دانلود کتاب بر باد رفته از مارگارت میچل - لی لی بوک | مرجع دانلود کتاب

جمعه , ۲۷ مرداد , ۱۳۹۶
رمان و داستان

لی لی بوک | دانلود کتاب,دانلود رایگان کتاب


کانال تلگرام لی لی بوک

دانلود کتاب بر باد رفته از مارگارت میچل

  کتاب بر باد رفته از مارگارت میچل

 

نام کتاب: بر باد رفته

نویسنده: مارگارت میچل

مترجم: پرتو اشراق

انتشارات: ناهید

سال نشر: ۱۳۸۸

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۲۹۳ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱۱٫۳ مگابایت

 

مقدمه

%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7

جنگ داخلی آمریکا از سال ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ میان یازده ایالت جدا شده جنوبی (به نام کنفدراسیون) به رهبری جفرسون دیویس و ۲۵ ایالت شمالی (به نام اتحاد که به دولت فدرال ایالات متحده وفادار باقی مانده بودند) به رهبری آبراهام لینکلن، درگرفت. علت اصلی و بنیادی جنگ، موضوع برده داری بود.

وضعیت ایالات شمالی قبل از جنگ:

ايالات شمالي با جمعيتي بالغ بر ۲۲ ميليون نفر، گروهي صنعتگر و روشنفكر بودند كه با تجارت، بازرگاني و بانكداري امور خود را مي گذرانيدند. در اين منطقه از آمريكا به دليل سرماي هوا و كمي زمين هاي كشاورزي، نه بردگان قدرت زندگي داشتند و نه زميني بود تا بر روي آن كار كنند. نظام حاكم بر اين قسمت نظامي كاملاسرمايه دار بود. در اين نظام كارگر و كارفرما بر طبق قراردادي در قبال هم مسئوليت هايي قبول مي كردند. كارگر بدون اجبار و با اختيار خود بر سر كار مي رفت و در قبال كار انجام شده مزد دريافت مي نمود. آنها داراي تحصيلات عاليه بودند و نظام آموزشي بسيار منظمي را به وجود آورده بودند. در سايه همين عوامل بود كه آنان مخالف جدي و سرسخت برده و برده داري شدند.

وضعیت ایالات جنوبی قبل از جنگ:

اما برعكس شمال، مردم ساكن ايالت هاي جنوبي كه در دشت هاي حاصلخيز و زمين هاي بكر و دست نخورده زندگي مي كردند، با جمعيتي ۹ ميليون نفري چهار ميليون برده و پنج ميليون سفيد پوست زندگي بسيار تجملاتي و اشرافي را به راه انداخته بودند. آب فراوان، زمستان هاي كوتاه، هواي مناسب، وجود كارگر بدون مزد، همه و همه دست به دست هم داده بودند تا مردم ايالت هاي جنوبي زندگي بسيار تجملاتي را تجربه كنند. آنها هنوز در انديشه هاي قرون وسطايي زندگي كرده و بر اين اعتقاد بودند كه نژاد سياه را خداوند فقط در راه تامين نيازهاي نژاد سفيد خلق كرده و همين اندازه هم كه ما لطف مي كنيم و آب و غذا و جاي خواب به آنها مي دهيم بايد سپاسگزار و شكرگزار ما و خداوند باشند. عمده ترين محصول توليد ايالت هاي جنوبي پنبه بود كه در كنار آن شكر و برنج نيز توليد مي شد. مزارع گسترده پنبه مي بايست توسط سياه پوستان آماده كشت مي شد و پس از طي مراحل داشت و برداشت، محصول به دست آمده در سواحل شرقي به دست بريتانيا يا ايالت هاي تمامي صادر مي شد تا در كارخانه هاي آن نقاط به پارچه تبديل شود. درآمد سرشاري كه مالكان بزرگ جنوب از اين توليد خود به دست مي آوردند، در بانك هايي كه توسط شمالي ها تاسيس شده بود، سپرده گذاري شده و به اين ترتيب آنها بر سرمايه گذاري هاي خود هر چه بيشتر مي افزودند.

وضعیت بردگان قبل از جنگ:

اما در اين بين وضع برده ها چگونه بود؟ اينان كه از ابتداي كشف قاره آمريكا توسط اروپايي ها جهت كار در مزارع ابتدا خدمت در خانه ها از سواحل غربي آفريقا يا دزديده و يا خريده شده بودند، در وضعيتي بسيار رقت بار به سواحل و جزاير قاره نو آورده شده و مانند كالايي بي ارزش خريد و فروش مي شدند. اربابان، آنها را بنا بر سن و سال، قيافه و استعداد تربيت كرده و سپس با قيمت هاي گزافي مي فروختند. اما به تدريج مردم سيزده ايالت تشكيل دهنده ايالات متحده آمريكا كه با سركوب و معدوم كردن سرخپوستان به سمت شرق پيش رفته و زمين هاي بيشتري را به تصرف خود در مي آوردند، به كارگر بيشتري جهت كار بر اين زمين ها محتاج شدند. آنها سعي كردند تا بهترين و آسان ترين راه ممكن را در پيش گرفته و با به خدمت گرفتن برده ها بر توليد بيفزايند. بزرگ مالكان جنوب در راه استفاده از برده از هيچگونه اجحاف و سخت گيري دريغ نمي كردند. آنان برده ها را فقط در حدي كه از گرسنگي نمي ميرند تغذيه كرده و سرپناه مي دادند. وقتي كه روند وارد كردن برده از آفريقا كند شد بنابر معاهده كنگره وين در سال ۱۸۱۵ كشورهاي شركت كننده تصميم گرفتند در راه مبارزه با برده داري قوانيني را تصويب كنند و انگلستان به عنوان مالك الرقاب روياها نقش اساسي را در اين باره بازي مي كرد. اربابان سفيد پوست به روش هاي غيرانساني متوسل مي شوند تا بر تعداد برده ها بيفزايند، آنها در اين مورد برده ها را مجبور به زاد و ولد بيشتر مي كردند، به طوري كه هر مادر ساليانه مجبور بود فرزندي به دنيا بياورد كه آينده اربابان سفيدپوست را تامين كند.

روند زندگي برده ها هر روز بدتر و بدتر مي شد چنان كه در سال هاي پاياني نيمه اول قرن نوزدهم بر سپاه پوستان چنان فشار آورده شد كه مجبور به قيام هاي مسلحانه شدند. هرچند اين قيام ها به سرانجامي نرسيد با اين وجود، همين قيام ها و سركوب ها باعث روشن شدن اذهان مردم نسبت به وضعيت سياهان شد. در همين سال ها بود كه مردم ساكن شمال با تشكيل انجمن هايي راه فرار را بر سياهان هموار مي كردند. اين انجمن ها كه به صورت مخفي عمل مي كردند، در مرزهاي طولاني ميان ايالت هاي شمالي و جنوبي به فعاليت مشغول شده و هر سياهي را كه راه فرار در پيش گرفته بود به مناطق امن منتقل كرده و برايش كار پيدا مي كردند. بنا بر آمار موجود ساليانه هزاران برده از اين كانال هاي ارتباطي استفاده كرده و خود را به مناطق شمالي مي رسانيدند.

%d9%86%d9%82%d8%b4%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7

آغاز جدایی شمال و جنوب:

رقابت ميان ايالت هاي شمالي ضد برده داري و ايالت هاي جنوبي طرفدار برده داري نه فقط در ميان مردم جريان داشت، بلكه اين امر در درون هيات حاكمه آمريكا در واشنگتن نيز ريشه دوانيده بود. در سال هايي كه آمريكا سياست “گسترش به شرق” را در پيش گرفته بود و ماجراجويان و جويندگان طلا به عمق دشت هاي داخلي آمريكا نفوذ كرده بودند، هر از چند گاهي ايالتي جديد به وجود مي آمد كه اين ايالت مي خواست به جمع ايالت هاي تشكيل دهنده آمريكا بپيوندد. پيوستن ايالت جديد به محل جدال و نزاع ميان شمالي ها و جنوبي ها تبديل مي شد، در حالي كه سياست ايالت تشكيل شده اگر با شمالي ها هماهنگ بود، در مقابل جنوبي ها نيز تلاش مي كردند تا ايالتي را تشكيل داده كه طرفدار برده داري باشد و به اين ترتيب سعي مي شد تا توازن قوا حفظ شود.

در حالي كه اوضاع آمريكا هر روز بحراني تر مي شد، اشتياق مردم شمال به آزادي برده ها بيشتر و بيشتر مي شد. آنها با انتخاب آبراهام لينكلن به رياست جمهوري درصدد آن بودند تا خواسته هاي خود را بر كرسي بنشانند. رقابت ميان شمال و جنوب هر روز حادتر مي شد و تبليغات دامنه دارتري را عليه يكديگر انجام مي دادند. در حالي كه شمالي ها سعي مي كردند تا تعرفه هاي سنگيني بر كالاهاي وارد شده از اروپا اخذ كنند، جنوبي ها هم درصدد بر مي آمدند تا پنبه كم تري به شمالي ها بفروشند. درگيري هاي لفظي ميان نمايندگان شمال و جنوب در مجلس نمايندگان و سنا هر روز شكل جديدتري به خود مي گرفت.

اما آبراهام لينكلن پس از انتخاب شدن، شعارهاي تبليغاتي خود را بر اين امر استوار ساخت كه مي خواهد همه با هم برابر باشند و نبايد تفاوتي ميان افراد باشد. او با اين اشعار و اصلاح طلبي هايي كه سر داده بود توانست راي مردم شمال را به سوي خود جلب كند، هرچند او در خاطراتش نوشته كه هيچگاه قصد آن را نداشته تا بردگان را به همين سرعت آزاد كند. او در خاطراتش ذكر مي كند هدف اصلي و غايي او اتحاد مردم شمال و جنوب است و مي خواهد اختلافات به وجود آمده را رفع كند.

در ششم نوامبر ۱۸۶۰، آبراهام لینکلن به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. راهيابي لينكلن به كاخ سفيد با اعتراض و قهر بسياري از كارمندان دولت كه جنوبي بودند رو به رو شد. لينكلن پس از به دست گرفتن مقام رياست جمهوري، وزير امور خارجه و معاونش را از حزب جمهوريخواه انتخاب كرد. ایالات جنوبی این انتخاب ها را نقطه ی اوج ۴۰ سال سرخوردگی از سلطه شمال و تهدیدی نسبت به اقتصاد زمین داری مبتنی بر برده داری خود تلقی می کردند. آنها تصمیم گرفتند از ایالات متحده جدا شوند تا شیوه ی زندگی خود را حفظ نمایند. در بیستم دسامبر ۱۸۶۰، کارولینای جنوبی نخستین گام عمده را با اعلام این مطلب برداشت:

«اینک اتحادی که بین کارولینای جنوبی و سایر ایالات، تحت نام ایالات متحده وجود دارد، به موجب این اعلامیه فسخ می شود.»

سایر ایالات از کارولینای جنوبی تبعیت کردند و تا ۱ فوریه ۱۸۶۱، شش ایالت جنوبی می سی سی پی (نهم ژانویه ۱۸۶۱)، فلوریدا (دهم ژانویه ۱۸۶۱)، آلاباما (یازدهم ژانویه ۱۸۶۱)، جورجیا (نوزدهم ژانویه ۱۸۶۱)، لوئیزیانا (۲۶ ژانویه ۱۸۶۱) و تگزاس (اول فوریه ۱۸۶۱) نیز اعلام استقلال نمودند. در چهارم فوریه ۱۸۶۱، کنگره ای از نمایندگان هفت ایالت مذکور که فرمان جدایی را تصویب کرده بودند، در مونتگمری، واقع در ایالت آلاباما تشکیل جلسه دادند. آنها با اين استنباط كه سياست هاي در حال حاضر دولت مخالف منافع و آينده آنهاست و آنها خود به ميل و اختيار خود عضو اتحاديه ايالت هاي آمريكا شده اند، تصمیم گرفتند از دولت فدرال جدا شده و بنيان دولت مستقلي را بريزند. در هشتم فوریه، آنها یک قانون اساسی موقتی را پذیرفتند. روز بعد، در ۹ فوریه ۱۸۶۱ آنها جفرسون دیویس، سناتور سابق از ایالت می سی سی پی را به عنوان رییس جمهور کنفدراسیون ایالات متحده آمریکا و “ریچموند” (واقع در ایالت ویرجینیا) را به عنوان پایتخت برگزیدند. ايالت هاي جنوبي با انتخاب رئيس جمهور، پایتخت و پرچم جديد و حمله به برخي از مواضع و پايگاه هاي دولتي عملا این اقدام را به اطلاع عمومي رسانيدند.

اين عملِ مقام هاي بلند پايه جنوبي كه بيشتر آنها از مقامات بلند پايه سابق دولت بودند، با واكنش هاي متفاوتي در ميان مردم رو به رو گرديد. ساكنان جنوب سال هاي سال با تبليغات زياد بزرگ مالكان فريفته و مجذوب آنچه طرفداري از حق حيات مي ناميدند، شدند. آنها با بسيج تمامي امكانات و نيروهاي خود درصدد گردآوري ارتشي از نيروهاي داوطلب شدند و به واسطه داشتن سابقه نظامي گري و زندگي روستايي داراي قدرت بيشتري در مانورها بودند. فرمانده نيروهاي جنوب، ژنرال رابرت لي بود، وي كه تحصيلكرده مدرسه نظام و از بزرگان ارتش آمريكا محسوب مي شد، درخواست لينكلن را مبني بر هدايت ارتش فدرال رد كرد و به جمع جنوبي ها پيوست. رابرت لي بزرگ شده ايالت ويرجينا بود كه اكنون به مركز تحرك و ثقل جنوبي ها تبديل شده بود. ويرجينيا از ايالت هاي قديمي آمريكا و از طرفداران برده محسوب مي شد.

اما در مقابل جنوب، شمالي ها عكس العمل متفاوتي را از خود نشان دادند، چرا كه آنها معتقد بودند كه به حقوق آنها تجاوز شده است. شمالي ها در حالي كه از اين اقدام جنوبي ها وحشت زده شده بودند، به سرعت عكس العمل نشان دادند. انديشه آنها در اين هنگام اين بود كه حتي الامكان از متلاشي شدن كشور جلوگيري كنند. اما شمالي ها تنها به اين دليل نبود كه مي خواستند با جنوبي ها مبارزه كنند؛ بلكه آنها دل پري از اقدامات گذشته و حال جنوبي ها داشته و اين اقدام آنها را توهيني عليه خود مي دانستند. اصرار ساكنان ايالت شمالي آمريكا به خصوص تجار و بازرگانان بر وضع تعرفه هاي گمركي بر كالاهاي وارداتي از اروپا به خصوص انگليس در جهت دفاع از صنايع كشور و مخالفت جنوبي ها با اين امر به شدت خشم آنها را برانگيخته بود. لینکلن نیز در ۴ مارس ۱۸۶۱ و پس از ادای سوگند اعلام داشت که جدایی این ایالت‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد و بار دیگر خواهان برقراری اتحاد شد.

آغاز جنگ شمال و جنوب:

در آوریل ۱۸۶۱، پادگان “سومتر” واقع در بندر “چارلتون” در کارولینای جنوبی مورد حمله جنوبی‌ها قرار گرفت. مدافع پادگان یعنی “ژنرال اندرسن” شمالی قصد تسلیم نداشت؛ اما سرانجام در اثر شدت حملات جنوبی‌ها قلعه را به مهاجمان واگذار کرد. غرش توپ‌های جنوبی چندان ادامه نیافت و جنگ کم و بیش با تلفات اندکی به پایان رسید؛ اما سقوط دژ سومتر آتش نبردی را شعله‌ور ساخت که ۴ سال به طول انجامید و ۶۰۰ هزار تن را به کشتن داد.

پس از حادثه پادگان سومتر چهار ایالت ویرجینیا (هفدهم آوریل ۱۸۶۱)، آرکانزاس (ششم مه ۱۸۶۱)، کارولینای شمالی (بیستم مه ۱۸۶۱) و تنسی (هشتم ژوئن ۱۸۶۱) نیز اعلام استقلال نموده، به دولت کنفدرال پیوستند و تعداد ایالت های تجزیه طلب به ۱۱ ایالت رسید. در این میان، چندین ایالت دیگر که به عنوان ایالات مرزی شناخته می‌شوند اگرچه در برخی حوزه‌ها با جنوب هم‌رأی بودند اما به ایلات متحده وفادار ماندند. البته تعداد زیادی از ساکنین این ایالت‌ها در دوران جنگ داخلی به ارتش جنوب پیوستند.

شکست شمال:

هر دو طرف به امید پیروزی وارد جنگ شدند. در حوزه منابع مادی، نیروهای شمال از توفق سرنوشت‌سازی بهره می‌بردند. بیست و دو ایالت با جمعیتی بالغ بر ۲۲ میلیون نفر در برابر ۱۱ ایالت با جمعیت ۹ میلیونی صف کشیده بودند. برتری صنعتی شمال حتی برتر از برتری جمعیتی آن بود. خطوط راه‌آهن در شمال نیز سامان یافته‌تر از جنوب بوده و بدین ترتیب ارسال نیرو با سرعت بیشتری انجام می‌گرفت. جنوب نیز دارای مزایایی بود. نیروهای جنوبی در داخل قلمرو خود دفاع می‌کردند و از سازمان نظامی منسجم‌تری نی برخوردار بودند.

در حالي كه جمعيت ۲۴ ميليوني شمال در برابر جمعيت ۹ ميليوني جنوب كه ۴۵ درصد جمعيت آن ايالت را تشكيل مي داد از نظر رقابت اقتصادي در وضعيت بهتري به سر مي برد، جنوبي ها به واسطه كار ارزان رايگان برده ها هر سال به مكنت مالي بيشتري مي رسيدند و چون توليدكننده مواد خام مورد نياز صنايع شمالي بودند، جدايي آنها از آمريكا باعث از بين رفتن فرصت هاي شغلي بسياري در آمريكاي فدرال مي شد. با بررسي ديگر وضعيت هاي پيش آمده، در همان آغازين روزهاي اعلام جدايي ايالت هاي جنوب از حكومت فدرال، همانند جنوب در شمال نيز داوطلبان زيادي جهت رفتن به جبهه هاي جنگ آماده شدند. خيلي زود هزاران نفر از مردان اسلحه به دست گرفته و از سمت واشنگتن به سوي ريچموند به راه افتادند. اين عمليات جنگي كه شمالي ها به آن پرداختند تقريبا شبيه يك سفر شكار بوده؛ چرا كه آنها هيچگاه فكر نمي كردند كار خيلي سخت خواهد شد. آنها در اين انديشه بودند كه به هر حال عمليات جنگي فقط يك روز به طول خواهد انجاميد و با شكست جنوبي ها، به زودي به خانه هايشان باز خواهند گشت.

لشگريان شمال را شمار بسياري از سياستمداران و خانواده هاي آنها تا پشت جبهه جنگ بدرقه كردند؛ ولي هنگامي كه جنگ شروع شد، سربازان ايالت هاي شمال خيلي زود طعم تلخ شكست را پذيرا شده و به سرعت فرار را ترجيح دادند، در حالي كه جنوبي ها اقدام به تعقيب آنها نكردند و اگر چنين امري اتفاق مي افتاد، بي ترديد تعداد بسيار زيادي از زنان، كودكان و سياستمداران به اسارت نيروي جنوب در مي آمد. فرار آشفته وار شمالي ها تنها هشداري را كه در پي داشت اين بود كه جنگ برخلاف آنچه آنها فكر مي كردند به اين سادگي ها تمام نخواهد شد و بايد در انتظار روزهاي بد آينده بود.

لازم به ذكر است هنگامي كه جنگ هاي داخلي آمريكا شروع شد، آمريكا داراي يك ارتش حرفه اي جنگ ديده نبود. ۱۶ هزار نظامي دولت فدرال بيشتر در مرزهاي شرقي در مصاف با سرخپوستان مشغول عمليات مرزباني بودندو تنها جنگي كه تجربه كرده بود درگيري كوچك مرزي بود كه با مكزيكي ها داشتند. نكته ديگر اينكه بيشتر نظاميان ارتش فدرال آمريكا از اهالي ساكن جنوب بودند كه با اعلام استقلال و جدايي به ارتش جنوب پيوستند. آنها تحت فرماندهي ژنرال مجرب و بسيار با تجربه اي چون رابرت لي در برابر نيروي بي تجربه و فاقد انسجام شمال خيلي سريع در اولين برخورد به پيروزي رسيدند.

پس از شكست نيروهاي ائتلاف شمال، لينكلن با انتخاب فرماندهي جديد براي ارتش فدرال، دستور آموزش دادن نيروهاي داوطلب را داد به اين ترتيب كه نيروهاي داوطلب وارد ارتش شده پس از ديدن دوره هاي لازم به جبهه هاي نبرد عازم مي شدند. رقابت سخت و فشرده ميان ايالت هاي طرفدار و چند برده دار هم در اين ميان به شدت جريان داشت. يك سري ايالت كه به آنها ايالات مرزي مي گفتند، در اين دوره تلاششان بر اين متمركز شده بود كه خود را بي طرف نگه دارند، اما طرف هاي متخاصم در درگيري ها هم بيكار ننشسته و با تبليغات فراوان سعي در جذب و به كارگيري نيروهاي ساكن اين ايالات كردند.

ائتلاف شمال به دليل صنعتي بودن و داشتن تكنولوژي به سرعت سلاح و مهمات كافي جهت ارتش تدارك ديد و اين نيرو با فرماندهي جديد به سمت جنوب راه افتاد. در برابر تعلل و دودلي هاي فرماندهي جديد، ژنرال لي و مشاورانش به سرعت وارد عمل شده و با تار و مار كردن قسمت هاي جناحي نيروهاي دولت فدرال آنها را مجبور به عقب نشيني كرد. اين دومين شكست نيروهاي ائتلاف شمال بود كه براي آنها خيلي گران تمام شد. پس از شكست دوم لينكلن ضمن اعلام، بسيج تمام امكانات كشور از دوره فترت پيش آمده جهت تركيب جديد نيروها استفاده كرد و اين بار نيروهاي ائتلاف شمال با تجربه و درس گرفتن از دو جنگ قبل، با آمادگي بيشتري رو به سوي ميدان كارزار گذاشتند و موفق شدند در جنگي كه رخ داد هرچند پيروز قطعي نشدند؛ اما شكست هم نخوردند.

نبرد گتیسبورگ:

ژوئیه ۱۸۶۳ دره گتیسبورگ شاهد عظیم‌ترین نبرد قاره آمریکا بود. نبرد سه روزه گتیسبورگ که از یکم تا پایان سوم ژوئیه آن سال ادامه داشت، مرگبارترین نبرد جنگ داخلی آمریکاییان بشمار می رود. در این نبرد که در جنوب ایالت پنسیلوانیا روی داد، ۷۱ هزار سرباز جنوبی به فرماندهی ژنرال “رابرت لی” با ۹۳ هزار نظامی شمالی به فرماندهی ژنرال “جورج مید” جنگیدید که نبرد با عقب نشینی جنوبی ها پایان یافت. مورخان جنوبی نوشته اند:

«چون ژنرال رابرت لی، فرمانده نیروهای جنوب نخواست که تلفات برادران (دو طرف که هر دو آمریکایی بودند) بیشتر شود دستور بازگشت داد.»

این نبرد نقطه عطفی در تاریخ جنگ داخلی آمریکاست؛ زیرا که با عقب نشینی ژنرال لی، نقشه او مبنی بر دور زدن منطقه پایتخت (و متعاقب آن تضعیف روحیه شمالی ها) شکست خورد. در این نبرد ۸ هزار تن کشته و ۳۹ هزار نفر دیگر مجروح و یا اسیر شدند. میدان جنگ (بتلفیلد) همچنان نگهداری می شود تا درس عبرتی برای بینندگان باشد. هر سال دهها هزار تن از این میدان دیدن می کنند.

پیروزی شمال:

در سال ۱۸۶۴ لينكلن يك بار ديگر به مقام رياست جمهوري رسيد. او كه هنوز خواستار پيوستن ايالت هاي جنوبي به دولت فدرال بود درصدد برآمد تا جنگ را يكسره كند بنابراين به فرماندهان ارتش دستور داد تا به سرعت وارد عمل شده و اين جنگ خانمان سوز را پايان دهند. نيروي صنعتي شمال با تكيه بر تعداد بيشتر افراد نظامي خود كه در اين سال ها پخته شده بودند حمله نهايي خود را به سمت استحكامات جنوب آغاز كردند. اين حمله با پاتك ژنرال رابرت لي كه قصد داشت ايالت پنسيلوانيا را به تصرف خود درآورد، رو به رو شد. اگر لي و افرادش موفق مي شدند در آخرين تلاش خود اين ايالت را به تصرف در بياورند، خطوط ارتباطي نيروهاي شمال به طور كلي به هم مي ريخت اما شمالي ها با استفاده از فرصت هاي پيش آمده و از طريق رودخانه مي سي سي پي خود را به درون خطوط داخلي ايالت هاي جنوب كشيدند و با تهديد شهرهاي بزرگ به خصوص ريچموند، لي را از انجام انديشه اش باز داشتند. با عقب نشيني لي از مناطق شمالي (كه اولين تعرض جنوبي ها به سمت شمال بود) و ناكامي او از به دست آوردن اهداف مورد نظر، به زودي آثار شكست در تمام جبهه ها مشهود شد. نيروهاي دولت فدرال به سرعت شهرها را يكي پس از ديگري به تصرف در مي آوردند و با بي رحمانه ترين حالت ممكن شروع به غارت آنها مي كردند به طوري كه هر كجا ارتش شمال پا مي گذاشت به جز ويراني چيزي بر جاي نماند.

فتح پایتخت جنوبی ها:

شمالی‌ها پیشروی خود را به سمت بندرهای جنوب شرق آمریکا ادامه دادند. ژنرال گرانت از شمال و ژنرال شرمن از غرب به سمت ریچموند پیشروی کردند و سرانجام به دروازه‌های ریچموند رسیدند.

پایان جنگ:

در سال ۱۸۶۵ با تسليم ژنرال لي و افراد تحت امرش كه به محاصره نيروهاي شمال درآمده بودند، به جنگ خونين چند ساله پايان داده شد. با انتشار خبر پايان جنگ موجي از شادي تمام شمال آمريكا را در بر گرفت، در حالي كه صدها هزار نفر در طول اين جنگ كشته، مجروح يا آواره شده بودند. شمالي ها غرق در شادي بودند درحالي كه از سرزمين آباد و حاصلخيز جنوب جز برهوت چيزي باقي نمانده بود و انگار كه سال هاي سال است اينجا ويرانه بوده است. با هجوم نيروهاي شمال به جنوب، سياهان دسته دسته راه فرار را در پيش مي گرفتند و يا از اربابان سابق خود كه غير از اجحاف و ظلم چيز ديگري به آنها هديه نكرده بودند انتقام گرفتند. چندي پس از پايان جنگ آبرهام لينكلن كه به همراه همسرش به تماشاي نمايشنامه اي رفته بود مورد حمله يك جنوبي طرفدار برده داري قرار گرفت و كشته شد. اما در جنگ هاي داخلي آمريكا، اين نيروي صنعتگر شمال بود كه توانست به پيروزي برسد و آمريكاي نوين را براساس انديشه هاي سرمايه داري مدرن شكل بخشد. جنگ هرچند ويراني هاي بسياري به بار آورد اما موجب گسترش بيش از اندازه ابتكارات و اختراعات بشري شد و در سايه آن انديشه هاي نوين خود را به بشريت معرفي كردند. ارتش آمريكا به يك ارتش حرفه اي داراي تجربه تبديل شد و خود را آماده كرد تا در آينده براساس همين آموزه ها و آموخته ها در دنياي جديد نقش ايفا كند.

پیشرفت تاکتیک ها و وسایل جنگی:

جنگ داخلي آمريكا ميدان بسياري از تجربه هاي نوين جنگي بود، تاكتيك ها و رزم هايي كه از زمان ناپلئون به وجود آمده بود، در اين جنگ ها شكسته شد. خطوط گسترده راه آهن كه شمالي ها به شدت و با وسعت فراوان از آن بهره مي گرفتند، انتقال نيرو و تجهيزات را به مناطق درگيري سريع تر مي كرد. توپ ها و تفنگ هاي جديدي كه به خصوص توسط مخترعان و مبتكران صنعتگر شمالي ساخته شد در سرنوشت جنگ تاثير بسيار بسزايي داشت.

در همين حال در سرنوشت نيروهاي دريايي هم اتفاقات جالبي افتاد. نيروي دريايي ايالات متحده آمريكا كه به تازگي توسط مهندسان خود در سواحل ويرجينيا موفق به ساخت اولين كشتي هاي جنگي زره دار شده بود، از آنها جهت استفاده عليه جنوبي ها درنگ نكرد، هرچند جنوبي ها نيز هنگام اعلام جدايي يكي از اين نوع كشتي ها را به غنيمت گرفته بودند، اما در مجموع شمالي ها در استفاده از نيروهاي دريايي موفق تر عمل كردند و توانستند طي چند مرحله تمام خطوط ارتباط درياي جنوب را قطع كنند. هرچند اتحاديه ايالت هاي جنوب در ابتدا در برابر اين اقدامات مقاومت مي نمود، اما عدم صدور محصولات توليد شده توسط نيروي بردگان به شمال به دليل جنگ اروپا و به دليل محاصره اقتصادي به زودي تاثيرات خود را نشان داد، به اين ترتيب دنيا فهميد كه بايد در شيوه ها و تاكتيك هاي جنگي خود در خشكي و بخصوص در دريا تجديدنظر كند.

وضعیت بردگان در طول جنگ:

اما وضعيت سياهان در اين ميان چگونه بود؟ در حالي كه جنگ به بهانه آزادي بردگان شروع شده بود اين قشر از جامعه آمريكا هنوز در وضعيت فلاكت باري به سر مي بردند. جنوبي ها هنوز هم از آنها بهره گيري مي كردند و بسياري از شمالي ها نيز به آنان به چشم عوامل شروع جنگ نگاه مي كردند. نيروهاي ائتلاف شمال در ابتدا حاضر به قبول سياهان، به عنوان نيروهاي جنگي نبودند ولي وقتي جنگ كم كم طولاني شد و از ميزان نيروهاي داوطلب سفيد پوست كاسته شد تصميم گيران چاره اي جز استخدام و به كارگيري سياهان كه داراي انگيزه بالايي جهت جنگيدن بودند، نداشتند. به اين ترتيب سياهان در نقش نيروهاي رزمنده و بلدچي به خدمت ائتلاف شمال در آمدند.

جنگ داخلی آمریکا در بعد بین المللی:

جنگ داخلي آمريكا، توسط محافل اروپايي به شدت و با دقت فراوان مورد پيگيري قرار مي گرفت و روزنامه هاي آن روز لندن و پاريس اخبار مربوط به جنگ هاي داخلي آمريكا را در راس خبرهاي خود قرار مي دادند. از جمله كساني كه به جنگ هاي داخلي آمريكا توجه ويژه اي نشان دادند و مطالبي نيز در مورد آن نگاشتند، كارل ماركس بود. وي در مطالبي كه در روزنامه هاي آن روز لندن چاپ مي كرد به تفسير و توضيح اتفاقات و حوادث پيش آمده در جنگ مي پرداخت. از بعد سياسي نيز جنگ داخلي آمريكا از طرف سياستمداران اروپايي به خصوص انگليسي ها به شدت و با علاقه خاصي پيگيري مي شد. آنها كه سال هاي سال با استفاده از پنبه هاي وارداتي از آمريكا چرخ صنايع خود را به گردش در آورده بودند اكنون به دليل محاصره دريايي جنوب توسط شمال مجبور شده بودند تا در مناطق حاره اي هند، شروع به كاشت پنبه كنند. هر دو طرف درگير در آمريكا سعي داشتند به هر طريق ممكن توجه سياستمداران انگليسي را به خود جلب كنند و دولت انگليس نيز با اين امر با نظر احتياط نگاه مي كرد. جنوبي ها حتي يك بار نمايندگاني هم جهت سخنراني در پارلمان انگليس فرستادند كه با اطلاع شمالي ها در اقيانوس اطلس دستگير شدند؛ ولي با وساطت انگليسي ها و تهديد آنها به دخالت در جنگ، مجبور به آزادي آنها شدند. بدون شك اگر جنوبي ها اندكي مقاومت به خرج مي دادند نيروهايي در انگليس و به خصوص لندن وجود داشت كه حاضر بودند جنوب را به رسميت بشناسند.

بازسازی ایالات متحده آمریکا:

دوران بازسازی ایالات متحده آمریکا به دورهٔ تاریخی میان سالهای ۱۸۷۷-۱۸۶۵ و بعد از جنگ داخلی آمریکا که جنوب بار دیگر به لحاظ سیاسی و اقتصادی بازسازی شد و به ایالات متحده آمریکا بازگشت، اطلاق می شود. در این دوره، جمهوری‌خواهان افراطی خواهان اضمحلال کامل ایالت‌های شورشی بودند؛ اما اندرو جانسون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا (معاون آبراهام لینکلن و از حزب دموکرات که پس از ترور لینکلن بعنوان هفدهمین رئیس جمهور آمریکا سوگند یاد کرد و بین سالهای ۱۸۶۹-۱۸۶۵ این منصب را بر عهده داشت) با این تندروی‌ها مخالفت کرد و به تدریج زمینه بازگشت ایالات‌های تجزیه‌طلب را فراهم کرد.

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۸۷۳-۱۸۶۱ میلادی

مکان: ایالات متحده آمریکا (ایالت جورجیا)

“اسکارلت اوهارا”، دختر شانزده ساله یک زمیندار متمول و صاحب مزرعه پنبه تارا در ایالت جورجیا است. او یک دختر نازپرورده و سبک سر است که تنها تفریحش جلب توجه مردان اطرافش است. او با فهمیدن اعلام نامزدی و ازدواج “اشلی ویلکز”، پسر مالک مزرعه مجاور با دختر خاله‌اش “ملانی همیلتون” به فکر ابراز علاقه به اشلی می افتد؛ چون فکر می‌کند اشلی به خاطر ناامید شدن از او می‌خواهد ازدواج کند. در یک مهمانی در خانه ویلکز، اسکارلت دل به دریا می‌زند و به اشلی اظهار علاقه می‌کند، ولی اشلی می‌گوید که قصد دارد با دختر خاله اش، ملانی ازدواج کند. رت باتلر، مردی خوش قیافه اما فاسد و بدنام که شاهد این ماجرا بوده از اسکارلت می خواهد به جای اشلی اورا دوست بدارد؛ اما اسکارلت پیشنهاد او را رد می کند.

پس از این ماجرا، اسکارلت برای تحریک حسادت اشلی با برادر ملانی ازدواج می کند. جنگ شمال و جنوب آمریکا در می گیرد و اشلی و برادر ملانی و بقیه ی مردان به جنگ می روند. شوهر اسکارلت در جنگ می میرد و اسکارلت که در اوج جوانی بیوه شده از این وضع پیش مادرش شکوه می کند. مادرش هم برای بهتر شدن روحیه ی اسکارلت پیشنهاد می کند او به شهر آتلانتا نزد ملانی خواهر شوهرش برود. اسکارلت برای نزدیکتر شدن به اشلی این پیشنهاد را می پسندد. در یک مهمانی اسکارلت دوباره رت را که حالا دلال ارتش و صاحب سرمایه کلانی است، ملاقات می کند و به این ترتیب پای رت به خانه ی ملانی هم باز می شود. وقتی جنگ به اوج خود می رسد، رت به اسکارلت کمک می کند به همراه ملانی بیمار از شهر آتلانتا که در معرض اشغال شمالی هاست، بگریزد و به املاک پدرش برگردد و خود به جنوبی ها می پیوندد. رویای اسکارلت که تصور می کند در خانه همه چیز به سامان است با دیدن وضع خانه فرو می پاشد؛ او می بیند که در جریان جنگ مادرش مرده؛ پدرش عقلش را از دست داده؛ خواهرانش هم بیمارند. پس از مدتی پدرش هم می میرد …

 

معرفی کتاب

رمان بر باد رفته اثر جاودان مارگارت میچل نویسنده زن آمریکایی است که در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. رمانی که در همان سال انتشار به پرفروش ترین کتاب سال تبدیل شد، در سال ۱۹۳۷ جایزه پولتیزر را برای نویسنده اش به ارمغان آورد و در سال ۱۹۳۹ پرفروش ترین کتاب جهان شد و متعاقب آن فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شد که در سراسر جهان رکورد فروش را برای یک فیلم شکست. فیلم به کارگردانی “ویکتور فلمینگ” و بازی تحسین بر انگیز “کلارک گیبل” و “ویویان لی” ساخته شد که جوایز اسکار ۱۹۴۰ را درو کرد و در زمانی که سیاهپوستان تنها حق نشستن در ردیف آخر سینما را داشتند، حتی “مک دانل” (بازیگر زن سیاهپوست) برای نقش مکمل زن برنده جایزه اسکار شد و نزدیک به نیم قرن پربیننده‌ترین فیلم تمام تاریخ سینما به حساب می‌آمد.

میچل کار نوشتن این کتاب را از سال ۱۹۲۶ آغاز کرده بود و برای نوشتن آن، ده سال تمام مطالعه و تحقیق کرد. در این کتاب، در بستر یک داستان عاشقانه، تاریخ جنگهای خونین و ویرانگر میان ایالات شمال و جنوب آمریکا نیز روایت می‌شود. هدف نویسنده (که خود از مردم جنوب آمریکا و متولد شهر “آتلانتا” است که در جریان جنگ داخلی ویران شد) این بود که چنان مصائب این برادرکشی را در قالب داستان بیان دارد که در هیچ نقطه ای تکرار نشود. او دوران کودکیش را در سال های جنگ‌های داخلی آمریکا گذراند و به خوبی با فضا و حال و هوای آن دوران آشنا بود. آن را می‌شناخت و شاید جزییاتی که در کتابش و در میان روابط انسان‌ها به شکل عجیبی قابل لمس هستند، ناشی از زندگی در همان شرایط است. میچل همچنین سعی دارد در این کتاب معضلات ناشی از الغای نظام برده داری را به تصویر بکشد. سیاهپوستانی که پس از سالیان سال بردگی به آزادی دست یافته و مشکلات زیادی برای خود و دیگران بوجود آورده اند. از طرفی انسانهایی که تاکنون در تملک دیگران بودند، حالا تبدیل به صاحبان رأی به نفع ایالات متحده شده اند.

اين كتاب به لحاظ بستر قرار دادن جنگ شمال و جنوب آمریکا بر سر مسئله برده داری، بدل كتاب كلبه عمو تام اثر هريت بيچر استو  محسوب ميشود. “کلبه عمو تام” از نگاه شمالي ها و در بدو جنگ مذکور نگاشته شده است. “بر باد رفته” از ديدگاه جنوبي ها و مدت ها پس از جنگ نوشته شده است و علاوه بر جنگ، به شکل گیری انقلاب اجتماعی عظیمی چون بر چیده شدن نظام برده داری و شکل گیری نظام سرمایه داری می پردازد. بطوریکه زندگی روستایی و کشاورزی ابتدای داستان، در انتها جای خود را به زندگی متمدن سرمایه داری داده است.

“بر باد رفته”، روایت یک عشق یک طرفه است. داستانی پرماجرا و عاشقانه که در مدت ۱۲ سال اتفاق می افتد. محوریت داستان، شخصیت اسکارلت، رت و اشلی است و عشق میان آنها که خواننده را تا پایان داستان به دنبال خود می کشاند و تصاویر زنده و واقعی جنگ و اثرات مخرب آن را پیش رو می گذارد. “اسکارلت اوهارا”، دختر صاحب مزرعه پنبه تارا، که در اندیشه ازدواج با پسر مالک مزرعه مجاور، “اشلی ویلکز” است؛ در یک مهمانی در خانه ویلکز، دل به دریا می‌زند و به اشلی اظهار علاقه می‌کند، ولی اشلی می‌گوید که قصد دارد با دختر خاله اش، ملانی ازدواج کند و “رت باتلر” با دیدن این صحنه سعی می کند اسکارلت را به خود متمایل کند. این داستان آن چنان دلچسب و نافذ بوده است که پس از کتاب مقدس، پرخواننده ترین کتاب در آمریکا بوده و از آن زمان تاکنون بیش از ۲۸ میلیون نسخه از آن فروخته شده و بارها تجدید چاپ شده است. اثری که میچل خلق کرده است، حتی پس از گذشت حدود هشتاد سال هنوز هم می‌تواند خوانندگانش را با خود همراه کند.

شخصیت های داستان:

حدود ۱۴۰ شخصیت در این رمان، ایفای نقش می کنند. در فصل اول ۳۴ شخصیت به صورت پی در پی وارد رمان می شوند. از نظر اصول داستان نویسی، شخصیتها باید آرام آرام به خواننده معرفی شوند. با این حال پرداختن به تک تک شخصیتها بخوبی صورت گرفته است. در بخش دومِ کتاب، نویسنده وارد جزئیات شخصیت ها می شود و به چرایی ها می پردازد. جاهایی از داستان (بخصوص در بخش اول) که از شخصیتها خبری نیست، داستان متوقف شده و خواننده با یک مقاله ای چند صفحه ای روبرو است که در پی تحلیل شرایط موجود آن زمان و حاکم بر فضای داستان است.

بي‌هيچ ترديدي اسكارلت شخضيت اول، رت باتلر شخصيت دوم، اشلی شخصيت سوم و ملاني شخصيت چهارم اين داستان هستند، داستان از ۱۶ سالگي اسكارلت شروع مي شود و تا ۲۸ سالگي وي ادامه پيدا مي كند، بنابراين طول زمان جاري داستان ۱۲ سال از ۱۸۶۱ تا ۱۸۷۳ ميلادي است، بخشي از اين داستان در دوره جنگ هاي شمال و جنوب امريكا بر سر برده داري مي گذرد، رت در ابتداي داستان ۳۲ سال و بنا بر گفته خود او در پايان داستان ۴۵ سال دارد، سن اشلي در اين داستان گفته نمي شود، اما بايد به سن اسكارلت نزديك باشد.

شخصيت‌هاي بعدي فاصله زيادي با اين چهار شخصيت دارند، پدر اسكارلت به دليل حضور بيشترش شخصيت پنجم و مادر وي شخصيت ششم اين داستان محسوب مي‌شوند، داستان برباد رفته روشن است، به اين معنا كه در تفسير شخصیت ها و نقششان ايجاد اختلاف نمي‌كند، اسكارلت به اشلي علاقه داشته و رت باتلر به اسكارلت علاقمند است.

شروع داستان:

داستان در آوریل ۱۸۶۱ و در یک مزرعه پنبه تارا واقع در ایالت ویرجینیا متعلق به مهاجر ایرلندی، “جرالد اوهارا” است شروع می شود. جرالد از طریق کشت پنبه به یک زمیندار متمول تبدیل شده است و به همراه همسرش “الن” و دخترش “اسکارلت” در این مزرعه زندگی می کنند. در زمان شروع داستان، ایالت جورجیا و شش ایالت دیگر از ایالات جنوبی با جدا شدن از ایالات متحده آمریکا، کنفدراسیون ایالات متحده را تشکیل داده و در پی استقلال از شمال هستند. دو روز قبل پادگان “سومتر” واقع در بندر “چارلتون” در کارولینای جنوبی مورد حمله جنوبی‌ها قرار گرفته است و قرار است فردا همه مردان به جنگ احضار شوند.

نقاط قوت داستان:

ماجرای عشق اسکارلت به اشلی، خیلی زود آغاز می شود. این عشق زودهنگام، نقطه قوت داستان است که قلابی قوی به ذهن خواننده می اندازد و او را دنبال خود می کشاند. در این میان جنگ بعنوان بستر داستان، به ماجرای عشق اسکارلت و زندگی او کشیده می شود و مشکلات بعدی در اثر تبعات جنگ بوجود می آید: فقر، آتش سوزی، مرگ، فساد، مشکلات روحی و …

نقطه ی قوت دیگرِ رمان که در نوع خود بی نظیر است، دیالوگ بین شخصیتها است که نشان از طرز تفکر آمریکایی ها دارد. رت در بحبوحه جنگ که سخت سرگرم تجارت است می گوید:

«در هنگام سقوط و اضمحلال یک تمدن، درست به همان اندازه ی روزگار رونق و آبادی آن می توان پول بدست آورد ، با این تفاوت که در هنگام سقوط با سرعت بیشتری می توان این کار را کرد.»

و یا شعار خانواده ی فونتین که می گفتند:

«ما یک ایل کله شق و سرسخت نیستیم. هنگامی که طوفان سهمگینی در می گیرد فوق العاده انعطاف پذیر می شویم؛ چون می دانیم انعطاف پذیر بودن برای ما مفید است … داد و فریاد راه نینداز. لبخند بزن و با زمانه بساز.»

جالب اینجاست که کلیدی ترین سخنان از زبان رت بیان می شود شخصیت پلیدی که ظاهری آرام و عاقل و تجدد گرا دارد:

«پولی که از راه نامشروع بدست می آید هرگز درست خرج نمی شود.»

«سختی ها یا آدم را می سازد و یا از پا در می آورند.»

در هر صورت باید پذیرفت که رمان “بر باد رفته” که تنها اثر نویسنده است، شاهکار بزرگی است که سیاست و طرز تفکر آمریکایی ها را بخوبی نشان می دهد.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

کتاب های مشابه با این کتاب

جنگ داخلی آمریکا در ادبیات داستانی

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده
  1. آرمان گفت:

    بهترین سایت دانلود کتاب رو دارید واقعا خسته نباشید با تشکر فراواااااااااان

    پاسخ دادن


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.