دانلود کتاب شاهزاده و گدا از مارک تواین - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

سه شنبه , ۳۰ آبان , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

سایت آوانامه

دانلود کتاب شاهزاده و گدا از مارک تواین
  کتاب شاهزاده و گدا از مارک تواین

 

نام کتاب: شاهزاده و گدا

نویسنده: مارک تواین

مترجم: داریوش شاهین

انتشارات: زرین

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۷۸ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۴ مگابایت

 

مقدمه

در قرن پانزدهم میلادی، انگلستان درگیری سلسله ای از جنگهای داخلی گردید که توان این کشور را در تمامی ابعاد، به تحلیل برد. این جنگهای داخلی که به جنگ های رزها (Wars of The Roses) شهرت یافت، با غلبه خاندان تئودور به اتمام رسید؛ خاندان اشرافی که نسبت به سایر مدعیان تاج و تخت، از شهرت و سابقه کمتری برخوردار بودند اما ذکاوت نظامی آنها به پیروزیشان کمک کرد. در زمان سلطنت خاندان تئودور، انگلستان وارد دوره رنسانس شد. پنج نفر از اعضای خاندان تئودور به فرمانروایی انگلستان دست یافتند:

هانری هفتم

هانری هشتم

ادوارد ششم

ماری اول

الیزابت اول
 

خاندان تئودور اصالتاً از منطقه ولز بودند و البته سابقه اشرافی طولانی نداشتند. اولین عضو مشهور این خاندان، ادموند تئودور (متولد ۱۴۰۰-متوفی ۱۴۶۱) بود که در رکاب شاهان وقت انگلستان -هانری پنجم و هانری ششم- خدمت می کرد. او در جنگهای موسوم به رزها که میان دو خاندان یورک و لانکستر روی داد، جانب لانکسترها را گرفت. او در جریان پیروزی خاندان یورک در مارتیمور به سال ۱۴۶۱، گردن زده شد. او پیش از مرگش از طریق ازدواج با مارگارت بیوفورد – از اعضای خاندان لانکستر – به یکی از مدعیان تاج و تخت انگلستان بدل شده بود. تنها پسر او، هانری معروف به هانری هفتم، در سال ۱۴۵۷ به دنیا آمد.

هنگامی که هانری هفتم بر تخت سلطنت تکیه زد در واقع فصلی جدید در تاریخ انگلستان آغاز گشت. هانری هفتم اصولاً مرد جنگحویی نبود این پادشاه مردی همیشه افسرده و غمگین و ضمناً بسیار کج خیال و آزمند بود که ثروت هنگفتی را از کیسه اشراف به جانب خزانه خویش سرازیر کرد. شکوه وعظمت دربار او، جواهرات و جامه های نفیسی بود که علت اصلی آن این بود که وقتی فئودالیسم رو به انحطاط نهاد، پول تنها معیار سنجش قدرت گردید. پادشاهان تئودور برای خلع سلاح اشراف و چریک هایشان از طبقات سه گانه ای استفاده کردند. این سه طبقه عبارتند از: اشراف، خرده مالکین، بازرگانان. پرتغال و اسپانیا دو نیروی بی رقیب اروپا بودند و هرگز کسی تصور این را نمی کرد که روزی کشور کوچک و کشاورزی انگلستان به بزرگترین قدرت استعماری جهان تبدیل شود. علاقه بی حد وحصری که هانری هفتم به بازرگانی دریایی نشان می داد برای او در شهرهای بزرگ انگلستان و به خصوص خود لندن، حیثیت و وجهه ی فراوانی کسب نمود. هانری هفتم می دانست که هیئت های منصفه ولایات تحت تأثیر و نفوذ اشراف قرار دارد، دستور داد که اتهامات بزرگ تر در یک دادگاه ویژه متشکل از اعضای شورای سلطنت مطرح گردد. این دادگاه به خاطر شکل خاصی که در تزیین محل جلسات ان به کار رفته بود، به غرفه ی ستاره مشهور بود. دوره ی سلطنت هانری هفتم نیز مساعد ترین زمان برای رشد اندیشه ی مصحلین مذهبی بود، چرا که صلح و امنیت به طور نسبی در انگلستان برقرار بود و اتفاق چندان مهمی رخ نداد و این امر را مدیون درایت و کاردانی این سر سلسله ی خاندان تئودور می باشد که توانست یک حکومت مقتدر و با ثبات را پی ریزی نموده و ۲۴ سال صلح و امنیت را در کشور برقرار نماید تا مردم بتوانند فارغ از جنگ و جدا به این گونه امور معنوی بپردازند. در سایه ی همین امنیت بود که ارگان های محلی جدید توانستند جای دستگاه فئودالی را بگیرند و هانری مرموز توانست پیش از دوران پر حادثه ی سلطنت جانشینانش، سلطنتی بدون دغدغه خاطر داشته باشد.

 

هانری هشتم پادشاه انگلستان، لرد و سپس پادشاه ایرلند، دومین پسر هانری هفتم بود. وی در سال ۱۵۰۹ میلادی بعد از مرگ پدرش هانری هفتم به سلطنت رسید. هانری در موضوع طلاق “کاترین آراگن” و جستجوی همسری که بتواند برای او یک ولیعهد به دنیا آورد، خود را با کلمنت هفتم پاپ و کلیسای کاتولیک روم درگیر کرد و مذهب مردم انگلستان را از کاتولیک به پروتستان تغییر داد و در نتیجه هنری به سلطهٔ مذهبی پاپ در انگلستان پایان بخشید و کلیسای انگلستان را مستقل کرد و خود را رهبر آن معرفی کرد. این موضوع به نفع کامل انگلیس تمام شد، زیرا اولاً سیاست روحانی پاپ با سیاست ملی انگلستان مخالفت داشت و ثانیاً هر ساله مبلغ هنگفتی پول به عنوان خزانهٔ پاپ از کشور خارج می‌گشت. هانری اولین پادشاه انگلیسی است که تحت تأثیر و نفوذ رنسانس تربیت شد. “جان اسکلتن” شاعر معروف انگلیسی یکی از مربیان و معلمان وی بود. هنری مردی فاضل و ادیب و زبانشناس و موسیقیدان بار آمد. وی بیشتر به خاطر ۶ بار ازدواج پی در پی اش مشهور شده است که در دو مورد آنها، او همسر خود را اعدام کرد.

ماجرای ازدواج نخست و تغییر مذهب هانری هشتم:

هانری هفتم برای این که بتواند از حمایت سیاسی اسپانیا بهره‌مند بشود (آن زمان اسپانیا، پرتغال و هلند ابرقدرت‌های اروپا و جهان به شمار می‌رفتند) اصرار داشت که ازدواجی سیاسی ترتیب دهد. او کاترین، دختر پادشاه اسپانیا را به عقد پسر اول و ولیعهدش، آرتور درآورد. وقتی کاترین جوان قدم به انگلستان گذاشت، متوجه شد ولیعهد (در واقع داماد) پسری علیل و بیمار است که تمام عمرش را در رختخواب سپری کرده است. اما کاترین جرات اعتراض نداشت و در دربار انگلستان ماند و در میان مردم به کاترین آراگون معروف شد. خیلی زود ولیعهد بیمار درگذشت و کاترین عزم بازگشت به کشور خودش را کرد. پادشاه که حاضر نبود این موقعیت را از دست بدهد، اصرار کرد که کاترین را به عقد خودش دربیاورد. این موضوع اعتراض کلیسا و مردم را برانگیخت زیرا ازدواج پدرشوهر و عروس را نامشروع می‌دانستند، ولی پادشاه مدعی شد چون میان کاترین و پسرش هیچ مقاربتی صورت نگرفته، پس ازدواج او با عروسش مشکلی ندارد. اما به هرحال او نتوانست در برابر اعتراضها پایداری کند و تصمیم گرفت کاترین را به عقد پسر دیگرش هانری هشتم درآورد که چندین سال کوچکتر از کاترین بود. هانری به اجبار با همسر برادر متوفایش ازدواج کرد درحالی که هیچ علاقه‌ای به او نداشت. این ازدواج منجر به تولد دختری به نام ماری شد که بعدها ماری خونین لقب گرفت. هفت بارداری بعدی کاترین نتیجه‌ای جز سقط نداشت و این موضوع وقتی مهم شد که هانری به تخت نشست و همه منتظر تولد یک ولیعهد بودند. به این ترتیب هانری بر آن شد تا از او جدا شود. پاپ وقت، کلمنت هفتم، با طلاق کاترین و ازدواج مجدد هانری موافقت نکرد، زیرا عدم تولد فرزند ذکور را دلیلی بر طلاق نمی‌دانست. هانری که چنین دید در سال ۱۵۳۴ میلادی در پارلمان انگلستان خود را رئیس کل کلیسای این کشور اعلام داشت و پاپ را از این سمت در قلمرو انگلستان خلع کرد و مذهب کشور انگلستان را از کاتولیک به پروتستان تغییر داد. نمایندگان پارلمان بر این تصمیم صحه گذاردند و از همان زمان کلیسای انگلستان از دستگاه پاپ جدا شده و دارای سراسقف (اسقف کانتربوری) از آن خود گردید و طلاق و ازدواج مجدد آزاد شد.

ماجرای دومین همسر هانری هشتم و خانواده بولین:

پس از ماجرای نازایی کاترین، تمام خانواده‌های معروف انگلستان تلاش کردند تا دخترانشان را به پادشاه معرفی کنند. هانری که مردی زنباره و عیاش بود، با زنان بسیاری ارتباط برقرار کرد و حتی صاحب اولاد پسر نیز شد، ولی از آنجا که هیچ‌کدام از این فرزندان حاصل یک ازدواج رسمی و شرعی نبودند، نمی‌توانستند ولیعهد باشند. یکی از این خاندان‌ها، خاندان “بولین” بود که تلاش کرد دخترش، آن را به پادشاه عرضه کند. اما هانری برخلاف تصور، دلباخته خواهر متأهل “آن بولین” شده و با پرداخت پول به همسرش، زن جوان را در اختیار گرفت. اما حتی تولد پسر نیز دردی از دربار دوا نکرد. آن بولین بالاخره توانست نظر شاه را جلب کند و باردار شود. هانری پس از بارداری آن، به سرعت مراسم عقد را برگزار کرد و او را همسر قانونی خود نامید. صد روز بعد، آن بولین دختری به دنیا آورد و او را “الیزابت” نامید. کسی که بعدها با نام الیزابت اول برتخت نشست. تولد دختر پادشاه را ناامید کرد، اما آن بولین همچنان در دربار ماند. او خیلی زود مجدداً باردار شد ولی نوزادش را بر اثر سقط شبانه از دست داد. او که مطمئن بود این بار شاه به او رحم نخواهد کرد و به سراغ زنان دیگر خواهد رفت، موضوع سقط را مخفی کرده و از برادرش خواست با او نزدیکی کند، بلکه آن مجدداً باردار شده و آن را ادامه بارداری قبلی اش قلمداد نماید. اما درباریان به طور اتفاقی شاهد روابط نامشروع آن بولین با برادرش شدند و خبر را به هانری رساندند. آن بولین به سرعت محاکمه شده و به جرم زنای با محارم گردن زده شد.

همسر سوم هانری هشتم، جین سیمور:

زناشویی هانری با جین سیمور خوشایندترین همه بود. جین پسری بنام “ادوارد” به دنیا آورد، ولی خودش از این زایمان سخت جان بدر نبرد. جین سیمور خدمتکار آن بولین بود.

مرگ:

پس از مرگ هانری هشتم در سال ۱۵۴۷ ابتدا پسر او ادوارد ششم و شش سال بعد ماری اول دختر او از همسر اولش، کاترین آراگن به حکومت رسیدند.

 

اِدوارد ششم پسر “هانری هشتم” و “جین سیمور” بود. مادرش ۷ روز پس از تولد ادوارد، به دلیل تب زایمان درگذشت. وی از ۲۸ ژانویه ۱۵۴۷ تا پایان عمر (شش سال) پادشاه انگلستان و ایرلند بود. همان روزی که هنری هشتم در گذشت، بزرگان انگلستان تاج پادشاهی این کشور را بر سر این پسر ۱۰ ساله‌ گذاشتند. در طول دوران زمامداری پادشاه نوجوان، ادارهٔ امور کشور بدست پارلمان انگلستان بود. ریاست یك كودك بر یك كشور، گرچه مسخره به نظر می آید، اما تاریخ نشان داده است كه در یك كشور پارلمانی همچون انگلستان چنین انتصابی به سود حكومت پارلمانی تمام شده است؛ زیرا در طول طفولیت شاه، پارلمان همه امور را قبضه كرده و به تكامل دمكراسی ادامه داده و بعدا هم كه پادشاه بزرگ شده ، پارلمان حاضر به از دست دادن اختیارات به دست آورده نشده است.

ادوارد ششم یکی از شخصیت‌های اصلی رمان “شاهزاده و گدا” اثر “مارک تواین” است. پس از ادوارد ششم بمدت نه روز لیدی جین گری بر تخت سلطنت نشست، ولی نهایتاً ماری اول به حکومت رسید.

 

قبل از به سلطنت رسیدن ماری اول، لیدی جین گری معروف به “ملکه نه روزه”، دختر “فرانسس براندون” و “هانری گری” به مدت نه روز ملکه انگلستان شد. فرانسس براندون دختر “ماری تئودور” (خواهر هانری هشتم) بود و جین گری درواقع نوه ی خواهر هانری هشتم به حساب می آمد. وقتی ادوارد ششم در ۶ ژوئیه ۱۵۵۳ درگذشت، “جان دادلی” (پدر شوهر جین) می‌خواست جین (نوه عمه ی ادوارد ششم) را ملکه کند، لذا مرگ ادوارد ششم برای چند روز پنهان نگه‌ داشته شد تا مقدمات سلطنت جین فراهم شود؛ اما نقشه وی به سرعت برملا شد. وقتی والدینش و جان دادلی به جین گفتند که او ملکه است، از فرط ترس و ضعف بیمار شد. وی سلطنت را نمی‌پذیرفت و می‌گفت «تاج و تخت حق من نیست و مرا خشنود نمی‌کند. ماری (دختر هانری هشتم و معروف به ماری اول) وارث قانونی تاج و تخت است». اما با اصرار و تهدید والدینش و جان دادلی بالاخره پذیرفت. وی همیشه از پذیرش تاج و تخت پشیمان بود و خود را مقصر می‌دانست.

در این هنگام خبر اعلان تاجگذاری ملکه جدید پراکنده شد. علی‌رغم محبوبیت جین، مردم ماری و الیزابت را بیشتر دوست داشتند و از جان دادلی متنفر بودند. در انگلیای شرقی، ماری اول هوادارانش را متحد کرد و بسوی لندن لشکر کشید. دادلی نیز نتوانست کاری از پیش برد. جین داوطلبانه به سود ماری از سلطنت کناره گیری کرد، زیرا مایل نبود که انگلستان گرفتار جنگهای مذهبی شود. جین پروتستان و ماری کاتولیک بود و می‌خواست که با شاهزاده فیلیپ دوم کاتولیک اسپانیا هم ازدواج کند. جین به مدت ۹ روز ملکه بود.

ماری اول در ۱۹ ژوئیه ملکه شد. جین تمامی تاج و جواهرات سلطنتی را برگرداند. سپس وی به برج لندن منتقل شد و برای چند ماه آنجا بسر برد. اجازه داشت در باغ گردش کند. در طول مدت اقامتش در برج لندن نامه‌ها و کتاب‌های بسیاری نگاشت. نامه‌ای هم به ملکه ماری نوشت تا بگوید هرگز تاج و تخت را نخواسته است. ملکه ماری به صداقت جین اطمینان داشت و از اعدام نوهٔ عمه‌اش امتناع می‌کرد. بسیاری ماری را تحت فشار قرار دادند تا جین را اعدام کند، ولی ماری سرسختانه از جین دفاع می‌کرد. ماری بدلایل سنتی دادگاهی برای جین برگزار کرد. جین مقصر شناخته شد، اما ملکه ماری وی را عفو کرد. اما سال بعد در ۱۵۵۴، گروهی از شورشیان به رهبری “توماس وایت” و پدر جین، “هانری گری”، با سه هزار سوار برای تصرف لندن و برکناری ملکه ماری به حرکت درآمده‌بود. وایت برای جلوگیری از ازدواج ماری با شاهزاده فیلیپ دوم اسپانیا و دشمن انگلیسیها به این لشکرکشی دست زده بود. این شورش بزودی سرکوب شد. اگر چه جین و شوهرش (لرد گیلفورد دادلی) بر ضد ملکه ماری عملی انجام نداده بودند و ماری هم نمی‌خواست نوهٔ عمه‌اش را اعدام کند، ولی مشاورانش به او توصیه کرده‌ بودند که فیلیپ تنها در صورت کشتن جین بدانجا خواهد آمد. سپس ملکه ماری با قلبی پرغم دستور اعدام جین را امضا کرد. جین قرار شد گردن زده شود. وقتی به جین گفتند گردن زده خواهد شد، سخت به وحشت افتاد. بااین حال خوشحال بود که “روزهای غم و اندوهش” بالاخره به سر خواهند آمد. در ۱۲ فوریه ۱۵۵۴، در ارگ لندن، جین به طرف سکوی اعدام فرستاده شد. وی به آرامی از سکوی اعدام بالا می‌رفت و خاضعانه نیایش می‌کرد. سپس در برابر بلوک اعدام زانو زد و چشمانش را بست. وقتی جلاد از او خواست تا سرش را روی بلوک بگذارد، دستانش را پیش آورد ولی چون مضطرب بود، نتوانست بلوک را پیدا کند. او کمک خواست تا اینکه فردی دستش را گرفت و کمکش کرد تا بلوک را پیدا کند. جین سرش را روی بلوک و چانه‌اش را در جایگاه گذاشت و گردنش را به چوب چسباند. سپس دستانش را به دورش کشاند. پیش از فرودآمدن تبر فریاد زد «خدایا، روحم را به تو می‌سپارم.» جین هنگام اعدام ۱۶ ساله بود.

ماری اول را باید نمونه ترحم انگیز زنانی دانست که آمیختگی قدرت و تعصب، لطمات زیان باری در روح و روان آنان به جای می گذارد. نخستین عمل عجولانه ای که ماری انجام داد و سبب شد که بین او و ملتش فاصله بیفتد، بازگرداندن کشور به زیر سلطه ی پاپ بود و ازدواجش دیگر او را به کلی از ملت جدا ساخت. ماری در کشتار و آزار و اذیت پروتستان ها بیرحمی بسیاری به خرج داد و به همین خاطر به او لقب ماری خونخوار داده بودند. این رفتار بی شک ارتباط با حالات روحی وی داشت، چرا که ملکه طریق در آستانه جنون بود و سرانجام در ۱۷ نوامبر ۱۵۵۸ دیده از جهان فروبست.

 

الیزابت اول در سال ۱۵۳۳ در شهر گرینویچ انگلستان بدنیا آمد و به مدت ۴۵ سال، از سال ۱۵۵۸ تا ۱۶۰۳ میلادی ملکه انگلستان بود. او در طول سلطنت بلند مدت و پایدار خود، توانست براختلافات عمیق مذهبی و خطر تهاجم اسپانیا فائق آید. وقتی که او درگذشت، انگلیس یک کشور ثروتمند تجاری و پایگاه مستحکم پروتستانها بود. عصر الیزابت، عصر شکسپیر، دریک و رالی بود. در این عصر هنر و بویژه موسیقی و تئاتر به اوج شکوفایی خود رسید.

مردم انگلیس جلوس الیزابت را بر تخت سلطنت با شادمانی بسیار استقبال کردند. قدرت الیزابت تنها از آنجا ناشی می شدکه مردم او را دوست داشتند و یا بهتر بگوییم او را بر سایرین ترجیح می دادند. قدرت الیزابت مرهون عوامل فراوانی بود، از جمله این که او خیلی زود می فهمید که چکار باید بکند. موضوع دیگر این بود که وی زنی بسیار مقتصد بود. تمام قدرت الیزابت در خودداری او از جنگیدن نهفته بود و هرگاه که لشکرکشی پیش می آمد، حتی پس از پیروزی مسئولیت خونریزی را به گردن دیگران می انداخت و یا آن که بی طرفی می گزید. در امور مذهبی روش هانری هشتم را پیش گرفت. الیزابت به سن ۷۰ سالگی رسید که سن زیادی به شمار می آمد. در زمان الیزابت کشور رو به ثروت و آبادی رفت. تئاتر در زمان الیزابت نقش مهمی در زندگی مردم داشت.

 

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۵۴۷ میلادی

مکان: انگلستان (شهر لندن)

“تام كانتي”، كوچك ترين پسر يك خانواده فقیر و گدا است و بنابراين با آدم هايي كه جامعه آنها را پس زده زندگي مي كند. او هميشه در فكر زندگي بهتر است و كشيش محلي هم او را تشويق مي كند و به او خواندن و نوشتن ياد داده است. يك روز که تام اطراف دروازه هاي قصر پرسه مي زد شاهزاده کم سالی را مي بيند. نگهبانان تام را مي زنند تا او را دور كنند تا اين كه شاهزاده به آنها فرمان مي دهد كه از اين كار دست بردارند. بعد از تام دعوت مي كند كه به داخل قصر بيايد. اين دو شيفته تفاوت هاي سبك زندگي يكديگر و در عين حال شباهت هاي ظاهري كه به همديگر دارند مي شوند. تام و ادوارد متوجه می شوند بسیار شبیه هم هستند و برای مدتی لباس هایشان را عوض می کنند، اما همین باعث می شود که نگهبانان آن ها را اشتباه گرفته و پادشاه واقعی را از قصر بیرون کنند. تام در قصر می ماند و شاهزاده ادوارد پس از بیرون شدن از قصر و مضحکه بیکاران شدن، در شهر سرگردان می شود تا اینکه توسط پدر و مادر تام که فکر می کنند او فرزند آنهاست، پیدا می شود. پدر تام او را حسابی تنبیه کرده و به خانه می برد.

شاهزاده ادوارد پس از وارد شدن به زندگی تام، خيلي زود به اين نتيجه مي رسد كه بايد از دست پدر جانورخوي تام فرار كند. در همان حال تام هم درگير اين است كه به عنوان يك شاهزاده از پس آداب و رسوم و عادات قصر برآيد. اشراف و كاركنان قصر با ديدن رفتارهاي تام فكر مي كنند كه شاهزاده از بيماري اي رنج مي برد كه باعث شده حافظه اش را از دست بدهد و مي ترسند كه رو به ديوانگي برود. آنها دايم از او درباره “مهر بزرگ” مي پرسند؛ اما او هيچ چيز درباره اين مهر نمي داند. به هر حال موقعي كه از تام خواسته مي شود كه در دادگاه بنشيند و به قضات پاسخ دهد، شاهدان به قضات اطمينان مي دهند كه او صداهايي را در مغزش مي شنود. از آن طرف ادوارد با “ميلز هنسون” كه سرباز و نجيب زاده اي است كه از جنگ برمي گردد روبرو مي شود. در ابتدا ميلز ادعاهاي ادوارد را درباره سلطنت باور نمي كند و از روي شوخي و مسخرگي حامي او مي شود. در همين موقع خبرهايي مي رسد مبني بر اين كه شاه “هانري هشتم” مرده و ادوارد بايد جاي او را بگيرد.

از طرفی، ادوارد كه زندگي وحشيانه گدايي كه پدر تام است را مي بيند و از طرف ديگر از نابرابري هاي طبقاتي شديد در انگلستان آگاه مي شود، با خود عهد مي كند كه موقعي كه به عنوان شاه در جاي واقعيش قرار بگيرد، اين وضعيت را تغيير دهد. به ويژه اين كه او با سيستم قضايي خشن انگلستان روبرو مي شود. او زناني را مي بيند كه در حالت دربند سوزانده مي شوند یا شلاق مي خورند. محكوماني را مي بيند كه به خاطر گناهان كوچك داغ زده مي شوند،‌ قطع عضو مي شوند،‌ آويزان نگه داشته مي شوند يا در روغن جوشانده مي شوند. يك بار هم در كاري غيرعاقلانه، مقابل دسته اي از دزدها مي گويد كه او پادشاه واقعي انگلستان است و به قوانين غيرعادلانه پايان خواهد داد. دزدها او را ديوانه فرض مي كنند و تاج مسخره اي برايش درست مي كنند. بعد از يك سري ماجراها که شامل گرفتار شدن در زندان هم هست،‌ ادوارد تصميم مي گيرد كه به كاخ برگردد و دوباره جايش را با تام عوض كند، دقیقا زمانی که تام قرار است بعنوان پادشاه آینده انگلستان تاجگذاری کند …

 

معرفی کتاب

شاهزاده و گدا، رمانی تاریخی نوشته مارک تواین، نویسنده آمریکایی است. این اثر کلاسیک و جاودانه در سال ۱۸۸۱ میلادی نگارش شده است. کتاب داستان ادوارد ششم و تام کانتی را بیان می‌کند که یکی ولیعهد انگلستان و دیگری گدایی بیش نیست. دست تقدیر به واسطه چهره‌های آن‌ها که بسیار شبیه هم است، این دو را بر جای یکدیگر می‌نشاند و هر کدام از آنها زندگی دیگری را تجربه می کند.

این رمان، نابرابری های طبقاتی و سیستم قضایی ناعادلانه انگلستان را در زمان خاندان تئودورها نشان می دهد. نویسنده شوخ و بذله گوی آمریکایی، هزاران کنایات و استعارات پرمغز و پرمعنی به کار برده و نه تنها صحنه های تاریکی از تاریخ قرن شانزدهم ملت انگلیس را روشن ساخته، بلکه زشتیها و پلیدیهای اجتماع خود را نیز در این آینه صاف و روشن به خوانندگان نشان داده است.

 

اطلاعات کتاب

• کتاب شاهزاده و گدا ترجمه ای است از کتاب The Prince and The Pauper (به فارسی: شاهزاده و گدا) نوشته مارک تواین که نخستین بار در سال ۱۸۸۱ در کانادا و در سال ۱۸۸۲ در آمریکا منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های مشابه با این کتاب

خاندان تئودور انگلستان در ادبیات داستانی

پسران فقیر و بی سرپرست در ادبیات داستانی

تشابه چهره در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده
  1. کامی گفت:

    با درود و خسته نباشید.درصورت امکان کتاب بشر چیست از مارک تواین را هم قرار دهید، آخه سالهاست چاپ نشده.
    سپاس.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.