دانلود کتاب The Woman in White از Wilkie Collins - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۵ خرداد , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب The Woman in White از Wilkie Collins

  کتاب The Woman in White از Wilkie Collins

the-woman-in-white-classics-illustrated

 

نام کتاب: The Woman in White

نویسنده: Wilkie Collins

مجموعه: Classics Illustrated

انتشارات: Gilberton Company

سال نشر: ۱۹۴۹

زبان: انگلیسی

تعداد صفحات: ۵۲ صفحه

فرمت: JPEG

حجم: ۱۱ مگابایت

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۸۴۹ میلادی

مکان: انگلستان (شهرستان لندن بزرگ: شهر لندن – شهرستان کامبریا: منطقه کامبرلند – شهرستان همپشایر)

راوی داستان، جوانی است هنرمند به نام “والتر هارترایت” که برای تدریس نقاشی به دو دوشیزه اشراف‌زاده، “لندن” را به مقصد دهکده “لیمریج” در منطقه “کامبرلند” ترک می‌کند. او در جاده لندن، زن سفیدپوش و مضطربی را می‌بیند که از او کمک می‌خواهد. زن در طول مکالمه مطالبی درباره عمارت “لیمریج هاوس” که مدرس جوان قرار است به آن جا برود، می‌گوید. والتر پس از اقامت در لیمریج، دلباخته یکی از دوشیزگان به نام “لورا فیرلی” می‌شود؛ اما پس از چندی درمی‌یابد که او قرار است با نجیب‌زاده‌ای به نام “سر پرسیوال گلاید” که در شهرستان “همپشایر” املاک و مستغلات وسیعی دارد، ازدواج کند و …

 

معرفی کتاب

The Woman in White (به فارسی: زن سفیدپوش) یکی از کار های درخشان ویکی کالینز، نویسنده نامدار انگلیسی است که در سال ۱۸۵۹ نوشته شد. این رمان را به نوعی آغازگر رمانهای معمایی و دلهره آور می دانند.

کالینز هنوز سي و پنج، شش ساله بود كه تاليف اين اثر را آغاز كرد. قبل از آن چهار داستان بلند و مجوعه اي از داستان هاي كوتاه خود را چاپ كرده بود. يكي از اين آثار اداي تكليفي بود به موضوعي كه جامعه اواسط دوره ويكتوريا به آن علاقه داشت و يادواره ای بود از پدرش كه داستان هاي مسيحي نام داشت. اثر ديگر او گردشی آن سوی خط آهن نام دارد كه در واقع سياحتي در كورنوال است. ويلكي كالينز نويسنده از اعتبار چنداني برخوردار نبود و برخورد جامعه با كتاب قايم باشك او بقدري دلسرد كننده بود كه تصميم گرفت ديگر هرگز داستان بلند ننويسد ولي اثر بعدي او به نام بدجوري محرمانه كه در واقع داستان دنباله داري براي نشريه حرفهای خاله زنكی ديكنز بود موفقيت های بيشتری را براي او به ارمغان آورد. اين اثر متعلق به دوره ای است كه اين دو مرد صميمانه روابط و همكاری هايی را با يكديگر داشتند . آنها روزهای تعطيل را به پياده روی می گذراندند (در روز اول مچ پاي كالينز آسيب ديد). كالينز موضوعهايی را كه در اين پياده رويها به ذهنش مي رسيد به صورت مقاله برای مجله ای ارسال مي كرد. بعدها اين سری مقالات به صورت كتابی با عنوان گردش همراه با تنبلی دو كارآموز عجيب و غريب منتشر شد.

ديكنز دست از انتشار حرفهای خاله زنكی برداشت و تصميم گرفت نشريه ای را با عنوان تمام طول سال منتشر كند و به كالنيز پيشنهاد كرد كه نشريه را با داستان دنباله داری از خود و سپس با قصه اي از او شروع كند. قصه نويسان خستگي ناپذير دوره ويكتوريا آنها را بدون لحظه ای ترديد به حال خود رها كردند؛ زيرا اطمينان داشتند كه ارائه داستان دنباله دار در يك نشريه امری ناممكن است؛ اما اعتماد به نفس آن دو خلل ناپذير بود و صحت آن نيز با داستان دو شهر ديكنز و زن سفيد پوش كالينز به اثبات رسيد.

داستان نكات اصيل و بديع بي شمار دارد كه بسياري از دراماتيك ترين و شخصي ترين آنها در كتاب شرح حال ديكنز به قلم ميلايس بيان شده است. داستان در واقع قصه ای است كه ميلايس براي پسرش تعريف كرد. ميلايس براي صرف شام نزد خانواده كالينز آمده بود و آخر شب ويلكي و برادرش از عمارت “هانور” همراه با او به استوديوي ميلايس در خيابان “گوور” بازگشتند. هنوز به حوالي جاده “فينچلي” نرسيده بودند كه صداي جيغي را از باغ ويلايي در آن اطراف شنيدند. دروازه آهني باغ چهارتاق باز بود و زني جوان و زيبا در حاليكه سراپا سفيد پوشيده بود و دنباله بلند لباسش در هوا تاب مي خورد و زيرنور ماه مي درخشيد، از آن بيرون آمد. انگار به جاي راه رفتن پرواز مي كرد. به كنار آنها كه رسيد لحظه اي درنگ كرد و رميده و ترسان نگاهي به آنها انداخت. زن بلافاصله به تاريكي خزيد. كالينز به تنهايي او را تعقيب كرد و آن شب به خانه بازنگشت. ميلايس به پسرش گفته بود : «اين داستان قصه آن زن است.»

آن زن كسي جز كارولين گريوز نبود و اين نخستين باري بود كه كالينز او را ملاقات مي كرد و از آن پس سالها به عنوان معشوقه با او زندگی کرد. اما او در آن ويلا چه مي كرد؟ براي حضور او در آنجا نقل قولي از دختر ديكنز “كيت پورگي ني” داريم كه آن را براي “گلاديس استوري” تعريف كرده و دركتابي به نام “ديكنز و دخترش” آمده است. بر اساس گفته هاي كيت، كارولين چندين ماه احتمالا توسط شوهرش در ويلا زنداني بوده و زندانبان او از خشونت و نيروي هيپنوتيزم به يكسان بهره مند بوده است. اين داستانها بر اساس اطلاعات دست دوم نوشته شده اند و نمي توانند دقيقا و كاملا با واقعيت منطبق باشند ولي جاي ترديدي نيست كه ويلكي كالينز با حوادثي از اين دست درگير بوده است وگرنه ناچار خواهيم بود آقاي ميلايس و پسرش كه كارولين گريوز را زن سفيدپوش مي دانند دروغگويان قهاري به شمار آوريم.

شروع داستان بسيار چشمگير و درخشان است. نويسنده حضور آن زن را همچون رويايي توصيف مي كند:

«زني تنها كه از فرق سر تا نوك پا لباسي سفيد بر تن كرده است و با نگاهي ملتمسانه به من مي نگرد و با دستهايش به ابر سياهي بر فراز لندن اشاره مي كند.»

آغازي درخشان! جزئيات اصلي طرح قصه از مجموعه پرونده هاي فرانسوي كه در يكي از سفرهايش به پاريس و همراه با ديكنز آنها را خريداري كرد گرفته شده است. در ميان پرونده ها، پرونده موريس ويژان هم وجود دارد و در يكي از آنها داستان ماركيز دروهالت هم ذكر شده است كه طي سفري با قرص مسموم شد و سپس او را با نامي كاذب به زندان انداختند. از آنجا كه همه تصور كرده بودند او مرده است برادرش را وارث قانوني او اعلام كردند. ماركيز توانسته بود پس از سپري شدن دو سال زندگي در زندان نامه اي براي يكي از دوستانش بفرستد به اين ترتيب هويت او آشكار و از زندان آزاد شد.

يكي از بيوگرافي نويسان كالنيز به نام نوئل فارديويس معتقد است كه زنان سفيد پوش در آثار دوره ويكتوريا بسيار مشاهده مي شوند (سفيدي نشانه اي پاكي و بكارت بوده است و نزد مردم دوره ويكتوريا جذابيت سمبليك آشكاري داشته است) و كالينز مسلما از نمايشنامه فرانسوي بلانچ نوشته اسكرايب اطلاع داشته است. اينها مواد خام بودند ولي بديهي است كه مواد خام بتنهايي براي پديد آمدن يك شاهكار ادبي كافي نيستند. براي مدتي طولاني كالينز را استاد داستان هاي معمايي مي دانستند. امروزه به شخصيت پردازي و قدرت انعطاف كالينز بيش از ساير مهارتهاي او توجه مي كنند؛ هر چند نمي توان پيچيدگي و رمز و راز داستان هاي او را غير استادانه تلقي كرد.

در دوره ويكتوريا آثار داستان نويسان به صورت سريال چاپ مي شدند؛ اگر چه امروزه اين امر بسيار غيرمنطقي بنظر مي رسد. آن روزها روش مطلوب آن بود كه خواننده را پيوسته در حالت تعليق نگه دارند و تاجايي كه امكان دارد قصه را كش بدهند. ما به تطويل سخن ماهرانه ديكنز ثاكري و ترولوپ عادت داريم؛ اما ذكر اين نكته جالب است كه كالينز در عين حال با مهارت به نگارش پاورقي براي نشريات مي پرداخت به شيوه استادانه داستان را از ديد شخصيت هاي مختلف تعريف و نقطه نظرات خود را با ايجازي در خور ستايش بيان مي كرد.

در ۲۳ سپتامبر ۱۸۸۹، هنگامي كه کالینز ديده از جهان فرو بست در مورد هر آنچه كه از او باقي مانده بود، شبهه اي براي كسي به جا نگذاشت. او وصيت كرده بود كه مثل همه مردم عادي در قبرستان “كنزال گرين”، قبر ساده اي برايش بخرند و سنگ ساده تري بر مزارش قرار دهند. خريدن تاج و دسته گل و هر نوع تشريفات ديگري را قدغن و صراحتا اعلام كرده بود كه هزينه كل مراسم تدفين نبايد افزون بر بيست و پنج پوند شود و آنان كه پس از من مي مانند وصيت نامه ام را در اين پاكت بگذارند و آن را روي سنگ قبرم قرار دهند و تركم كنند.

شركت كننده گان در مراسم تشييع جنازه و تدفين ويلكي كالينز به زحمت به تعداد انگشتان دست مي رسيدند، زيرا زندگي خصوصي ويلكي كالينز با رسم و رسوم دوره ويكتوريا چندان جور درنمي آمد. هنگام مرگ با معشوقه اش كارولين زندگي مي كرد. كارولين همراه دخترش ليزی در مراسم تدفين شركت كرد. معشوقه ديگرش مارتاراد و آن گونه كه ويلكي عادت داشت اين پيوستگي نامتعارف را “خانواده خود” بنامد، همراه با سه فرزندش تاج گلي از گلهاي سفيد داوودي به آخرين منزلگاه او در خيابان “ويمپول” فرستادند، ولي در مراسم تدفين شركت نكردند. دوستاني چون ليدی ميلايس كه احساس مي كردند ياراي روبرو شدن با خانواده های نامشروع ويلكي را ندارند، به نشانه ادای احترام، كالسكه هاي خاليشان را براي شركت در مراسم فرستادند. بر سنگ گور او، نام كاملش “ويليام ويلكي كالينز”، تاريخ تولد و مرگ، همراه با اين جمله حك شده بود: «دراينجا نويسنده كتاب زن سفيد پوش و آثار داستاني ديگري خفته است.»

به رغم نگارش اثر درخشاني به نام ماه سنگ (۱۸۶۸) و ارزشهاي غير قابل انكار آرماديل (۱۸۶۶) و ديگر هيچ نامي (۱۸۶۲)، كالينز اينچنين خواسته بود كه او را با نام اين كتاب به خاطر بسپارند. “زن سفيدپوش” دلپذيرترين اثر ويلكي كالينز و به قول تي اس اليوت: “در دوران درخشش داستانهاي مهيج ودلهره آور، اين اثر يكي از درخشانترين ملودرام هاي آن دوره است.”

زمان و مکان وقوع حوادث داستان:

زمان شروع حوادث داستان آخرین روزهای ماه جولای (ژوئیه) ۱۸۴۹ میلادی است. بیشتر حوادث داستان در شهر لندن (واقع در شهرستان لندن بزرگ) به وقوع می پیوندند. بخشی از حوادث نیز در عمارت لیمریج هاوس (محل زندگی خانواده “فیرلی”) در منطقه کامبرلند (واقع در شهرستان کامبریا) و بخشی دیگر نیز در عمارت بلاک واتر پارک (محل زندگی “سر پرسیوال گلاید”) در شهرستان همپشایر اتفاق می افتند.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب The Woman in White (به فارسی: زن سفیدپوش) نوشته ویلکی کالینز نخستین بار از ۲۶ نوامبر ۱۸۵۹ تا ۲۵ آگوست ۱۸۶۰ به صورت سریالی در نشریه ادبی All The Year Round (به فارسی: تمام طول سال) منتشر شد و سپس در سال ۱۸۶۰ به صورت کتاب درآمد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های دیگر این مجموعه

کتاب های مشابه با این کتاب

خانه‌ها و عمارت‌های اسرارآمیز در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.