دانلود کتاب لباس جدید پادشاه | لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

لباس جدید پادشاه

دانلود کتاب لباس جدید پادشاه
 کتاب لباس جدید پادشاه

لباس جدید پادشاه

 

نام کتاب: لباس جدید پادشاه

بازنویسی: شاگاهیراتا

مترجم: علی آشنا

مجموعه: قصه های ماندنی جهان

انتشارات: قدیانی

سال نشر: ۱۳۷۲

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۶ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۶٫۱۶ مگابایت

 

خلاصه داستان

در زمان های بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که دوست داشت همیشه لباس های زیبا و جدید بپوشد. به همین خاطر خیاطهای او هر روز برایش لباس های تازه می دوختند تا اینکه یک روز فرا رسید که دیگر خیاطها دوخت لباس جدیدی به ذهنشان نرسید. تمام خیاطها جمع شدند و تلاش کردند که لباس جدیدی بدوزند؛ اما هیچ کدام نتوانستند این کار را انجام دهند. از طرفی پادشاه هم که خیلی مغرور و خودخواه بود نمی خواست باور کند که خیلی چاق است. تا اینکه یک روز دو آدم حقه باز به قصر وارد شدند و ادعا کردند که می توانند پارچه هایی مخصوص را ببافند که آدم های نادان نمی توانند آن را ببینند. پادشاه از سخن آنها استقبال زیادی کرد و گفت: پس خیلی خوب شد از این طریق می توانم آدمهای نادان را از هم تشخیص دهم. پادشاه بعد از گفتن این حرف پول زیادی به آنها داد. بافتده ها پول را پنهان کردند و در ظاهر شروع به کار کردند.

پادشاه می خواست بفهمد که کار بافنده ها به کجا کشیده است. این بود که وزیر را به آنجا فرستاد ولی وزیر وقتی وضعیت را مشاهده کرد، بسیار متعجب شد ولی با خودش گفت: اگر این موضوع را به پادشاه بگویم مرا به چشم یک فرد نادان نگاه می کند پس بهتر است به جای اینکه به او بگویم که هیچ چیزی را مشاهده نکرده ام و بافنده ها پارچه ای در حال بافت نداشته اند از آن تعریف کنم. این بود که نزد پادشاه رفت و شروع به تعریف و تمجید کرد. چند روز بعد پادشاه رئیس نگهبانان را برای دیدن پارچه فرستاد. او هم به مانند وزیر از پارچه خیلی تعریف کرد. پادشاه که از گفتن این حرفها خیلی خوشحال شده بود، به قصد دیدن بافت پارچه قصر را ترک کرد. وقتی که آنجا رسید، ماشین پارچه بافی را نگاه کرد؛ ولی چیزی مشاهده نکرد. از ترس اینکه اطرافیان او را به عنوان فرد نادان نگاه نکنند از بافنده ها تقدیر کرد و به آنها مقداری سکه داد. بالاخره یک روز بافنده ها نزد پادشاه رفتند و به او گفتند که دوخت پارچه تمام شده است. لباس را به پادشاه نشان دادند و به او گفتند اگر مردم شما را در این لباس ببینند حتما شما را تحسین می کنند. بافنده ها به پادشاه کمک کردند تا لباس هایش را از تنش بیرون بیاورد، سپس پادشاه وانمود می کرد که در حال پوشیدن لباس جدید است.

بالاخره روزی فرا رسید که نمایشی در خیابان ترتیب دادند. پادشاه هم در آنجا شروع به رژه رفتن کرد و به همه گفت: که فقط افراد دانا می توانند لباس مرا ببینند. همه هم حرفهای او را تایید می کردند تا اینکه بچه ای از میان جمعیت با صدای بلند به پادشاه گفت: که او هیچ گونه لباسی بر تن ندارد. پادشاه وقتی حقیقت را از زبان بچه شنید، بسیار متاثر شد و به قصر برگشت و دستور داد بچه را هم به آنجا ببرند. بعد از این ماجرا پادشاه به پدر و مادر او هدیه های فراوانی داد و بچه را مورد محبت خود قرار داد و گفت او تنها کسی بود که حقیقت را به من گفت. بعد از آن پادشاه به جای آنکه به فکر لباس جدید و زیبا باشد، به مشکلات مردم رسیدگی می کرد.

 

معرفی کتاب

لباس جدید پادشاه، نام داستان کوتاهی از نویسنده و شاعر مشهور دانمارکی، هانس کریستین آندرسن است. این داستان از مشهورترین داستان های این نویسنده است و ماجرای دو خیاط حقه باز را روایت میکند که در ازای دریافت پول فراوان، به پادشاهی طماع قول می دهند لباسی با طرح جدید و جالب برایش طراحی کنند.

 

اطلاعات کتاب

لباس جدید پادشاه ترجمه ای است از داستان کوتاه دانمارکی Kejserens nye Klæder (به فارسی: لباس جدید امپراطور). این داستان کوتاه، در جلد سوم از اولین مجموعه داستان های آندرسن نوشته شد. اولین مجموعه داستان های آندرسن، با عنوان Fairy Tales Told for Children (به فارسی: داستان های پریان برای کودکان) توسط انتشارات C. A. Reitzel در سه جلد منتشر شد.  جلد اول و دوم این مجموعه به ترتیب در ماه می و دسامبر ۱۸۳۵ منتشر شده بودند و جلد سوم آن در هفتم آوریل ۱۸۳۷ منتشر شد.

 

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد