دانلود کتاب چشمان همیشه هشیار از جویس کرول اُتس | فروشگاه کتاب لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

چشمان همیشه هشیار از جویس کرول اُتس

دانلود کتاب چشمان همیشه هوشیار از جویس کرول اُتس
 کتاب چشمان همیشه هشیار از جویس کرول اُتس

 

نام کتاب: چشمان همیشه هشیار

نویسنده: جویس کرول اُتس

مترجم: رویا بشنام

انتشارات: کتابسرای تندیس

سال نشر: ۱۳۹۰

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۲۵ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۲٫۷۰ مگابایت

 

خلاصه داستان

 

 

معرفی کتاب

 

خط سیر داستان:

 

 

اطلاعات کتاب

.

 

معرفی کتاب

جویس کرول اُتس این رمان را در سال 2003 میلادی با عنوان Freaky Green Eyes (به فارسی: چشمانِ سبزِ عجیب و غریب) منتشر كرد. این رمان، داستان زندگی دختری پانزده ساله به نام فرانكی (فرانسسکا) است كه مادرش به طرز مشكوكی ناپدید می‌شود و بعد از مدت‌ها تلاش و تفكر و با کمک یک نیروی درونی که او فریکی (به فارسی: عجیب و غریب) می نامدش، نبودِ مادر و همچنین دست داشتنِ پدرش را در جریان گم شدن مادرش می‌پذیرد. خشونت خانگی و زندگی در تیررس رسانه‌های آمريكايی، تابوهای اجتماعی و مشكلات نوجوانان و رابطه میان حقیقت و سكوت، از موضوعات مطرح شده در اين كتابند. این رمان در زمان انتشارش از سوی منتقدان مورد استقبال زیادی قرار گرفت، هر چند برخی معتقد بودند كمتر مخاطبی خواهد توانست شخصیتی چون فرانكی را در اطراف خود بیاید. نقد دیگر در رابطه با این كتاب، دید منفی اُتس به مردان است. اُتس، پدر فرانكی را انسانی بی‌رحم، برادرش را فردی ظالم و پسربچه‌های داستان را افرادی نشان می‌دهد كه در میانه اثر، تنها كارشان اذیت و آزار حیوانات است؛ در حالی كه از ابتدای داستان به شخصیت‌های زن داستان مدام ظلم می‌شود. همین نگاه منفی نویسنده و دنیای ترسناكی كه او از مردها به تصویر كشیده سبب شده برخی منتقدان غربی از نویسنده انتقاد كنند و نوشته‌های اُتس را جانبدارانه بنامند. داستان از زاویه دید شخصیت اول، فرانكی (فرانسسکا)، روایت می‌شود با این حال گاهی با بخش‌هایی مواجه می‌شویم كه همین فرد از سوی شخصی به نام فریكی مورد خطاب قرار می‌گیرد. در سراسر این داستان با كشمكش‌هاي درونی و ذهنی راوی و شخصیتی در درون ذهن او مواجه می‌شویم. در شرايطي كه هر زمان فرانكی به سمتی پیش می‌رود كه به دروغ‌های پدرش اعتماد كند، این شخصیت درونی او (فریکی) است كه وی را متوجه اشتباهاتش می‌كند. فریكی تنها یك راهنما برای كمك به فرانكی نیست، بلكه به نوعی اصول اخلاقی را به او يادآوری می كند،‌ به او اعتماد به نفس می دهد و وی را در جهت پايبندی بر اعتقاداتش هدايت مي‌كند. گاهی اوقات، زمانی كه در زندگی به درهای بسته برمی‌خوریم، شاید آسان‌ترین راه برای گذشتن از این بحران، نادیده گرفتن آن مشكل به طور كامل باشد؛ این دقیقا همان كاری است كه فرانكی در این داستان انجام می‌دهد و نویسنده این امر را در دنیای عجیب و غریب فرانكی به مخاطب نشان می‌دهد. با این حال، هدف كرول اُتس از نوشتن این اثر تنها سرگرم كردن و ایجاد هیجان برای مخاطب نیست. او مضامین اجتماعی و انسانی مهمی را در داستان مطرح می‌كند و بیش از هر چیز سعی دارد این مفاهیم را با استفاده از راوی نوجوانش به مخاطب منتقل كند. پدر فرانكی شخصیتی مطرح در رسانه‌های كشورش است و اُتس از همین شخصیت بهره می‌گیرد تا نقدی بر فضاي رسانه‌ای در كشورش داشته باشد. به گفته خود اُتس، پرونده جنایی اورنتال جیمز سیمپسون (اُ. جی. سیمپسون) و توجه شدید رسانه ها به آن، باعث شد تا او این رمان را بنویسد.
اورنتال جیمز سیمپسون (اُ. جی. سیمپسون) بازیکن فوتبال آمریکایی و هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا است. او روزگاري يكي از ستاره هاي زمين چمن فوتبال امريكايي بود؛ زماني كه با لباس تيم هاي بوفالو بيلز (1977-1969) و سانفرانسيسكو (1979- 1978) هنرنمايي مي كرد و شور و شوق هوادارانش را برمي انگيخت. توانايي هاي مرد سياهپوست تنها به زمين چمن ختم نشد. او بعد از بازنشستگي از فوتبال حرفه يي راهي تلويزيون و سينماي امريكا شد، بازي كرد، شوتاك (برنامه هاي گفت و گو) اجرا كرد و بيش از پيش نامش را به عنوان يكي از چهره هاي مشهور امريكا مطرح كرد. در كارنامه هنري سيمپسون نام 31 فيلم سينمايي و تلويزيوني ديده مي شود كه از جمله مشهورترين شان مي توان به سری فيلم های اسلحه بدون غلاف با حضور لزلی نیلسون اشاره كرد. او در سال 1985 با همسر دوم خود نیکول براون ازدواج کرد. این زوج با داشتن دو فرزند در سال 1992 طلاق گرفتند. سیمپسون در سال ۱۹۹۴ متهم به قتل عمد همسر سابق خود (نیکول براون) و مردی به نام رونالد گولدمن شد.

اتهام قتل عمدِ همسرِ سابق:

نیمه شب 13 ژوئن 1994 رهگذری که با سگش در حال عبور از خیابان بود، با جسد بی جانِ نیکول براون 35 ساله و دوست پسرش رونالد گولدمن 25 ساله، روبرو شد که در پیاده‌روی خانه‌اش در لس‌آنجلس افتاده بودند. هر دوی آنها، توسط ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بودند. یک دستکش چرمی قهوه‌ای مربوط به دست چپ و یک کلاه بافتنی نیز، در نزدیکی صحنه قتل پیدا شد. پلیس سیمپسون را (که در آن زمان 47 سال سن داشت) به عنوان مظنون شناسایی کرد، اما او تا 17 ژوئن، از معرفی خود به پلیس خودداری نمود. در نهایت سیمپسون، طی یک تعقیب و گریز عجیب در خیابان‌های لس‌آنجلس، در حالی‌که با خودروی شاسی بلند فورد برونکوی سفیدش رانندگی می‌کرد و با یک دستش فرمان را گرفته بود و با دست دیگرش نیز اسلحه‌ای را روی سرش گذاشته بود و پلیس را تهدید به خودکشی می‌کرد، دستگیر شد. میلیون‌ها نفر این داستان را به‌طور کامل و زنده از طریق تلویزیون تماشا می‌کردند.

محاکمه قرن:

سیمپسون در ژانویه 1995، با دو احتمال اتهام قتل یا تبرئه به دادگاه رفت. دادگاه وی رکورددار پوشش خبری در آمریکا بود و توسط بسیاری از صاحب‌نظران، محاکمهٔ قرن لقب گرفت. دادستان‌های پرونده، سیمپسون را متهم به رفتار خشونت‌آمیز با همسر سابق کرده و به دو مدرک باقی‌مانده در صحنه جنایت، اشاره نمودند. یکی کلاهی که تار موهای او در آن پیدا شده بود و دیگری قطرات خونش در صحنه جرم. همچنین در پرونده به پیدا شدن یک لنگه دستکش چرمی در صحنه جنایت اشاره شد که با لنگه دستکشی که در خانه سیمپسون پیدا شده بود، مطابقت داشت. این ستاره مشهور، هیچ دلیل یا شاهدی نداشت که بتواند ثابت کند زمان وقوع قتل، جای دیگری حضور داشته است. اما وکیل سیمپسون ادعا می‌کرد که او در زمان وقوع جنایت، منتظر رسیدن لیموزینی بوده که با آن به فرودگاه برود. او همچنین اعتبار آزمایش DNA مدارک صحنه جنایت را نیز زیر سوال برد و مدعی شد، تنها دلیل به دادگاه کشاندن سیمپسون، سیاهپوست بودنش، است. در اکتبر 1995 و پس از تمام شدن یکی از طولانی‌ترین محاکمات تاریخ آمریکا، سیمپسون از اتهام قتل عمد تبرئه شد. دادگاه به اعتبار دو مدرك او را از اتهام قتل تبرئه كرد: كم تواني دست راست سيمپسون و نحوه برش گردن مقتولان يكي از آن مدارك بود و مدرك ديگر لنگه دستكشي بود كه كنار يكي از جسدها پيدا شده بود. یکی از لحظات نفس‌گیر این دادگاه زمانی بود که از سیمپسون خواسته شد تا لنگه دستکش پیدا شده در صحنه جنایت را به دست کند. قاضي دادگاه از سيمپسون خواست آن لنگه دستكش را كه به زعم دادستان دستكش قاتل بود، دست كند: دستكش كوچك بود و به دست سيمپسون نرفت. به اين ترتيب مرد سياهپوست از اتهام قتل ناموسي تبرئه شد. سال بعد دعوای حقوقی توسط فرد گولدمن، پدر رونالد علیه سیمپسون مطرح شد. در این محاکمه سیمپسون محکوم به پرداخت 19 میلیون دلار به عنوان خسارت ناشی از مسئولیت مرگ آن دو نفر گردید. او در سال 2006 کتابی به نام اگر من قاتل بودم نوشت که پیش از انتشار تبدیل به خمیر شد و هیچگاه منتشر نشد.

اتهام سرقت مسلحانه و آدم ربایی:

سيمپسون در سپتامبر سال 2007 به خاطر حمل اسلحه و هجوم به سالن كازينوي هتل پالاس لاس وگاس، دزدي پول و ربودن يك كودك توسط پليس دستگير شد. چهار نفر ديگر در اين سرقت مسلحانه دست داشتند كه يكي از آنها به نام كلارنس استيوارت نيز از سوي قاضی كلبی گلاس در روز جمعه به تحمل هفت سال و نيم حبس محكوم شد. آنها مبلغي حدود 125 هزار دلار از دو دستگاه بازی كازينوی هتل پالاس دزديده بودند. سیمپسون در سال ۲۰۰۸ محاکمه شد و به ۳۳ سال زندان با امکان آزادی مشروط پس از گذشت حداقل ۹ سال محکوم شد. وی هم‌اکنون در زندان لاولک، نوادا در آمریکا دوران حبس خود را می‌گذراند. درخواست تجدیدنظرش در 11 سپتامبر 2015، رد شد. دادگاه عالی ایالت نوادا، درخواست وی را برای رسیدگی مجدد، نپذیرفت. هیئت سه نفره قضات در عالی‌ترین دادگاه ایالتی، طی رای 16 صفحه‌ای خود حکم کرد که دلیلی برای تغییر در رای قاضی دادگاه بخش کلارک وجود ندارد. درخواست تجدیدنظر سیمپسون 68 ساله، بار دیگر در سال 2010 رد شده بود. در این دادگاه وکلای او مدعی شدند که آنان به علت تعارض منافع، قانوناً اجازه دفاع از او را ندارند و از پرونده خارج شده‌اند.
 

اطلاعات کتاب

• کتاب چشمان همیشه هشیار ترجمه ای است از کتاب Freaky Green Eyes (به فارسی: چشمانِ سبزِ عجیب و غریب) نوشته جویس کرول اُتس که نخستین بار سال 2003 توسط انتشارات HarperCollins در آمریکا منتشر شد

خلاصه کتاب

زمان: 2003 میلادی

مکان: ایالات متحده آمریکا (ایالت واشینگتون: شهر سیاتل)

"فرانکی پیرسون" بعضی وقتها در زندگی اش لحظات سختی را تجربه می کند. مثل زمانی که پدر و مادرش از هم جدا شدند و یا زمانی که مادرش ناپدید شد. فرانکی می خواهد باور کند که این فقط یک ناپدید شدن ساده است و بزودی مادرش برمی گردد، اما احساس مرموزی در اعماق ذهنش (که فرانکی نامِ "فریکی" را برایش انتخاب کرده است)، به او اخطار می دهد که فاجعه وحشتناکی اتفاق افتاده است و فقط فریکی می تواند چشمانِ فرانکی را به حقیقت باز کند ... فرانکی (فرانسسکا)، دختر باهوشی است که همراه مادرش کریستا کانُر، خواهر کوچکش سامانتا، برادر ناتنی اش تاد و پدر محبوب و مشهورش رید پیرسون در "سیاتل" (واقع در ایالت واشینگتونِ آمریکا) زندگی می‌کند. در زندگی فرانکی اتّفاقات و ماجراهایی غیرقابل پیش‌بینی به وجود می‌آید. او از کودکی شاهد درگیری و زد و خورد پدر و مادر است و سرانجام جسد مادرش و مردی به نام مرو اکاوا که به طرز وحشتناکی به قتل رسیده‌اند پیدا می‌شود. طبق دفترچه خاطرات مادر و اظهارات فرانکی، رید پیرسون به اتهام قتل، محکوم به پنجاه سال حبس می‌شود. بعد از این اتّفاق فرانکی و سامانتا و خاله‌اش ویکی به دره مرنو، واقع در شرق کوهستان "سنژره دو کریستو" و در شهر کوچکی به نام "تائوس" در نیومکزیکو می‌روند و زندگی جدیدی را شروع می‌کنند.

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد