دانلود کتاب شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون از منوچهر مطیعی | فروشگاه کتاب لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون از منوچهر مطیعی

دانلود کتاب شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون از منوچهر مطیعی
  کتاب شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون از منوچهر مطیعی



نام کتاب: شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون

نویسنده: منوچهر مطیعی

انتشارات: دبیر

سال نشر: ۱۳۸۳

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۷۷۱ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱۳٫۲ مگابایت

 

خلاصه داستان

در سواحل رودخانه آمازون قبیله ای وجود دارد که تمام افراد آن را زنان بسیار زیبا و دلفریب تشکیل می دهند. اطراف آمازون را جنگلهای مخوف و انبوهی فرا گرفته و در همین قسمت جنگل زندگی می کنند. تاکنون هیچ جهانگردی مشهور و هیچ ماجراجوی بی باکی نتوانسته به منطقه نفوذ انها راه یابد زیرا علاوه بر خطرات بسیاری که در راه موجود است، زنان آمازونی آنقدر خطرناک هستند که تصوّر نمی‌رود بر بیگانه ای دست یابند و او را زنده رها کنند که به خانه و شهر و دیار خویش بازگردد …

 

معرفی کتاب

كتاب نایاب شش‌ سال در ميان قبیله زنهای وحشی آمازون از بزرگترين شاهكارهای ادبيات است.این کتاب به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه و در هر زبان بیش از ده بار به چاپ رسیده و در همان روزهای اوّل انتشار نایاب شده است و چون نویسنده مشاهدات خود را در آن منعکس نموده، در اصالت و صحت مندرجات آن نمی توان تردید داشت. نوشته‌های این کتاب كه در قالب داستان به طبع رسیده، برگرفته از یادداشتهای شخصی است كه شش سال در میان زنان قبیله آمازون در سواحل رودخانه آمازون زندگی كرده است. او در این یادداشت‌ها از نحوه زندگی این زنان و ماجراها و حوادث روی داده در مدت شش سال و نحوه گریختن خویش از آن قبیله سخن گفته است.

 

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

  1. رضا گفت:

    تمامی این داستان تخیل یک ذهن مریض و روانی سکسی است نویسنده این داستان مطمئناً از هزار کیلومتری جنگل آمازون هم عبور نکرده.
    یه آدم سوسول تو همه اتفاقات جنگی که هیچ شانسی برای زنده موندن نیست بارها و بارها نجات پیدا میکنه!!!!یه جاش نوشته شکستگی ران پا که در عالم متمدن ماهها به طول میکشه در یکی از قبایل وحشی با یه مرهم یک هفته‌ای خوب شد!!!!!

  2. sina گفت:

    بسیار مزخرفه…به نظرم نویسنده به دنبال ارضای روحی و حل مشکلات روانیش بوده.احتمالا از ناتوانی جنسی و خجالت رنج می بره.

  3. abi گفت:

    به نظرم داستان بدی هم نبود ولی درکل دروغ شاخ داری بود خصوصا درمورد جنگلهای امازون اخه اونجا شیر نداره یا اروانگوتان قرمز فقط تو اسیای شرقی زندگی میکنه حالا بگذریم در مورد هیکلشم که دروغ گفت کلا این بابا توفکرش گفت یه داستان مینویسم میشه عین ارباب حلقه ها که مزخرف گفت … همش غش میکرد کلیم ادم کشت بی وجود

  4. تارا گفت:

    از دید من این داستان واقعی نیست،کاملا معلومه
    آخه جالبیش اینه که اگه داستان واقعی بود باید ترجمه توسط منوچهر مطیعی بوده باشه و نویسنده یک فرد خارجی باشه