دانلود کتاب خنده ی سرخ | لی لی بوک دانلود کتاب خنده ی سرخ رمان و داستان


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

خلاصه کتاب

در یکی از شبهای مهتابی ماه مه که بلبلان سرگرم نغمه سرابی بودند همسر ابنگاتی به اتاق کار شوهرش رفت . اثار رنج و محنت بر چهره اش نقش بسته بود . چراغ کوچک در دستش میلرزید . چون به نزدیک شهرش رسید شانه او را گرفت و گریه کنان گفت : « پدر , برویم پیش ورا ؟ »

ابگناتی بی انکه سر برگرداند از بالای عینک , زیر چشمی به همسرش نگریست و انقدر به وی خیره شد که همسرش دست ازاد خود را حرکت داده روی نیمکت کوتاهی نشست و گفت : راستی شما دو نفر ... چقدر بی رحمید ..

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

پاسخی بگذارید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد