دانلود کتاب سرزمین جاوید جلد سوم | لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

برای حفظ حق کپی‌رایت، این کتاب بدون لینک دانلود قرار داده‌شده‌است. لطفا اگر قصد فروش کتاب‌های خود در لی‌لی‌بوک را دارید، از طریق فرم تماس با ما با ما در ارتباط باشید.

معرفی کتاب

این کتاب، جلد سوم از مجموعه چهار جلدی سرزمین جاوید است. این جلد با وقایعِ پس از کشته شدن 300 سرباز اسپارتی در تنگه ترموپیل به دست خشایارشا در زمان هخامنشیان شروع و به غلبه شاپور اول، پسر اردشیر بابکان بر حکمران ارمنستان و بعد بر هپ‌تال‌ها در زمان ساسانیان ختم می شود. در واقع این کتاب به حوادث تاریخی چهار سلسله هخامنشیان، سلوکی ها، اشکانیان و ساسانیان می پردازد، در حالیکه که جلد قبل فقط شرح حال دو پادشاه هخامنشی یعنی داریوش اول و خشایارشا را روایت کرده است. این مسئله ممکن است دو دلیل داشته باشد. یکی حس وطن‌پرستی و وطن‌دوستی و بیزاری از دشمنان خارجی از طرف جناب منصوری. این حس را می توان از لابه‌لای نوشته‌ها و از اینکه در مورد یونانیان، صحبت نکرده یا خیلی اجمالی سخن گفته، برداشت کرد. دلیل دوم این است که در رابطه با زمان اشکانیان که دوره طولانی 400 ساله داشته‌اند، مدرک و مستندات تاریخی زیادی یافت نشده است. چرا از این دوره، مستندات تاریخی کم داریم؟ بهتر است از متن خود کتاب بخوانید:

«علت این که اشک و جانشین‌های او (که همه لقب اشک را انتخاب کردند) غیر ایرانی معرفی شدند، ناشی از خصومت پادشاهان ساسانی نسبت به اشکانیان بود و ساسانیان تا آنجا که توانایی داشتند کوشیدند که آثار پادشاهان اشکانی را از بین ببرند و آن‌ها را اجنبی و غیر ایرانی قلمداد کنند. همان خصومت را که اسکندر و جانشین‌های او با تاریخ و مذهب ایرانیان کردند، سلاطین ساسانی با تاریخ پادشاهان اشکانی نمودند و بانی آن خصومت پاپک جد اردشیر بود و این دشمنی به ارث به اردشیر، بانی سلسله ساسانی رسید و بعد از او در زمان پسرش شاپور اول آن خصومت شدت کرد و آن پادشاه بزرگ آثار پادشاهان اشکانی و به خصوص تواریخ مربوط به آن‌ها را از بین برد. این است که در تاریخ ایران راجع به اشکانیان – به طوری که فردوسی هم گفته – هیچ چیز وجود ندارد غیر از نام سلاطین اشکانی.»

یکی از بخش‌های جذاب کتاب، بخش‌های پایانی کتاب است که از زبان شاپور اول پسر اردشیر بابکان موسسس سلسله ساسانیان بیان می‌شود. این قسمت‌ها که از صفحه 1809 تا 1890 را شامل می‌شود، طبق گفته نویسنده کتاب، از کتیبه‌ای به دست آمده که توسط موسسه شرقی "اورین تال انستیتو" دانشگاه شیکاگو در سال 1936 در "نقش رستم" در قسمت تحتانی دیوار موسوم به "کعبه زردشت" که به دو زبان اشکانی و پهلوی ساسانی بوده، استخراج شده است. در واقع شاپور اول در این کتیبه، زندگی نامه خود را شرح می‌دهد. به بخش جالبی از این کتیبه از متن کتاب و از زبان خود شاپور اول دقت کنید:

«دو روز بعد از حرکت از چیچست در شب خوابی دیدم که باعث حیرت من شد. در خواب دیدم که گروهی انبوه از اعراب به پایتخت من تیسفون حمله‌ور شده‌اند و سپاهیان من نمی‌توانند جلوی آن‌ها را بگیرند و جنگ بین سپاهیان من و اعراب مدتی طول کشید و از سی روز گذشت و آن‌ها قسمت غربی پایتخت مرا در ساحل غربی رود دجله قرار گرفته مسخر کردند و آنگاه قسمت شرقی پایتختم را که در ساحل شرقی آن رود می‌باشد به تصرف در آوردند و وارد کاخ من شدند و هر چه بود بردند و سه دخترم را به اسم مرز، شهر و کیهان اسیر کردند و من هر چه بانگ زدم که سربازانم نگذارند که اعراب دخترانم را ببرند صدایم به گوش سربازان نمی‌رسید و خود نمی‌توانستم از جا حرکت کنم و بروم و دختران خود را از آن‌ها بگیرم. از فرط اضطراب از خواب بیدار شدم و اسامی مرز، شهر و کیهان را تکرار کردم و می‌دانستم که من دخترانی به اسم مرز، شهر و کیهان ندارم. آنگاه از خیمه خارج شدم و نظری به ستارگان انداختم که بدانم چه موقع از شب است. صبح خیلی نزدیک بود و تا موقع بیدار شدن سربازان در اردوگاه مدتی وقتی داشتم و من متوجه شدم که آن خواب سی شبانه روزی را در مدتی کم و شاید در مدت یک ساعت دیده‌ام. بعد از بیداری، طوری آن خواب مرا متحیر کرده بود که تا سربازان در اردوگاه بیدار شدند. دو تن از ملازمان خود را که می‌دانستم معبر هستند احضار کردم و خواب خود را برای آن‌ها بیان نمودم و گفتم من دخترانی به اسم مرز، شهر و کیهان ندارم. دیگر آنکه اعراب ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند به پایتخت من حمله‌ور شوند و کاخ مرا مورد تهاجم قرار بدهند و دخترانی را که ندارم اسیر نمایند و ببرند. یکی از معبرین گفت: "ای خسرو، تو امروز دخترانی به این اسم نداری ولی ممکن است که در آینده دارای دخترانی به این اسم‌ها شوی." گفتم: "بعد از این اگر دارای دختران بشوم نام‌هایی چون مرز، شهر و کیهان برای آن‌ها انتخاب نخواهم کرد، بلکه نام‌هایی دیگر انتخاب خواهم نمود." معبر دیگر گفت: "ای خسرو، تو به مساعدت اهورامزدا بزرگتر و نیرومندتر از آنی که یک گروه اعراب بتوانند پایتخت تو را مورد حمله قرار بدهند و کاخ تو را تصرف نمایند و اموال آن را ببرند و دخترانت را اسیر کنند." گفتم: "تردید ندارم که اعراب وارد پایتخت من شدند و جنگ سی روز و شاید بیشتر طول کشید و آن‌ها اول نیمه غربی شهر و آنگاه نیمه شرقی را به تصرف در آوردند." معبر گفت: "ای خسرو، بعضی از خواب‌هایی که آدمی می‌بیند مربوط به او نیست بلکه مربوط به اجداد تا اخلاف اوست و آیا در بین اجداد تو کسی نبوده که این واقعه برایش اتفاق افتاده باشد؟" گفتم: "نه، معبر گفت در این صورت ممکن است که این واقعه برای یکی از اخلاف تو اتفاق بیفتد." این واقعه مرا واداشت که از آن به بعد از اعراب بر حذر باشم ولی تا امروز از طرف آن‌ها برای من مزاحمت ایجاد نشده است.»

در کتاب در خلال ذکر حوادث تاریخی، اطلاعات زبانشناسی خوبی نیز به خواننده ارائه می گردد. برای مثال:

«زبان دری برخلاف تصور بعضی از مورخین، در دوره ساسانیان به وجود نیامد و به طریق اولی بعد از تهاجم عرب ایجاد نشد، بلکه پایه زبان دری در دوره اشکانیان نهاده شد و چون یک سد قوی در قبال زبان قوم مهاجم مقاومت کرد و چنان آثار ادبی فناناپذیر به وجود آورد که نظیر آن در هیچ‌جا وجود ندارد و نداشت. ادغام زبان فارسی در زبان محلی پارتی سبب پیدایش زبان دری شد، اما، ادغام زبان فارسی در زبان‌هایی که در آسیای صغیر متداول بود سبب پیدایش زبان جدید نگردید و علتش این بود که در آسیای صغیر، زبان عمومی، زبان یونانی به شمار می‌آمد و زبان فارسی با زبان یونانی مخلوط نشد.»

مجموعه سرزمین جاوید

مجموعه سرزمین جاوید اثر ماریژان موله، رومن گیرشمن، ارنست هرتزفلد، در چهار جلد، در توصیف تاریخ قبل از پادشاهی مادها یعنی دورهٔ حکومت ایران‌بانان زن بر ایرانویج تا اواخر دورهٔ حکومت ساسانیان بر ایران نوشته شده است. این اثر توسط زنده یاد ذبیح‌الله منصوری به فارسی برگردان و تکمیل شده است. در اين مجموعه كتاب از تهاجم‌ها، اساطير و تاريخي كه مربوط به دوران پيشداديان و كيانيان، مادها، هخامنشيان، پارت‌ها و ساسانيان مي‌شود، سخن رانده شده است. پس از آن نشان مي‌دهد كه تازيان و اقوام گوناگون ترك به ويژه مغول‌ها پس از هخامنشيان به ايران آمده‌اند و هميشه اين فرهنگ و تمدن و زبان ايراني بوده كه ملل و اقوام مهاجم را ايراني‌مآب كرده است. عنصر قالب در اصول بنيادي تفكر و بينش ايراني پويايي، سازندگي و بالندگي بوده و همواره به‌صورتي ذاتي در پس هر تهاجمي روند دوباره‌سازي و زنده شدن و رونق دوباره را در پيش گرفته و همواره چون كوهي استوار بر بلنداي تاريخ بر جاي مانده است. در اين مجموعه تاريخي آمده است: «بي‌گمان فرهنگ و تمدن ايراني، از آغاز تاكنون استمراري بنيادي، پرتوان و پيوسته داشته است. اين فرهنگ و نمودارهاي فكري و معنوي آن، مانند حلقه‌هاي به هم پيوسته يك زنجير است. هر حلقه يا چند حلقه اين زنجير، توسط پادشاهان، دانشمندان، هنرمندان و حكيمان و عارفان و ... به فراخور زمان، مكان، ذوق و سليقه آنان ساخته و پرداخته شده است. به ترتيبي كه اين دانه‌ها و حلقه‌ها پيراسته و آماده شده است. سازندگان هر عصر و دوراني، ميراث‌دار تجربه‌ها، آموخته‌ها و داده‌هاي پيشينيان خود بوده‌اند و نمي‌توانسته‌اند از آن گنجينه بي‌نياز باشند، اما هميشه برابر با زمان و مكان و در برخورد با فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي ديگر و در بازار پر رونق داد و ستدها، بر آن‌چه كه از پيش به آنان رسيده، افزوده است. همين پويايي و ايستايي است كه فرهنگي هميشه در حال تحول، زنده و نو را براي نسل بعدي بر جاي نهاده است.»

خلاصه کتاب

• انسان وقتی می‌شنود که اسکندر از خزانه کاخ پرسپولیس چه برده مبهوت می‌شود. حتی در این عصر که گوش‌ها عادت به شنیدن کلمات میلیون و بلیون کرده باز شنیدن آنچه از خزانه کاخ پرسپولیس برده شده حیرت آور است. آنقدر طلا در خزانه پرسپولیس بود که بعد از این که اسکندر آن را گشود یک دفعه، دو هزار اسب و قاطر را که بار طلا یعنی مسکوک طلا داشتند، به یونان فرستاد. ما اگر فرض کنیم که طبق معمول قدیم بار هر اسب و قاطر نود کیلوگرم طلا بوده، اسکندر یکصد و هشتاد تن طلا با آن دو هزار اسب و قاطر از ایران به یونان فرستاد. ولی یونانیان دارای امانت ایرانیان نبودند و همین که از دسترس اسکندر دور شدند، آن طلا را غارت کردند و تصاحب نمودند و هر یک به کشوری رفتند تا اینکه بقیه عمر را به راحتی و خوشی زندگی کنند. علاوه بر آن دو هزار اسب و قاطر، پنج هزار بار شتر نقره، اعم از مسکوک نقره با آلات و ادوات نقره، از کاخ پرسپولیس خارج شد و یک چنان ثروت عظیم و می‌توان گفت بی‌حساب در دست تری‌داتس و دویست سرباز او و آریا‌برزن و سربازانش بود و آن‌ها، حتی چشم طمع به یک سکه نقره ندوختند.

• تا فراموش نشده این حقیقت را که "پارمه‌نیون" و "آریستوپولوس" و "سلوکوس" یعنی شهود عینی، ذکر نموده‌اند بگوییم که شاید علت اصلی شکست خوردن داریوش سوم، در سه جنگ و به خصوص در جنگ ایسوس و گوگمل که خود او در آن جنگ شرکت داشت، خست او بود. این سه نفر می‌گویند که اسکندر در اربیل ده هزار تالان زر و سیم و جواهر به غنیمت برد و بعد از گشودن شهر شوش سی هزار تالان زر و سیم و جواهرات به دست آورد (یعنی دوازده میلیون لیره انگلیسی) و بعد از گشودن پرسپولیس هفتاد و پنج هزار تالان (یعنی سی میلیون لیره انگلیسی) زر و سیم و جواهر به دست آورد و اگر داریوش سوم که آن همه زر و سیم و گوهر داشت، قسمتی از آن را صرف بسیج یک قشون بسیار قوی می‌کرد، اسکندر نمی‌توانست ایران را اشغال کند.

• از محل دفن جسد اسکندر بدون اطلاع هستیم. گویا یونانیان که رسم نبش قبر و بیرون آوردن اجساد و سوزانیدن آن‌ها را داشته‌اند، تصور می‌کردند که ایرانیان هم مثل آن‌ها هستند و به مناسبت کینه‌ای که نسبت به اسکندر دارند ممکن است قبرش را نبش کنند و جسدش را بیرون بیاورند و بسوزانند. اما ایرانیان آن رسم زشت را نداشتند و رسم مزبور بین دو قوم رواج داشت یکی یونانیان و دیگری مغولان. متأسفانه بعد از اینکه مغول‌ها در قسمت‌های مختلف ایران دارای حکومت شدند، آن رسم زشت را رواج دادند، از آن به بعد هر صاحب قدرتی که با دیگری دشمن بود، بعد از مرگش جسد او را از قبر بیرون می‌آورد و می‌سوزانید و افسوس که بر اثر رواج آن رسم زشت، ناسزایی در زبان فارسی معمول شد که هنوز از بین نرفته و به این شکل است: "پدرش را در آورد" یا "پدرش را سوزانید" که هر دو به معنای بیرون آوردن جسد از قبر و سوزانیدن آن می‌باشد.

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد