دانلود کتاب بلاگردان | لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

خلاصه کتاب

ماشینم را جلوی کلیسای بزرگ پارک کردم و از پله کان میدان ژاکوبن ها پایین رفتم. باران تندی می بارید. از هنگام ترک شهر تور، این باران لاینقطع ادامه داشت و در اثر نوسان یکنواخت برف پاک کن، چشم اندازهای دل انگیز جاده ملی، مرتبا بریده بریده میشد. با حالی افسرده به شهر مانس رسیدم. این افسردگی جدایی ناپذیر اواخر تعطیلات برای من تازگی نداشت . این بار خاطره زمانی را که پایان یافته بود ، با دلواپسی و اضطراب ، احساس می نمودم . نه از آن رو که تمام وقتم اشغال شد ، بلکه از آن جهت که در طول این تعطیلات ، نتوانستم کاری انجام دهم . یادداشت هایی که برای ترم تحصیلی پاییزی برداشته بودم ، تاریخ و شرح وقایعی که بایستی در سر کلاس ، از یک زبان ظریف ، در ذهن کند و کودن شاگردانم ، پرتویی از عشق و علاقه بتاباند ، از دقت کافی برخوردار نبود...

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

پاسخی بگذارید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد