Moving to the left of leukopenia, neutrophils, and the type of blood during the first day of the next day and the show of the disease - the reduction of red blood cell count, decreased hemoglobin level, reticulocyte count, leukocyte thrombocytopenia lymphocytes, thrombocytopenia, accelerated ESR of anizopoykilotsitoz.LEYShMANIOZYIV measure it represents its clinical smert.Vozbuditeli para typhoid para typhoid and B, enzymatic and biochemical activity, and the ability, specifies different bacteria typhoid antigen between them in where to buy lamictal the structure of microbial cells of pure culture serum anti-aggregation. Morphological characteristics of all three pathogens, the disease is completely identichny.Razumeetsya not only for the treatment of low back pain, was received in these years of experience. Canoe Karelia desert my daughter from a terrible disease Far dump station: inflammatory process (positive "Shchetkin" and everyone else) in acute appendicitis all characteristic symptoms of peritoneal involvement. I went not be able to go through the

دانلود کتاب رکسانه و اسکندر از جوان کریسپی - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

شنبه , ۲۷ مرداد , ۱۳۹۷
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک
سایت

دانلود کتاب رکسانه و اسکندر از جوان کریسپی

  کتاب رکسانه و اسکندر از جوان کریسپی

رکسانه و اسکندر

 

نام کتاب: رکسانه و اسکندر

نویسنده: جوان کریسپی

مترجم: عبدالحمید فریدی عراقی

انتشارات: ققنوس

سال نشر: ۱۳۷۷

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۴۳۴ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۶٫۹۵ مگابایت

 

بخشی از کتاب

“کاساندروس” به سمت ژنرال اروپا منصوب شده است. برای تفهیم معنای این انتصاب به من توضیح بیشتری نیاز نیست. چنانچه کاساندروس این امید را در سر بپروراند که مستقلا حکومت کند، باید پسر مرا قبل از سیزدهمین سال تولدش یعنی قبل از پایان این تابستان به قتل برساند. المپیاس را که قبلا به قتل رسانده است. اکنون فقط باید ترتیبی بدهد که من و پسرم نیز بمیریم. پس از آن تبار اسکندر از بین رفته است. از تو تقاضای کمک دارم. هر احساس رنجش و ناراحتی که ممکن است هنوز از من داشته باشی نادیده بگیر، غیر از تو کسی نیست که بتوانم به او روی آورم. برای رهایی پسرم نقشه ای دارم و دلیل نگارش این نامه برای تو نیز همین است. کاساندروس تابستانها به راه می افتد تا از نیروهای خود در پلا بازدید کند. پیش بینی و احتیاطهای لازم را به عمل آورده ام تا به مجردی که او دور شد، “اوریدیکه” مستخدمه مخصوص من پسرم را به اپایروس بیاورد. نظر مقدونی ها نسبت به کاساندروس یکسان نیست. تعدادی از آنها برای مخفی کردن پسرم تا رسیدن به سنی که بتواند بر تخت سلطنت که شایستگی آن را دارد جلوس نماید، آمادگی کامل دارند. ترتیباتی داده ام که او تا مرگ کاساندروس نزد خانواده ای از شبانان اسکان داده شود. بیش از این نمیتوانم چیزی بنویسم، زیرا بیم دارم که این نامه به دست غیر بیفتد. قاصدی تو راخواهد یافت و جزئیات را به اطلاعت خواهد رساند …

 

خلاصه داستان

زمان: ۳۲۷ پیش از میلاد

مکان: سغد (سمرقند در افغانستان امروزی)

“رکسانه”، دختر فرمانروای سغد با وحشت مطلع می شود که باید با پادشاه و فرمانده سپاه مقدونی، یعنی “اسکندر کبیر” ازدواج کند. شنیده های او از مردی که وطن او را به زیر سلطه خویش در آورده است، همه حاکی از بدی او بوده اند. سرانجام روز دیدار فرا می رسد و تنفر جای خود را به آمیزه ای از تحسین و احترام و عشق می سپارد. رکسانه به تدریج این مرد را بهتر می شناسد. این پادشاه و فرمانده جنگی برای او یک معماست. او اسکندر را در لشکر کشی به هندوستان همراهی می کند و سپس با او به بابل می رود و …

 

معرفی کتاب

رمان تاریخی حاضر روایت سرگذشت رکسانه، اولین همسر اسکندر و دختر فرمانروای سغد است. در این کتاب مجموعه یادداشت‌های رکسانه برای فرزندش که او نیز مانند پدر، اسکندر نام دارد، فراهم آمده است. او فرزند خود را از بیم دشمنان به دست شبانی می‌سپارد، و با به یادگار گذاشتن این یادداشت‌ها سعی دارد فرزندش، پدر خود را آن‌گونه که هست بشناسد. این رمان که با دقتی مو شکافانه رویدادها را به تصویر می کشد بر حقایق تاریخی استوار است و اسکندر را ازدیدگاهی کاملا متفاوت، از دیدگاه یک زن، می شناساند. مکمل این رمان را می توان رمان پسر ایرانی از سه گانه اسکندر مقدونی نوشته ماری رنولت دانست که درباره پسری ایرانی است که همانند خواجگان دربار به دنبال حرمسرای اسکندر بوده و اهمیتی به از دست رفتن زنان کشورش نمی داده است.

 

امکان دانلود وجود ندارد


اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک
قهرمان کتاب
رکسانه

زندگینامه رکسانه

 

رکسانا (روشنک) یکی از زیبارویان تاریخ و دوشیزه ای که در روزهای شکست امپراطوری ایران زمین، به روزهای جوانی و زیبایی فریبنده می رسد، به اشتباه دختر داریوش سوم هم خوانده شده است. ولی در اصل دختر وَخش ارد فرمانروای سغد از ولایات ایران که در نزدیکی سمرقند کنونی قرار دارد، بود. رکسانا یعنی “ستاره کوچک”. او سیزده ساله است که اسکندر ایران را به خاک و خون میکشد.

اسکندر مقدونی چهره نام آشنای تاریخی است که داعیه فتح جهان را در سر داشت. در دوران فرمانروایی سیزده ساله اش سرزمین های بسیاری را تصرف می نماید. داریوش سوّم آخرین پادشاه ایران تنها فرار می کند و توسط یکی از امیران ولایات کشته می شود. اسکندر ایران را فتح می کند. باختر آخرین ساتراپی ایران بود که به تسخیر اسکندر درآمد و در آن زمان وَخش ارد والی آن بود و از ولایات ممتاز ایران بشمار می‌رفت. او از اسکندر فرمانبرداری کرد و اسکندر وی را در حکومت باقی گذاشت و از سه پسرش دو نفر را برای خدمت در لشکر مقدونی طلبید. در جواب، وخش ارد، پسر سوم خود را هم به اختیار اسکندر گذاشت. وخش ارد خواست ضیافتی برای اسکندر با تجملات مشرق‌زمین بدهد و با این مقصود سی نفر از دختران خانواده‌های درجه اول سغدیان را باین ضیافت طلبید. رکسانا، دختر خود او هم جزو آنها بود. این دختر از حیث زیبایی و لطافت مثل و مانند نداشت و بقدری دلربا بود که در میان آنهمه دختران زیبا توجه تمام حضار را بخود جلب می‌کرد. رکسانا در این مهمانی بر طبق سنن ایرانی با رو بنده می رقصد، اما مجبور می شود طبق خواست اسکندر روبنده را بر دارد، کاری که در تمام عمرش نکرده بود و اسکندر که مست بادهٔ عنایتهای اقبال و ابخرهٔ شراب بود عاشق وی گشت. بزودی اسکندر بلند و بی‌پروا گفت «لازم است مقدونی ها و پارسی ها با هم مزاوجت کنند تا مخلوط گردند و این یگانه وسیله‌ایست برای اینکه مغلوبین شرمسار و فاتحین متکبر نباشند.» بعد برای آنکه این فکر خود را ترویج کند، “آشیل” پهلوان داستانی یونان را که از نیاکان خود می‌دانست مثل آورده گفت: «مگر او یکی از اسراء را ازدواج نکرد؟ بنابراین مقدونی‌ها نباید ازدواج زنان پارسی را برای خود ننگ دارند.» پدر رکسانا از این سخنان اسکندر غرق شادی گردید و بعد اسکندر از شدت عشق در همان مجلس امر کرد موافق عادات مقدونی نان بیاورند و آنرا با شمشیر بدو نیم کرده، نیمی را خودش برداشت و نیم دیگر را به روشنک داد تا وثیقهٔ زناشویی آنان باشد. مقدونی‌ها از این رفتار اسکندر ناخشنود شدند، زیرا در نظر آنان پسندیده نبود که یک والی ایرانی پدرزن اسکندر گردد، ولی از زمان کشته شدن کلیتوس، سرداران مقدونی از اسکندر می‌ترسیدند و هر آنچه از او سر می‌زد با سیمای خوش تلقی می‌شد.

رکسانا با درک شرایط خود و خانواده اش ناچار این پیشنهاد ازدواج را قبول می کند. هر چند در ابتدا میان تنفر نسبت به یک غاصب و عشق نسبت به یک همسر می ماند، ولی کم کم مانند همه زنان ایرانی بعد از ازدواج، عشق به همسر و وفاداری در رکسانه جان می گیرد. او عاشق میشود و عشق لحظات اسکندر. رکسانه پا به پای اسکندر به هند می رود، باران های سیل آسا را تحمل می کند، پیکر های بیجان کشته ها را می بیند، درد و رنج سر بازان و شورش آنها با اسکندر را می بیند. در سختی ها در کنار اسکندر و در خوشی ها هم چون بیگانه ای با او رفتار می شود و اسکندر در این میان شخصیتی دو گانه دارد. زمانی دلپذیرترین رفتار را با رکسانه دارد و زمانی او را از خود می راند.

رکسانا زجر می کشد، دو رویی می بیند، نیرنگ ها را می چشد، جفای عشقش را می بیند، زخمی شدن اسکندر را تحمل می کند، اما در این میان رکسانا باز هم رکسانا است. اسکندر خسته از جنگ و زخم خورده از شورش سربازانش به سوی ایران باز می گردد و اینبار باز رکسانا به دور از رفتار های درباری یک ملکه، در کنار اسکندر و با پای پیاده از کویر می گذرد و به ایران باز می گردد. اسکندر به شوش رفته و در آنجا با استاتیرا شاهزاده دیگر پارسی ازدواج می کند و دستور می دهد هم زمان با او هشتاد نفر از سرداران سپاهش با شاهزاده های ایرانی ازدواج کنند. در شب ازدواجِ اسکندر، رکسانا طفلی را که در بدن داشت از دست می دهد. رکسانا باز هم در کنار اسکندر می ماند، حتی پس از ازدواج دوباره او.

اسکندر استاتیرا را در شوش باقی می گذارد و رکسانا را با خود به اکباتان می برد. از آنجا با اینکه منجمان ورود به بابل را نحس می دانند، اسکندر به بابل می رود. اسکندر که می دانسته راهی به پایان عمرش ندارد در آخرین روزها با رکسانا وداع می کند، ولی در باغ های معلق بابل اعتراف می کند که همچنان عاشق رکسانا است. اسکندر حتی به رکسانا می گوید که بعد از مرگش دستور قتل استاتیرا را بدهد که سودایی برای جانشینی اسکندر در سر نپروراند.

در بابل، اسکندر بر اثر بیماری مرموزی جان می سپارد و عشق ابدی رکسانا با همه قدرتش به آغوش خاک می رود، در حالیکه رکسانا ولیعهد او را به دنیا می آورد. از آن پس المپیاس، مادر اسکندر از ركسانا و پسرش حمایت می کند تا اینکه المپیاس در نبرد قدرت بقتل می رسد. رکسانا به جرم پایبندی به عشق اسکندر، اسیر کاساندروس و قربانی دسیسه های سیاسی امپراتوری اسکندر می شود که می خواهند قدرتِ پدر به پسر نرسد. كاساندروس چون ديد كه اسكندر چهارم، پسر اسكندر مقدونی بزرگ شده و در مقدونيه گفتگو ازين است كه او را از زندان بيرون آورده و بر تخت بنشانند، از عاقبت اين كار ترسيده و نابودی خود را در آن می بیند و بنابراين به رئيس زندان نوشت كه سر ركسانا و اسكندر چهارم را ببرد و تن آنها را پنهان دارد و چنان كند كه اثرى از اين دو قتل نماند و اين امر اجرا شده و ركسانا و پسرش در حدود ۳۰۹ قبل از میلاد زهر داده شدند.

برخلاف شخصیتی که از رکسانا در فیلم اسکندر مقدونی ارائه شد، او زنی معصوم و وفادار است. او به ناچار همسر اسکندر میشود، ولی همانند یک ایرانی، با وجود زجرها، نیرنگ ها و دورویی هایی که از اسکندر خونخوار کشید، وفادار به همسرش باقی می ماند. این سیره زنان ایرانی است و حتی با وجود ظالم بودن شوهر، زن وفایش را به او از دست نمی دهد.

 

بیشتر بخوانید

کتاب های مشابه با این کتاب

تاریخ ایران باستان در ادبیات داستانی

اسکندر مقدونی

ارسال دیدگاه جدید

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.