دانلود کتاب از کوچه رندان از عبدالحسین زرین کوب | فروشگاه کتاب لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

از کوچه رندان از عبدالحسین زرین کوب

دانلود کتاب از کوچه رندان از عبدالحسین زرین کوب
  کتاب از کوچه رندان از عبدالحسین زرین کوب

از کوچه رندان

نام کتاب: از کوچه رندان

نویسنده: عبدالحسین زرین کوب

انتشارات: سخن

سال نشر: ۱۳۷۴

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۳۰۰ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۴٫۰۶ مگابایت

 

این کتاب از زوایای مختلف شعر، شخصیت و افکار حافظ را شرح، بررسی و گاهی نقد می کند. کتابی است خواندنی به قلمی شگرف و وزین در شرح روزگار و احول حافظِ قرآنی جوان که در گذر از کوچه باغ های شیراز راه به کوچه ی رندان می برد و آنی می شود که از حوالی سالهای ۷۲۰ هجری قمری (سال تولد ) و ۷۹۲ هجری قمری (سال وفات ) تا به امروز شعر و زبان و غزل فارسی بی نام او در یاد و خاطر هیچکس نمی تواند صورت بندد. ویژگی مثبت آثار دکتر زرین کوب، مستند بودن آن هاست و اینکه نویسنده سعی کرده بی طرفی را در ارزیابی های خود حفظ کند. البته سخن درباره ی حافظ برای هیچ نویسنده ای کار آسانی نیست. شاید به علت اندک بودن آثار بجا مانده از حافظ که پانصد و اندی شعر بیش نیست. کم سخن گفتن هم عصران حافظ درباره ی او و مهمتر لحن ابهام آمیز و ایهام دار اشعار حافظ. از کوچه رندان شامل دوازده فصل مختلف هست که ما با خواندن هر یک از این فصول با جنبه های جالبی از زندگی حافظ و اندیشه اش آشنا میشویم.

 

فهرست مطالب کتاب:

شهر رندان
فیروزه بواسحقی
میان مسجد و میخانه
رند و محتسب
سرود زهره
سخن اهل دل
رویا و جام جم
دو رند
رند در بن بست
در دیر مغان
از میکده بیرون
عشق ، کدام عشق؟

دکتر زرین کوب در فصل های مختلف کتاب از زوایای گوناگونی به شناخت حافظ پرداخته. یک بار حافظ شاعر ، یکبار حافظ عارف، یک بار اهل مدرسه، بار دگر اهل خرابات، حافظ قرآن ، دوست پادشاه و … گاهی هم به بحث درباره ی فرهنگ و اوضاع شیراز در آن زمان. دکتر زرین کوب در مقدمه کتاب می نویسد:

اینجا در کوچه رندان چه میجویم راه تازه ای به شناخت حافظ. جایی که در مسجد و خانقاه ردپایی از وی باقی نمانده باشد نشانش را شاید بتوان یافت. اما کسی که میگوید “حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی”، آن اندازه زرنگی دارد که در کوچه رندان هم خود را از چشمهای کنجکاو بوالفضولان پنهان دارد. با این همه تحقیق که در احوال وی کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند که وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند منظورش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار…

 

بخشهایی از کتاب:

مرگ بیهنگام شاه‌شجاع شهرِ رندان را در میان نفاق و اختلاف فرزندان امیر مبارز گرفتار هرج و مرج کرد. پسرش زین‌العابدین، که جای وی را گرفت، جوانی بی‌تجربه و خیره‌سر بود که خیلی زود حتی رسم و راه پدر را فراموش کرد. در دوران پدر، که یک چند حکومت اصفهان داشت، چون در ادارۀ آن ولایت کفایتی نشان نداد، پدرش وی را عزل کرد و حتی حبس.
بخش مسجد و میخانه صفحه ۴۱:
در این کوچه رندان ، که میان مسجد و میخانه راهی است ، که می تواند این حافظ شهر را باز شناسد ؟ که می تواند از کوچه بسلامت بگذرد و بی ملامت ؟ از این کوچه مرموز که همه چیز آن با آنچه نزد آدم های عادی هست تفاوت دارد. آدمهای آن نه به دنیا سر فرود می آورند نه به آخرت. نه مال و جاه می جویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام می شوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست ؟ کدام دوستدار حافظ هست که او را چنین بی پرده وصف کند ، دور از عنوان هایی که پندار ساده دلان به او می بندند ؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسان الغیب است و شاعر آسمانی . اما یک رند هم می تواند همه اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر . رند کیست ؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمی آورد ، از هیچ چیز نمی ترسد و زیر این چرخ کبود ، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . نه خود را می بیند و نه به رد و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان کرا بود زهرة این ؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده می شود ، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشه جان ، فراغتی و کتابی و گوشة چمنی ، برای که کفایت می کند ؟ برای یک رند. برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خود پرستی که در جهان هست برای وی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس می خواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که می تواند مسجد و صومعه را خراب کند ، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد ، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند ، بجز یک رند ؟ درست است که حافظ هنوز این بیرنگی رندانه را همه جا ندارد ، درست است که او نیز گه گاه یک آدم عادی است ، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه ، آنچه دگران می پسندند می پسندد و آنچه دیگران رد می کنند رد می کند ، اما آخر که می تواند دایم در این کوچه رندان بنیشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند ؟ هرچه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه دلش می گیرد و بیرون می آید به دنیای عادی ، دنیای شیخ ابواسحاق ها و حاجی قوام ها .
بخش رند و محتسب صفحه ۵۳ و ۵۴:
که می گوید که حافظ هم مثل گوته ، شاعر آلمانی است ، به آنچه دوروبرش می گذرد کار ندارد و جز به خود نمی اندیشد و به احوال خود ؟ بر عکس طنز های کنایه آمیز حافظ دستگاه محتسب را می لرزاند و بسختی تکان می دهد . نه فقط شراب را برغم او موضوع عمدة غزل خویش می سازد بلکه فکر و اندیشه را هم – در آن سوی حدود سانسور که محتسب برایش مقرر داشته است – می کشاند به قلمرو فلسفه ، به قلمرو چون و چرا . اگر محتسب کتابهای « محرمه الانتفاع » را به آب فرو می شوید وی در کوچه رندان که هست یک کتابخانه را درون بیتی یا غزلی می گنجاند و بر سر زبانها می اندازد . نه آیا گه گاه در یک بیت یا یک غزل او حاصل تمام چون و چراهایی هست که آزاد اندیشان را هم نزد متشرعه منفور می دارد هم نزد واعظ و محتسب ؟ خم و سبویی را که محتسب می شکند ، رندان باز می سازند و این بار ، در آن شرابی می ریزند که دیگر ریختنی نیست : شعر و غزل . وقتی شاه شجاع ، پسر محتسب نیز در این کوچه رندان منزل می گیرد پیداست که محتسب دیگر مغلوب است و مقهور .»
بخش رویا و جام صفحه ۹۳:
در مورد الفاظی چون جام و می و معشوق و خرابات که در سخنان عرفانی حافظ هست بدون شک توجه به این نکته نیز که پیش از وی در کلام ابن فارض و شبستری هم اینگونه لفظها از تنگنای قلمرو جهان حسی به آن سوی دنیای غیر حسی راه یافته اند دیگر در این باب جای شک باقی نمی گذارد که این گونه الفاظ را آنجا که معنی حسی در آنها انسان را خرسند نمی کند باید به معنای ماوراء حسی حمل کرد. این امر که کلام گوینده را فقط وقتی می توان بر معنی رمزی تأویل که مفهوم ظاهری و حسی آن کافی بنظر نیاید در ادراک مفهوم این رمزها البته شرط مهم است و در مورد کلام حافظ نیز بدون تردید تصور وجود رمز و استعاره فقط وقتی جایز است که سخن وی را با آنچه مفهوم حسی و مادی آن اقتضا دارد نتوان تفسیر کرد.
اما “اگر بعد از قرنهای دراز که ار خاموشی حافظ میگذرد صدای او که از کوچه رندان بر می آید، هنوز تمام ضعف و عظمت انسانیت را منغکس میکند از آن روست که پیام او پیام عشق است-عشق که در اندیشه او انسانیت را خلاصه میکند. تمام جهان بینی حافظ در واقع بر عشق مبتنی است بر مفهوم از خود رهایی که عشق خود جزآن حاصلی ندارد.همین قدرت و وسعت تجربه غنایی شاعر بود که بعد ها در اروپای رمانتایک از یک سو گوته شاعر آلمانی را واداشت در وجود وی به یک “حافظ مقدس” سلام دهد و در دیوان شرقی غرب، پیروی از شیوه او را آرزو کند و از سوی دیگر ژان لاهور شاعر فرانسوی را وادار کرد تا در مجموعه “پندار” او را همچون روح سوزنده و بیقراری بستاید که تشنه عشق بود و لذتی برتر از درد عشق نمی شناخت.

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد