دانلود کتاب بی خانمان جلد دوم | لی لی بوک رمان و داستان دانلود کتاب بی خانمان جلد دوم


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

برای حفظ حق کپی‌رایت، این کتاب بدون لینک دانلود قرار داده‌شده‌است. لطفا اگر قصد فروش کتاب‌های خود در لی‌لی‌بوک را دارید، از طریق فرم تماس با ما با ما در ارتباط باشید.

معرفی کتاب

بی خانمان یکی از رمان های معروف هكتور مالو، نویسنده فرانسوی است. داستان این رمان سرگذشت كودكی گمشده و سر راهی است كه مردی دوره‌گرد او را از پیرزنی می‌خرد و با میمون‌ها و سگ‌های خود همراه می‌سازد و بدین ترتیب با این گروه كوچك به طور سیار نمایش‌هایی ترتیب می‌دهد. پسر پس از مرگ ارباب آزاد می‌شود و بدون هدف به شهرهای مختلف روی می‌آورد و با ماجراهای بسیار روبه‌رو می‌شود. مالو که در داستانپردازی لحن صادقانه و خوشایندی به کار می‌برد و آثارش پیوسته مورد توجه نوجوانان است، علاوه بر آنکه نویسنده مسائل اخلاقی و تربیتی است، از زندگی عصر جدید و رنج عمیق انسانی نیز ادراکی کامل دارد، ارشادهای دلپذیر او و دقت فراوان در شرح وقایع عینی محیط، موجب پیروزی کتابهایش گردیده است.

اطلاعات کتاب

• کتاب بی خانمان ترجمه ای است از کتاب Sans Famille (به فارسی: بیخانمان) که در سال 1878 در فرانسه منتشر شد.

• این کتاب با عنوان Nobody's Boy (به فارسی: پسر بی سرپرست) به انگلیسی ترجمه شده است.

خلاصه کتاب

زمان: قرن نوزدهم میلادی

مکان: فرانسه

"رمی"، پسری سر راهی است که در دهکده "شاوانون" بزرگ شده است. در سن هشت سالگی می فهمد که خانم "باربرن"، کسی که از بچگی او را بزرگ کرده است، مادر واقعی او نیست. از آنجا که خانواده ای که او را پیدا کرده اند وضعیت مالی خوبی نداشتند، پدر خوانده خشنش، "ژرم"، با ماندن او مخالف بود. ژرم، او را به مردی ایتالیایی به نام "ویتالیس" می فروشد. ارباب ویتالیس تعدادی حیوان دارد که  با آن ها به شهر های مختلف سفر می کند و نمایش بازی می کند. رمی به گروه آن ها می پیوندد و ...

بخشی از کتاب

• من یک بچه ی سر راهی هستم . اما تا هشت سالگی خیال می کردم، مثل بچه های دیگر، مادر دارم. چون وقتی گریه می کردم، زنی می آمد و چنان با مهربانی مرا در آغوش می گرفت و می فشرد که اشک هایم بند می آمد ... • اگر جرأت داشتم دهان باز می کردم و می گفتم که درست یک روز پیش، باربرن مرا سرزنش کرده بود که چرا لاغرم و پا و بازوی قوی ندارم. ولی می دانستم که گفتن این حرف سودی نداشت، جز اینکه کتکی نوش جان می کردم . برای همین ساکت ماندم ... • سگ پشمالو که تا آن لحظه کوچک ترین حرکتی نداشت، با شنیدن دستور اربابش، با نشاط و سرزندگی بلند شد روی پنجه های عقبش ایستاد و دست هایش را مثل صلیب جلوی سینه اش گرفت و سلام بسیار بلندی به اربابش کرد. به طوری که کلاه پلیسی که روی سرش بود، افتاد. سپس مودبانه وظیفه اش را انجام داد؛ به طرف رفقایش برگشت، یکی از دست هایش را از سینه بر داشت و به آنها اشاره کرد تا جلو بروند ...

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

پاسخی بگذارید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد