دانلود کتاب شاهزاده خانم همیشگی از فیلیپا گرگوری | لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

شاهزاده خانم همیشگی از فیلیپا گرگوری

دانلود کتاب شاهزاده خانم همیشگی از فیلیپا گرگوری
  کتاب شاهزاده خانم همیشگی از فیلیپا گرگوری



نام کتاب: شاهزاده خانم همیشگی

نویسنده: فیلیپا گرگوری

مترجم: ارغوان جولایی

انتشارات: جویا

سال نشر: ۱۳۸۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۴۱۵ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۵٫۰۱ مگابایت

 

مقدمه

در قرن پانزدهم میلادی، انگلستان درگیری سلسله ای از جنگهای داخلی گردید که توان این کشور را در تمامی ابعاد، به تحلیل برد. این جنگهای داخلی که به جنگ های رزها (Wars of The Roses) شهرت یافت، با غلبه خاندان تئودور به اتمام رسید؛ خاندان اشرافی که نسبت به سایر مدعیان تاج و تخت، از شهرت و سابقه کمتری برخوردار بودند اما ذکاوت نظامی آنها به پیروزیشان کمک کرد. در زمان سلطنت خاندان تئودور، انگلستان وارد دوره رنسانس شد. پنج نفر از اعضای خاندان تئودور به فرمانروایی انگلستان دست یافتند:

هانری هفتم

هانری هشتم

ادوارد ششم

ماری اول

الیزابت اول
 

خاندان تئودور اصالتاً از منطقه ولز بودند و البته سابقه اشرافی طولانی نداشتند. اولین عضو مشهور این خاندان، ادموند تئودور (متولد ۱۴۰۰-متوفی ۱۴۶۱) بود که در رکاب شاهان وقت انگلستان -هانری پنجم و هانری ششم- خدمت می کرد. او در جنگهای موسوم به رزها که میان دو خاندان یورک و لانکستر روی داد، جانب لانکسترها را گرفت. او در جریان پیروزی خاندان یورک در مارتیمور به سال ۱۴۶۱، گردن زده شد. او پیش از مرگش از طریق ازدواج با مارگارت بیوفورد – از اعضای خاندان لانکستر – به یکی از مدعیان تاج و تخت انگلستان بدل شده بود. تنها پسر او، هانری معروف به هانری هفتم، در سال ۱۴۵۷ به دنیا آمد.

هنگامی که هانری هفتم بر تخت سلطنت تکیه زد در واقع فصلی جدید در تاریخ انگلستان آغاز گشت. هانری هفتم اصولاً مرد جنگحویی نبود این پادشاه مردی همیشه افسرده و غمگین و ضمناً بسیار کج خیال و آزمند بود که ثروت هنگفتی را از کیسه اشراف به جانب خزانه خویش سرازیر کرد. شکوه وعظمت دربار او، جواهرات و جامه های نفیسی بود که علت اصلی آن این بود که وقتی فئودالیسم رو به انحطاط نهاد، پول تنها معیار سنجش قدرت گردید. پادشاهان تئودور برای خلع سلاح اشراف و چریک هایشان از طبقات سه گانه ای استفاده کردند. این سه طبقه عبارتند از: اشراف، خرده مالکین، بازرگانان. پرتغال و اسپانیا دو نیروی بی رقیب اروپا بودند و هرگز کسی تصور این را نمی کرد که روزی کشور کوچک و کشاورزی انگلستان به بزرگترین قدرت استعماری جهان تبدیل شود. علاقه بی حد وحصری که هانری هفتم به بازرگانی دریایی نشان می داد برای او در شهرهای بزرگ انگلستان و به خصوص خود لندن، حیثیت و وجهه ی فراوانی کسب نمود. هانری هفتم می دانست که هیئت های منصفه ولایات تحت تأثیر و نفوذ اشراف قرار دارد، دستور داد که اتهامات بزرگ تر در یک دادگاه ویژه متشکل از اعضای شورای سلطنت مطرح گردد. این دادگاه به خاطر شکل خاصی که در تزیین محل جلسات ان به کار رفته بود، به غرفه ی ستاره مشهور بود. دوره ی سلطنت هانری هفتم نیز مساعد ترین زمان برای رشد اندیشه ی مصحلین مذهبی بود، چرا که صلح و امنیت به طور نسبی در انگلستان برقرار بود و اتفاق چندان مهمی رخ نداد و این امر را مدیون درایت و کاردانی این سر سلسله ی خاندان تئودور می باشد که توانست یک حکومت مقتدر و با ثبات را پی ریزی نموده و ۲۴ سال صلح و امنیت را در کشور برقرار نماید تا مردم بتوانند فارغ از جنگ و جدا به این گونه امور معنوی بپردازند. در سایه ی همین امنیت بود که ارگان های محلی جدید توانستند جای دستگاه فئودالی را بگیرند و هانری مرموز توانست پیش از دوران پر حادثه ی سلطنت جانشینانش، سلطنتی بدون دغدغه خاطر داشته باشد.

 

هانری هشتم پادشاه انگلستان، لرد و سپس پادشاه ایرلند، دومین پسر هانری هفتم بود. وی در سال ۱۵۰۹ میلادی بعد از مرگ پدرش هانری هفتم به سلطنت رسید. هانری در موضوع طلاق “کاترین آراگن” و جستجوی همسری که بتواند برای او یک ولیعهد به دنیا آورد، خود را با کلمنت هفتم پاپ و کلیسای کاتولیک روم درگیر کرد و مذهب مردم انگلستان را از کاتولیک به پروتستان تغییر داد و در نتیجه هنری به سلطهٔ مذهبی پاپ در انگلستان پایان بخشید و کلیسای انگلستان را مستقل کرد و خود را رهبر آن معرفی کرد. این موضوع به نفع کامل انگلیس تمام شد، زیرا اولاً سیاست روحانی پاپ با سیاست ملی انگلستان مخالفت داشت و ثانیاً هر ساله مبلغ هنگفتی پول به عنوان خزانهٔ پاپ از کشور خارج می‌گشت. هانری اولین پادشاه انگلیسی است که تحت تأثیر و نفوذ رنسانس تربیت شد. “جان اسکلتن” شاعر معروف انگلیسی یکی از مربیان و معلمان وی بود. هنری مردی فاضل و ادیب و زبانشناس و موسیقیدان بار آمد. وی بیشتر به خاطر ۶ بار ازدواج پی در پی اش مشهور شده است که در دو مورد آنها، او همسر خود را اعدام کرد.

ماجرای ازدواج نخست و تغییر مذهب هانری هشتم:

هانری هفتم برای این که بتواند از حمایت سیاسی اسپانیا بهره‌مند بشود (آن زمان اسپانیا، پرتغال و هلند ابرقدرت‌های اروپا و جهان به شمار می‌رفتند) اصرار داشت که ازدواجی سیاسی ترتیب دهد. او کاترین، دختر پادشاه اسپانیا را به عقد پسر اول و ولیعهدش، آرتور درآورد. وقتی کاترین جوان قدم به انگلستان گذاشت، متوجه شد ولیعهد (در واقع داماد) پسری علیل و بیمار است که تمام عمرش را در رختخواب سپری کرده است. اما کاترین جرات اعتراض نداشت و در دربار انگلستان ماند و در میان مردم به “کاترین آراگون” معروف شد. خیلی زود ولیعهد بیمار درگذشت و کاترین عزم بازگشت به کشور خودش را کرد. پادشاه که حاضر نبود این موقعیت را از دست بدهد، اصرار کرد که کاترین را به عقد خودش دربیاورد. این موضوع اعتراض کلیسا و مردم را برانگیخت زیرا ازدواج پدرشوهر و عروس را نامشروع می‌دانستند، ولی پادشاه مدعی شد چون میان کاترین و پسرش هیچ مقاربتی صورت نگرفته، پس ازدواج او با عروسش مشکلی ندارد. اما به هرحال او نتوانست در برابر اعتراضها پایداری کند و تصمیم گرفت کاترین را به عقد پسر دیگرش هانری هشتم درآورد که چندین سال کوچکتر از کاترین بود. هانری به اجبار با همسر برادر متوفایش ازدواج کرد درحالی که هیچ علاقه‌ای به او نداشت. این ازدواج منجر به تولد دختری به نام ماری شد که بعدها ماری خونین لقب گرفت. هفت بارداری بعدی کاترین نتیجه‌ای جز سقط نداشت و این موضوع وقتی مهم شد که هانری به تخت نشست و همه منتظر تولد یک ولیعهد بودند. به این ترتیب هانری بر آن شد تا از او جدا شود. پاپ وقت، کلمنت هفتم، با طلاق کاترین و ازدواج مجدد هانری موافقت نکرد، زیرا عدم تولد فرزند ذکور را دلیلی بر طلاق نمی‌دانست. هانری که چنین دید در سال ۱۵۳۴ میلادی در پارلمان انگلستان خود را رئیس کل کلیسای این کشور اعلام داشت و پاپ را از این سمت در قلمرو انگلستان خلع کرد و مذهب کشور انگلستان را از کاتولیک به پروتستان تغییر داد. نمایندگان پارلمان بر این تصمیم صحه گذاردند و از همان زمان کلیسای انگلستان از دستگاه پاپ جدا شده و دارای سراسقف (اسقف کانتربوری) از آن خود گردید و طلاق و ازدواج مجدد آزاد شد.

ماجرای دومین همسر هانری هشتم و خانواده بولین:

پس از ماجرای نازایی کاترین، تمام خانواده‌های معروف انگلستان تلاش کردند تا دخترانشان را به پادشاه معرفی کنند. هانری که مردی زنباره و عیاش بود، با زنان بسیاری ارتباط برقرار کرد و حتی صاحب اولاد پسر نیز شد، ولی از آنجا که هیچ‌کدام از این فرزندان حاصل یک ازدواج رسمی و شرعی نبودند، نمی‌توانستند ولیعهد باشند. یکی از این خاندان‌ها، خاندان “بولین” بود که تلاش کرد دخترش، آن را به پادشاه عرضه کند. اما هانری برخلاف تصور، دلباخته خواهر متأهل “آن بولین” شده و با پرداخت پول به همسرش، زن جوان را در اختیار گرفت. اما حتی تولد پسر نیز دردی از دربار دوا نکرد. آن بولین بالاخره توانست نظر شاه را جلب کند و باردار شود. هانری پس از بارداری آن، به سرعت مراسم عقد را برگزار کرد و او را همسر قانونی خود نامید. صد روز بعد، آن بولین دختری به دنیا آورد و او را “الیزابت” نامید. کسی که بعدها با نام الیزابت اول برتخت نشست. تولد دختر پادشاه را ناامید کرد، اما آن بولین همچنان در دربار ماند. او خیلی زود مجدداً باردار شد ولی نوزادش را بر اثر سقط شبانه از دست داد. او که مطمئن بود این بار شاه به او رحم نخواهد کرد و به سراغ زنان دیگر خواهد رفت، موضوع سقط را مخفی کرده و از برادرش خواست با او نزدیکی کند، بلکه آن مجدداً باردار شده و آن را ادامه بارداری قبلی اش قلمداد نماید. اما درباریان به طور اتفاقی شاهد روابط نامشروع آن بولین با برادرش شدند و خبر را به هانری رساندند. آن بولین به سرعت محاکمه شده و به جرم زنای با محارم گردن زده شد.

همسر سوم هانری هشتم، جین سیمور:

زناشویی هانری با جین سیمور خوشایندترین همه بود. جین پسری بنام “ادوارد” به دنیا آورد، ولی خودش از این زایمان سخت جان بدر نبرد. جین سیمور خدمتکار آن بولین بود.

مرگ:

پس از مرگ هانری هشتم در سال ۱۵۴۷ ابتدا پسر او ادوارد ششم و شش سال بعد ماری اول دختر او از همسر اولش، کاترین آراگن به حکومت رسیدند.

 

اِدوارد ششم پسر “هانری هشتم” و “جین سیمور” بود. مادرش ۷ روز پس از تولد ادوارد، به دلیل تب زایمان درگذشت. وی از ۲۸ ژانویه ۱۵۴۷ تا پایان عمر (شش سال) پادشاه انگلستان و ایرلند بود. همان روزی که هنری هشتم در گذشت، بزرگان انگلستان تاج پادشاهی این کشور را بر سر این پسر ۱۰ ساله‌ گذاشتند. در طول دوران زمامداری پادشاه نوجوان، ادارهٔ امور کشور بدست پارلمان انگلستان بود. ریاست یك كودك بر یك كشور، گرچه مسخره به نظر می آید، اما تاریخ نشان داده است كه در یك كشور پارلمانی همچون انگلستان چنین انتصابی به سود حكومت پارلمانی تمام شده است؛ زیرا در طول طفولیت شاه، پارلمان همه امور را قبضه كرده و به تكامل دمكراسی ادامه داده و بعدا هم كه پادشاه بزرگ شده ، پارلمان حاضر به از دست دادن اختیارات به دست آورده نشده است.

ادوارد ششم یکی از شخصیت‌های اصلی رمان “شاهزاده و گدا” اثر “مارک تواین” است. پس از ادوارد ششم بمدت نه روز لیدی جین گری بر تخت سلطنت نشست، ولی نهایتاً ماری اول به حکومت رسید.

 

قبل از به سلطنت رسیدن ماری اول، لیدی جین گری معروف به “ملکه نه روزه”، دختر “فرانسس براندون” و “هانری گری” به مدت نه روز ملکه انگلستان شد. فرانسس براندون دختر “ماری تئودور” (خواهر هانری هشتم) بود و جین گری درواقع نوه ی خواهر هانری هشتم به حساب می آمد. وقتی ادوارد ششم در ۶ ژوئیه ۱۵۵۳ درگذشت، “جان دادلی” (پدر شوهر جین) می‌خواست جین (نوه عمه ی ادوارد ششم) را ملکه کند، لذا مرگ ادوارد ششم برای چند روز پنهان نگه‌ داشته شد تا مقدمات سلطنت جین فراهم شود؛ اما نقشه وی به سرعت برملا شد. وقتی والدینش و جان دادلی به جین گفتند که او ملکه است، از فرط ترس و ضعف بیمار شد. وی سلطنت را نمی‌پذیرفت و می‌گفت «تاج و تخت حق من نیست و مرا خشنود نمی‌کند. ماری (دختر هانری هشتم و معروف به ماری اول) وارث قانونی تاج و تخت است». اما با اصرار و تهدید والدینش و جان دادلی بالاخره پذیرفت. وی همیشه از پذیرش تاج و تخت پشیمان بود و خود را مقصر می‌دانست.

در این هنگام خبر اعلان تاجگذاری ملکه جدید پراکنده شد. علی‌رغم محبوبیت جین، مردم ماری و الیزابت را بیشتر دوست داشتند و از جان دادلی متنفر بودند. در انگلیای شرقی، ماری اول هوادارانش را متحد کرد و بسوی لندن لشکر کشید. دادلی نیز نتوانست کاری از پیش برد. جین داوطلبانه به سود ماری از سلطنت کناره گیری کرد، زیرا مایل نبود که انگلستان گرفتار جنگهای مذهبی شود. جین پروتستان و ماری کاتولیک بود و می‌خواست که با شاهزاده فیلیپ دوم کاتولیک اسپانیا هم ازدواج کند. جین به مدت ۹ روز ملکه بود.

ماری اول در ۱۹ ژوئیه ملکه شد. جین تمامی تاج و جواهرات سلطنتی را برگرداند. سپس وی به برج لندن منتقل شد و برای چند ماه آنجا بسر برد. اجازه داشت در باغ گردش کند. در طول مدت اقامتش در برج لندن نامه‌ها و کتاب‌های بسیاری نگاشت. نامه‌ای هم به ملکه ماری نوشت تا بگوید هرگز تاج و تخت را نخواسته است. ملکه ماری به صداقت جین اطمینان داشت و از اعدام نوهٔ عمه‌اش امتناع می‌کرد. بسیاری ماری را تحت فشار قرار دادند تا جین را اعدام کند، ولی ماری سرسختانه از جین دفاع می‌کرد. ماری بدلایل سنتی دادگاهی برای جین برگزار کرد. جین مقصر شناخته شد، اما ملکه ماری وی را عفو کرد. اما سال بعد در ۱۵۵۴، گروهی از شورشیان به رهبری “توماس وایت” و پدر جین، “هانری گری”، با سه هزار سوار برای تصرف لندن و برکناری ملکه ماری به حرکت درآمده‌بود. وایت برای جلوگیری از ازدواج ماری با شاهزاده فیلیپ دوم اسپانیا و دشمن انگلیسیها به این لشکرکشی دست زده بود. این شورش بزودی سرکوب شد. اگر چه جین و شوهرش (لرد گیلفورد دادلی) بر ضد ملکه ماری عملی انجام نداده بودند و ماری هم نمی‌خواست نوهٔ عمه‌اش را اعدام کند، ولی مشاورانش به او توصیه کرده‌ بودند که فیلیپ تنها در صورت کشتن جین بدانجا خواهد آمد. سپس ملکه ماری با قلبی پرغم دستور اعدام جین را امضا کرد. جین قرار شد گردن زده شود. وقتی به جین گفتند گردن زده خواهد شد، سخت به وحشت افتاد. بااین حال خوشحال بود که “روزهای غم و اندوهش” بالاخره به سر خواهند آمد. در ۱۲ فوریه ۱۵۵۴، در ارگ لندن، جین به طرف سکوی اعدام فرستاده شد. وی به آرامی از سکوی اعدام بالا می‌رفت و خاضعانه نیایش می‌کرد. سپس در برابر بلوک اعدام زانو زد و چشمانش را بست. وقتی جلاد از او خواست تا سرش را روی بلوک بگذارد، دستانش را پیش آورد ولی چون مضطرب بود، نتوانست بلوک را پیدا کند. او کمک خواست تا اینکه فردی دستش را گرفت و کمکش کرد تا بلوک را پیدا کند. جین سرش را روی بلوک و چانه‌اش را در جایگاه گذاشت و گردنش را به چوب چسباند. سپس دستانش را به دورش کشاند. پیش از فرودآمدن تبر فریاد زد «خدایا، روحم را به تو می‌سپارم.» جین هنگام اعدام ۱۶ ساله بود.

ماری اول را باید نمونه ترحم انگیز زنانی دانست که آمیختگی قدرت و تعصب، لطمات زیان باری در روح و روان آنان به جای می گذارد. نخستین عمل عجولانه ای که ماری انجام داد و سبب شد که بین او و ملتش فاصله بیفتد، بازگرداندن کشور به زیر سلطه ی پاپ بود و ازدواجش دیگر او را به کلی از ملت جدا ساخت. ماری در کشتار و آزار و اذیت پروتستان ها بیرحمی بسیاری به خرج داد و به همین خاطر به او لقب ماری خونخوار داده بودند. این رفتار بی شک ارتباط با حالات روحی وی داشت، چرا که ملکه طریق در آستانه جنون بود و سرانجام در ۱۷ نوامبر ۱۵۵۸ دیده از جهان فروبست.

 

الیزابت اول در سال ۱۵۳۳ در شهر گرینویچ انگلستان بدنیا آمد و به مدت ۴۵ سال، از سال ۱۵۵۸ تا ۱۶۰۳ میلادی ملکه انگلستان بود. او در طول سلطنت بلند مدت و پایدار خود، توانست براختلافات عمیق مذهبی و خطر تهاجم اسپانیا فائق آید. وقتی که او درگذشت، انگلیس یک کشور ثروتمند تجاری و پایگاه مستحکم پروتستانها بود. عصر الیزابت، عصر شکسپیر، دریک و رالی بود. در این عصر هنر و بویژه موسیقی و تئاتر به اوج شکوفایی خود رسید.

مردم انگلیس جلوس الیزابت را بر تخت سلطنت با شادمانی بسیار استقبال کردند. قدرت الیزابت تنها از آنجا ناشی می شدکه مردم او را دوست داشتند و یا بهتر بگوییم او را بر سایرین ترجیح می دادند. قدرت الیزابت مرهون عوامل فراوانی بود، از جمله این که او خیلی زود می فهمید که چکار باید بکند. موضوع دیگر این بود که وی زنی بسیار مقتصد بود. تمام قدرت الیزابت در خودداری او از جنگیدن نهفته بود و هرگاه که لشکرکشی پیش می آمد، حتی پس از پیروزی مسئولیت خونریزی را به گردن دیگران می انداخت و یا آن که بی طرفی می گزید. در امور مذهبی روش هانری هشتم را پیش گرفت. الیزابت به سن ۷۰ سالگی رسید که سن زیادی به شمار می آمد. در زمان الیزابت کشور رو به ثروت و آبادی رفت. تئاتر در زمان الیزابت نقش مهمی در زندگی مردم داشت.

 

 

خلاصه داستان

زمان: ۱۵۲۹-۱۴۹۱ میلادی

مکان: اسپانیا (شهر غرناطه)، انگلستان (شهر لندن)

“کاترین آراگون”، ملکه ای است که همه انگلستان دوستش داشتند. شاهزاده خانمی که در تجمل باشکوه دربار اسپانیا بزرگ شده و بعد در پانزده سالگی پا به انگلستان می گذارد تا با “آرتور تئودور” فرزند ارشد و ولیعهد “هانری هفتم”، پادشاه انگلستان ازدواج کند. اما سرنوشت برای او مسیر دیگری را مقدر کرده است و او که در دامن “ایزابلا” ملکه مقتدر اسپانیا بزرگ شده، با عزمی راسخ به مقابله با توطئه ها و دسیسه ها برمی خیزد تا روزی که به عنوان ملکه انگلستان در راس سپاهی عظیم به مقابله با اسکاتلندی ها می رود و …

 

معرفی کتاب

رمان شاهزاده خانم همیشگی نوشته خانم فیلیپا گرگوری نویسنده معروف انگلیسی است. او در این رمان تاریخیِ پرفروش که پیرامون خاندان تئودور انگلستان است یکی از به یادماندنی ترین شخصیت های تاریخی خود را معرفی می کند، کاترین آراگون.
 

اوایل زندگی:

کاترین آراگون در ۱۶ دسامبر سال ۱۴۸۵ میلادی در آلکالا دو هنارس اسپانیا بدنیا آمد. وی کوچکترین فرزند ایزابلای یکم کاستیا و فردیناند دوم آراگون بود. او در سنین نخستین جوانیش به همسری آرتور تئودور (پسر ارشد هانری هفتم سرسلسله خاندان تئودور انگلستان) که وارث تاج و تخت بود، درآمد. اما آرتور مدت کمی پس از ازدواجشان، بسبب بیماری در سال ۱۵۰۲ درگذشت.

شهبانوی انگلستان:

شاهزاده هانری هشتم دیگر پسرِ هانری هفتم، در ۱۲ سالگی مجبور شد به دنبال مرگ برادرش، آرتور، با کاترین همسرِ او ازدواج کند. این ازدواج تا به بلوغ رسیدن هانری به تعویق افتاد و پس از تاجگذاری هانری هشتم در ۱۵۰۹ کاترین به همسری وی درآمد. وی نزد مردم انگلستان بسیار محبوب بود و هم بعنوان نایب السلطنه فرمانروایی می‌کرد. در ۱۵۱۳ وقتی هانری به فرانسه حمله کرد کاترین همچنان نایب السلطنه بود.

طلاق:

علیرغم محبوبیت کاترین نزد مردم، وی پس از چند سقط و بچهٔ مرده نتوانسته بود وارث پسر بدنیا آورد. او دختری بدنیا آورده بود بنام ماری. اما هانری وارث مرد می‌خواست و در نتیجه تصمیم گرفت کاترین آراگن را طلاق دهد. هانری به ندیمهٔ او آن بولین که زنی باهوش و دانا بود دل بست. ابتدا هانری از آن خواست تا معشوقه‌اش شود اما آن موافقت نکرد و هانری تصمیم گرفت با آن ازدواج کند. پاپ وقت، کلمنت هفتم، با طلاق کاترین و ازدواج مجدد هانری موافقت نکرد و هانری که چنین دید در سال ۱۵۳۴ در پارلمان انگلستان خود را رئیس کل کلیسای این کشور اعلام داشت و پاپ را از این سمت در قلمرو انگلستان خلع کرد و نمایندگان پارلمان بر این تصمیم صحه گذاردند و از همان زمان کلیسای انگلستان از دستگاه پاپ جدا شده و دارای سراسقف (اسقف کانتربوری) از آن خود گردیده و طلاق و ازدواج مجدد آزاد شده‌است.

سال‌های واپسین زندگی:

‎در ۱۵۳۲ آن بولین از هانری حامله شد. وی برای اینکه فرزندش وارث مشروع تاج و تخت شود، در ۲۵ ژانویه ۱۵۳۳ با هانری ازدواج کرد. هانری سرانجام کاترین را در ماه مه همان سال توسط سراسقف کرانمر طلاق داد. تا سال‌های واپسین زندگی کاترین، وی همچنان همسر واقعی هانری هشتم شناخته می‌شد. خدمتکارانش وی را همچنان شهبانو می‌نامیدند، اما هنری به وی شاهدخت بیوهٔ ولز اطلاق می‌کرد.

در ۱۵۳۵ کاترین به کاخ کمبولتن منتقل شد و از دیدار دخترش ماری منع شد. هانری به وی گفته بود که اگر آن بولین را به عنوان شهبانو قبول کند، اجازه دیدارش را خواهد داشت. نه مادر و نه دختر هرگز یکدیگر را ندیدند و کاترین در ژانویه ۱۵۳۶ به سبب ابتلای به سرطان، پنج ماه پیش از اعدام آن بولین درگذشت. شش سال بعد از مرگ هانری هشتم دخترِ کاترین با نام ماری اول بر تخت سلطنت انگلستان نشست.

 
خانم گرگوری در مقدمه خود در ابتدای کتاب می نویسد:

«این رمان یکی از جالب ترین و تکان دهنده ترین رمان هایی است که تاکنون نوشته ام. از جستجو در زندگی کاترین خردسال تا موضوع دروغ بزرگی که گفت و تمام زندگی بر سر آن ایستاد.

این که کاترین دروغ گفته محتمل ترین پاسخی است که به آن رسیده ام. فکر می کنم ازدواج او با آرتور ایرادی نداشت. لااقل در آن زمان هر کس چنین فکر می کرد. تنها اصرار ندیمه او، “دونا الویرا” بعد از آن که کاترین بیوه شد و پافشاری خود کاترین بعد از جدا شدن از هنری، این موضوع را مورد تردید قرار می دهد. بعدها مورخانی که کاترین را تحسین می کردند و اتهامات او علیه هنری را باور دارند، این دروغ را در مدارک تاریخی ثبت کرده اند که امروز به دست ما رسیده است.

دروغ، نقطه عطف رمان را تشکیل می دهد، اما در حین تحقیقاتم آن چه مرا به تعجب واداشت، تاریخچه ی زندگی کاتالینا زاده ی اسپانیاست. سفری تحقیقاتی به گرانادا (غرناطه) شهر تاریخی اسپانیا کردم که بسیار برایم شگفت انگیز بود. در آن جا چیزهای فراوانی آموختم و هم شجاعت آن ها را تحسین کردم و هم تاسف خوردم از این که آن ها تمدن مغربی ها را که تمدن بسیار باشکوه و عمیقی بود در اسپانیا نابود کرده بودند. در این کتاب سعی کردم این نکته را بگنجانم که از بین برد این تمدن چه خسارتی به فرهنگ بشری وارد آورد. مردم اهل ایمان و کتاب، زمانی در صلح و احترام با هم در اسپانیا می زیستند.»

در بخشی از رمان، خانم گرگوری از زبانِ خودِ “کاترین آراگون”، اینجنین قهرمانِ خود را به خوانندگانش معرفی می کند:

«اکنون این منم دختری پنج ساله کوچک که به صندوق جواهرات تکیه داده ام. با چهره ای به سپیدی مرمر و چشمانی که از ترس گشاد شده اند به خود اجازه لرزیدن را نمی دهم. لبانم را به دندان می گزم تا فریاد نکشم. این منم، زاده شده در فاصله میان دو نبرد، در میدانی سرد و سیلابی، پرورده شده در آغوش زنی نیرومند، در لباس رزم، تمام کودکی ام در اردوکشی های گذشته، تقدیرم چنین رقم خورده که برای جایگاهم در این جهان بجنگم، برای ایمانم در برابر دیگران بجنگم، بجنگم برای عهدم؛ زاده شدم برای نامم، برای ایمانم و برای تاج و تختم بجنگم.

من “کاتالینا” هستم، شاهزاده خانم اسپانیایی. دختر دو تن از بزرگترین تاجدارانی که جهان تا کنون به خود دیده است: “ایزابلا” از کاستیل و “فردینالد” از آراگون. نام آنها همه جا از قاهره تا بغداد، از کنستانیتاپول تا هند و از همه بیشتر، مغربیان را و سرزمین دورتر از آن و ترک ها و ستایندگان ما را و رقبای ما را و دشمنان ما را تا هنگام مرگ به خود می لرزاند. نام والدین مرا پاپ تبرک کرده تا بر علیه دشمنان بجنگند. آنها بزرگترین جنگجویانی هستند که اسپانیا تا کنون به خود دیده و من کوچکترین دختر آنها کاتالینا، شاهزاده خانم ولز، ملکه انگلستان خواهم شد.

از آن هنگام که دختری ۳ ساله بودم نامزد شاهزاده “آرتور” پسر شاه انگلستان “هنری” شدم و هنگامی که پانزده ساله شدم، باید سوار بر کشتی زیبایی که پرچم اسپانیا بر فراز بزرگترین دکل آن در اهتزاز است به کشور او بروم و من همسر او خواهم شد و ملکه او. کشور او غنی و حاصلخیز است و پر از چشمه های زیبا و صدای ابشار هایی که فرو میریزند و میوه های رسیده و گرم و سرشار از عطر گل ها و کشور او، کشور من خواهد شد و باید از آن حفاضت کنم و همه این ها از هنگام تولد من معین شده، همیشه میدانستم که چنین خواهد بود و گرچه از ترک مادرم و سرزمینم متاسف خواهم بود، اما از آنجا که شاهزاده خانم زاده شدم مقدرم چنین بوده که ملکه باشم و وظیفه ام را نیک میدانم.

من کودکی هستم با ایمان راسخ، میدانم که ملکه انگلستان خواهم شد زیرا اراده خداوند چنین است و فرمان مادرم، و من مانند مردم سرزمینم میدانم که اراده خداوند و فرمان مادرم همیشه در این جهت بوده و به تحقق خواهد پیوست.»

خط سیر داستان:

داستان در سال ۱۴۹۱ میلادی و از شهر غرناطه شروع می شود. امارت غرناطه (به عربی: إمارة غرﻧﺎﻃﺔ) یا امیرنشین گرانادا نام پادشاهی مسلمان‌نشینی در شبه‌جزیره ایبری در اسپانیا بود که در اوایل سدهٔ سیزدهم میلادی در ۱۲۳۸ توسط ابوعبدالله ابن یوسف ابن نصرالاحمر بنیاد نهاده شد و تا ۱۴۹۲ به حیات خود ادامه داد. ماجرای ابتدای کتاب به شرح نبرد فردیناند دوم آراگون و ایزابلای اول کاستیا پادشاهان اسپانیا (پدر و مادرِ کاترین آراگون) با این پادشاهیِ مسلمان نشین می پردازد. در این هنگام کاترین پنج ساله است.

با این معرفی کوتاه از کاترین آراگون، بخش بعدی کتاب در سال ۱۵۰۱ میلادی و در انگلستان گشوده می شود. در این هنگام کاترین پانزده ساله است و قرار است با آرتور تئودور پسر و ولیعهد هانری هفتم پادشاه انگلستان ازدواج کند. این ازدواج دیری نمی پاید و آرتور در سال ۱۵۰۲ از دنیا می رود. تصمیم بر این گرفته می شود که کاترین با برادرِ کوچکترِ آرتور یعنی هانری هشتم ازدواج کند. در آنزمان هانری دوازده ساله بود و ازدواج آنها تا به بلوغ رسیدن او به تعویق می افتد. در سال ۱۵۰۹ با مرگ هانری هفتم، هانری هشتم تاجگذاری می کند و کاترین نیز به همسری وی درمی آید. بقیه ماجراهای کتاب تا سال ۱۵۱۳ به ماجرای زندگی کاترین و هانری هشتم می پردازد. در پایانِ این ماجراها نیز پیروزی کاترین بر اسکاتلندیها در نبرد فلادن روایت می شود.

در انتهایِ کتاب، نویسنده در زمان به جلو جهش می کند و به شانزده سال بعد یعنی سال ۱۵۲۹ می رود که صحنه پایانی است و کاترین را در برابر دادگاه پاپ توصیف می کند که می خواهد از خود دفاع کند. خانم فیلیپا گرگوری در مورد این جهش زمانی و چگونگی ارتباط این دو لحظه مهم از زندگی کاترین، در مصاحبه ای چنین گفته است:

«دلم نمی خواست به سالهای شکست کاترین بپردازم. جای آن در رمان دیگری است. در اینجا صحبت از زنی است که در شکست هم مانند پیروزی، سر پا و مغرور است. فکر می کردم نبرد فلادن و شکست اسکاتلند نقطه اوج زندگی اوست. از طرفی ورود به دادگاه و دفاع از خود در برابرِ هانری، بزرگترین لحظه بروز قدرت شخصی اوست. می خواستم این دو لحظه پیروزی را ارج بگذارم.»

 

اطلاعات کتاب

• کتاب شاهزاده خانم همیشگی ترجمه ای است از کتاب The Constant Princess (به فارسی: شاهزاده خانم همیشگی) نوشته فیلیپا گرگوری که نخستین بار سال ۲۰۰۵ توسط انتشارات Touchstone در انگلستان منتشر شد.

 

امکان دانلود وجود ندارد

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد