دانلود کتاب در رکاب نادرشاه از عبدالکریم - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

چهارشنبه , ۶ بهمن , ۱۳۹۵
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب در رکاب نادرشاه از عبدالکریم

 کتاب در رکاب نادرشاه از عبدالکریم

در رکاب نادرشاه

 

نام کتاب: در رکاب نادرشاه یا سفرنامه عبدالکریم

نویسنده: عبدالکریم

ترجمه: محمود هدایت

انتشارات: اداره مطبوعاتی پروین

سال نشر: ۱۳۲۲

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۵۷ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۵٫۲۷ مگابایت

 

مقدمه

نادرشاه افشار2

نادرقلی ملقب به تهماسب‌قلی خان و نادرشاه از ایل افشار خراسان از ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ میلادی پادشاه ایران و بنیانگذار دودمان افشاریه است. او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از اسلام است که سرکوب افغانها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح هندوستان و ترکستان و جنگهای پیرزومندانه او، سبب شهرت بسیارش گشت. به او در اروپا، لقبِ آخرین جهانگشای شرق و ناپلئون ایران و اسکندر دوم نیز داده‌اند.

کودکی تا مشهور شدن در خراسان:

نادرقلی در ۲۲ اکتبر ۱۶۸۸ میلادی در ایل افشار در خراسان به دنیا آمد. پدرش امامقلی نام داشت و وی را جز نادرقلی و پسر دیگری به نام ابراهیم فرزندی نبود. زندگانی این خانواده کوچک بسیار ساده و مانند خانواده های دیگر ایل با گله داری کشاورزی و هنرهای دستی می گذشت. ایل افشار به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری قرقلو. نادر شاه افشار از شعبه قرقلو بود. طایفه قرقلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و درگز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد تا در برابر هجوم ازبکان و ترکمانان سد باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشته بودند.

به روایت غیرمستندی نادر پس از مرگ پدر، هنگامی که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود همراه با مادر وبرادر خود، در یکی از یورشهای ازبک‌های خوارزم به‌ اسارت آنها درآمد. اسارات خانواده امامقلی تا ۴ سال طول کشید. در سال ۱۷۱۰ میلادی نادر با همکاری برادرش، از چنگ راهزنان گریخت و به خراسان برگشت و نزد دهدار ابیورد، باباعلی بیگ به سمت پاکاری به کار برداخت و پس از مدتی، به خاطر تلاش بی وقفه و چالاکی خویش نظر بابا علی را به خود جلب کرد تا جایی که بابا علی دختر بزرگش را به او داد و بعد از چند سال نادر صاحب فرزندی به نام رضاقلی شد که مادرش پس از مدت کوتاهی مرد و نادر دختر دیگر باباعلی به نام گوهر شاد را به همسری برگزید و از او صاحب دو پسر به نام نصرالله و امامقلی شد. در همین دوران، افغان‌ها به رهبری محمود افغان، اصفهان را تصرف کرده و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رسانده بودند. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود، خود را در ۱۷۲۲ میلادی پادشاه ایران خواند ولی حکام نواحی گوناگون کشور حاضر به اطاعت از او نشدند.

پیوستن به تهماسب دوم و شکست اشرف افغان:

محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد کمی بعد به‌دست پسر عمویش به‌ نام اشرف افغان در ۱۷۲۴ میلادی به‌قتل رسید. همزمان با این اوضاع، نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و سردار سپاه او شد. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید. فئودال بزرگ، ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت‌گیری نادرقلی بیگ شد؛ ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاهزاده طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاهقلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده، توانست مالک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاهزادۀ فراری صفويه را در خراسان بر پا نماید. شاهزاده طهماسب، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و بعد از آن نادر اسم خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاهزاده طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان می‌رسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاهزاده تهماسب با افغانها وارد جنگ شده، در ۱۷۲۹ شاه اشرف افغان را در نزدیکی دامغان و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و بعد در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها به پایان می‌رسد. نادر سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند، متوجه شورشی در شرق ایران و مشهد شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده برای آزادسازی مشهد و نجات جان برادرش، ابراهیم راهی آن دیار شد. فرونشاندن این شورش چهارده ماه زمان برد. در این میان، شاه تهماسب صفوی با توجه به قدرت و شهرت روزافزون نادر و به‌ قصد اظهار وجود، دنباله جنگ وی را با عثمانیان به قصد بازپسگیری ایروان می گیرد؛ ولی به سختی شکست می خورد.

برکنار کردن شاه تهماسب دوم و نایب‌السلطنگی:

در سال ۱۷۳۲ به دنبال قراردادی میان شاه تهماسب دوم و دولت عثمانی و در پی شکست ایران، گرجستان و ارمنستان در ازای تبریز به آن دولت واگذار شد. نادر که خود این نواحی را به ایران بازگردانده بود، وقتی از این مسئله آگاه شد، به سرعت به اصفهان بازگشت. او از معاهدهٔ صلح به عنوان بهانه‌ای استفاده کرد، تهماسب را از سلطنت برکنار کرد و پسر خردسالش را با نام (شاه عباس سوم) به جانشینی برگزید و برای حفظ قدرت، خود را نایب‌السلطنه نامید. نادر، خصومت علیه عثمانیان را از سر گرفت. پس از یک دور پیروزی قاطع، که در میانش چندین بار برای سرکوب خیزش‌ها به فارس و بلوچستان لشکرکشی کرد، او در دسامبر ۱۷۳۳ معاهدهٔ جدیدی با احمد پاشا، حاکم عثمانی بغداد امضا کرد. این امر نشان دهندهٔ تلاشی برای دوباره برقرار سازی معاهده عثمانی-صفوی قصر شیرین (ذهاب) بود زیرا خواهان بازگردانی مرزهای تعیین شده در آن زمان، مبادلهٔ زندانیان و محافظت عثمانی از همهٔ حجاج ایرانی بود. سلطان عثمانی این معاهده را تأیید نمی‌کرد، زیرا مناقشه بر سر کنترل بخش‌هایی از قفقاز پابرجا بود، و مخاصمات به تناوب ادامه داشت. یک رشته نبردهای ایران و عثمانی در قفقاز ادامه یافت و نادر گنجه را پس از محاصره به کمک مهندسین روس تسخیر کرد. آن گاه در مارس ۱۷۳۵ میلادی امپراتوری روسیه و ایران یک اتحاد دفاعی در گنجه امضا کردند. روس‌ها موافقت کردند بیشتر اراضی فتح شده در دهه ۱۷۲۰ را بازگردانند. این توافق تمرکز دیپلماتیک منطقه‌ای را به مواجههٔ روسیه و عثمانی بر سر کنترل منطقهٔ دریای سیاه منتقل کرد و برای نادر در مرزهای غربی یک آسودگی نظامی فراهم کرد.

 پادشاهی:

نادر تا پایان ۱۷۳۵میلادی، احساس می‌کرد که از طریق یک رشته پیروزی‌ها اعتبار کافی کسب کرده و وضعیت نظامی را به حد کافی تثبیت کرده که خود بر تخت جلوس کند. او در فوریه ۱۷۳۶، رهبران ایلی و کدخدایان روستاهای قلمروی صفوی را در اقامتگاه بزرگی در دشت مغان جمع کرد. او از مجمع درخواست کرد او یا یکی از صفویان را برای حکومت بر کشور برگزینند. گفته شده نادر وقتی شنید ملا باشی میرزا ابوالحسن گفته که «همه حامی سلسلهٔ صفوی هستند»، دستور داد این روحانی را دستگیر و روز بعد خفه کنند. پس از چندین روز جلسه، مجمع نادر را شاه مشروع اعلام کرد. به این ترتیب شاه عباس سوم صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسله افشار با تاجگذاری نادر در ۸ مارس ۱۷۳۶ آغاز شد.

شاه تازه منصوب، برای به رسمیت شناسی تأیید حاضرین سخنرانی کرد. او اعلام کرد که پس از جلوس بر تخت شاهی، اتباعش رسوم مذهبی خاصی که شاه اسماعیل اول برجای گذاشته بود و ایران را دچار بی نظمی کرده بود، رها خواهند کرد مثل سب (لعن سه خلیفهٔ اول ابوبکر، عمر و عثمان که سنی‌ها آنها را سه خلیفهٔ برحق می‌دانند) و رفض (نفی حق آنان بر حکمرانی بر جامعهٔ مسلمانان). نادر فرمان داد که شیعهٔ اثنی عشری به افتخار امام ششم جعفر صادق که مرجع اصلی آن شناخته می‌شد، به عنوان مذهب جعفری شناخته شود. نادر درخواست کرد که این مذهب دقیقاً همچون مذاهب سنتی چهارگانه اسلام سنی تلقی شود. همهٔ حاضران در مغان لازم بود سندی مبنی بر توافق با نظرات نادر را امضا کنند. نادر درست پیش از تاجگذاری در ۸ مارس، پنج شرط برای صلح با امپراطوری عثمانی مشخص کرد که در ده سال بعد آن بیشترشان را مطالبه کرد. شرط‌ها این‌ها بودند:

به رسمیت شناسی مذهب جعفری به عنوان پنجمین مذهب اسلام سنی

تعیین رکنی برای یک امام جماعت جعفری در بارگاه کعبه مشابه مذاهب سنی

تعیین یک امیرالحاج ایرانی

مبادله سفرای دائمی بین نادر و سلطان عثمانی

مبادلهٔ اسرا و ممنوعیت خرید یا فروش آنها

در عوض نادرشاه قول داد رسوم شیعی برانگیزندهٔ مخالفت سنی‌های عثمانی را منع کند. نادر سعی کرد مشروعیت ایرانی و مذهبی در ایران را در سطوح نمادین و ماهیتی باز تعریف کند. یکی از اولین اقدامات او به عنوان شاه مرسوم سازی یک کلاه چهار گوشه (تلویحاً به افتخار چهار خلیفهٔ سنی برحق) که به کلاه نادری مشهور شد به عنوان جایگزین عمامه قزلباش که دوازده تکهٔ سه گوش داشت (به نشانهٔ دوازده امام شیعه). او اندکی پس از تاجگذاری سفیری به عثمانی فرستاد که حامل نامه‌هایی بود که در آن او مفهوم مذهب جعفری خود را توضیح داد و ریشه‌های مشترک ترکمنی خود با عثمانی‌ها را به عنوان مبنایی برای توسعهٔ روابط نزدیک تر یادآوری کرد.

تنبیه افغانها و حمله به هندوستان:

افغان‌های مخالف نادرشاه پس از فتح قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به پادشاه هند، محمد شاه گورکانی، اخطار نمود که افسران اشرف افغان (حدودا ۸۰۰ نفر) را به ایران تحویل دهد. در پی عدم تحویل آنها، در فوریه ۱۷۳۹ سپاه ایران از رود سند گذشت و در جنگ کَرنال هندی‌ها را شکست داده و دهلی را تصرف کرد. سپس ۸۰۰ افغان را در بازار دهلی دار زدند و بازگشتند. نادر به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی، توانست با به‌ کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی پیروز شود. در جنگ کرنال در طی یک روز بین بیست تا سی‌ هزار شهروند هندی کشته شدند. به‌ ناچار محمد شاه از نادر امان خواست. نادر در قبال گرفتن کلید خزانه سلطنتی هند، عقب‌نشینی را پذیرفت و تاج پادشاهی هند را بر سر او باقی گذاشت. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت؛ غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشتر از بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفوی برآورد شده‌ است. در میان این غنائم، جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس شهرت دارند. میزان غنائم به حدی بود که نادر برای سه سال از گرفتن مالیات در ایران چشم پوشید. با حمله نادر به هندوستان زمینه تضعیف و انقراض امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان فراهم آمد و پس از مدتی دولت انگلستان توسط کمپانی هند شرقی بر این کشور استیلا یافت.

تغییر اخلاق نادر و ستمگری بر مردم ایران و مرگش:

نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. سپس از کار خود پشیمان شد و برخی از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر می‌دانست کشت. نادر برای تامین هزینه جنگ‌های خود مجبور بود تا مالیات های گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورش هایی در جای‌جای کشور روی می‌داد. زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش‌ها به خراسان رفته بود جمعی از سردارانش به رهبری علی قلی خان شبانه به چادر وی حمله کردند و او را در ۱۹ ژوئن ۱۷۴۷ به قتل رساندند. به گفته لارنس لاکهارت، مورخ انگلیسی ماجرا از این قرار بوده است:

«نادر در ماه های پایانی عمر در اوج خشونت حکومت میکرد و به دلایلی چند به تمامی سرداران اش سوءظن داشت. نادر شبی رئیس آنها را احضار کرد و چنین گفت: من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم. حکم میکنم فردا صبح همه آنان را توقیف و زنجیر کنید و اگر کسی مقاومت کند ابقا نکنید. حیات من در خطر است و برای حفظ جان فقط به شما اعتماد دارم. نوکری گرجی این موضوع را به اطلاع سرداران نادر رساند و ایشان مصمم شدند تا دیر نشده نادر را از میان بردارند. تا پاسی از شب رفت مواضعین به خیمه چوکی، دختر محمد حسین خان قاجار، که نادر آن شب را در سراپرده او بود رو آوردند. ترس به آنان چنان غلبه کرد که اکثرشان جرات ورود به خیمه نکردند. فقط محمد خان قاجار، صالح خان و یک شخص متهور دیگر وارد شدند و چوکی تا متوجه آنها شد نادر را بیدار کرد. نادر خشمناک از جای برخاست و شمشیر کشید. پایش در ریسمان چادر گیر کرد و درافتاد. تا خواست برخیزد صالح خان ضربتی وارد آورد و یک دست او را قطع کرد. سپس محمدخان قاجار سر نادرشاه را از تن جدا ساخت. (بامداد یکشنبه ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۱۶۰ قمری/۲۸ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی)»

این گفته “لاکهارت” کم و بیش به همین صورت از قول جیمز فریزر انگلیسی که شخصاً نادرشاه را میشناخته و ماهها همراه او بوده و “بازن” پزشک فرانسوی نادرشاه آورده شده است . پس از مرگ نادر شاه بسیاری از فرزندان و خاندان وی توسط برادرزادهٔ نادر – عادل‌شاه – کشته شدند.  علی قلی خان به حدی کینه قطع نسل نادر را به دل بسته بود که زنان نادر را که آبستن بودند هم بکشت و از تمام اینان فقط فرزندش شاهرخ را زنده نگهداشت، چون وی از طرف مادر از صفویان بود و گفته اند از ابقای او منظورش این بود شاید روزی مردم ایران خواستند پادشاهی از نژاد صفوی داشته باشند.

 ایران در دورهٔ نادرشاه:

در زمانی که صفویان با شورش افغان‌ها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود، عثمانی‌ها ازغرب و روس‌ها از شمال و اعراب از جنوب و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را سامان داد. در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشتهٔ خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان وازبکان به ماوراءالنهر عقب‌نشینی کردند. بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شده‌اند نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند. در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه می‌شد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره.

نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتی‌های عظیم جنگی، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشور را بر آب‌های شمال و جنوب تثبیت کند. نادر شاه در سال ۱۷۴۲میلادی جان التون، دریانورد بریتانیایی مقیم سن پطرزبورگ را به رغم کارشکنی روس ها و انگلیسی ها برای ساختن کشتی جنگی به خدمت گرفت. التون در ‍ژانویه ۱۷۴۳میلادی با سمت دریا سالاری به ریاست کشتی سازی ایران منصوب و به جمال بیگ ملقب گردید. با وجود تمامی دشواری های اجرایی و سیاسی، با حمایت های نادر و تلاش های التون، نخستین ناو ایران مجهز به بیست عراده توپ به نام “نادرشاه” در کرانه گیلان به آب انداخته شد. پس از آن به موجب فرمانی که پادشاه ایران صادر کرد تمام کشتی های روسی موظف بودند به پرچم ناو جدید سلام دهند. با افول دولت نادری، سرزمین پهناور فلات ایران که پس از مدت‌ها به زیر یک درفش درآمده و رنگ یگانگی پذیرفته بود، از هم پاشید.

جانشینان نادرشاه:

بعد از نادرشاه، کریمخان زند که از سرداران نادر و از طایفه زند بود در شیراز به‌ قدرت رسید و حکومت بازماندگان افشار محدود به‌ خراسان شد و کریمخان این منطقه را به‌ احترام نادر که او را ولی‌نعمت خود می‌دانست در اختیار جانشینانش باقی گذاشت. نادر زمینه را برای جانشینی مناسب از بین برده بود. او بسیاری از اطرافیان خود را از پای درآورد. پس از مرگ وی سرداران او نیز در گوشه و کنار علم استقلال بر افراشتند؛ کریمخان زند وکیل الرعایا در شیراز، احمدخان ابدالی در افغانستان، آزادخان افغان در آذربایجان، حسن علی خان اردلان در کردستان و محمدحسن خان قاجار در مازندران شروع به حکومت کردند. در خراسان نیز علیقلی‌خان افشار (برادرزاده نادر)، بسیاری از اولاد و خانواده نادر را قتل عام کرد و خود را عادلشاه نامید و شروع به حکومت کرد. وی که مردی خونریز و عیاش بود، محمدحسن خان قاجار را شکست داده، پسرش آقامحمدخان را مقطوع‌النسل کرد؛ اما سرانجام توسط برادر خود “ابراهیم خان”، کور و سپس کشته شد. بزرگان افشار، نوه نادر به نام شاهرخ میرزا را به‌قدرت رساندند. او نیز یکسال بعد مخلوع و کور شد؛ اما دوباره به قدرت رسید ولی این بار توسط شاه سلیمان ثانی (از خاندان صفوی که مورد احترام عموم بود) شکست خورد. شاهرخ نابینا، چهل و هشت سال سلطنت کرد اما فقط بر خراسان. پس از مرگ کریم خان، آقامحمدخان به قدرت رسید و به خراسان حمله کرد و شاهرخ را با شکنجه کشت. “نادر میرزا” فرزند شاهرخ، پدر پیر و نابینا را در دست آقامحمدخان رها کرد و به افغانستان گریخت و در زمان فتحعلی شاه ادعای سلطنت کرد که دستگیر و کور شد. زبانش را بریدند و او را کشتند و آخرین مدعی سلطنت از خاندان افشار از میان برداشته شد.

 

معرفی کتاب

در ركاب نادرشاه يا سفرنامه عبدالكريم، نوشته فردي به نام عبدالكريم از ملازمان نادرشاه افشار بوده است. در مورد نويسنده كتاب همين‌ اندازه می‌دانيم كه در كنار قشون نادر در لشگركشي به دهلي و سفر به مكه، در ركاب نادرشاه افشار بوده و رويدادهايي پيش آمده را كه خود به چشم ديده است، به رشته تحرير درآورده. اين كتاب يك منبع دست اول عالي براي مطالعه رويدادهاي مربوط به دوران نادرشاه افشار مي‌باشد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.