دانلود کتاب گلی در شوره زار از نسرین ثامنی | فروشگاه کتاب لی لی بوک


رایگان    پولی
سبد خرید (0)

گلی در شوره زار از نسرین ثامنی

دانلود کتاب گلی در شوره زار از نسرین ثامنی
  کتاب گلی در شوره زار از نسرین ثامنی

%da%af%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d8%a7%d8%b1

 

نام کتاب: گلی در شوره زار  (نسخه تایپ شده)

نویسنده: نسرین ثامنی

انتشارات: پریا

سال نشر: ۱۳۷۸

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۲۵ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۶۳۵ کیلوبایت

 

بخشی از کتاب

فرشته با قيافه اي محزون و متفكر قدم زنان راهي مدرسه شد. كتابهايش چون كوهي در ميان دستهايش سنگيني مي كرد. با قدمهاي لرزان گام بر مي داشت، سرش گيج مي خورد و گرسنگي بشدت آزارش مي داد. ديشب را تا صبح اصلاً نخوابيده بود، پس از اينكه كتك مفصلي از پدرش نوش جان كرد، با شكم گرسنه به گوشه اي پناه برد و مشغول چسباندن ورقه پاره هاي كتابش شد كه توسط پدر به آن روز درآمده بود، مادرش به آرامي به كنارش آمد، دستي بر موهاي مشكي و بلندش كشيد و گفت كه شام او را كنار گذاشته است ولي فرشته احساس گرسنگي نمي كرد. بدنش كوفته و دردناك شده بود، در حالي كه به آرامي اشك مي ريخت به چسباندن كتابش مشغول شد. صبح روز بعد هم وقتي از خواب برخاست بدون صرف صبحانه از خانه خارج شد. او همچنان در فكر بود كه به نزديك مدرسه رسيد، بلافاصله اشكهايش را پاك كرد و وارد حياط مدرسه گرديد. نمي خواست دوستانش اشكهايش را ببينند، چند لحظه بعد زنگ زده شد و همگي به كلاسهاي خود رفتند. فرشته بدن خسته خود را روي نيمكتش كه كنار پنجره مشرف به خيابان بود ولو كرد و به نيمكت مقابل خيره شد، جاي مريم خالي بود او دختر منظمي بود و هيچگاه از سر كلاس غايب نمي شد ولي امروز نيامده بود.. … صداي زنگ فرشته را از دنياي درونش، دنيائي كه پر از غم و اندوه بود خارج ساخت، بچه ها با خوشحالي بطرف حياط دويدند، ولي او ياراي حركت نداشت همانجا سر جاي خود نشست و به خيابان خيره شد. رهگذران را ميديد كه بعضي ها با شتاب و عده اي ديگر آرام و بي خيال به راه خود ادامه مي دادند در سيماي يكايك رهگذران مي نگريست با خود مي گفت، آيا آنها هم چون من موجودي بيچاره اند؟ آنها هم مثل من دردي عظيم در سينه دارند يا كه آسوده خيال و فراغ بالند، آهي از سينه بيرون داد و از جا برخاست و به حياط مدرسه رفت چند جرعه آب نوشيد سپس در گوشه اي به نظاره ايستاد. دوستانش را ميديد كه دسته دسته و گروه گروه گوشه اي جمع شده و با هم گفتگو مي كردند صداي خنده ي آنها را مي شنيد و در دل حسرت ميخورد كه چرا نمي تواند مثل ديگران بخندد، چرا نمي تواند واقعاً از ته دل بخندد… آيا سرنوشت، خنديدن را برايش ممنوع نموده بود؟

 

خلاصه داستان

زمان: قرن بیستم میلادی

مکان: ایران

“فرشته” در خانواده ایی نابسامان زندگی می کند. پدر او فردی معتاد است که از همسر خود برای تأمین اعتیادش پول می گیرد. مادر فرشته با خیاطی روزگار می گذراند و برادر او نیز ترک تحصیل کرده و برای کمک به معاش خانواده در یک نجاری کار می کند. پدر فرشته هر گاه پولی ندارد به جان فرشته می افتد و او را زیر مشت و لگد می گیرد. او فقط در دبیرستان با خانم “شاهمیری” صمیمی است. خانم شاهمیری از او دعوت می کند که به خانه آنان برود. این میهمانی سرآغاز آشنایی او با “منوچهر”، برادر خانم شاهمیری میشود و روزگار برای فرشته عوض می شود …

 

کتاب‌های مرتبط

دیدگاه خود را وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه‌ها

دیدگاهی وجود ندارد