دانلود کتاب صدای بال سیمرغ از عبدالحسین زرین کوب | فروشگاه کتاب لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

صدای بال سیمرغ از عبدالحسین زرین کوب

دانلود کتاب صدای بال سیمرغ از عبدالحسین زرین کوب
  کتاب صدای بال سیمرغ از عبدالحسین زرین کوب

صدای بال سیمرغ

 

نام کتاب: صدای بال سیمرغ

نویسنده: عبدالحسین زرین کوب

انتشارات: سخن

سال نشر: ۱۳۷۹

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۳۶ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۷٫۳۲ مگابایت

 

بخشی از کتاب

عطار! عطار پیر بعد از سالها همدلی و دلشناختگی حالا می‌بینم هر روز بیش از پیش دنیای من و احساس و اندیشه ای که بر آن حاکم است از دنیای تو و آرمان و اندیشه ای که در آن فرمانرواست دور و دورتر می‌شود. با وجود سالها آشنایی احساس می‌کنم هنوز فاصلۀ بسیاری ما را از یکدیگر جدا می‌کند. اکنون، قاف وحدت که سرحد دنیای ماورای حس است قله‌هایش در مه و برف فراموشی محوست. صدای بال سیمرغ را که پرافشانی او نشان عزلت گزینی از دنیای ماست دیگر هیچ کس نمی‌شنود. غیر از تو که آن را می‌شنید و که آن را تکرار می‌کرد؟ چه قدر از دنیای ما فاصله گرفته‌ای؛ عطار! با این همه نزدیکی چقدر از هم دور مانده‌ایم. آشنایی ما هم به سالهای دور می‌رسد- سالهای دور اما نه این قدر دور که امروز احساس می‌کنم. اولین برخورد ما کی بود؟ در آن سالهای خرسندی و خوش خیالی‌های عاری از دغدغه در اطراف من هر چه بود معجزه بود؛ آسمان که بالای سر انسان معلق بود و زمین که در فضا حرکت می‌کرد معجزه بود، آبشار و نسیم و شکوفه و درخت و ستاره و هر چه بود معجزه بود. مادر معجزه بود، پدر معجزه بود، و پدر بزرگ پیر که حرفۀ تو را پیشه کرده بود نیز معجزه بود. تو نیز در همان اولین برخورد که در منظومۀ کوتاه بیسرنامه ات با من کردی معجزه ای واقعی بودی. معجزه بودنت را نمی‌توانستم باور نکنم و انسان بی‌سر که شعر بگوید و راه برود و از درد و عشق خدا نغمه سرکند برایم معجزه‌ای زیبا بود. هنوز هشت نه سال بیشتر نداشتم و در همان سالهای دور بود که بیسرنامه‌ات مرا مجذوب تو ساخت. یادت هست عطار؟ البته یادت نیست چون تو در آن وقت سر نداشتی و من که با جان و دل یک کودک خردسال، به معجزه‌های بیسرنامه دل بسته بودم و آن را از بر کرده بودم، هرگز تو را با سر ندیدم – پس آن پیشانی بلند درخشان که می‌بایست این تن بی سر اما زنده و تپنده را هدایت کند چه می‌شد؟ با این مثنوی کوتاه آکنده از افسوس و حسرت بود که با تو آشنا شدم و آن را باور کردم. اما تو آن را باور نکردی، چون بیسرنامه مال تو نبود. طی سالهای بعد، در هر فرصتی که دست داد کتاب‌های دیگر را که نام تو روی آنها بود خواندم- هیلاج نامه، جوهر الذات، مظهرالعجایب، پندنامه، گل و هرمز …. و چقدر طول کشید که دریافتم آنها هم از تو نیست. خوب شد که اینها از تو نیست. اگر بود که می‌توانست اتهام پرگویی و بیهوده گویی را از تو رفع کند؟ اما آن چه مال تو بود، عطار پیر، برایم آموزنده، مایۀ لذت و موجب تأمل و عبرت بود. منطق الطیر را بارها خواندم، چاپ‌های بازاری مصیبت نامه، الهی نامه اسرارنامه‌ات را بارها با لطف و لذت خواندم. چه زبانی! چه بیانی. بارها از قصه‌ای کوتاه یا از موعظه ای تأمل‌انگیز غرق لذت یا غرق حیرت شدم …

 

معرفی کتاب

زنده‌ یاد استاد عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب صدای بال سیمرغ، با نثری استوار، زندگی عطار نیشابوری را ـ همراه با توصیفی از اشعار او ـ به تصویر می‌کشد. نویسنده در گفتار نخست با لحن خطابی، برخی مختصات روزگار عطار را برمی‌شمارد و تفاوت آن را با قرون متمادی یادآور می‌شود. وی در دومین بخش کتاب، محیط پر تشنج عطار را معرفی می‌کند و ضمن آن این نکته را متذکر می‌شود: «دنیایی که عطار در آن می‌زیست از دنیای آرمانی‌اش فاصله بسیار داشت. در آن ایام دیگر طریقه قدما از یاد رفته بود.» شرح و تبیین احوال عطار، ویژگی اشعار او، کند و کاو در مثنوی‌های شاعر و سرانجام جست و جو در حالات روحی و تصوف عطار کاری است که در این اثر نمود بارز یافته است. استاد زرین‌کوب در بخشی از کتاب خاطر نشان می‌کند: «عطار، با آن که تمام مثنویاتش شعر تعلمیی است داعیه تربیت یا تعلیم اخلاق ندارد. موعظه او ارائه راه‌هایی است که سالک را در سیر الی‌الله کمک می‌کند و به او امکان می‌دهد تا هر قدر ممکن است از دنیای مادی فاصله بگیرد و به دنیای روحانی نزدیک شود. هر چه تعلق خاطر انسان را به عالم جسمانی کم کند او را به عالم روحانی نزدیک می‌دارد.»

 

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد