دانلود کتاب بانوی چراغ بدست - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

پنج شنبه , ۴ خرداد , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب بانوی چراغ بدست

  کتاب بانوی چراغ بدست

%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%af%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%81%d9%87

 

نام کتاب: چراغ بدست

مترجم: خسرو خلیقی

انتشارات: امیرکبیر

مجموعه: کتابهای شکوفه

سال نشر: ۱۳۶۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۹ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۹۶۸ کیلوبایت

 

مقدمه

%d9%81%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d9%84

فلورانس نایتینگل مشهور به بانوی چراغ‌به‌دست، پرستار، ریاضیدان و آماردان بزرگ انگلیسی و بنیانگذار حرفه پرستاری مدرن بود. به او لقب بانوی چراغ به دست داده شده زیرا او با تحمل بی خوابی درتمام طول شب برسر بیماران می‌گشت و ضمن درمان به آنها دلداری می‌داد.

ابتدای زندگی و حضور در جنگ:

فلورانس نایتینگل، در سال ۱۸۲۰ در شهر فلورانس ایتالیا به دنیا آمد، به همین دلیل نام او شهر تولدش را بر او گذاشتند. پدر و مادر او انگلیسی بودند و هنگامی که فلورانس ۵ ساله شد به انگلیس بازگشتند. پدرش ویلیام ادوارد شور یکی از اعضای اشراف زاده دربار به شمار می‌رفت و فلورانس کوچک، در یک خانه بزرگ و راحت دوران کودکی خود را گذراند. در نامه‌های محرمانه‌ای که از او یافت شده نوشته: «از کودکی برای خدمت به بیماران و بی‌پناهان الهاماتی از سوی خداوند به قلبم می‌رسید.»

او بر خلاف خواست خانواده‌اش، علاقه زیادی به درمان بیماران و پرستاری داشت و تصمیم به پا گذاردن در این راه گرفت. به گفته خودش از دوران کودکی همواره ندایی از جانب خداوند به گوش او می‌رسیده است و شبها هرگز خواب نداشته تا زمانی که صبح فرا می‌رسیده است. خودش می‌گفت صدایی آرام مرتباً می‌گفت: «ای فلورانس کوچک! آینده تو تماماً در خدمت بیماران سپری خواهد شد. تو سرنوشت مرگبار بیماران را دگرگون خواهی کرد. تو مکتبی را پایه‌گذاری خواهی کرد که سرنوشت مرگبار بیماران را دگرگون خواهد ساخت. ای فلورانس کوچک! بپا خیز و بیدار باش.»

در سال ۱۸۵۳ جنگ میان ترکیه و روسیه موسوم به جنگ های کریمه آغاز شد. فرانسه و انگلیس به یاری ترکیه شتافتند و سربازان خود را به جنگ اعزام کردند. در آن زمان تیتر روزنامه‌های تایمز لندن خبر از جنگ و توصیف اوضاع وخیم بیمارستانهای نظامی انگلیس می‌داد. در این گزارشها آمده بود تنها ۲۰ پرستار در جبهه‌ها فعالیت می‌کنند، بیمارستانی وجود ندارد و حتی باند برای پانسمان هم نیست. با انتشار این گزارش‌های، فلورانس که در آن زمان ۳۳ ساله بود، از وزیر جنگ انگلیس درخواستِ وسایل و امکانات بهداشتی کرد و سپس با همراهی ۳۴ پرستارِ زن با شجاعت تمام پا به اعماق خاک ترکیه گذاشت و به یاری مجروحان شتافت.

فلورانس با چهره‌ای آرام‌بخش برای اینکه سربازان دست از می‌گساری بردارند، اتاقی برای مطالعه و بازی‌های سالم آنان راه انداخت. او بر اثر کار مداوم و همدمی با بیماران دچار تب وحشتناکی شبیه تیفوس یا مالاریا شد که در آن هنگام قربانیان زیادی را به کام مرگ کشانده بود و فلورانس نیز بر اثر این بیماری به‌شدت ضعیف شد.

بازگشت به لندن و پایان زندگی:

در سال ۱۸۵۶ با شکست روسیه جنگ پایان یافت و فلورانس به لندن بازگشت. هرچند می‌خواست گمنام بماند؛ اما نامش به‌عنوان فرشته سر زبانها بود. ولی برای اینکه خود را از چشم دیگران دور نگه دارد، به گونه‌ای خود را پنهان کرد که گویی مرده است.

او پس از بازگشت از جنگ های کریمه متوجه شد که غیربهداشتی بودن وضعیت بیمارستان های نظامی تنها محدود به میدان جنگ نیست، بلکه در خود انگلیس نیز میزان مرگ و میر در میان سربازان۲۰ تا ۲۵ سال دو برابر بیشتر از افراد غیرنظامی بود. او موفق شد توجه “ملکه ویکتوریا” و “پرنس آلبرت” و نیز توجه نخست وزیر وقت، “لرد پالمرستون” را نسبت به این موضوع جلب کند و پس از  تحقیق رسمی در زمینه وضعیت بهداشتِ بیمارستان های نظامی، در سال ۱۸۵۷ مؤسسه سلطنتی تحقیق در مورد سلامت ارتش برای اولین بار در انگلیس به کوشش او تأسیس شد. فلورانس در سال ۱۸۶۰ آموزشگاه پرستاری نایتینگل را در بیمارستان “سنت توماس” لندن تأسیس کرد. این آموزشگاه که اولین دانشکده پرستاری در دنیا به شمار می رود، با ۱۰ دانشجو آغاز به کار کرد. هزینة تأسیس آن توسط “صندوق نایتینگل” تأمین شده بود که شامل هدایایی بود که مردم به هنگام خدمت فلورانس در جنگ های کریمه برای کمک به او جمع آوری کرده بودند.

دامنه خدمات فلورانس روز به روز گسترش می یافت. به همین دلیل کشورهایی مثل: هند، کانادا نیز از او دعوت کردند تا برای بهبود بهداشت و درمان بیمارستان های نظامی این کشورها، به آنجا برود. فلورانس در دوران جنگ های داخلی امریکا نیز مشاور دولت امریکا در امور مربوط به بهداشت سربازان بود.

از او بیش از ۲۰۰ کتاب، رساله و گزارش به جای مانده است که اکثراً در زمینه پرستاری است. یکی از این کتاب ها، یادداشت هایی پیرامون پرستاری نام دارد که در سال ۱۸۶۰ منتشر شد و اولین کتاب آموزش پرستاری در دنیا می باشد. او به خاطر فداکاری ها وخدمات شایسته اش توانست در سال ۱۸۸۳ مدال سلطنتی صلیب سرخ را به خود اختصاص دهد، که سازمان جهانی “صلیب سرخ” نام خود را از آن دارد. فلورانس در سال های پایانی عمر خود به خاطر بیماری که در مدت خدمتش بدان مبتلا شده بود، دیگر نتوانست به عنوان پرستار انجام وظیفه کند و سرانجام در ۱۳ آگوست ۱۹۱۰ در سن نود سالگی درگذشت.

فلورانس نایتینگل در یک نگاه:

%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%81%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af%d9%84

نام من فلورانس نایتینگل است. شما مرا به نام بانوی چراغ بدست می شناسید. من در ۱۲ ماه مه سال ۱۸۲۰ در شهر فلورانس ایتالیا در خانواده نسبتا مرفهی  به دنیا آمدم. پدرم ادوارد شور و مادرم هر دو انگلیسی بودند و سال های اول زندگی را به مسافرت اختصاص داده بودند. خواهر بزرگترم “پارتنوپ در مسافرت اولشان درشهر ناپل به دنیا آمده بود. مدتی بعد از به دنیا آمدن من، خانواده ام به انگلیس برگشتند. پدر و مادرم علاقه زیادی به من نشان می دادند و از کودکی مرکز توجه آنان بودم.

به درس خواندن علاقه زیادی داشتم و چون پدرم تحصیل کرده ی دانشگاه کمبریج بود؛ از ۵ سالگی زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی و تاریخ، فلسفه و ریاضیات را به من آموزش داد. به مطالعۀ کتاب‌ مقدس هم علاقه‌ زیادی داشتم. اما شیرین تر از همه، درسِ ریاضیات بود.

خیلی دلم می خواست در این رشته ادامه تحصیل بدهم؛ اما به عقیده ی مادرم رشته ریاضی مناسب زنان نبود. اصرار زیادم باعث شد که اجازه ادامه تحصیل در این رشته را بگیرم. از کودکی علاقه زیادی به خداوند و کتاب‌ مقدس داشتم. در روز هفتم فوریه سال ۱۸۳۷، درسن ۱۷ سالگی در یکی از پارک‌های اطراف خانه قدم می‌زدم که احساس کردم صدای خدا را می‌شنیدم  که مرا به مأموریتی دعوت می کرد. هرچه فکر کردم دلیل این احساس را نفهمیدم. مسئله را با مادرم درمیان گذاشتم. به عقیده او یک  توهم زود گذربود، اما من به آن ایمان داشتم و درتمام لحظات تنهایی این صدا را می شنیدم. درپایان تحصیلات برای مدتی به لندن رفتم، اما با شنیدن خبر بیماری مادر بزرگم، به خانه برگشتم و به پرستاری از او مشغول شدم . مدتی بعد خدمتکار منزل به بیماری دچار شد و من که به پرستاری و کمک علاقه مند بودم، با رضایت کامل  پرستاری او را به عهده گرفتم.

در سال ۱۸۴۵  یعنی در سن ۲۵ سالگیِ من، عشق به حرفه پرستاری از بیماران کم در آمد و ناتوان تمام وجودم را پر کرده بود. آشنایی پدرم با تعدادی از پزشکان مشهور باعث شد تا از او بخواهم مرا به بیمارستان معرفی کند و آموزش های لازم این حرفه را بیاموزم. اما چون در اواسط قرن نوزدهم در بیمارستان های انگلیس به جای زنان تحصیل کرده، از زنان کم سواد و نالایق به عنوان پرستار استفاده می کردند، با مخالفت شدید خانواده ام روبه رو شدم.

چند سال بعد، یعنی در سال ۱۸۴۹ سفری به  اروپا و مصر داشتم و ازنزدیک بیمارستان های آن جا را دیدم و بالاخره توانستم در اوایل سال ۱۸۵۰ به عنوان کارآموز در” بیمارستان سنت وینسنت دو پل” اسکندریه مصر که توسط کلیسای کاتولیک رم اداره می شد، مشغول  به کار شوم. در ماه جولای همان سال، به آلمان و فرانسه رفتم، در آن جا هم مدتی داوطلبانه در بیمارستان های مختلف خدمت کردم. پس از آن در سال ۱۸۵۳ به لندن برگشتم و به صورت افتخاری مدیریت بیمارستانی به نام “مؤسسه بانوان بیمار” را برعهده گرفتم.

در اکتبر همان سال، کشورم درگیر جنگ های کریمه (ترکیه، انگلیس، فرانسه با روسیه) شد. تعداد زیادی از هموطنانم در این جنگ مجروح شدند. روزنامه ها خبر از وضعیت بهداشت اردوگاه های نظامی انگلیس و کمبود امکانات پزشکی در ارتش می دادند. دولت، من و ۳۴ نفر از پرستاران آموزش دیده را به اردوگاه سربازان انگلیسی در قسطنطنینه (استامبول امروزی) کشور ترکیه اعزام کرد.

وضعیت بهداشت در اردوگاه های نظامی بدتر از آن بود که انتظارش را داشتم. سربازان مجروح در شرایطی غیربهداشتی به سرمی بردند. اتاق های عمل، آلوده و غیربهداشتی بود. بیمارستانِ اردوگاه پر از موش و ساس و شپش و بیماری های مختلف مثل وبا و تیفوئید بود. با دیدن این صحنه ها، صدایی که از ۱۷ سالگی مرا برای کمک به درماندگان می خواند، مرا در کمک به بیماران مصمم تر کرد.  محاسبه مرگ و میر بیماران، نشان می داد که ماهانه از هر هزار نفر مجروح، ششصد نفر در اثر بیماری های مسری و عفونی می مردند.  اگر وضع به همین صورت باقی می ماند، همان بیماری کافی بود تا کل ارتش انگلیس از بین برود. با مقدار پولی که از انگلیس همراه آورده بودم، برای بیمارستان، تجهیزات پزشکی و برای سربازان، میوه و سبزیجات و آب آشامیدنی سالم خریدم. تا ماه فوریه سال ۱۸۵۵ بعد از سه ماه از اولین روز حضورم در اردوگاه، توانستم  مرگ و میر سربازان را از ۶۰ درصد به ۴۲ درصد کاهش بدهم.

لذت بخش ترین لحظات سال های دوری از وطن و خانواده ام، آرامش تاریکی شب ها بود که با  فانوسی به بالین مجروحان اردوگاه می رفتم. علاوه بر پانسمان زخم هایشان، برای خانواده بعضی ازآن ها نامه می نوشتم و یا به آن ها دل داری می دادم، به همین خاطر سربازان مرا “بانوی چراغ بدست” نامیدند.

 

معرفی کتاب

در این داستان مصور و رنگی، سرگذشت زنی فداكار به نام فلورانس نایتینگل روایت شده است. او كه در خانواده ای مرفه در ایتالیا به دنیا آمده، از كودكی علاقه شدیدی به یاری رساندن به دیگران دارد. از همین رو، به بچه های یتیم كمك می كند و زمانی به یاری یك خانواده كشاورز می شتابد. سرانجام نیز به شغل پرستاری روی می آورد؛ و در سال های جنگ، با روحیه ای خستگی ناپذیر از مجروحان پرستاری می كند. پس از جنگ نیز از شغل پرستاری و كمك به دیگران دست بر نمی دارد و این كار برای او شهرت جهانی به ارمغان می آورد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.