دانلود کتاب سرگذشت ندیمه از مارگارت اتوود - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۳۱ شهریور , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب سرگذشت ندیمه از مارگارت اتوود
 کتاب سرگذشت ندیمه از مارگارت اتوود



نام کتاب: سرگذشت ندیمه

نویسنده: مارگارت اتوود

مترجم: سهیل سمی

انتشارات: ققنوس

سال نشر: ۱۳۸۲

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۴۲۲ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱۲٫۷ مگابایت

 

خلاصه داستان

زمان: ۲۰۰۵ میلادی

مکان: ایالات متحده آمریکا، ایالت ماساچوست، شهر کمبریج

پس از ترور رئیس جمهور آمریکا با گلوله و به رگبار بستن همهٔ اعضای کنگره ایالات متحده، نسبت دادن آن به اسلام‌گرایان تندرو و اعلام وضعیت فوق‌العاده، انقلابی در کشور رخ می‌دهد، قانون اساسی لغو شده و حکومتی تمامیت‌خواه مسیحی به نام “جمهوری جلید” تشکیل می‌شود. در این حکومت جدید آزادی‌های فردی اکثر شهروندان پایمال می‌شود و همهٔ ادیان به جز دین رسمی کشور، ازدواج مجدد، طلاق، سقط جنین، هم‌جنس‌گرایی غیرقانونی اعلام می‌شود. متخلفان مذهبی و سیاسی اگر بخت یارشان باشد به مناطق سمی و خطرناک که “کولونی” نامیده می‌شوند فرستاده می‌شوند، وگرنه در بیشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به “دیوار” (ظاهراً دیوار دانشگاه کمبریج) آویخته می‌شوند تا مایهٔ عبرت بقیه باشند.

در سرزمین جلید بیشتر مردم عقیم هستند، این مسئله بابت فجایع زیست‌محیطی است که بعضی نواحی کشور را غیرقابل سکونت کرده و احتمالاً به حوادثی در نیروگاه‌های هسته‌ای و پایگاه‌های دفع مواد سمی مرتبط است. به همین خاطر زنان بارور که ازدواج نکرده‌اند یا ازدواجشان مورد قبول حکومت نیست، به عنوان “ندیمه” در اختیار خانواده‌های تراز اول قرار می‌گیرند تا شاید برای آنها بچه‌ای بیاورند. زنان مجرد عقیم تبعید می‌شوند. طبق تعبیر حکومت، عقیم بودن مردان ممکن نیست و این مشکل تنها از جانب زنان ممکن است پیش بیاید.

“اُفرد” ندیمه‌ای است که در حکومت تئوکراتیک کشور جلید روزگار می‌گذراند. او اجازه دارد روزی یکبار برای خرید در بازار از خانه فرمانده و همسرش خارج شود. بازاری که در آن تصاویر جای کلمات را گرفته‌اند؛ زیرا زنان، دیگر حق خواندن ندارند. ندیمه ماهی یک بار به بستر می‌رود و دعا می‌کند که از فرمانده آبستن شود؛ چون در عصری که زاد و ولد کاهش پیدا کرده، ارزش افراد وسایر ندیمه‌ها تنها به باروری رحم آنهاست. افراد سال‌های پیش را به خاطر دارد. ایامی که با همسرش “لوک”، زندگی می‌کرد و با او نرد عشق می‌باخت؛ ایامی که با دخترش بازی و از او مراقبت می‌کرد؛ ایامی که شغلی داشت و درآمدی؛ و از حق آموختن بهره‌مند بود؛ ولی حالا همه این‌ها به باد رفته بود …

 

معرفی کتاب

سرگذشت ندیمه رمانی پرفروش نوشتهٔ مارگارت اتوود و منتشر شده در سال ۱۹۸۵ است. این رمان در ژانر علمی-تخیلی (Sience-Fiction) و زیرسبکِ پادآرمانی (Dystopian) جا می‌گیرد، هرچند خود نویسنده، با این که کتابش برندهٔ جایزه آرتور سی کلارک که مخصوص کتاب‌های علمی-تخیلی است شده، با این نظر موافق نیست. از نظر اتوود، “سرگذشت ندیمه” متعلق به ادبیات گمانه‌زن (Speculative Fiction) است. او در گفتگویی در سال ۲۰۰۵ اینچنین گفت:

«باید بین ادبیات تخیلی و ادبیات گمانه‌زن تفاوت قائل شد. از نظر من ادبیات تخیلی در حیطه موضوعاتی بحث می کند که بشر هنوز قادر به انجام آنها نیست، مثل رفتن به یک جهان دیگر از طریق یک کرمچاله؛ اما ادبیات گمانه‌زن بیشتر موضوعاتی را به کار می گیرد که قادر به انجام آنها هستیم، همچون شناسایی دی.اِن.اِی و کارتهای اعتباری؛ و همه این موضوعات صرفا بر روی سیاره خودمان (زمین) واقع می شوند.»

“سرگذشت ندیمه” در پی آن است تا امید را به خواننده تزریق کند و به جوامع دیکتاتوری هشدار می‌دهد که با ظلم نمی‌توانند ماندگار شوند. در این رمان، زنان هدف اصلی ظلم حکومت محسوب می‌شوند و حقوق و آزادی‌های فردی آنان به شدت نقض می‌شود. آن‌ها اجازه کار در خارج از خانه، مالکیت دارایی‌های خود، و ارتباط با دیگران را طبق قانون جدید از دست می‌دهند و بر اساس وضعیت تأهل و باروری خود مورد سنجش قرار می‌گیرند. در این وضعیت دیکتاتوری است که خواننده ناگهان با شخصیتی جدید آشنا می‌شود. این شخصیت اصلی یک ندیمه است و طبق روال معمول یکی از دارایی‌های ارباب خانه محسوب می‌شود. اُفرد، شخصیت اصلی داستان چیز زیادی درباره زندگی خود به دیگران نمی‌گوید. تنها چیزی که از او می‌دانیم این است که قبلاً با یک مرد مطلقه ازدواج کرده بود؛ اما ازدواجش توسط حکومت لغو شده است. به همین دلیل کودک وی از او ستانده و به یک خانواده دیگر بخشیده و خود وی نیز دستگیر می‌شود. در این کتاب با زندگی روزانه این شخصیت آشنا خواهیم شد و او دریچه‌ای برای ورود به زندگی در جلید است.

زمان و مکانِ وقوع داستان:

زمان وقوع داستان در آینده ای نه چندان دور و تقریبا در سال ۲۰۰۵ میلادی است (دقت داشته باشید که زمان انتشار کتاب سال ۱۹۸۵ بوده است). حوادث داستان نیز آنچنان که از متن کتاب برمی آید در شهر کمبریج (واقع در ایالت ماساچوستِ کشورِ آمریکا) و مخصوصا در منطقه هاروارد این شهر که در نزدیکی شهر بوستون واقع است، به وقوع می پیوندند.

اتوود در “کالج رادکلیف” که در این منطقه واقع است، درس خوانده است. او در مصاحبه ای که با “نیویورک تایمز” انجام داده بود، دلیلِ خود برای انتخاب این شهر به عنوان بستر حوادث کتابش را “پس زمینه پیوریتنی” و “تاریخ تعصب” در آن عنوان کرد:

«اغلب در شمال آمریکا می شنوید که “مگر می شود چنین چیزی اینجا اتفاق افتاده باشد؟!” ولی خیلی وقت پیش این اتفاق افتاده است. زمانی که پیوریتن‌ها، مردمی را که مخالف عقایدِ آنها بودند، تبعید کردند. پس کوته نظریست که فکر کنیم ریشه چنین اعمال و سلاله چنین افرادی قطع شده است. برای همین است که من شهر کمبریج را برای حوادثِ کتابم انتخاب کردم.»

لازم به ذکر است که “پیوریتن‌ها” (به انگلیسی: Puritans) یا پارسایان گروهی از پروتستان‌های اصلاح شده انگلیسی در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی بود که پشتیبان پالودن کلیسای انگلستان از هر گونه رسم کاتولیک رومی بودند و اعتقاد داشتند که کلیسای انگلستان تنها به طور جزیی اصلاح شده است. پیوریتنیسم به این معنا از سوی برخی از بازگشت روحانیون تبعید شده در دورهٔ مری اول، کوتاه مدتی پس از جلوس “الیزابت اول” در سال ۱۵۵۸، به عنوان جنبشی فغال در درون کلیسای انگلستان، بنیان نهاده شد. این اندیشه در پی اصلاحات دینی الیزابت اول رخ داد و دو بعد سیاسی و دینی را در بر می‌گرفت. در بعد سیاسی این جنبش به جایی نینجامید. آنان که اصلاحات در کلیسای انگلستان نابسنده می‌دانستند و بر زدودن همه سنت‌های کلیسای کاتولیک روم پامی‌فشردند، به ستیز با باورهای کلیسای انگلستان خاستند. پیوریتن‌ها به انجیل استناد داشتند و از باورهای آنها می‌توان به پاسداری از جایگاه اجتماعی مردان و زنان و سهم شان از گناه اصلی در باورهای مسیحی نام برد. برپایهٔ اندیشه‌های ایشان دختران از گناهی که حوا مرتکب شده‌ بود ارث می‌برند. پیوریتن‌ها بر این باور بودند که حال که خدا گروهی را فرادست گروه دیگر گذارده. پس این فرودستی باید در جامعه رعایت شود و فرودستان فرمان‌بردار فرادستان باشند. سخت گیری بر پیوریتن‌ها در انگلستان، به کوچیدنشان به آمریکا انجامید و با کوچ گستردهٔ پیروان این مکتب، پای این کیش به آمریکا هم گشوده شد و نوآبادهای انگلیسی (مستعمرات سیزده گانه بریتانیا در قاره آمریکا که ماساچوست نیز جز آنها بود) کانون پیوریتن‌ها شدند.

راوی داستان:

داستان از زبان زنی از طبقهٔ ندیمه ها روایت می‌شود که نام واقعی او را هرگز نمی‌فهمیم، ولی لقب او (از آنجا که نام فرمانده‌اش “فرد” است)، اُفرد می باشد. اُفرد پیش از انقلاب جلید، همسر و یک دختر کوچک داشته است. از آنجا که شوهرش پیش از او با زن دیگری ازدواج کرده بوده ازدواج آنها توسط حکومت جدید غیرقانونی اعلام می‌شود و پس از فراری ناموفق، زن دستگیر می‌شود و (چون بچه داشته و باروری خود را ثابت کرده است) به مرکز سرخ که مرکز آموزش ندیمه ها و کُلفَت ها است منتقل می‌شود، و دخترش به خانوادهٔ یک فرماندهٔ بی‌فرزند داده می‌شود. اُفرد از سرنوشت دختر و شوهرش اطلاعی ندارد. او در خلال ماجراهای روزانهٔ خود، خاطرات قدیمی‌اش را نیز بازگو می‌کند که فضای خفقان‌آور جمهوری جلید را برای خواننده ترسیم می‌کند.

وظایف خانگی اُفرد از این قرار است که خرید روزانه را برای مارتاهای خانه انجام می‌دهد، و در بعضی شب‌های هر ماه که احتمال حامله‌شدن بیشتر است، در “مراسم” شرکت می‌کند. در این شب‌ها فرمانده در حضور همسرش و در تختخواب او، با اُفرد نزدیکی می‌کند. به غیر از این هر شب همهٔ اعضای خانه جمع می‌شوند و فرمانده قسمتی از انجیل را برایشان می‌خواند. از آنجا که بیشتر افراد اجازهٔ خواندن ندارند، حتی مطمئن نیستند که انجیل تحریف نشده باشد.

ندیمه ها حق ندارند تنها به خیابان بروند، به همین خاطر کار خرید را دو نفر دو نفر با هم انجام می‌دهند. شریک خرید اُفرد، که همیشه یک نفر است، زنی به نام اُفوارن است. آنها هر روز پس از انجام خرید از مغازه‌هایی که دیگر نام ندارند و تنها شکلی بر تابلوی آنها کشیده شده است (قرار نیست ندیمه ها اجازه یا توانایی خواندن داشته باشند)، پای دیوار می‌روند و جنازه‌های آویخته شده بر دیوار را تماشا می‌کنند. این دو به تدریج با هم ارتباط برقرار می‌کنند و اُفرد می‌فهمد یک گروه مقاومت زیرزمینی وجود دارد که در حال کسب اطلاعات و فعالیت بر ضد حکومت است.

سرویس امنیتی مخوف:

فضای جمهوری جلید رعب‌آور و پرتنش است، از آنجا که همه از مأموران مخفی حکومت در هراسند. هر لحظه ممکن است کسی نشانه‌ای مبنی بر بی‌اعتقادی یکی از شهروندان به اصول و حقانیت حاکمیت جلید ببیند و ـ از روی اعتقادات شخصی به این اصول و یا در اکثر موارد برای خوش‌خدمتی و به دست آوردن امتیازی که شاید آیندهٔ سیاه او را به تعویق بیندازد ـ به سرویس امنیتی-جاسوسیِ حکومت که چشمان خدا (Eyes of God) نام دارد گزارش کند. این سرویس امنیتی که گسترشی از سازمان سیا است تقریباً اجازهٔ انجام هر کاری را دارد، با اتوموبیل‌های سیاه‌رنگ با شیشه‌های دودی و چراغ گردان هر کسی را که بخواهد بازداشت می‌کند و مورد شکنجه قرار می‌دهد. اعضای بلندپایهٔ حکومت هم با این که معمولاً خود یکی از این چشمان خدا هستند، از آسیب آنها مصون نیستند و نمی‌توانند اعمال آنان را زیر سؤال ببرند.

طبقه‌بندی اجتماعی زنان:

یکی از وجوه برجستهٔ حکومت جمهوری جلید، تبعیض جنسی شدید در مورد زنان است. حکومت جلید با تفسیر انجیل به نفع خود، نظامی تمامیت‌خواه ایجاد کرده که در آن زنان به این طبقات اجتماعی تقسیم می‌شوند:

همسران (Wives): زنان فرمانده‌ها هستند که طبقهٔ حاکم جمهوری جلید را تشکیل می‌دهند. همسران لباس آبی می پوشند که نشان دهنده تصاویر سنتی “مریم باکره” در هنرِ مسیحیِ تاریخی است. هنگامی که یک فرمانده می میرد، همسر او بیوه می شود و باید لباس سیاه بپوشد.

دختران (Daughters): دختران طبیعی یا به فرزندی پذیرفته شدهٔ فرماندهان هستند. آنها تا زمان ازدواج (که خیلی زود و حدود ۱۴ سالگی صورت می‌گیرد)، لباس سفید می‌پوشند.

خاله‌ها (Aunts): مسئول آموزش و نظارت بر کُلفَت‌ها و ندیمه ها هستند، و نسبت به بقیه زنان، کمی اختیار عمل دارند. آنها لباس قهوه ای می پوشند.

ندیمه ها (Handmaids): زنان باروری هستند که وظیفه‌شان تولید بچه برای همسران است. این زنان به هر فرمانده‌ای که تعلق می‌گیرند، نام او به آنها تعلق می‌گیرد. مثلاً اگر نام فرمانده “وارِن” (Warren) باشد، نام ندیمه او “اُفوارن” (Ofwarren) خواهد بود. ندیمه ها لباسِ قرمز رنگی را می پوشند که به طور کامل بدن آنها را می پوشاند بعلاوه کفشها و دستکشهای قرمز. همچنین لفاف سفیدرنگی به دور صورتشان دارند برای جلوگیری از دیدن یا دیده شدنشان، مگر هنگامی که به طور مستقیم از میان آن به صورتشان خیره شوی.

جمهوری جلید استفاده از ندیمه ها برای تولید مثل را با استفاده از داستانهای کتاب مقدس توجیه می کند. براساس تورات، حضرت یعقوب “بلهاه” و “زلفاه”، ندیمه های دو همسر خود را به زنی گرفت تا برای او بچه بیاورند؛ چرا که همسرانش نمی توانستند بچه دار شوند. همچنین حضرت ابراهیم “هاجر”، ندیمه همسرش را به زنی گرفت، چون همسرش نازا بود.

مارتاها (Marthas): زنان نابارور مسن‌تری هستند که انجام کارهای خانگی طبقهٔ حاکم را به عهده دارند لباس مارتاها سبز است.

همسران ارزان (Econowives): زنانی هستند که با مردانی از طبقهٔ نازل‌تر ازدواج کرده‌اند و وظایف مختلف زنان یعنی همسری، انجام وظایف خانه‌داری و آوردن بچه را به عهده دارند. لباس آنها هم ترکیبیِ راه‌راه آبی، قرمز و سبز است که نشان دهنده وظایف مختلف آنان است.

نقد داستان:

تا دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی معمولا وجود نابرابری میان زنان و مردان از طریق تفاوت­هایِ جامعه­ پذیری کودکان در خانواده، در مدارس و سپس در محیط­های کاری توصیف می ­شد. این دلایل اما علت اصلی جامعه­ پذیری متفاوت را توضیح نمی­ داد. در دهه ۷۰ نظریه­ پردازی­ها در مورد دلایل وجود نابرابری مطرح شدند. نگاه گروهی از فمینیست­ها متوجه تغییرات در شرایط اجتماعی-اقتصادی بود و با قبول این­که در دوران ابتدایی زندگی بشر نابرابری میان دو جنس وجود نداشت، علت وجود تبعیض و نابرابری را تغییرات اجتماعی به ­خصوص اقتصادی در نظر گرفتند. بدین ترتیب، در صورتی که تغییراتی که منجر به نابرابری شده بود از میان می­ رفت، امکان رسیدن به جامعه­ ای برابر وجود داشت. گروه دیگر نگاه خود را به تفاوت­های زیستی میان زنان و مردان معطوف کردند و به ­خصوص بر قابلیت باروری زنان تاکید کردند. این دیدگاه که به عنوان دیدگاه رادیکال شناخته می­ شود از جانب شولامیت فایراستون مطرح شد و انتقادی سخت به قابلیت باروری زنان بود.

از دید شولامیت فایراستون علت سلطه و ستم، قابلیت باروری زنان بود. او با توجه به دیدگاه مارکس و به­ خصوص انگلس در مورد منشا خانواده که درباره تغییر شیوه ­های تولید و به دنبال آن تقسیم جامعه به طبقات متمایز از یک­دیگر و در نهایت پیکار طبقاتی بحث می­ کرد، نگاه خود را از تولید به بازتولید (تولید مثل) معطوف کرد و مناسبات بازتولیدی را به­ عنوان نیروی محرک جامعه در نظر گرفت. از دید فایراستون مناسبات بازتولیدی یا تفاوت زنان و مردان در تولید مثل به نخستین تقسیم کار در میان زنان و مردان انجامید و هم چنین به­ عنوان الگویی برای تبعیض در جامعه عمل کرد. اگر از دید فایراستون منشا فرودستی زنان قابلیت باروری آنان یا به عبارت دیگر نظارت مردان بر ابزار تولید مثل زنان است پس، مانند گفته مارکس، اگر کارگران برای رهایی باید نظارت بر ابزار تولید را به دست گیرند، راه رهایی زنان نیز باید از طریق خارج کردن نظارت مردان بر بازتولید (تولید مثل) صورت گیرد. آن­چه که نظارت زن بر بازتولید را امکان پذیر می­ سازد ایجاد تکنولوژی­های جدید در امر تولید مثل است، که البته در زمان بیان افکار فایراستون تنها در برگیرنده راه­های ساده، مانند پیشگیری از حاملگی، عقیم­سازی و یا سقط جنین بود. تکنولوژی­های امروزی که تغییری اساسی در امر باروری به­ وجود آورده اند در نظریه فایراستون نمی­ گنجید.

این دیدگاه همان گونه که انتظار می­ رفت موجی از موافق و مخالف را به ­وجود آورد و این سؤال مطرح شد که آیا باروری علت اسارت است یا منبع قدرت زنان. افراد مخالف مطرح کردند که در نظریه فایراستون تنها منبع قدرت زنان نسبت به مردان یعنی باروری از دست آنان خارج می شود و دیگر زنان مزیتی نسبت به مردان نخواهند داشت. از طرف دیگر عده ­ای بر این نکته ظریف تاکید کردند که از آن­جا که تکنولوژی در اختیار مردان است؛ در نتیجه پیشرفت­های تکنولوژی تحت سلطه مردان خود باعث ایجاد نوع دیگری از اسارت خواهد شد.

رمان سرگذشت ندیمه داستانی را بازگو می­کند که در دورانی نامشخص در آینده رخ می ­دهد. چنین داستان­هایی که شرایط اجتماعی دوران آینده را توضیح می­ دهند، از طرف نویسندگان متعددی نوشته شده ­اند که هر یک در کنار توضیح شرایط اجتماعی به مضامین انسانی دیگری نیز توجه می­ کنند. آن چه که “سرگذشت ندیمه” را جالب می­ سازد تاکید داستان بر باروری زنان است. قدرت باروری که می­تواند علت اسارت و یا برعکس منبع قدرت زنان باشد.

در جامعه “جلید” در زمانی نه چندان دور تغییراتی رخ داده است. ندیمه که داستان از زبان او بیان می­ شود بخشی از عمر خود را تحت شرایط قدیم و بخش دیگری را در شرایط اجتماعی جدید گذرانده است. جامعه جلید تغییراتی را به خود دید. تغییرات به وجود آمده با چند فاجعه آغاز شد: اول رئیس جمهور را ترور کردند، کنگره را به گلوله بستند و ارتش حالت اضطراری اعلام کرد. سپس روزنامه­ ها سانسور و بسته شد. پست­های ایست و بازرسی دایر و کارت­های شناسایی صادر شد، و مخالفان اعدام شدند. ترس از حالت اضطراری و قبول این امر که حاکمان با کنترل خود زندگی بهتری را برای افراد جامعه فراهم می ­کنند، به قبول کلیه تضییقات انجامید. اما در عین حال کاهش زاد و ولد در جلید نیز رخ داده بود، چه به علت عدم تمایل به فرزندآوری یا بیماری­های جنسی به­ خصوص “ایدز” و “سفلیس”، همچنین حوادث مختلف اتمی، نشت مواد شیمیایی، میکروبی و سمی، استفاده نامناسب از حشره ­کش ها وسایر سموم، مسائل متعددی باعث شدند که افراد زیادی در جلید نابارور شوند. برای رفع مشکل ناباروری باید اقداماتی دیگر صورت می­ گرفت. زنان به عنوان افرادی که دارای قابلیت باروری بودند باید به فرزندآوری تشویق می­ شدند و تنها نقش همسر و مادر را ایفا می­ کردند.

در ابتدا زنان را از مشاغلی که دارا بودند بیرون کردند و کل دارایی آنان را به مردان خانواده (شوهر، پدر، برادر یا فرد مذکر دیگری) واگذار کردند و بدین ترتیب وابستگی زنان به مردان جامعه را به ­وجود آوردند. سپس دورانی آغاز شد که “دولت حاکم اعلام کرد که ازدواج دوم و نیز روابط جنسی آزاد، زنا محسوب می­شود و به بهانه عدم صلاحیت اخلاقی آنان، فرزندان­شان را مصادره نموده و در اختیار زوج­های بی­ فرزند از طبقه بالا که مشتاق تداوم نسل خود بودند قرار داد.” (صفحه ۴۵۲)

جامعه جلید برای توجیه این اقدامات، بر وجود بی­ بند و باری در جامعه قبل تاکید می­کند و آزادی­های آن دوران را عامل وجود نابرابری در نظر می­گیرد. زنان از طریق آرایش و لباس­های کوتاه و تنگ به خود­نمایی می­ پرداختند و مردان به­ عنوان افراد مجرم و خطرناک دست به تجاوز و یا قتل زنان می ­زدند. نکته در این است که آن­چه که برای زنان اتفاق می­ افتاد، تقصیر خودشان بود. چون زن­ها “چه ریخت و قیافه ­ای به هم می­زدند. مثل گوشت سرخ شده روی سیخ به خودشان روغن می­مالیدن و با پشت و شونه ­های لخت، وسط خیابون، در انظار، و پاها، حتی بدون جوراب، جای تعجبی ندارد که این جور چیزها اتفاق می­افته.“ (صفحه ۸۵)

نه تنها زنان باید پوششی به تن می­ کردند که مردان دیگر بدن آنان را نبینند و حتی صحبت با مردان برای زنان ممنوع شد؛ بلکه اقدامات دیگری نیز صورت گرفت. مفاهیم دچار دگرگونی شدند مانند تعریف از آزادی. در جلید آزادی وجود دارد اما به معنایی خاص “آزادی بیش از یک نوع است. آزادی برای انجام کاری و آزادی از شر چیزی.” (صفحه ۴۱)

در جلید آزادی از شر چیزهایی که نمی­ خواهند وجود دارد. در دوران قبل از جلید زن­ها مصونیت نداشتند؛ زیرا همیشه امکان آزار و اذیت از جانب مردان وجود داشت اما در جلید زنان آزاد هستند، آزاد از شر مزاحمت مردان، تجاوز مردان، دست­درازی آنان، متلک­های آنان. از اقدامات دیگر می­ توان از ممنوعیت سواد، کتاب خواندن و اطلاع­ رسانی نام برد. کتاب، سواد، خواندن و نوشتن برای افراد معمولی جامعه ممنوع بود. حتی نام فروشگاه­ها را پاک کرده “به این نتیجه رسیدند که نام فروشگاه­ها وسوسه­ مان می کند” (صفحه ۴۲)

و فقط روی تابلوها تصویر آن­چه که به فروش می ­رسید نشان داده می­ شد. پخش اخبار فقط از طریق برنامه خبر تلویزیون صورت می­ گرفت. جلید همیشه در حال جنگ با دشمن است اما “چه کسی می­داند ذره ­ای از این اخبار واقعیت دارد یا خیر؟” (صفحه ۱۲۶)، و “آن­ها فقط تصاویر پیروزی­هایشان را نشان­مان می­دهند، نه شکست­هایشان. چه کسی است که طالب اخبار ناگوار باشد.” (صفحه ۱۲۷)

در جلید افراد به گروه­های مختلف مجزا از یک­دیگر تقسیم شدند. مردان به فرماندهان که دارای موقعیتی بالا در جامعه هستند، فرشتگان یا سربازان و ماموران امنیتی و مراقبان که بر رفتار افراد نظارت می­ کنند تقسیم شدند. تقسیم بندی زنان کامل­تر بیان می­ شود. بخشی از جامعه، زنانی که دارای قابلیت باروری هستند و از آنان به عنوان ماشین­های زنده باروری استفاده می­ شود، “ندیمه” نام دارند. آنان سراپا لباس قرمز رنگ می پوشند. “رنگ خون که شاخص وضعیت و جایگاه ماست.” (صفحه ۱۵)

وظیفه ندیمه فرزندآوری برای فرمانده و همسر اوست. گروه دیگر همسران فرماندهان هستند که ازدواج کرده ­اند، اما به هر دلیل نابارور هستند و شخصا قادر به فرزندآوری نیستند. لباس آنان نیز رنگ خاص خود یعنی آبی را دارد. مارتاها یا خدمتکاران که لباس سبز چرک می­ پوشند و در خانه فرماندهان کارهای خانگی را انجام می­ دهند. البته زنان همسران مردان فقیرتر نیز وجود دارند که نام­شان تدبیرگران منزل است که لباس­هایی با رنگ­های مختلف ولی ارزان قیمت بر تن دارند. هم چنین گروهی تحت عنوان “عمه­ ها” نیز وجود دارند که وظیفه ­شان دادن آموزش­های لازم به ندیمه ها برای فعالیت آتی آنان است.

در جلید آنانی که مرتکب خطایی می­ شوند، زنان نابارور، افراد مسن و سالمند و آنانی که از قواعد رایج تخطی می­ کنند به مکانی به نام “کولونی” (مستعمرات) فرستاده می­ شوند. شرایط زندگی در مستعمرات آن چنان سخت است که حداکثر سه سال می­ توان در آن جا زنده ماند.

گذشته از تفکیک افراد به گروه­های مختلف، در این جامعه برقراری ارتباط میان گروه­های متفاوت و همچنین در میان افراد گروه­های فرودست ممنوع است. نه تنها ندیمه ها مجاز به صحبت با سایر گروه­های اجتماعی مگر در صورت ضرورت نیستند، بلکه برقراری ارتباط میان ندیمه­ ها با یک­دیگر و هر نوع اطلاع ­رسانی و اطلاع­ گیری ممنوع است. زنان در حالت رقابت و دشمنی و حسادت با یک­دیگر زندگی می­ کنند. عمه ­ها نظارت بر زنان را با سخت­گیری انجام می­ دهند. خدمتکاران رفتار ندیمه­ ها را تقبیح می­ کنند. همسران احساسی همراه با تنفر و حسادت نسبت به ندیمه­ ها دارند و ندیمه­ ها نسبت به ندیمه ­ای که باردار شده حسادت می­ ورزند و با یک­دیگر نیز ارتباطی نزدیک ندارند. نه تنها “خواهری” در میان زنان دیده نمی­ شود، بلکه اقدامات مختلف قادر گشته که زنان را از یک­دیگر جدا ساخته و آنان را به رقیب، دشمن و فرد غیر قابل اعتماد تبدیل کرده است.

مهم­ترین نکته کتاب روی باروری تاکید دارد. ندیمه­ ها در مراسمی با فرمانده و همسر او به بستر رفته و جفت­گیری می­ کنند. در این حالت ندیمه در میان پاهای از هم گشوده همسر فرمانده قرار می­ گیرد و همسر فرمانده دستان او را در دست خود می­ گیرد، به نشانه این که هر دو یک تن واحد هستند؛ “اما معنای اصلیش آن است که او بر اوضاع مسلط است، هم بر روند کار و هم بر تولید نهایی­ اش، البته اگر تولیدی در کار باشد.” (صفحه ۱۴۴)

رابطه جنسی بدون نمایش هرگونه احساسات صورت می­گیرد. “این کار به هیچ­وجه تفریح نیست، حتی برای فرمانده. این کار بسیار جدی است. فرمانده هم فقط وظیفه­ اش را انجام می­ دهد.” (صفحه ۱۴۵) زیرا ” لذت جنسی دیگر ضروری محسوب نمی­ شود، بلکه صرفا نشانه سبکسری است.” (صفحه ۱۴۵ )

هر ندیمه دو سال در خانه یک فرمانده باقی می­ ماند و اگر در این مدت باردار نشد، او را نزد فرمانده دیگری می­ فرستند. این عمل سه بار تکرار می­ شود و اگر در پایان این مدت قادر به فرزندآوری نشد باید او را نازا و پیر به حساب آورد و به مستعمرات فرستاد. فرزند ندیمه به خانواده فرمانده تعلق می­ گیرد و او حقی بر فرزند خود ندارد.

زمانی که یک ندیمه حامله می­ شود بهترین زمان برای خانواده فرمانده است. در این دوران و البته قبل از آن از لحاظ غذا و دادن انواع ویتامین­ها به ندیمه بهترین رسیدگی صورت می­گیرد. ندیمه باردار مایه حسرت سایرین است؛ زیرا قابلیت خود را به نمایش گذاشته. زمان وضع حمل، ندیمه­ های دیگر و همسران فرماندهان حضور می­ یابند و همسر فرمانده مانند ندیمه خود احساس وضع حمل می­ کند و در آخرین دقایق زایمان، هر دو روی صندلی زایمان قرار می­ گیرند و همسر فرمانده نمایش زایمان را اجرا می­ کند.

فرمانده یا پدر سالار تنها مردی است که در خانه زندگی می­ کند و زندگی همه ساکنان وابسته به او است. اگر او، فرمانده “متزلزل شود، اگر درمانده شود یا بمیرد، بر سر ما چه می­ آید؟” (صفحه ۱۳۶) در مراسمی که همه اهالی خانه در آن حضور دارند فرمانده برای آنان کتاب می­ خواند. “همان داستان همیشگی است، خداوند و آدم، خداوند و نوح. بارآور باش و زاینده و زمین را به بار آر … با کنیزم بلهه همبستر شو و فرزندان او از آن من خواهند بود.” (صفحه ۱۳۷)

در این خانه که همه چیز از پاکدامنی و اطاعت از فرامین حکایت می­ کند، مهم­ترین پدیده فرزندآوری است و اگر همسر فرمانده نابارور باشد (حتی فکر این­که فرمانده نابارور باشد اشتباه است) از طریق ندیمه فرزندی خواهند یافت. این امر ظاهر قضیه است. در پشت این زندگی پرهیزکارانه، اتفاقاتی رخ می­دهد که از پاکدامنی به دور است. زمانی که همسر فرمانده گمان می­ برد که حامله نشدن ندیمه به علت ناباروری همسرش است، امکان برقراری رابطه ندیمه را با راننده فراهم می­ سازد. آن چه­ که مهم است داشتن فرزندی است.

در مجاورت این خانواده پدرسالار که “دئورکین” از آن به عنوان مدل روستایی نام می­ برد که تنها با مادریت مرتبط است، در “سرگذشت ندیمه” مدل روسپی­ خانه هم وجود دارد که با روابط جنسی مرتبط است. به روسپی­ خانه یا آن گونه که در کتاب نامیده می­ شود “سلیطه­ خانه” زنانی را می­ فرستند که “اصلاح­ ناپذیر” هستند یا ندیمه­ هایی را که سه دوره آن­ها تمام شده است. جایی که “غذاشون بد نیست. مشروب و مواد مخدر هم هست و قبل از این­که بفرستنت گورستون، سه چهار سالی وقت داری.” (صفحه ۳۷۷)

زنان در این سلیطه ­خانه از چیزهایی که از دوران قبل باقی مانده و از بین نبرده­ اند، مانند لباس­­ها و لوازم آرایش­های مختلف و عطر– کلیه چیزهایی که برای ندیمه­ ها ممنوع است – استفاده می کنند. مشتریان روسپی­ خانه، افسران و افراد مقامات بالا و همچنین مردان خارجی هستند که برای تجارت و یا گردش به جلید آمده اند. هر چند که مردانی مانند فرمانده به­ وجود آورنده نظم جدید در جامعه بودند؛ اما از آن­جا که دارای قدرت هستند، دست به ایجاد روسپی­ خانه در مجاورت خانه­ های مدل روستایی زده ­اند تا زنان را به عنوان اعضای طبقه ای که فقط از لحاظ جنسی و تولید مثل در خدمت آنان هستند، در هر دو مدل در خدمت خود داشته باشند.

بحث اتوود در “سرگذشت ندیمه” در مورد قدرت است. قدرت مردان بر زنان و البته مردان دیگری که در حاکمیت نیستند. سلطه مردان تنها از طریق نظارت بر باروری و تبدیل زنان به ماشین­های باروری صورت نمی­ گیرد. زمانی که زنان از شغل خود اخراج می­ شوند دیگر حق استفاده از دارایی­های خود را ندارند، زیرا باید به وظیفه اصلی خود یعنی مادری برسند، با گرفتن حق انتخاب از زنان در کلیه امور شخصیِ خود قدرت مردان – حتی مردان عادی جامعه – را بر آنان نشان می­ دهد. راوی، زمانی که او را از کار بیرون کردند و همسرش سعی در دلداری دادن او داشت، پیش خود فکر می­ کند که “ما دیگه مال هم نیستیم. در عوض، من مال او هستم.” (صفحه ۲۷۴)، و زمانی که سعی می­کند به وظیفه همسری و مادری بپردازد احساس او چنین است “من به خانواده ­ام فکر می­ کردم. بیش از قبل خود را به کارهای خانه و پخت و پز مشغول می­ کردم. سعی می­ کردم سر میز ناهار گریه­ ام نگیرد. اما این بار گریه ­ام گرفت.” (صفحه ۲۷۱)

قدرت که در دست فرماندهان است، به طرق مختلف از زنان گرفته می­ شود. نه فقط از طریق از دست دادن کار و درآمد شخصی، بلکه قدرت دوست داشتن فرزندان از طریق جداسازی آنان از مادران بیولوژیکی خود، از طریق جداسازی زنان از همسران و از دست دادن وابستگی­ های عاطفی و قدرت عشق. حتی زنان را از توانایی داشتن نامی مختص خود نیز محروم کرده ­اند. ندیمه­ ها نزد هر خانواده­ای که می ­روند با نامی خوانده می­ شوند که نمایشگر مالکیت آن فرمانده بر آنان است. اتوود به خوبی نشان می­دهد که زمانی که کلیه حقوق زنان از آنان گرفته می­ شود و دیگر حق انتخابی ندارند چگونه از انسانیت خود نیز محروم می­ شوند.

نکته جالب در جلید همکاری زنان با مردان جهت حفظ سلطه مردان بر زنان دیگر است. نمونه­ های مشخص آن “عمه­ ها” هستند که به هر دلیل، احتمالا ترس از فرستاده شدن به مستعمرات، آموزش ندیمه­ ها را به عهده دارند و با سختگیری فراوان آنان را برای کار آینده آماده می­ سازند. هم­چنین همکاری همسران فرماندهان با شیوه جدیدی که در زندگی حاکم کرده­ اند.

“سرگذشت ندیمه” بیانگر موقعیتی است که مردان دارای قدرت روی باروری زنان هستند و بدین ترتیب آنان را وادار به قبول رفتارهایی می کنند تا فرزندآوری به هر طریق صورت گیرد. شرایط توصیف شده در رمان هم تائیدی بر نظریه فایراستون و هم درعین حال رد این نظریه است. از طرفی مردان سلطه خود بر زنان را با توجه به باروری، به بقیه گروه­های اجتماعی گسترش می­ دهند و از طرف دیگر به نظر می­ رسد که چون مردان دارای قدرت سیاسی در جلید هستند، زنان نمی­ توانند نظارت بر بازتولید را خود عهده دار شوند و سلطه مردان بر آنان سلطه­ ای همیشگی است. به هر نوع که خواننده درکی از رمان داشته باشد، داستان نمایشگر موقعیتی تخیلی در مورد زنان است که هر چند نه بدین شکل و گستردگی اما در بسیاری از جوامع در شکل­های ساده تر آن وجود دارد، که تنها به عنوان مثال می­توان از نظارت دولتی در مورد باروری زنان چه در مورد کاهش یا افزایش موالید (چه از طریق روش­های خشن، مانند قوانین تک فرزندی و یا مجازات­های مادی به علت فرزند بیشتر و چه از طریق روش­های ملایم مانند دادن مزایا به زنانی که تعداد فرزندان مطلوب دولتی را به­ دنیا می­ آورند) نام برد. “سرگذشت ندیمه” اما تنها در مورد سلطه نیست، بلکه در مورد مقاومت نیز هست. در دورانی که هر نوع ارتباط میان افراد ممنوع است، اطلاع ­رسانی وجود ندارد، حق هر نوع انتخابی من جمله حق زن بر بدن خود، از او گرفته شده ­است و کلیه فشارهای دیگری که وجود دارد، در داستان با مقاومت چه به صورت فردی و چه به شکل مقاومت سازمان­ یافته گروهی رو به رو هستیم. هر چند که اطلاعات ارائه شده در مورد چگونگی مقاومت اندک است اما در هر صورت داستان بر این نکته که هر جا فشار باشد مقاومت نیز وجود خواهد داشت تاکید دارد.

این کتاب در سال ۱۹۸۵ و با وجود انتقادات فراوان منتشر شد و در همان سال برنده جایزه “بهترین داستان انگلیسی زبان Govenor General” و در سال ۱۹۸۷ برنده جایزه “آرتور سی. کلارک” برای داستانهای علمی-تخیلی شد. این داستان که به یک ناکجاآباد فمینیستی معروف شد، خواننده را می‌ترساند و از طرف دیگر او را شیفته خود می‌کند. سؤال اینجاست که هدف مارگارت اتوود از نگارش این داستان چیست و آیا او قصد دارد به بشر هشدار دهد که نظامی‌گری و جنگ در دنیای جدید به قیمت از دست دادن انسانیت در دنیا خواهد بود؟

اما بسیار ساده‌انگارانه است که فکر کنیم اتوود فقط قصد هشدار به خوانندگان را دارد. وی از طریق داستان سرنوشت ندیمه، ما را با زندگی هر روز زنی زندانی در دنیای دیکتاتوری آشنا می‌کند. اما این همه چیز ماجرا نیست. وی ار خلال خریدهای روزانه دوستی می‌یابد که او را با جنبشی انقلابی آشنا می‌کند که می‌تواند آن‌ها را از طریق مرزهای “کانادا” از کشور خارج کند. ناگهان در دل ندیمه امید جاری می‌شود. شاید این امید بسیار کم‌رنگ باشد؛ اما او را زنده نگه می‌دارد. او شعاری جدید برای خود برمی‌گزیند “هرگز به دیگران اجازه نده تو را زمین بزنند.” ارباب خانه کم‌کم به او علاقه‌مند می‌شود و او دیگر فقط یک وسیله نیست. او ناگهان از پوسته ترس خود جدا می‌شود. حتی در خود جرئت عاشق شدن را می‌یابد. اگرچه هیچ‌گاه ممکن است به آن دست نیابد.

اُفرد تصمیم به ضبط داستان خود بر روی نوار کاست می‌گیرد و راهی جدید برای حفظ غرور و تجربه انسانی خود در حکومتی ظالم می‌یابد. در پایان کتاب با سخنرانی درباره زندگی این ندیمه و صد سال پس از مرگ او پایان می‌یابد و ما از خلال این بخش می‌فهمیم که کمی پس از عاشق شدنِ وی، پلیس او را به جایی نامعلوم می‌برد و خواننده نمی‌داند او را کجا بردند. اما خواننده می‌فهمد که او در نهایت رستگار شده است. “جلید” نیز بالاخره فرو می‌پاشد و این درسی تاریخی به ما می‌آموزد. پیغام نهایی اتوود در واقع پیمانی جدید است: “حکومتی که تلاش زیادی کرد امید را از مردم بگیرد، از بین رفت. روح انسانی همیشه پیروز است.”

 

اطلاعات کتاب

• کتاب سرگذشت ندیمه ترجمه ای است از کتاب The Handmaid’s Tale (به فارسی: داستان ندیمه) نوشته مارگارت اتوود که نخستین بار سال ۱۹۸۵ توسط انتشارات McClelland and Stewart در کانادا منتشر شد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نسخه های دیگر این کتاب

کتاب های مشابه با این کتاب

آخرالزمان در ادبیات داستانی

جوامع پادآرمانی (مدینه فاسده) در ادبیات داستانی

توتالیتاریسم در ادبیات داستانی

فمینیسم در ادبیات داستانی

دین و مذهب در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.