌کوب در سال ۱۳۳۰ در کنار عده‌ای از فضلای عصر، همچون محمد معین، پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب خویی برای مشارکت در طرح ترجمهٔ مقالات دائرةالمعارف اسلام (طبع هلند) دعوت شد.

از سال ۱۳۳۵ با رتبهٔ دانشیاری کار خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد و عهده‌دار تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و تاریخ تصوف در دانشکده‌های ادبیات و الهیات شد. دکتر زرین‌کوب چندی نیز در «دانشسرای عالی تهران» و «دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک» به تدریس پرداخت. وی از سال ۱۳۴۱ به بعد، در فواصل تدریس در دانشگاه تهران، در دانشگاه‌های آکسفورد، سوربن، هند و پاکستان، و در سال‌های ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۴۹ در آمریکا به‌عنوان استاد میهمان در دانشگاه‌های کالیفرنیا و پرینستون به تدریس پرداخت.

دکتر زرین‌کوب در سال‌های ورودش به دانشکده، با خانم “قمر آریان” آشنا شد. قمر آریان، در گفت‌وگویی که در سال ۱۳۸۳ در روزنامهٔ جام جم چاپ شد، تعریف کرد که آشنایی آن‌ها در فضای دانشکده نزدیک به ۹ سال ادامه یافته‌ بود، تا آن‌که سرانجام عبدالحسین زرین‌کوب، که سی‌ساله شده‌ بود، از آریان خواستگاری کرد. به گفتهٔ خودش، زمانی که ماجرا را با پدرش مطرح کرد، شنید که پدرش به‌خوبی با زرین‌کوب آشناست و مقالاتی از او خوانده، اما فکر می‌کرده که نویسندهٔ آن مقالات باید مردی ۵۰ ساله باشد. آریان و زرین‌کوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند (زرین‌کوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکتری بود). و پس از فارغ‌التحصیلی، سال‌های سفرشان آغاز شد. قمر آریان سال‌های بسیاری را همراه با همسرش در هند، چندین کشور اروپایی و عربی و لبنان گذراند. ازدواج آریان و زرین‌کوب نظیر ازدواج سیمین دانشور و جلال آل‌احمد فرزندی به‌دنبال نداشت. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در ۷۷سالگی در تهران درگذشت.

زرین‌کوب در تاریخ‌نگاری نگاهی همه‌جانبه داشت و سعی می‌کرد هیچ جنبه‌ای از تاریخ را مسکوت نگذارد. زرین‌کوب نامی است که به احترام آن باید از جا برخاست. مردی که ادبیات فارسی و نقد ادبی را متحول کرد. آثارش سرشار از اطلاعاتی است که هر پژوهشگری خواه ناخواه باید به آن مراجعه کند. مردی که اطلاعات عجیب و گسترده‌اش در حوزه‌های ادبیات، فلسفه و تاریخ انسان را دچار شگفتی می‌کند. اینکه یک شخص بتواند در تمام این علوم استاد باشد، اتفاق عجیبی است که ناخودآگاه انسان را دچار این غرور می‌کند که چه خوب، این مرد بزرگ هموطن من است! نام عبدالحسین زرین‌کوب چنان با ادبیات و تاریخ و عرفان و تصوف سرزمین ما گره خورده که حتی برای کسانی که هیچ سررشته‌ای از ادبیات ندارند نیز نامی آشناست. مردی که عمر خود را صرف پژوهش‌های ادبی، تاریخی و فلسفی کرد تا میراثی بزرگ برای فرهنگ و ادب ما بر جا بگذارد. آثار پژوهشی او در مولاناشناسی، حافظ‌شناسی، عرفان و تصوف و نقد ادبی در جهان کم‌نظیر است. دکتر زرین‌کوب کتابی تحت عنوان دو قرن سکوت درمورد حوادث و اوضاع تاریخیِ ایران در دو قرن اول اسلام (از حملهٔ عرب تا ظهور دولت طاهریان) نگاشته و در سال ۱۳۳۶ در چاپ دوم کتاب به بسیاری از سؤالات مطرح‌شده توسط منتقدان و نیز شبهات وارده بر مطالب چاپ اول کتاب پاسخ داده‌ است. در مصاحبه‌ای که عطا آیتی دو سال قبل از درگذشت زرین‌کوب با او داشت، زرین‌کوب در پاسخ به سؤال “کدام‌یک از آثار خودتان را بیشتر دوست دارید؟” کتاب دو قرن سکوت را نام برد.

کتابشناسی

تاریخ ایران:

• دو قرن سکوت دربارهٔ تاریخ و اتفاقات دو سدهٔ بعد از حملهٔ اعراب به ایران و اثرات نفوذ اعراب و مسلمانان در آن دوران (۱۳۳۰)

• تاریخ ایران قبل از اسلام (۱۳۴۳)

• تاریخ ایران بعد از اسلام (۱۳۴۳)

• فتح عرب در ایران (۱۳۵۴)

• تاریخ مردم ایران – دو جلد (۱۳۶۴)

• روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی (۱۳۷۳)

• دنباله روزگاران ایران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی (۱۳۷۵)

• روزگاران دیگر (۱۳۷۵)

• آشنایی با تاریخ ایران (۱۳۸۶)

 

تاریخ اسلام:

• بامداد اسلام (۱۳۴۶)

• کارنامه اسلام (۱۳۴۸)

 

نقد ادبی:

• فلسفهٔ شعر (۱۳۲۳)

• نقد ادبی (۱۳۳۸)

• با کاروان حله مجموعه‌ای از نقد ادبی (۱۳۴۳)

• شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب (۱۳۴۶)

• از کوچهٔ رندان، بحث و بررسی و نقد اشعار حافظ شیراز و تشریح شرایط سیاسی و اجتماعی شیراز در زمان شاه مسعود (۱۳۴۹)

• سیری در شعر فارسی، بحثی انتقادی در شعر فارسی و تحول آن با نمونه‌هایی از شعر شاعران (۱۳۶۳)

• سرّ نی، نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی معنوی (۱۳۶۴)

• بحر در کوزه، نقد و تفسیر قصه‌ها و تمثیلات مثنوی معنوی (۱۳۶۶)

• پله‌پله تا ملاقات خدا (۱۳۷۰)

• پیر گنجه، در جستجوی ناکجاآباد (۱۳۷۲)

• آشنایی با نقد ادبی (۱۳۷۲)

• از گذشته ادبی ایران (۱۳۷۵)

• از نی‌نامه (۱۳۷۷)

• دیدار با کعبه جان دربارهٔ زندگی و آثار و اندیشهٔ خاقانی (۱۳۷۸)

• نامور نامه دربارهٔ فردوسی و شاهنامه (۱۳۸۱)

 

اندیشه:

• ارزش میراث صوفیه (۱۳۴۳)

• فرار از مدرسه (۱۳۵۳)

• جستجو در تصوف ایران (۱۳۵۷)

• در قلمرو وجدان (۱۳۶۹)

• شعله طور (۱۳۷۷)

 

ترجمه:

• بنیاد شعر فارسی (۱۳۲۶)

• ادبیات فرانسه در قرون وسطی (۱۳۲۸)

• ادبیات فرانسه در دوره رنسانس (۱۳۲۸)

• شرح قصیده ترساییه خاقانی اثر مینورسکی (۱۳۳۲)

• فن شعر ارسطو (۱۳۳۷)

• ارسطو و فن شعر (۱۳۵۷)

 

مجموعه مقالات:

• یادداشت‌ها و اندیشه‌ها (۱۳۵۱)

• نه شرقی، نه غربی، انسانی (۱۳۵۳)

• از چیزهای دیگر مجموعه چند یادداشت پراکنده (۱۳۵۶)

• با کاروان اندیشه (۱۳۶۳)

• دفتر ایام، مجموعهٔ گفتارها، اندیشه‌ها، و جستجوها (۱۳۶۵)

• نقش بر آب، جستجویی چند در باب شعر حافظ، گلشن راز، گذشتهٔ نثر فارسی و ادبیات تطبیقی (۱۳۶۸)

• حکایت هم‌چنان باقی (۱۳۷۶)

 

نوشته‌های ادبی و تاریخ‌نگاری:

• تک درخت (۱۳۴۷)

• تاریخ در ترازو (۱۳۵۴)

 

بیشتر بخوانید

برچسب ها

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.